تبليغاتX
روزنامه ی صحبت نو
جستار ها يي از لار ، گراش ، اوز ، بیرم ، جویم ، بنارویه ، و خنج

چهار ساعت پای درددل‌های نماینده مردم لارستان و خنج در مجلس:

محمد خواجه پور : زنگ زده بود معلوم بود که دل پری دارد از تنهایی در تهران و این که فکر می‌کند کسی در کنار او نیست. علی اصغر حسنی شانزدهمین ماه حضور خود را در ساختمان هرمی شکل مجلس می‌گذراند. دیدن نمایندگان در ساختمان مجلس ‌آن چنان کار ساده‌ای نیست. باید از ورودی شمل شرقی بهارستان شماره بگیرید و پس از تحویل وسایل وارد مجلس شوید.

دفتر حسنی در طبقه پنجم ساختمان نمایندگان قرار دارد. نماینده کوار و یکی از دو دستغیب شیراز هم اتاقی او هستند اما برخلاف حسنی آنان را کمتر می‌شود در دفترشان دید. وارد دفتر که می‌شویم محمد منفرد و دکتر برازنده هم حضور دارند و در طول گفت‌وگو همراه ما هستند. روزی که با او دیدار می‌کنیم. جزوه‌ای بر علیه نماینده مردم لارستان و خنج برای برخی از نمایندگان و مقامات ارسال شده است. تاریخ جزوه مربوط به حدود یک ماه پیش‌تر است. حسنی می‌گوید امروز جباری نماینده بستک من را دید و گفت این را دیده‌ای؟

سیزدهم مهرماه همزمان با مخالفت طرفداران دولت با لاریجانی و بحث داغ مدرک تحصیلی رحیمی معاون اول رییس‌جمهور این جزوه موضوعی نبود که توجه نمایندگان را جلب کند اما برای مردم لارستان می‌توانست موضوع بسیار مهمی باشد. در جزوه که امضای جمعی از اصول‌گرایان لارستان را بر پیشانی دارد برخی از اتهامات گذشته تکرار شده است و نویسندگان از نمایندگان مجلس خواسته‌اند که حسنی را از نمایندگی عزل کنند. اتفاقی که وقوع آن در مجلس‌شورای اسلامی در سال‌های اخبر سابقه ندارد. از سوی دیگر حسنی اتهامات وارد شده را بی‌اساس می‌داند و می‌گوید از مقامات امنیتی خواسته است تا توزیع‌کنندگان این شب‌نامه را شناسایی کنند هر چند با توجه به سوابق این تخریب‌ها امید چندانی به نتیجه‌بخش بررسی‌ها ندارد.

اما این تنها موضوعی نیست که ذهن حسنی را مشغول کرده است. علی حسنی چند ماهی است که زندان است و پدر به دنبال جور کردن مبلغ چند میلیاردی وثیقه اوست. می‌گوید: « آقای افتخار جهرمی که بزرگترین وکلای ایران است نظر داده که بازداشت علی حسنی غیر قانونی است. با وجود این برای جور کردن وثیقه به هر دری زده‌ام. این همه ملک در گراش است و کسی جلو نیامد که کمک کند. آقای استوار هم که جلو آمد بعد از این مشکل سندش را حل کردم. تهدیداش کردند و پا پس کشید. جوری است که مجبور شده‌ام برای ضمانت، ضامن از شیراز بخرم. اما هنوز بازپرس با آزادی به قید وثیقه مخالفت می‌کند.» می‌پرسیم شما که خانواده و اقوام متمولی دارید چرا از پدر زن یا عموهای خود کمک نمی‌گیرد. حسنی با حسرت می‌گوید:‌ »دست روی دل نگذارید که خون است. چند بار باید تقاضا کنم؟»

مثل بسیاری از محافل خصوصی در جمع پنج نفره ما هم بحث بحران اقتصادی گراش داغ می‌شود. «در ماه‌های پایانی کارها و پرداخت‌ها از طریق شرکت برگ سبز مطهر نبوده است و افراد مستقیماً مبالغ را به حساب نجفی واریز می‌کردند. اما گویی جهت‌گیری پرونده تغییر پیدا کرده است و تحقیقات کمتر از فرد اصلی انجام می‌شود. باید تکلیف آن چند میلیاردی که می‌گویند حیف و میل شده است و تکلیف آن مبلغی که به طلبکاران سابق متهم اصلی پرداخت شده است معین شود. من هم کل حساب‌های خودم و پسرم را در اختیار قوه قضاییه قرار داده‌ام. کل املاک من چیزی بیش از هشت قطعه نیست که بیشتر آن‌ها را هم سال‌های قبل خریده‌ام و مالک آن بوده‌ام. از جمله خانه‌ام در بنیاد و یا خانه‌ای که از سال‌ها قبل قرار بود در خیابان درمانگاه بسازم و هنوز آماده نشده است.» درد دل‌های حسنی گویی پایانی ندارد. از تنهایی‌اش در تهران هم می‌گوید که انرژی او را گرفته است. 

می‌گوید با وجود همه دردسرهایی که داشته و برایش به وجود آوردند زیاد کار کرده است اما روابط عمومی مناسبی ندارد که این کارها را منعکس کند. می‌گوید برای لار حتی بیشتر از نمایندگان گذشته کار کرده است. «برای فرمانداری ویژه داریم فعالیت می‌کنیم و همین هفته با وزیر کشور جلسه داشتیم. مساله استان شدن خیلی آرمانی و دور از دسترس است استان شدن نیاز به جمعیت یک میلیونی دارد که لارستان فاقد آن است. باید برای فرمانداری ویژه کار کنیم. البته اگر طرح تقسیم فارس همانند خراسان مطرح شود آن وقت است که می‌شود برای استان شدن تلاش کرد. این طرح هم تنها در حد یک نظر است و نه بیشتر»

می‌پرسیم چرا دفتر خود در لار را تعطیل کرده است؟ می‌گوید: «به خاطر هزینه‌های زیاد و این که مراجعه کننده نداشت. برای دفتر گراش ماهانه هفتصد هزار تومان هزینه می‌شود و مجلس هم جوابگوی هزینه دفاتر نیست. اگر کسی کاری داشته باشد می‌تواند نامه بنویسد و یا به دفتر گراش مراجعه کند رابطه من با مردم قطع نشده است. دفتر خنج هم قرار است به زودی راه بیافتد.»

از طرف مردم لار می‌پرسیم که چرا حسنی در لار حضور کمتری دارد. حسنی این مساله را رد می‌گوید: «من در بیشتر جلسات شورای اداری شرکت داشته‌ام. هر وقت هم دعوت کرده‌اند رفته‌ام. در هر سفر به

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:43  توسط   | 

حوزه انتخابیه تعامل خوبی با فرماندار داشته‌ایم و برنامه‌ها را با هم رفته‌ایم. در مورد نماز جمعه به صلاح نیست و ممکن است برخوردی پیش بیاید و حرمت نماز جمعه شکسته شود. البته حساسیت‌هایی در این زمینه وجود دارد و من حتی در نماز جمعه گراش موفق به سخنرانی نشدم و همان ساعت‌های آخر مخالفت کردند.»

از گراشی‌ها گلایه دیگری هم دارد که درخواست‌های خودشان را مطرح نمی‌کنند. مراجعه‌کنندگان لاری در دفتر بیشتر از گراشی‌ها هستند و بیشتر هم برای کارهای شخصی مثل انتقالی دانشگاه و محل‌ کار یا مشکلات خدمت سربازی مراجعه می‌کنند. بیشتر نامه‌ها از جویم و بنارویه است و ده و بیست نامه شورای شهر بنارویه را که همان روز رسیده است را نشان می‌دهند. بحث از شوراهای شهر به شورای شهر گراش می‌رسد. حسنی می‌گوید هر بار که اعضای شورای شهر گراش به تهران سفر کردند برای آن‌ها از وزارت کشور مبالغ مختلفی کمک گرفتم. اما این مساله در نشریه شهرداری و یا گفته‌های آن‌ها انعکاس پیدا نکرده است. حسنی می‌گوید با اعضای شورای شهر رابطه دوستانه‌ای دارد هر چند به خاطر برخی مسائل از دکتر فتحی دلگیر است.

حسنی به نظر خودش رابطه مناسبی با مسئولین و روحانیون شهرستان دارد. می‌گوید: «هر وقت به منطقه وارد می‌شوم فرماندار تماس می‌گیرد و به عنوان نماینده مردم پیگیر مسائل است مثلاً اگر نیاز به خودرو یا محافظ باشد همکاری دارد. این حساسیت‌ها در فرماندار خیلی بیشتر از بخشدار شهر گراش است که من به عنوان یک گراشی توقع دارم او همکاری و همراهی بیشتری داشته باشد.»

  می‌خواهد از کارهای انجام شده بیشتر بگوید و آن را حواله می‌کند به انتشار کتاب عملکرد یک ساله‌اش. می‌گوید خیلی کارها شده است که باید به تفکیک برای مردم شرح داده شود. اما درباره آخرین کارها می‌گوید: «در طی این مدت 48 سالن ورزشی در منطقه ساخته شده است. دو درصد بودجه نفت و گاز برای تمامی بخش‌های لارستان پخش شده است. بعد از سال‌ها پیگیری دادگاه اوز به راه افتاده است. دانشگاه علوم پزشکی لارستان سرانجام نهایی شد و با آغاز به کار آن هر سه بیمارستان لار، گراش و اوز آموزشی می‌شوند و وجود دانشگاه می‌تواند در نزدیکی بیشتر این سه شهر مجاور موثر باشد چون در هر شهر یک دانشکده قرار خواهد گرفت.» من کار علوم پزشکی را پیگیری کردم اما فرماندار خبر آن را داده و گویی به نام او تمام شده است.

درباره یک که برخلاف پیش‌بینی‌ها کمتر در مجلس دیده می‌شود هم پرسیدیم. حسنی عضو فراکسیون انقلاب اسلامی یا همان اصولگرایان حامی رییس‌جمهور است. درباره رای اعتماد به وزرا می‌گوید: «من برای چند وزیر ثبت‌نام کردم. اما تعداد متقاضیان زیاد بود و قرعه‌کشی انجام شد. قرار شد به عنوان موافق وزیر مسکن سخن بگویم اما با انصراف مخالفان وزیر، موافقان از جمله من نیز صحبت نکردند. کمیسیون تخصصی ما با وزیر بهداشت ارتباط دارد. من خانم دکتر وحید دستجردی را از قبل می‌شناختم و به ایشان هم گفتم که بین زنان معرفی شده تنها شما هستید که رای می‌آورید و همین‌طور هم شد.» حسنی معتقد است در بررسی لوایح باید بحث کارشناسی کرد و لایحه جا برای بحث داشته باشد به خاطر همین تاکنون لایحه‌ای مطرح نشده است که او احساس کند لازم است درباره آن در صحن علنی سخنرانی داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:41  توسط   | 

فاطمه یوسفی : دعای مردم از هر چیزی برایم با ارزش‌تر است

مي‌گويند غريبه است. يك عده با گنبد طلايي‌رنگ و بارگاه امن و هميشه آبادش خو گرفتند. بعضي‌ها  ضامن آهو صدايش مي‌كنند و كبوتر‌هاي حرمش را مي‌شناسند. خوب كه گوش كنيم صداي هزار آرزو و اميد زائر‌هايي را مي‌شنويم كه كنار پنجره فولادي‌اش دخيل بسته‌اند، خيلي‌ها به خادماني كه بدون هيچ منت و با افتخار در صحن و سرايش مشغول خدمت‌اند غبطه مي‌خورند. مي‌توانيم بگوييم بسیاری از ما حداقل يك بار تجربه رفتن به مشهد را داشته‌ايم و تصور اين تصوير‌ها و خاطرات روحاني براي‌مان كار سختي نيست.

بهنام ثابت متولد گراش و دارای مدرك دكتراي دارو‌سازي و عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي پزشكان ايران از سال 78 به خاطر موقعيت‌ شغلي خود به مشهد مهاجرت كرد و در حال حاضر ساكن آن‌جاست، دليلي كه باعث شد او نظر ما را جلب كند تا تلفني با او صحبتي داشته باشيم ارتباط‌اش با امام رضا(ع) است. بهنام ثابت اولين گراشي است كه توفيق سه سال خادم بودن در حرم امام رضا(ع) را دارد. او روز‌هاي يكشنبه ‌(كشيك دوم صبح) در بخش ويلچر خدمت مي‌كند. مي‌گفت اين افتخار را مديون يكي از دوستان‌اش به اسم مهندس صمدي (رئيس هواپيمايي آسمان استان) است كه با پيشنهاد‌هاي مكرر و اعتبار خودش زمينه‌ي مساعد براي خادم شدن‌اش را فراهم كرد.

اوايل از قبول پيشنهاد‌ دوست‌اش مي‌ترسيد و فكر مي‌كرد شايد وقت كافي و لازم را نداشته باشد اما بالاخره قرعه‌ي فال به نامش مي‌خورد و او با پر كردن يك فرم و تكيه بر اعتبار مهندس صمدي مي‌شود يكي از خادمان امام رضا(ع).  بعضي از زائر‌ان گراشي گاهي اوقات منزل او را در مشهد براي اقامت چند روزي‌شان انتخاب مي‌كنند، و بعضي مواقع هم به طور اتفاقي در حرم يا در مواقع خدمت‌اش گراشي‌ها يا آشناهايي را مي‌بيند كه از ديدن‌شان خوشحال مي‌شود. آن‌جا با خانواده‌هاي دكتر ابراهيم مهرابي، دكتر مقدسي، اصغر و احمد عظيمي، نوروزپور و... ارتباط دارد. مي‌گفت «مي‌دانم كه خيلي‌ از گراشي‌ها آرزوي خدمت به امام رضا(ع) را دارند. اگر مدرك تحصيلي‌شان ليسانس به بالا باشد راحت‌تر پذيرفته مي‌شوند و همچنين داشتن معرف هم يكي از الزامات است كه آن‌ها مي‌توانند در اين مورد روي من حساب كنند.»

او برخورد‌هاي مردم را متفاوت مي‌دانست. تعريف مي‌كرد يك روز زائرهايي خارجي به سمت‌ام آمدند و به خيال محتاج بودن‌ام مقداري پول به من دادند. آن‌ها فكر مي‌كردند به خاطر منافع مادي‌ آن‌جا هستم، وقتي فهميدند به صورت افتخاري خدمت مي‌كنم شرمنده شدند و عذر‌خواهي كردند. بيشتر اوقات افرادي كه با ويلچر مي‌رسانم‌ دعايم مي‌كنند و اين از هر چيز ديگري برايم باارزش‌تر است. اين كار روي روحيات و رفتارش تاثير زيادي داشته تا جايي كه سعي مي‌كند مواقعي كه در حرم خدمت نمي‌كند هم باز خادم امام باشد. مي‌گفت نبايد از افكار معتقد مردم سوء استفاده كرد. اين كه امامان مي‌توانند كارهاي خارق‌العاده انجام دهند يا به تعبيري معجزه كنند امري عادي است چون آن‌ها امام‌اند، ولي من هميشه اين نظر را داشتم كه هيچ‌گاه نبايد فقط با معجزات ذهن مردم را با امام رضا(ع) نزديك كرد، شايد مهم‌تر اين باشد كه با خواندن زندگي‌نامه و آشنا شدن با اخلاق و سيره‌ي امام در زمينه‌هاي مختلف خودمان را به او نزديك كنيم تا ويژگي‌هايي كه باعث شده به آن مقام برسد را الگو قرار دهيم.

در ادامه‌ي حرف‌هايش گفت حتي خادم بودن هم بهانه‌اي است براي رسيدن به خودشناسي و بعد از آن خداشناسي. هزار‌ها سال خادم بودن بدون رسيدن به خودشناسي چه فايده‌اي مي‌تواند داشته باشد؟ او سالي يك بار و معمولا فروردين به گراش مي‌آيد و بيشتر با اقوام‌اش به صورت تلفني ارتباط دارد. مي‌گفت از مادربزرگم مرحوم فاطمه ملايي خيلي تاثير گرفته‌ام. مهم‌ترين خصيصه‌‌ي او كتاب‌خواني بود. من هيچ‌گاه نمي‌توانم اين جمله‌اش را فراموش كنم «نه‌نه كتاب مونس مائن، اگه كتاب نوا اَمردم». اين موضوع تلنگري شده است برايش كه به فكر ساختن يك موسسه فرهنگي كتاب به اسم او در گراش باشد. وابستگي‌اش به گراش بيشتر است اما نمي‌تواند از موقعيت مساعد شغلي و اجتماعي‌اش در مشهد بگذرد.

فاطمه يوسفي

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:28  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:23  توسط   | 

یادداشت- انجمن معماران گراش : در دنیای نوین نقش نور در طراحی شهرها  همواره مورد توجه بوده است. در ابتدا لازم است به ارزش نور پردازی در فضای شهری پرداخته شود. با توجه به پتانسیل‌های موجود در هر فضا و ارزش و قابلیت موجود در آن، نوع رنگ، نحوه تابش و شدت آن تعیین می‌گردد. مثلا نور پردازی این توانایی را دارد که یک فضای بی‌ارزش و کم اهمیت را پررنگ نماید تا جایی که ارزش آن فضا تا چند برابر افزایش یابد. وجه دیگر این قضیه نیز صادق است که نورپردازی می‌تواند باعث تخریب یا بی‌ارزش نمودن یک فضای مهم و با ارزش شود. به عنوان نمونه، در میدان مدرس شهر لار درخت بید بزرگ و بدفرمی وجود دارد که در روز هیچ نمودی ندارد، در حالی که در شب با نورپردازی ساده اما کاملاً آگاهانه وحرفه‌ای از آن میدانی ساخته‌اند که تحسین همگان را برانگیخته است. یا نمونه دیگر دروازه قرآن شیراز است که با نورپردازی خوب و مناسب شاهد رونق فضای اطراف آن هستیم. در این رابطه می‌توان مثال‌های بی‌شماری را ذکر نمود. اما در این شهر به عنوان مثال در بلوار سپاه گراش این امر محقق نشده است.

در این بلوار شاهد اشیایی با ارزش‌های بصری متفاوت مانند نخل‌ها ودرختان فراوانی هستیم که در نورپردازی آن کمترین توجه‌ای به این عناصر بصری و ارایه یک استراتژی قابل قبول در هنگام طراحی و اجرای آن نشده است.  نکته قابل تامل عرض بسیار کم بلوار است که نورپردازی می‌تواند آن را گشاده‌تر نماید و از طرفی ارزش و عظمت واقعی نخل را متجلی نماید. متاسفانه کاری که در حال حاضر انجام گرفته چیزی جز نورپردازی خطی و به صورت افقی و با رنگ‌های متضاد، گرم و رنگارنگ نمی‌باشد که خود از ارزش آن فضا به طورمحسوسی کاسته است، به گونه‌ای که فرم کلی نخل کاملاً از بین رفته و از حالت طبیعی و آرامش‌بخش خود فاصله گرفته است و عابرین تنها تنه رنگین شده نخل را مشاهده می‌نمایند در حالی که قسمت بالای آن که از اهمیت و زیبایی فوق‌العاده بیشتری به نسبت تنه آن برخوردار است، گم شده است. آن چه در اینجا دیده می‌شود واضحانه از عدم طرحی مناسب و هوشمندانه حکایت دارد. نورپردازی صحیح می‌تواند شکل کلی نخل را نمایان و عظمت و زیبایی آن را چندین برابر نماید.

البته بحث تعیین استراتژی نورپردازی شهر بحث مفصل و پیچیده‌ای است که در این مقال نمی‌گنجد. در آینده سعی خواهد شد به ابعاد دیگر موضوع پرداخته شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:17  توسط   | 

فاطمه حاجی‌زاده: چشمان‌اش از نوعی تشویش حرف می‌زد. زندگی‌اش با دوسال پیش صد و هشتاد درجه تفاوت داشت. دو سال پیش به خاطر هر یک از کارهایش تحسین می‌شد. اما حالا ساکت بود، تنها می‌شنید و انجام می‌داد. شکایتی نداشت. فکر می‌کرد اگر چیزی بگوید، وقتی او رفت پشیمان خواهد شد. با آن رفتارها مقابل مردم، اما دوست نداشت ناراحت‌اش کند.

غالباً می‌بینیم که پس از دو سال زندگی مشترک، رفتار عاشقانه  و حتی احترام در بین زوجین کمتر شده است. پیرامون مسئله عاشقانه رفتار کردن با خانواده‌ها و افرادی به گفت و گو نشستیم یا تلفنی با آنها تماس گرفتیم که بپرسیم تا چه حد برای اطرافیان خود از کلمات محبت‌آمیزی نظیر عزیزم، گلم و ... استفاده می‌کنند و تا چه حد اطرافیان خود را با این کلمات مورد خطاب قرار می‌دهند.

دختر 27 ساله، دیپلمه می‌گوید: رفتار محبت‌آمیز من بستگی به برخورد دیگران دارد. اطرافیان کلمات محبت‌آمیز استفاده نمی‌کنند، اما لحن صحبت‌شان خوب است. به نظر من در این زمانه که ثروت مردم زیاد شده، آنها مغرور شده‌اند و در نتیجه کمتر رفتار محبت‌آمیز از خود نشان می‌دهند. دختر 29 ساله، دیپلم: خانواده را بسیار زیاد مورد خطاب قرار می دهم، اما آشنایان را کمتر و دلیل‌اش عاشق بودن پدر و مادرم می باشد که آنها نیز محبت‌آمیز و عاشقانه رفتار می‌کنند. اما در گراش استفاده از این کلمات به نحوی نا به جاست، چرا که دید مردم نسبت به این مسئله بسته  است، و این ریشه در دوران کودکی افراد دارد.

پسر  18 ساله، دیپلم: چون رویم نمی‌شود، کمتر از این کلمات استفاده می‌کنم. اما بعضی از اطرافیان استفاده می‌کنند.

زن  27 ساله، دیپلم:  تا جایی که بتوانم سعی می‌کنم استفاده کنم، اما در بین جمع بستگی به حاضرین دارد. من و شوهرم هفت سال است با هم ازدواج کرده‌ایم، اما در جمع ابراز محبت نمی‌کنیم، شوهرم بیشتر با کارهایش محبت‌اش را نشان‌ام می‌دهد.

زن  26 ساله، دیپلم:  نه سال است ازدواج کرده‌ایم. در محفل دو نفره، هم عملی و هم گفتاری ابراز محبت می‌کنیم اما جلوی جمع رویمان نمی‌شود. بچه‌ی هفت ساله‌ام را هم با محبت‌هایم تشویق می‌کنم. اما کمتر پدر و مادر را مورد خطاب قرار می‌دهم.

زن  24 ساله، لیسانس حسابداری: پنج سال است که ازدواج کرده‌ایم، بیشتر پسر چهار ساله‌ام را مورد خطاب قرار می‌دهم، چراکه همسرم هم این کار را نمی‌کند. این برمی‌گردد به رودربایستی بین افراد و بد جا افتادن این فرهنگ در عرف. زن و مرد به ابراز علاقه نیاز دارند، اما به خاطر شرایط فرهنگ، آن را سرکوب می‌کنند. باید از بچه‌ها شروع کرد تا نسل بعدی بهتر شود.

زن  27 ساله، لیسانس حوزه: برطرف کردن نیازهای عاطفی و احساسی همسر وطیفه‌ی شرعی و اخلاقی هر زن و مردی است. من و شوهرم تا حدی که به لوس‌بازی نرسد، ابراز محبت می‌کنیم، او گراشی نیست و بیشتر هم محبت‌آمیز رفتار می‌کند. شش سال است ازدواج کرده‌ایم و دو بچه داریم اما تغییری در رفتار او مشاهده نکرده‌ام. به نظر من در ماه رمضان که جلسات عمومی فراوان برگزار می شود، باید بیشتر روی این موضوع تاکید کنند.

مرد 32 ساله، سیکل: زیاد عاشقانه رفتار نمی‌کنم، اما فرزندم بر همسرم ارجحیت دارد، چراکه او بیشتر نیاز دارد. خودم هم معمولا فقط از طرف همسر مورد خطاب قرار می‌گیرم، چون در جامعه‌ی ما این فرهنگ وجود ندارد.

طبق آمار گرفته شده از ویدیوکلوپ ها، آقایان معمولا فیلم‌های خشن و خارجی می‌بینند، خانم‌ها بیشتر فیلم‌های عاشقانه و هندی و بچه‌ها فیلم‌های خنده‌دار و خشن.

برای گفت و گو پیرامون این بحث چند روانشناس و جامعه‌شناس را در دفتر صحبت نو گرد هم آوردیم تا این بحث مهم و در عین حال فراموش‌شده را ریشه‌یابی کنیم تا از طریق افزایش آگاهی، مشکلات را کاهش دهیم. برای این منظور ابتدا باید رفتار عاشقانه و محبت‌آمیز را برای خود تعریف کنیم. رفتار محبت‌آمیز یا عاشقانه  یک سری عمل‌های فراتر از کارهای عادی هستند، همراه با احترام و محبت که درقالب کلامی و غیرکلامی اتفاق می‌افتند.  به طور کلی رفتار عاشقانه در رفتارهای بصری، شنیداری و لمسی گروه‌بندی می‌شوند. در عین حال که هر فرد متناسب با افکار و فرهنگی که با آن زندگی می‌کند، یکی از این سه را بیشتر می‌پسندد، رفتار عاشقانه‌ی موثر تلفیقی است از هر سه رفتار. یک رفتار قطعاً اگر با گفتاری حاوی بار عاطفی همراه باشد، راحت‌تر می‌تواند به هدف نزدیک شود.

نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن یک نیاز فطری است که باید ابتدا شناخته شود. وقتی افراد نیاز خود را شناختند و به دنبال کسب آگاهی و آموزش رفتند و به خودشناسی رسیدند، به دنبال شناخت علایق و نیاز طرف مقابل‌شان می‌روند و در پی برطرف کردن نیازهای خود و طرف مقابل برمی‌آیند. طبق نظر حاضران جلسه اغلب مشکلات از عدم شناخت این نیازسرچشمه می‌گیرند. در درک نیازهای عاطفی، تعامل طرفین حرف اول را می‌زند. افراد باید با صحبت کردن علایق و تنفرات خود را برای یکدیگر شفاف‌سازی کنند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 15:2  توسط   | 

پس از روشن شدن نوع نیازها، زن و مرد باید وظایف و حقوق خود را بدانند. باید بدانند که چه رفتاری باید انجام دهند و چه رفتاری باید از طرف مقابل برای آن‌ها صورت گیرد، که این خود از شناخت متقابل افراد می‌آید. حضرت محمد (ص) می‌فرمایند: «اگر سجده بر کسی جز خدا امکان داشت، قطعاً گفته می‌شد که زن‌ها بر شوهرهایشان سجده کنند.» یعنی به نوعی شوهر خدای دوم هر زن است. اما این زن هم حقوق‌هایی دارد که در مقابل باید رعایت شود. در صورتی زنی شوهر خود را خدای خود خواهد شمرد که مرد توانایی درک احترام‌ها و اجرای حقوق او را داشته باشد.

مثالی که در ابتدای این مطلب آورده‌ام گویای همین امر است که زن‌های گراشی اغلب شوهر خود را خدای خود می‌شمارند اما مردها کمتر به حقوق آنها توجه می‌کنند. یکی علل این رفتار را می‌توان در سفرهای مردها به خارج از کشور و سختی‌هایی که در آن جا متحمل می‌شوند و دوری‌های پی در پی از خانواده دانست.

دوری پدر از محیط خانواده از طرفی سبب به هم ریختن شیرازه‌ی خانواده و از بین رفتن نزدیکی‌ها و آسایش‌ها و آرامش‌ها می‌شود. تا جایی که حتی ممکن است بچه، پدر خود را نشناسد. و از طرفی آن قدر مشغول کار می‌شوند که روح‌شان سخت و اخلاق‌شان به خودی خود خشک می‌شود. این باعث می‌شود که سمت شناسایی نیازهای خود نروند و رسم و رسومات محبت‌آمیز رفتار کردن خود را فراموش کنند و یا هرگز نیاموزند و طبق آنچه از پدران خود آموخته‌اند، همواره سعی می‌کنند رفتار سلطه‌جویانه ی خود را تثبیت نمایند. برای این افراد ابراز علاقه نوعی لوده‌بازی تعریف می‌شود که باعث پایین آمدن غرورشان می‌گردد. اما حتی این افراد هم گاه رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که به طور غیرمستقیم ثابت‌کننده‌ی وجود این نیاز در آن هاست.

معیار و استاندارد عشق‌ورزی برای هر فرد متفاوت و متناسب با فرهنگی که در آن قرار دارد و دیدی که نسبت به این مسئله دارد شکل می‌گیرد. می‌توانیم در گراش خانواده‌هایی ببینیم که در آن مرد هر ماه یک سرویس طلا به همسر خود هدیه می‌دهد، اما هنوز پس از سال‌ها زندگی جمله‌ی «دوستت دارم» را بر زبان نیاورده است، یکی هر روز یک شاخه گل با خود به خانه می‌برد، یکی در گفتارهای خود از جملاتی که حاوی بار عاطفی هستند بیشتر استفاده می‌کند و ....

این خانواده‌ها در صورتی دچار مشکل نمی‌شوند که خانم خانه هم همین انتظارات را در عشق‌ورزی از طرف مقابل‌شان داشته باشد. یعنی هر دو از طبقات فرهنگی نزدیک به هم و با سطح درک و فهم مساوی باشند.

گاهی اوقات خانواده‌ها آن‌قدر در فعالیت‌های اقتصادی خود گم می‌شوند که فرصتی برای اعمال مورد علاقه‌شان ندارند و از نظر روانی خسته می‌شوند. جالب است بدانید این دلیل فقط متعلق به گراش نیست، بلکه ارتباط کلامی زوج ها در کلان‌شهرها به دلیل برآورده کردن نیازهای اقتصادی خود، 17 دقیقه در روز است!

همان‌طور که معیار ابراز علاقه فرهنگ نهفته است، یکی دیگر ازدلایل عاشقانه رفتار نکردن را می‌توان در خود گراش جست و جو کرد. سیستم سنتی و بسته‌ی گراش باعث کاهش رفتار عاشقانه و یا عدم وجود آن رفتارها در جمع شده است. گاهی اوقات شرم و حیا مانع از ابراز علاقه می‌شود که این خود ریشه در افکاری دارد که منشا آن را می‌توان فرهنگ حاکم بر جامعه دانست.

زندگی فرزندان در خانواده‌هایی که ابراز محبت بین والدین وجود ندارد، باعث می‌گردد تا آنها در این مورد چیزی یاد نگیرند و جامعه بعدی ما در صورت عدم کسب آگاهی بسیار به مانند جامعه قبلی شود.

روانشناسان یکی دیگر از عوامل را مذهبی می‌دانند که افراد با توجه به دید خود آن را شکل داده‌اند، در عین حال که دین مبین اسلام در حقیقت رفتار عاشقانه را لازمه‌ی یک زندگی خوشبخت می‌داند. در جامعه مدنی ما دین با تعصب همراه شده و ابراز محبت مساوی با سبک نمودن مقام دین می‌نماید.

و دلیل دیگر فیریولوژیکی که همه‌ی شهرهای جنوب با آب و هوای گرم را شامل می‌شود. همان گرمی هوا است. گرمی هوا باعث بلوغ می‌شود، در نتیجه افراد زودتر بالغ شده و زودتر کار و ازدواج می‌کنند و از یک طرف فرصتی برای کسب آگاهی ندارند و از طرف دیگر باعث خشن شدن روحیه و خشک شدن رفتار می‌شود که در حقیقت مانعی خواهد بود بر سر راه محبت‌آمیز رفتار کردن.

اگر از دلیل فیزیولوژیکی فاکتور بگیریم، طبق آمار به دست آمده خواهیم یافت که در این جامعه‌ی در حال پیشرفت، وضع بهبود یافته است و به همان نسبت امید بیشتری برای نسل‌های بعدی وجود دارد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 15:1  توسط   | 

بابا نوئل

داداش کوچولو: کاکا چرا فقط 5000 تومن عیدی بهم دادی؟ پارسال بیشتر دادی.

من: پارسال دوران فراوانی بود و امسال به خاطر نجفی قحطی شده.

داداشی: این نجفی کیه همه امروز اسمشو می‌برن؟ عیدی هم می‌ده به بچه‌ها؟

 

 

فرصت‌طلب

امروزها از تهران تماس مي‌گيرند خانه‌ها براي كپسول آتش‌نشاني دادن به آن‌هایی كه ماشين دارند.

خانمه تماس گرفته بود خانه یکی از دوستان

آن خانم: الو سلام شما ماشين دارين؟

دوستم: بلهه ماشين هم داريم. كجايي بيام دنبالت؟

 

 

غلت

پسر داییم جهرمی است و  10سالی سن دارد. آمده بود خانه ما .شب هم می‌خواست بماند.

داداشم شب قرار بود کنار پسر دایی (علی) بخوابد.

داداشم رو به پسر دایی:دِگه شب پَلَنگ نَخوریا.

 

 

انگل

چند وقت پيش يكي از پسران اقوام ما كه در بندر زندگي مي‌كنذ انگل داشته است. مي‌رفته دكتر در راه پایش مي‌خورد به وسايل دست‌فروشی يک بنده‌ي خداي. آن دستفروش هم شاكي مي‌شود رو مي‌كن به آن اقوام ما و مي‌گوید: آهاي پسر مگه كِرم داري......؟

حسن: آره تو از كجا مي‌دوني؟

 

 

چک

بعد از حادثه بزرگ باگ تو گراش.خطاب به يكي از مالباخته‌ها

من: ام شنفتن چكت درن؟

اون(با كمال پررويي و خنده):چك نه، دسته چكم درن.

 

 

کنار شیراز

چند روز پیش رفته بودیم قشم توی یک مغازه بودیم. خانمی هم آنجا داشت خرید می‌کرد.

مامانم از خانم پرسید :شما مال کجایین؟

خانم: من تهرانی هستم شما کجایی هستین؟

مامانم: ما لارستان

خانمه: لرستان؟

مامانم: نه شیراز ایلکه انتره (با دستش اشاره می‌کرد طرف دیگه)

 

 

 

عکس الکی

دختر خاله‌ام داشت عكس‌های گوشی‌ام را نگاه مي‌كرد، رسيد به عكس ابوالفضل كوچولو كه داشت دست‌اش را مي‌شست.

دختر خاله: اي چه كرداي؟

من: دسوش شوشتایي

اون: خاب دست شسه هم عكس گرته شه؟

من:خاب ليله تانكين نفتي بازش كردن.

 

I Can

در دوره راهنمايي كه بوديم يک بار امتحان ميان ترم زبان داشتيم و دبيرمان يكي يكي اسم بچه‌ها ر مي‌خواند و از آن‌ها چند كلمه مي‌پرسيد. تا رسيد به يكي از دوست‌های كه زبانش واقعاً افتضاح بود. طبق معمول دبيرمان چند کلمه پرسید ولي ديد طرف كلا تعطيله. به خاطر همين رو كرد به دوستمان و گفت:

دبير: اميدي كه بهت نيست! چند تا كلمه آسون ازت مي‌پرسم لااقل اينا رو جواب بده تا بتونم يه نمره‌اي بهت بدم.دقت كن جواباش تقريباً شبيه خودشه!

دبير: SANDWICH ؟

دوست ما: رستوران!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:20  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:46  توسط   | 

۱388: از 37 پرونده مطرح شده در کمیسیون ماده صد برای 25 پرونده جریمه صادر شد. در سه جلسه اخیر این کمیسیون متخلفین ساختمانی این سه جلسه که اکثراً به دلیل اضافه بنا به این کمیسیون معرفی شده بودند جمعاً به پرداخت مبلغ هشت میلیون و نهصد و پنجاه و چهار هزار و پانصد و ده تومان جریمه ملزم گردیدند.

7 مهرماه 1388: آتش‌نشان‌هاي شهر به مناسبت روز آتش‌نشاني در دبيرستان سيدالشهدا عليه‌السلام به آموزش تئوري و عملي ايمني در برابر آتش پرداختند.اين جلسه بعد از مراسم صبحگاهي مدرسه برگزار شد و يک ساعت و سي دقيقه طول کشيد. ابتداي جلسه جليل جمالي مسئول آتش‌نشاني به بيان اصول ايمني پرداخت و پس از آن ساير اعضا به معرفي دو مدل کپسول پودري وc2 پرداختند.

مهرماه 1388: عسکری زاده مسوول واحد فضای سبز شهرداری گفت: تعداد سه هزار گل رز هفت رنگ با هزینه سه میلیون و ششصد هزار تومان خریداری شد. این گلها در مثلثی های میدان شهید برزگران، شهید بهشتی و سنگ چینی بلوار رسالت غرس گردیده اند. عسکری زاده همچنین از غرس 94 اصله نهال کنوکارپوس و گل ختمی درختی در پیاده‌رو بلوار سرداران خبر داد.

مهرماه 1388: در طرح ارمغان مهر و جشن عاطفه‌ها مردم گراش مجموعا 13 میلیون تومان کمک برای دانش‌آموزان نیازمند اهدا کردند. به گزارش حوزه حوزه مشارکتهای مردمی امداد گراش این کمک‌ها شامل دو میلیون کمک نقدی، پنج میلیون کمک جنسی بوده است. همچنین در این مدت 1200 بسته لوازم تحریر ارمغان مهر به ارزش شش میلیون تومان اهدا شده است.

12 مهرماه 1388: يك دستگاه موتور‌سيكلت 125 سی‌جی پارت متعلق به آقاي حميد علي‌پور روبه‌روي اداره برق در آتش سوخت. این حادثه به علت سوراخ بودن باك و چكه كردن بنزين آن به روي شمع رخ داد. البته با تلاش گروه امداد در اين حادثه به هيچ كس آسيبي نرسيد.

مهرماه 1388: با اعلام دکتر مهدی مصلی نژاد مدیر عامل جمعیت هلال احمر استان فارس، جمعیت هلال احمر گراش از دفتر نمایندگی به شعبه مستقل درجه 3 ارتقاء یافت.

مهرماه 1388: بيمارستان امير‌المومنين علي(ع) گراش در پي نياز مبرم مردم منطقه دو دستگاه OPG (جهت عكس‌برداري از فك و صورت) و مامو‌گرافي (جهت معاينه دوره‌اي بيماري‌هاي سينه خانم‌ها) را خریداری کرده است.

19 مهرماه: مراسم بزرگداشت حافظ در دبيرستان كوثر برگزار شد.در اين برنامه خسرو حسن‌زاده سخن گفت و ايزدي، دبير اجتماعي، چند بيت از اشعار حافظ را به طور انتخابي خواند.

21 مهرماه 1388: ستاد حوادث غیرمترقبه گراش تشکیل جلسه داد. در این جلسه مهروری بر تاسیس سریع‌تر اورژانس 115 در بیمارستان گراش تاکید کرد.

مهرماه 1388: شهرداری گراش با هزینه 15 میلیون تومان سرایداری دارالرحمه گراش را تکمیل می‌کند.

مهرماه 1388: حاج رسول محمدي رئيس شوراي اسلامي روستاي خليلي، از تلاش نماینده مردم در مجلس برای بازگرداندن چاه‌گازی تنگ‌خور تشکر کرد. در این نامه آمده است. « اي كاش نمايندگان قبلي لارستان يك دهم جنابعالي كوشش نموده بودند كه تا حالا احقاق حق شده بود.»

مهرماه 1388: بلوار شهدا و خیابان‌های منشعب از آن با استفاده از بودجه طرح جهاد آسفالت، آسفالت شد. هزینه 138 میلیون تومانی  این طرح‌ها از سوی دولت تامین شده است.

28 مهرماه: دانش‌آموزان مهدکودک و کودکستان مکتب‌القرآن و دبستان دخترانه‌ی فدک به مناسبت روز دختر و ولادت حضرت معصومه (س) جشن گرفتند. حاج آقا مهدوی در این مراسم به بیان سخنانی ارزنده در این باره پرداختند.

14 آذر 1388: از سوی مهروری بخشدار و رئيس ستادهمايش پاسداشت خيرين بخش اعلام کرد این همایش يك روز قبل از جشن بزرگ عيد سعيد غدير خم در گراش با حضور خيرين و مسئولين كشوري به نحو باشكوهي برگزار شود.

 

سری به سرای سالمندان مهر

صحبت‌نو: به مناسبت روز جهاني سالمندان، جمعی از اعضای سازمان جوانان هلال‌احمر و خواهران خواهران عضو  پايگاه فاطميه (س) گراش با سالمندان ساکن سرای مهر دیدار کردند.

به گزارش سازمان جوانان جمعيت هلال‌احمر این سفر پنجشنبه 9 مهرماه انجام شد. در اين مراسم مسئول خانه سالمندان به سخنراني در‌خصوص مكان سالمندان اشاره نمود و گفت اين سراي مهر توسط باني خير مرحوم سيد‌عبدالرحيم هاشمي‌زاده در سال 86 با هزينه‌اي بالغ بر يك میليارد تومان داراي سه فاز با كليه امكانات و فضاي سبز احداث گرديده و هم‌اكنون پذیرای تعداد چهل و دو سالمند از شهرهاي مختلف کشور است. در اين مراسم اعضا پايگاه و اعضا عضو هدايايي كه از قبل تهيه نموده بودند را به سراي سالمندان تقديم داشتند كه شامل: ده قواره چادر نمازي، چند دست پيراهن زنانه، چند عدد روسري و شال و مقدار كمي پول نقدي با حفظ‌ شان و كرامت انساني

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:30  توسط   | 

گرگ بی‌چاره در سالن سراجی

صحبت‌نو: انجمن نمايش گراش با همكاري اداره‌ي آموزش و پرورش در اواسط آذرماه نمايش «گرگ بي‌چاره» را به روي صحنه‌ی سالن سراجی مي‌برد.

علي فخري مسئول انجمن نمايش و كارگردان اين اثر گفت: اين نمايش براي گروه سني كودكان و با هنرمندي محمود علي‌پور، علي مقتدري، عاطفه امين‌زاده و شيدا شكوري و ... اجرا مي‌شود.

شام اول شامحمدی

صحبت‌نو: فيلم كوتاهي با نام موقت «شام اول» مهر ماه در گراش فيلم‌برداري شد.

اين فيلم به تهيه‌كنند‌گي و كارگرداني محمد‌علي شامحمدي برای شركت در ششمين دوره‌ي جشنواره‌ي استاني فيلم كوتاه كل ساخته شد. موضوع اين فيلم كوتاه شش دقيقه‌اي كه بر اساس طرحي از يك داستان كوتاه خارجي الهام گرفته شده، خانوادگي و اجتماعي است. در اين فيلم عشق و خيانت به هم آميخته و مخاطب را غافلگير مي‌كند. علي فخري و شيدا شكوري از بازيگران اين فيلم هستند. 

 زردهای پرنده به سوی کل پرواز کردند

صحبت‌نو: زردهای‌ پرنده فيلم مستند خرمن‌كوبي در گراش ساخته جديد محمد‌جواد حسن‌نژاد است. این فیلم در مرحله تدوين قرار دارد و در جشنواره كل به نمايش در خواهد آمد.

كارگردان مي‌گويد اين آخرين ساخته‌ي او در قالب مستند است و كارهاي بعدي او در موضوعات داستاني خواهد بود. فيلم مروري است بر مراحل برداشت سنتي گندم و كوبيدن آن توسط چهارپايان و به باد كشيدن آن توسط دست. فيلم كاملا به عقب برگشته و تماشا‌گر را به روزگار كهن مي‌برد، روزگاري كه برداشت گندم و كوبيدن گندم كاملا سنتي انجام مي‌گرفت و به صورت مكانيزه نبود. بيننده با مشقات كار برداشت گندم و كوبيدن آن آشنا مي‌شود. لباس‌هاي عوامل فيلم مطابق شصت سال قبل كه شامل شال، قبا، كلاه، گيوه بوده مي‌باشد و ابزار كار نيز كاملا سنتي و قديمي است.

اكبر شامحمدي كار تدوين و ابوالحسن حسيني تصوير‌برداري آن را انجام داده‌اند.فاطمه ابراهيمي نويسنده‌ي متن گويندگي فيلم رابرعهده گرفته است.

حسن‌نژاد  هشت فيلم كوتاه در كارنامه خود دارد.

تمدید مهلت ارسال فیلم به جشنواره تا دهم آبان

مسعود غفوری: مهلت ارسال فیلم به دبیرخانه‌ی جشنواره‌ی فیلم کوتاه کل تا دهم آبان‌ماه تمدید شد.

علی فخری، مسئول بخش فنی جشنواره، با اعلام این خبر افزود تاکنون (تا روز تهیه این خبر یعنی 27 مهرماه) تعداد 88 فیلم کوتاه به جشنواره ارسال شده است که از این بین 35 فیلم کوتاه داستانی، 33 فیلم مستند، 7 نماهنگ و 5 انیمیشن هستند. این فیلم‌ها از سراسر استان فارس، و همچنین از استان‌های هرمزگان و بوشهر که به صورت مهمان در جشنواره شرکت می‌کنند دریافت شده‌اند، و در دو بخش اصلی یعنی بخش مسابقه و بخش جنبی به نمایش در خواهند آمد.

البته او اضافه کرد که هنوز رسماً فیلمی از طرف فیلم‌سازان گراشی به جشنواره ارسال نشده است، در حالی که چندین نفر در حال آماده کردن فیلم‌هایشان هستند.

 کیواناتی با انیمیشن به جشنواره می‌آید

انیمیشن تلفیقی «50/50» به کارگردانی کیوان محسنی هم فیلم دیگری از فیلم‌سازان گراشی است که به جشنواره فرستاده شده است. این فیلم که تلفیقی از فیلم و انیمیشن خواهد بود، 8 دقیقه و 50 ثانیه و محصول کیواناتی فیلم است. دستیار کارگردان فیلم مهدی توکلی است، و فیلم‌برداری آن را قدرت فرسایش و تدوین‌اش را هم هوشنگ جلالی انجام داده‌اند. موسیقی فیلم را اطهر احمدی ساخته است و ابوالحسن حسینی شاعر و خواننده تیتراژ آغازین است و عباس امینی خواننده تیتراژ پایانی. بازیگران این فیلم مجید حاجیان، عبدالکریم غنی‌آغا و مهدی توکلی هستند و بخش‌های انیمیشن هم حاصل کار کامیار پاکزاد، سفرا نفتی و اطهر احمدی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:34  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:59  توسط   | 

عنایت الله نامور: شعر به زبان لارستانی (از هرگوبشی ) هرچند تاکنون چندان شناخته نشده است که این البته به دلیل شفاهی بودن آن است ؛ ولی چندین شاعر بزرگ به خود دیده است که اشعاری در خور توجه داشته اند که از قدیمی ها می توان خالوسید محمد سید ابراهیم شاعر گوده ای ؛ تائب اوزی ؛ مظلوم خنجی ؛احمد اعلاالدین هرنگی ؛ عبدالله شافعی اوزی ؛ شریفی انوهی ؛ و از معاصران ابراهیم منصفی ؛ منصور پدرام لاری ؛صادق رحمانی گراشی ؛ حسین اکبری و قدرت الله نورسته خنجی ؛ سیلوانا سلمانپور  اوزی و خیلی های دیگر را نام برد  . مختصری از تاریخ و نقد شعر لارستانی را بنده در کتاب (ارج نامه احمدی ) تحت عنوان (جلوه های شعر در زبان لارستانی ) آورده ام که حکایت از تاریخچه تقریبا دو قرنی از شعر لارستانی دارد . البته بیشتر آنچه که نزد مردم محبوبیت یافته ترانه هایی است که با موسیقی محلی خوانده می شده است .

  با وجود این شاعرانی نیز به سرودن مضامینی متفاوت پرداخته اند و ما در این اواخر شاهد اشعاری با مضامین عارفانه و اجتماعی نیز بوده ایم . در حال حاضر آنچه که می تواند به شعر و شاعری به زبان لارستانی کمک کند اولا انتشار این اشعار است . شعر هرچند قوی و محکم هم که سروده شود تا نوشته نشده و انتشار نیابد نمی تواند در ذهنها جای گیرد و ماندگار گردد . اخیرا شاهد انتشار بعضی از اشعار میر زینل شاعر اوزی بوده ایم که در تلفن های موبایل به صورت پیام کوتاه بین مردم رد و بدل می شود . این گونه رفتار با شعر نمی تواند کمکی به شعر لارستانی نماید . هرچند که ما اهالی این زبان لارستانی بر سر نوع نوشتار واحدی به توافقی نرسیده ایم ولی مهم انتشار کتابهایی است از اشعار شاعران این زبان در گذشته و حال تا با تکیه بر آن بتوان کار نقد که موتور محرکه شعر است را به پیش برد . مسلما پس از مدتی که از چاپ این گونه کتابها سپری شود آن ساختار واحد نوشتاری هم از این بر می آید.                                                 

و در مرحله بعدی انچه که به شعر لارستانی کمک خواهد کرد برگزاری شبهای شعر لارستانی در مناسبتهای گوناگون است . کارگاه های شعرگویشی در جنب انجمن های ادبی موجود در شهر های لارستان که در حال حاضر فقط به شعر فارسی می پردازند نیز مفید فایده خواهد بود . و ارتباط گسترده تر شاعران لارستانی سرا که گاه در بندر عباس و دوبی و حتی تا سوید و کانادا هم بسر می برند نیز کارا خواهد بود .

مطلب دیگر همت نشریات محلی است که در هر شماره صفحاتی به شعر گویشی اختصاص دهند و شاید هم وبلاگها و سایت هایی مانند این خانه که به شعر و ادبیات زبان  لارستانی بپردازند ؛همه ی اینها و هریک در جای خود می تواند به رونق هر بیشتر شعر به زبان لارستانی کمک شایانی کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:32  توسط   | 

نشريه محترم صحبت نو گراش

با سلام : احتراماً خواهشمند است جوابيه سوال چاپ شده در شماره قبل صحبت نو در خصوص وضعيت کلاس‌هاي موسيقي خانه فرهنگ و علت عدم تدريس برخي رشته‌هاي آن در شماره اين ماه صحبت نو چاپ گردد پيشاپيش از همکاري شما سپاسگزاري به عمل مي‌آيد.

ضمن تشکر ازعلاقه شما هنرمند گرامي بايد خدمت‌تان عرض کرد اگر دقت بيشتري مي‌نموديد متوجه مي‌شديد که رشته تار، سه‌تار، ني، گيتار کلاسيک، گيتار جاز، گيتار برقي و ارگ در حال حاضر در خانه فرهنگ تدريس مي‌گردد. برخي رشته‌ها مانند ويولن بنا به درخواست مربي فقط براي خانم‌ها در خانه فرهنگ برگزار مي‌گردد ولي به علت مشکلات فراوان فرهنگي و اجتماعي اين قشر از هنرمندان کلاس‌ها با وقفه طولاني برگزار مي‌گردد.

آموزش تنبک با وجود برگزاري در دوره‌هاي قبل به علت بي‌نظمي هنرجويان در پرداخت به موقع شهريه موجبات دلسردي مربي و هنرآموزان را فراهم آورد تا جايي که مربي شرط تشکيل کلاس را حضور ده هنرجوي ثبت نام شده اعلام کرده است. در حالي که به صورت دوره‌اي هشت تا ده ماه طول مي‌کشد تا ليست ده نفره به حد نصاب خود برسد، اما پس از تماس با هنرجويان براي پرداخت شهريه و يا مشکلات کاري به خاطر وقفه طولاني اين ليست به دو يا سه نفر کاهش مي‌يابد. رشته سنتور از اين امر مستثني نبوده، جداي از اينکه تعدادي از علاقه‌مندان اين رشته خواستار مربي غير بومي هستند و اين مربيان نيز با تعداد کمتر از ده نفر هرگز حضور نمي‌يابند، علاقه‌مندان اين رشته از تعداد انگشتان يک دست تجاوز نمي‌کنند.

جهت اطلاع علاقه‌مندان بايد عرض کرد خانه فرهنگ بيشتر کلاس‌هاي خود را در رشته موسيقي تنها با يک يا دو هنرجو برگزار مي‌نمايد، در حالي که بيشتر اين مربيان براي اين تعداد کم از شهر لار براي تدريس به گراش مي‌آيند و به علت مقرون به صرفه نبودن اين تعداد چه بسا بسياري از اين رشته‌ها در معرض تعطيلي‌ است. آيا به واقع اگر شما  خود مربي يکي از اين رشته‌ها بوديد حاضر مي‌شديد براي يک نفر به شهر ديگر برويد. با وجود اين خانه فرهنگ حاضر است اگر ليست ثبت نام شده با ده هنرآموز از طرف شما شهروند محترم دريافت نمايد از فرداي آن روزکلاس را بدون معطلي برگزار نمايد.

مهدی جباری

مدیر خانه فرهنگ گراش

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 13:50  توسط   | 

محمدرضا مهرابي: هدف از اين نوشته بيان نگرشي در قالب يك مثال ملموس و قابل درك است.

كلات اين عنصر با ارزش و پر معني را وسيله‌اي براي نگرشي قرار داده‌ايم كه شناخت و عمل به آن ما را به هدف خود نزديك مي‌كند. رسيدن به هدف مستلزم انتخاب مسير درست است، اما هدف وسيله را توجيه نمي‌كند، نيت خير و هدف ارزشمند، تضميني براي رسيدن به مقصود نيست.

كلات،گزينه‌ي است كه در سال‌هاي اخير، اقدامات و نظرات زيادي راجع  به آن مطرح گرديده است كه همه‌ي آن‌ها يك هدف را دنبال مي‌كند و آن، زنده كردن كلات است، تا اين مرحله هم نيت خير است و هم هدف ارزشمند. اما نتيجه، نتيجه‌ی دلخواه نيست. به عنوان مثال در سال‌هاي اخير افرادي با نيت خير و دلسوزانه اقدام به خاكبرداري از بناهاي باقي مانده قلعه نمودند، كه در اولين اقدام براي زنده كردن كلات، شروع نابودي آثار را به همراه داشت. در نمونه‌ي مشابه در سطح كلان‌تر، ساخت هتل بزرگ شيراز در كنار دروازه قرآن است. دروازه قرآني كه در طي سال ها ارزش و اعتبار خود را همچون كلات،حفظ كرده است، براي زنده شدن و زنده ماندن نيازي به اين اقدام نداشت. - هر چند ساخت اين هتل با مخالفت هاي بسياري از سوي افرادي كه ارزش دروازه قرآن را درك كرده  بودند روبرو بود ولي اين پروژه عملي شد- وجه مشترك هر دوي اين اقدامات نابود كردن به بهانه‌ي زنده كردن است. مي‌توان گفت اين عمل در سطح كشور عموميت دارد، اين جاست كه نياز به تغيير نگرش احساس مي‌شود.

به بيان ساده آنگاه كه سخن از آبادي كلات يا به عبارتي زنده كردن كلات به ميان مي‌آيد. در اولين گزينه‌هاي پيشنهادي ايجاد راه آسفالته به چشم مي‌خورد، اين عمل مصداق بارز نابود كردن به بهانه‌ي زنده كردن است. اگر اين هدف مسير خود را در مسير علمي و كارشناسي جست وجو كند هرگز همچين پيش نهادي مطرح نمي‌گردد. اين نوع نگرش در سال‌هاي اخير سبب شده است كه نيات خير و اهداف ارزشمند ما نتيجه‌اي جز نابودي به همراه نداشته باشد.

راه كار پيشنهادي اين است كه قبل از هر اقدامي پروسه‌اي را براي خود تعريف كنيم. اين پروسه شامل سه مرحله است:1-مطالعات 2-تجزيه و تحليل 3- نتيجه گيري.

مطالعات، شامل شناخت همه جانبه موضوع است: مطالعات پايه، مطالعات زمينه، مطالعات تطبيقی، مطالعات تكميلي، چنانچه اين مرحله به صورت كامل و همه جانبه مورد بررسي قرار گيرد، مسير حركت را مشخص مي‌كند. در قسمت دوم پس از حاصل شدن شناخت، به تجزيه و تحليل داده‌ها مي‌پردازيم، و در پايان به كمك اطلاعات به دست آمده راه‌كار ارائه مي‌كنيم. به عنوان مثال اين مسير در موضوع آباداني كلات، تنها از يك زاويه و به طور مختصر بيان مي كنيم.

1- مطالعات: كلات يك عنصر مركزي شهر است و محله‌ها، پيرامون آن شكل گرفته است. برق روز و ناساگ از قديمي‌ترين محله‌هاي شكل گرفته در اطراف كلات است.

2- تجزيه و تحليل: وجه تسميه اين دو محله به وجود كلات وابسته است .نقش پر رنگ كلات حتي در نام گذاري محلات نيز ديده مي شود،كلات تلي از گل و خاك نيست، بلكه بخشي از هويت ما است.

3-نتيجه (ارائه راه كار): نمادين كردن اين ويژگي

ارائه راه كار: ايجاد نواري سبز به كمك رديفي از درخت ،كه نورگيري و سايه اندازي درختان مبين ويژگي ذكر شده باشد.ت عداد اين درختان را مي‌توان نمادين در نظر گرفت، مثلا به تعداد شهداي گمنام. نوع درختان خود مي‌تواند بيانگر فرهنگ و سنت شهر باشد. نور پردازي درختان در شب، زيبايي شهر و كلات را دوچندان مي‌كند. با اين كار خاك كلات را در مقابل فرسايش ايمن كرده ايم و در مسير حركتي كه درختان آن را مشخص مي‌كنند، سايه‌اي ايجاد كرده ايم كه در گرماي تابستان، خنكاي رهگذران باشد.

بااين كار نه تنها به بدنه‌ي كلات خدشه‌اي وارد نكرده ايم، بلكه سبب بقا، زنده شدن و ارزشي شدن آن نيز گشته‌ايم. درختاني را نمادين كرده‌ايم كه همه ريشه در يك خاك دارند و يك مسير و يك هدف را نشان مي‌دهند.

در مثالي قابل درك، هنگامي كنار زيارت جايگاه ارزشي پيدا مي‌كند و نمادين مي‌شود، ارزش پيدا مي‌كند، اين ارزش مصونيت درخت را در برابر خطرات انساني به همراه داشته است. در نگاه جامعه كنار زيارت با درختان پيرامون خود متفاوت است. اين نوع نگاه و نگرش بقا درخت را به همراه دارد.

به عنوان مثال اگر اين نوع نگرش را بر روي درختان اشاره شده در راه‌كار پيشنهادي پياده سازيم، يقينا، آنان را از خطرات انساني حفظ كرده‌ايم. اين مثال تنها براي نشان دادن چگونگي اجرايي شدن نگرش اشاره شده بود، پياده كردن پروسه‌اي كه در بالا مطرح كرده‌ايم، ما را به ده‌ها راه‌كار اين چنيني خواهد رساند، و آنگاه است كه نيت خير و هدف ارزشمند ما به ثمر خواهد نشست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:7  توسط   | 

 امام جمعه لارستان خطاب به نيروهاي امنيتي و انتظامي:

 ريشه جرثومه هاي فساد و ضد بشريت را قطع و به سزاي اعمال ننگين شان برسانيد.   امام جمعه لارستان با صدور بيانيه اي از نيروهاي امنيتي و انتظامي خواست تا ريشه اين جرثومه هاي فساد و ضد بشريت را قطع و آنان را به سزاي اعمال ننگين شان برسانند.

  به گزارش خبرنگار «شبکه خبر دانشجو» از شيراز، آيت الله سيد عبدالعلي آيت اللهي در بيانيه اي در محکوميت اعمال شنيع حادثه تروريستي پيشين يادآور شد: سر سپردگان و جيره خواران بدسيرت و اهريمنان و استکبار جهاني بار ديگر براي ضربه زدن به وحدت و يکپارچگي ملت مسلمان و خداجوي ايران اسلامي و ايجاد تفرقه بين اهل سنت و تشيع با جنايت هولناک عده اي از سرداران شجاع و فداکار سپاه اسلام و معتمدين و امناي مردم را به خاک و خون کشيدند.

  در بخش ديگري از اين بيانيه آمده است: اين دد منشان شقاوت جنايت و سرسپردگي خود به اجانب و دشمنان اسلام به اثبات رساندند، آحاد مردم ولايت مدار منطقه لارستان اين جنايت را محکوم و از عاملان جنايت ابراز تنفر و انزجار نمودند.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:33  توسط   | 

 صحبت نو : این مطلب در کامنت صحبت نو قرار داده شده است. و ما به دلیل تقاضای نویسندگان آن در این وبلاگ قرار داده ایم . صحبت نو نسبت به محتوای نوشته تا روشن شدن دقیق تر مسئله و دریافت نظرات جدید، بی طرف است.

فرهاد ابراهیم پور : با عرض سلام همواره فکر کرده ام که عزیزان در صحبت نو گراش انچنان دور اندیشی دارند که نخواهند به مسائلی دامن بزنند که متاسفانه در لارستان هنوز از ان بوی نفاق وپراکندگی می اید اینکه ما صاحبان جراید ودست اندرکاران نوشته ونوشتار می باید به حقوق نوشتاری هر انسانی معتقد باشیم وزمینه انتشار انرا هم فراهم اوریم شکی در ان نیست اما نکته سنجی وتیز بینی نویسنده وگردانندگان مجله وروزنامه از مواهبی است که در اختیار همه صاحبان جراید نیست .یادم می اید چندین سال پیش وقتی صحبت از مهاجرت وجابجایی بسیاری از اهل تشیع افراد پیرامون شهر خنج به خنج میشد عده ای میگفتند که این توطئه است وعلم مخالف با ان برداشته بودند اما اکنون بعد از سالها در شهر خنجی حتی شهرکی وجود دارد با جمعیت زیاد که بیشتر اهل تشیع هستند انموقع نه جریده ای بیان کرد نه مطبوعات چیزی نوشتند ونه اما جمعه ای بران خرده گرفت .اما حالا که یک مطلب در کامنت صحبت نو نوشته میشود انرا در حدی جدی تلقی شده است که بوی وهابیت وغیره از ان می اید تردید نکنیم که وهابیت وفرقه هایی که کار واعمالشان بر تفرقه ونفاق است در منطقه لارستان وجود دارند اما نخواهیم همه مسائل را به ان سمت بکشانیم .در شرایط کنونی کشور هرگونه تفرقه میان تشیع وتسنن به نفع دشمنان کشور است پس هر گونه تن دادن به بحث وجدل پیرامون مباحث تفرقه افکنانه از خواسته های دشمن است که باید شدیدا از ان پرهیز شود من بیش از این ادامه نمی دهم فقط توجه عزیزان صحبت نو به اولین کامنتی که در همین رابطه گذاشته شده جلب میکنم که متاسفانه بر همان مسیر می رود .

جوانان بنارویی :به دنبال پيگيريهاي مؤثر و تحقيقات مسئولان و جمعي از مردم فهيم بخش بنارويه طي چند روز اخير مطلبي دال بر اينكه جمعي از صاحبان املاك ( زمين ) خود را به قيمت هاي گزاف به گروهي از سودجويان از اهل تسنن فروخته اند كه اين مسئله در اثر پيگيريهاي بيشتر اينگونه معلوم گرديده كه هر روز نيز بر تعداد زمينهاي به فروش رسيده از طرف بعضي مالكين زمين افزوده مي گردد از طرفي اين زمينهاي فروخته شده بيشتر در ناحيه اي نزديك به هم قرار داشته و خطر اين احتمال مي رود كه نقشه اي در كار بوده و ماجراي خريداري اين زمينها حساب شده باشد و كاسه اي زير نيم كاسه كه شايد در آينده اي نه چندان دور مردم از همه جا بي خبر بنارويه و جوانان مؤمن و مذهبي اين شهر شاهد تشكيل يك شهرك سني نشين در اين منطقه باشند چرا كه در اين حوالي حدود 20 كيلو متر بعد از شهر بنارويه روستاي مارمه قرار دارد كه در اثر وجود چندين خانوار اهل تسنن هم اكنون جمعيتشان نسبت به ابتداي امر بسيار افزوده گشته و حتي مركز نفوذ و گسترش فعاليتهاي چشمگيري از طرف فرقه ضلاله وهابيت در اين روستا حتي نسبت به اطراف گرديده است . هر چند مسئولين در تريبون رسمي نماز جمعه و حتي خود امام جمعه ( حضرت حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد عبدالحسن روانبخش )در مواردي تذكراتي به فروشندگان اين زمينها مبني بر خطري كه ممكن است در آينده اي نزديك گريبان گير مردم اين شهر گردد داده است ولي متاسفانه همچنان اين مشكل حاد بر قوت خود باقيست .

لذا ما تعدادي از جوانان بخش بنارويه به همين منظور از مسئولان ذيربط و مرتبط با اين مسائل و همه كساني كه شايد بتوانند در اين زمينه به داد اين معزل و مصيبت سخت كه ما را هر روز بيشتر و بيشتر رنج مي دهد برسند . عاجزانه تقاضا داريم كه تا دير نشده است كاري بكنيد !!

ضمنا در پرس و جو از دوستان با اطلاع بيشتر از اين موضوع بر ما مشخص گرديده است كه علت اصلي فروختن اين زمينها : 1- خريداري زمين با قيمت بالا از فروشندگان  2- پرداخت پول نقد به صاحبان زمينها

لذا ما از تمامي نهادها ، ارگان ها ( شهرداري ، بخشداري ، نيروي انتظامي ، بسيج و . . . ) تقاضامنديم كه در اين مورد به داد اين مردم ولايتمدار و مؤمن و مذهبي تا دير نشده است برسيد !!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:7  توسط   | 

راضیه و فاطمه یوسفی : با تماس مکرر و اطمینان خاطر از این که نامشان فاش نمی‌شود، حاضر به مصاحبه می‌شوند. گفت‌گو را در دفتر نشریه صحبت‌نو آغاز می‌کنیم.

مردی که زندگی‌اش را مدیون همسرش می‌دید و اولین سخن‌اش تقدیر از بانوی عشق بود که با آگاهی از عقیم بودن او قبل از ازدواج، راضی به همسفری در قطار زندگی‌اش شده بود. سی‌وپنج سال سن دارد از سختی‌ها می‌گوید. دوران خاکستری رنگی که با نور ایمان و توکل رو به سپیدی می‌گذاشت. دورانی که ابر‌های مصلحت، مانع تابش انوار طلایی امید می‌شدند و او مصرانه چشم به آینده دوخته بود و افق‌های روشنی را در ذهن تجسم می‌کرد.

از او می‌پرسیم: که با آگاهی از عقیم بودن، باز هم به فکر معالجه بودید جواب می دهد: در سایه توکل به خدا، هیچ چیز غیر ممکن نیست. ما هم امیدوار بودیم. به طور دوره‌ای به پزشکان متخصص در داخل و خارج کشور مراجعه کردیم. نه پزشکان اصفهانی و یزدی، نه پزشکان قطری و داروهای هندی، هیچ کدام کلید قفل بسته زندگی‌مان نشد.

از او می‌پرسیم کی تصمیم قاطع به فرزند‌خواندگی گرفتید. می‌گوید: سال‌های تنهایی ما دو رقمی شده بود چهارده سال. چهارده سال منتظر معجزه بودیم چهارده سال منتظر درخشش تک‌ستاره‌ای که به روی هر دوی ما چشمک بزند بودیم. همیشه گم‌شده‌ای را درون خود جست‌و جو می‌کردیم. یک نوع خلا، که با هیچ چیز پر نمی‌شد جز با صدای دلنشین کودکی که فضای زندگی مشترک‌مان را عطر‌آگین کند. صدایی که با عمق وجود مامان و بابا را بر زبان جاری سازد.

درباره‌ی آغاز راه فرزندخواندگی می‌گوید:بعد از زلزله‌ی بم تعدای از کودکان بی‌سرپرست شدند و به پرورشگاه‌ها و مراکز بهزیستی تحویل داده شدند. با شنیدن این خبر جرقه‌ای در ذهن‌مان ایجاد شد. انگار خدا می‌خواست به ما پیغام دهد که: در ناامیدی بسی امید است پایان شبی سیاه سفید است. این‌بار به جای مطب دکتر‌ها رفتن به آزمایشگاه‌ها و استفاده از قرص، کپسول و آمپول‌های رنگارنگ، امید وآرزو‌های‌مان را در مراکز بهزیستی جست‌وجو می‌کردیم. ابتدا برای گرفتن مشاوره به هلا‌ل احمر گراش مراجعه کردیم و اطلاعات فراوان و مفیدی از آقایان حسنی، ایزدی و مهروری و خانم‌ها سعادت، شوری و پرونده کسب کردیم بعد به اداره‌ی بهزیستی شیراز مراجعه کردیم. در ابتدا می‌بایست شایستگی‌مان را برای حضانت و سرپرستی کودک به اثبات می‌رسید. فهرست کاملی از نوع زندگی، مقدار درآمد، میزان تحصیلات، محل کار، عدم سو سابقه، گزارش پزشکی و در کل بیوگرافی کامل از هر دو نفر و خانواده‌هایمان در اختیارشان قرار دادیم.

از او می‌پرسیم کسی مخالف تصمیم شما نبود؟ جواب می‌دهد: خانواده‌ی هر دو نفر ما مخالف بودند.

از او می‌پرسیم بهزیستی با مشکل خاصی برخورد نکردید؟ جواب می‌دهد: کار‌های اداری و وقت گیری را انجام دادیم قوانین و شرایط خاصی حکم‌فرما بود این به نفع کودکان بي‌سرپرست هم هست که مبادا افرادی بی صلاحیت با دادن اطلاعات نادرست حضانت کودکانی را به عهده بگیرند و از این امر سوءاستفاده کنند.

از او می پرسیم: جنسیت کودک برایتان مهم بود؟ با قاطعیت جواب می دهد: نه ما منتظر فرشته‌ی کوچکی بودیم که با رمز جادویی‌اش، قفل تنهایی چهارده ساله‌ی ما را بگشاید و نگاه نافذ و جذابش، گرما بخش زندگی‌مان شود. وقتی قدم به شیر خوارگاه شیراز گذاشتیم با تمام وجود دوست داشتیم کودکان را ببینیم که با مخالفت مدیر شیر خوارگاه مواجه شدیم و غصه‌ی سنگین بر دلمان نشست مدیر شیر خوارگاه گفت: کودکان همیشه منتظرند. منتظر پدر و مادرشان هستند که بیایند و آن ها را با خود ببرند وقتی کسی به آن جا وارد می شود همه امیدوار می شوند و اگر انتخاب نشوند در روحیه‌ی کودکان اثر بدی می‌گذارد و قلب نازک‌شان می‌شکند.

چه هوای سنگینی باید باشد. بغض بی پناهی کودکان که لابلای نگاه نادیده شان خودنمایی می‌کرد. چشمهایم را به آسمان دوختم و برای لحظه ای خود را به جای آن ها گذاشتم چه حس غریبی بود.

از او پرسیدیم چه مدت طول کشید تا کودک به فرزند خواندگی شما درآمد می‌گوید: از روز درخواست تا تکمیل پرونده تا روز موعود پنج سال طول کشید. ساعت یازده ونیم شب، بیست و هشت دی ماه بود. در آن شب سرد زمستان، خبری را از پشت گوشی تلفن شنیدم که گرمایش بیشتر از خورشید بود. خبری که آمدن بهار را نوید می داد خبر طلوع یک ستاره‌ی کوچک بی‌اختیار اشک از چشمان‌مان سرازیر شد و سجده‌ی شکر را به جا آوردیم. شادی همراه با اضطراب تمام وجودمان را گرفته بود دستپاچه شده بودیم وخود را آماده‌ی سفر می‌کردیم. لحظات به کندی می‌گذشت بی‌قراری‌مان مانند پدر و مادری بود که فرزند گم شده‌ی خود را بازیافته اند. در بین راه با خدا عهد کردم که اگر این کار سروسامان یافت به پابوس حضرت رقیه برویم. خورشید طلوع کرد و ما منتظر خورشید هستی‌مان بودیم که تن‌اش را در آغوش بفشاریم. بالاخره انتظار به پایان رسید و نوزاد دو روزه‌ای در آغوش ما جای گرفت.

خدا فرشته‌ای را به ما ارزانی داشت که شبیه هیچ کس نبود. زیبایی این صحنه را فقط من، همسرم وکودکم می‌دانیم و بس. لحظه‌ای که با هم، بی‌اختیار به شکرانه‌ی این هدیه‌ی الهی گریه کردیم.

از او می پرسیم اتفاقی برای پدر و مادر کودک افتاده بود؟ جواب می دهد: نه پدر و مادر کودک در آستانه‌ی طلاق بودند و هیچ کدام از آن‌ها حاضر به سرپرستی و حضانت کودک نبودند.

از او می‌پرسیم در آینده، حقیقت را به فرزندتان می‌گویید؟ با شک جواب می‌دهد: تردید دارم نمی‌دانم بگویم یا نه. ولی نمی‌خواهم همیشه در اضطراب باشم که اگر فهمید؟ زمانی حقیقت را بازگو می کنم که به این درک رسیده باشد که فقط به دنیا آوردن ملاک پدر و مادر شدن نیست در نظر دارم با مشاوران صحبت کنم تا روش بیان این امر را بياموزم، تا لطمه‌ای به فرزندم وارد نشود. ولی هیچ‌گاه قداست پدر و مادرش را از بین نمی‌برم.

از او می‌پرسیم برخورد اطرافیان با موضوع چگونه بوده است؟ لبخندی می زند و می گوید: از نظر آن‌ها «فرزند کسی نمی کند فرزندی» ولی از نظر من و همسرم «بیگانه اگر وفا کند خویش من است».

از او می پرسیم وقتی به شناسنامه‌ی فرزندتان نگاه می‌کنید چه حسی دارید؟ جواب می‌دهد: آرامش خاصی در شناسنامه نهفته است با زبان بی‌زبانی به ما می‌گوید: این فرزند شماست و هیچ کس نمی‌تواند آن را از شما بگیرد.

از او می‌پرسیم مهم‌ترین هدفتان از فرزند‌خواندگی چه بود؟ می‌گوید: هدف کلی رضایت خداوند و هدف خاص پر شدن تنهایی و دلتنگی‌هایمان بود.

در این یک سال و هفت ماه چه احساسی میان شما و فرزندتان ایجاد شده است؟ می‌گوید: خیلی وقت است به آرامش رسیده‌ایم وقتی گریه می‌کند و می‌گوید می‌خواهم پیش بابا بخوابم انگار دنیا را به من داده‌اند وقتی از دستش ناراحت می‌شوم بغلم می‌کند و مرا مي‌بوسد و من در این لحظات خود را صاحب تمام خوبی‌ها و خوشی‌ها می‌دانم. وقتی در آغوش مادرش به آرامی به خواب فرو می‌رود فرشتگان الهی را به چشم خود می‌بینم. در یک کلام: او الان تمام زندگی ما شده است.

از او می‌پرسیم از فرزندتان چه توقع‌ای دارید؟ جواب می دهد: هیچ. تمام تلاش ما این است که به رشد و بالندگی برسد و در آینده فردی موفقی شود.

و حرف آخر او این بود که در حال حاضر تعداد انگشت شماری، مسئولیت فرزند خواندگی بر عهده دارند و باید در زمینه‌ی قبول فرزند‌خواندگی و نحوه‌ی برخورد با این خانواده ها فرهنگ سازی شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:28  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:17  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:42  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:37  توسط   | 

ایوب اسدی : سوالی راجع به کلاس‌های موسیقی خانه‌ی فرهنگ برای تعدادی از علاقه‌مندان به موسیقی پیش آمده که من به نمایندگی از آنها خواستم مطرح کنم.

چندین بار برای تشکیل کلاس‌هایی همچون کلاس گیتار برقی، سه تار، ضرب، سنتور و ... تقاضا داده‌ایم، اما با بهانه‌هایی همچون «تعداد افراد برای تشکیل یک کلاس کم است» و «مربی مربوطه نیست» مواجه شده‌ایم. یکی دو بار هم قول‌اش را به‌مان داده اند، اما وقتی سراغ از قول‌شان می‌گیریم، در کمال تعجب متوجه می‌شویم خبری نیست! من شخصا چون علاقه‌ی زیادی به سنتور دارم، برای مدتی نزد یکی از دوستان‌ام آموزش دیدم اما بعد از مدتی پی بردم این روند چندان کمکی به یادگیری نمی‌کند و دلسرد شدم. همین است که اکنون تصمیم گرفته‌ایم در کلاس‌های لار شرکت کنیم و زحمت رفت و برگشت و هزینه را هم متقبل شویم.

سوال‌مان این است: چرا عملکرد خانه فرهنگ در اين زمینه اينقدر ضعيف است؟ چرا هيچ كلاسي جهت آموزش نيست؟ چرا برای یک کلاس نیم ساعتی، ما مجبور شویم برویم لار؟ پس خانه فرهنگ چه نقشی در فرهنگ موسیقی شهر ما ایجاد می کند؟ خواهشاً این سوال سرسری گرفته نشود. ما منتظر جوابی منطقی از شما هستیم. با تشکر.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:14  توسط   | 

يونس نوروزي: دستگاه‌هاي نوبت خودكار که در بانك‌ها براي سهولت كار نصب شده‌اند، نتيجه‌ي برعكس داده است و افراد به مدت طولاني در نوبت مي‌مانند چون بعد از رفتن به پشت باجه، تازه شروع به پر كردن فرم مي‌كنند. راهكار چيست؟ به محض اين كه مشتري به داخل رفت و نوبت را دريافت كرد، رسيد يا فيش پرداخت و برداشت مربوط به خود را پر كند تا آماده باشد و وقت ديگران گرفته نشود.

يونس نوروزي: ديوار‌هاي دور مصلي را خراب كردند، چون ترس از اين بود كه وقتي بچه ها در آن بازي مي‌كنند رويشان ريخته مي‌شود. اما نخاله‌هاي اين ديوار همچنان باقي مانده‌اند و دور آن زباله و شيشه‌هاي خطرناك جمع شده‌اند. لطفا براي جمع‌آوري اين نخاله‌ها و زباله‌ها اقدام كنيد.

شهروند: در شماره‌ي قبل در ستون عيش اشتباه داشتيد: خانم بهزادي فرزند كهزاد با آقاي ابوالقاسم آذري. ممنون مي‌شويم که آن را تصحيح كنيد.

شهروند: مدتي است از شير آب‌ مصرفي بعضي از نقاط گراش شل و گل و لاي بيرون مي‌آيد. از مسئولين بهداشت مي‌خواهيم رسيدگي كنند.

نجاتی: روشنايي بلوارجانبازان كامل نيست 4 تيربرق كم دارد.

شهروند خيابان بلوار بندي: از آقاي شيخي راننده‌‌ي خط پنج به خاطر زحمات‌اش تشكر مي‌كنيم.

428---09173 : همايش كاداگ معمولا بعد از اعلام نتيجه كنكور درسالن سراجي برگزار مي‌شد، تازه علت اين كه  نسبت به سال‌هاي قبل شاهد حضار كمتري بوديم چيست، عملكرد ضعيف يا اطلاع‌رساني ضعيف؟

883---09711: مصاحبه‌اي با مديران موفق شهرك صنعتي لار بشود تا حداقل مقایسه‌ای بين تجار سرمايه‌دار لار و گراش بشود و به قول شما معلوم شود چرا سرمايه‌گذاري در گراش محكوم به شكست است.

افشار: حتما مسیرتان به خیابان امام حسین (ع) در  پشت بیمارستان خورده است. حتما هم می دانید که امتحان راهنمایی رانندگی آنجا برگزار می‌شود و این که تقاطع این خیابان زیاد جالب نیست. حالا ما مانده‌ایم در جایی که دارند از قانون امتحان می‌گیرند چرا این همه بی‌قانونی و تخلف رخ می‌دهد. حق با کی است؟ ولی در این شهر رسم شده که حتما باید سر یک خیابان چند تا کشته بدهیم تا آن خیابان و تقاطع را درست کنیم.

شهروند: کوچه‌ی پشت حسینیه اعظم را دیده‌اید؟ یک کوچه‌ی خاکی که با آب فاضلاب مردم شده شُلی. فکر کنم دو، سه ماهی می‌شود که وضع این کوچه این‌طور است. حداقل به حرمت شب‌های قدر و این همه آدم که به حسینیه می‌روند، درست‌اش می‌کردید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:12  توسط   | 

عبدالعلی صلاحی : در ابتدای مقاله‌ی [خواجه‌پور] به نوعی هویت با سنت یکی دانسته شده است، ولی با اینکه ارتباطی بین این دو وجود دارد، باید گفت سنت بخشی از هویت یک جامعه را تشکیل می‌دهد. مقوله‌ی ارزشمند هویت که می‌تواند در جامعه امروزی و حتی در صورت شکل‌گیری دهکده جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد، شامل مواردی است چون زبان، تاریخ، اسطوره‌ها، فرهنگ، معماری، میراث مکتوب و ... که البته سنت‌هایی که شاید در طول قرون دچار تغییر شدید و حتی ناقض همدیگر باشند نیز بخشی از هویت را تشکیل می‌دهند.

با این که سنت برای شکل‌گیری یک پروسه‌ی طولانی را طی می‌کند، اما تغییر یا حذف آن از جوامعی که آمادگی پذیرش فرهنگی جدید را داشته باشند یا خردورزی در آنها در حال نهادینه شدن باشد، کار مشکلی نیست و نیاز به تبلیغات وسیعی نیز ندارد. گرچه مقاومت‌هایی در مقابل این تغییرات از سوی کسانی که پایبندی شدیدی به این سنت‌ها دارند حتماً وجود خواهد داشت. تحولات ناشی از اطلاع‌رسانی در قرن حاضر و مناسب‌تر انگاشتن فرهنگ‌های دیگر نسبت به سنن موجود نه فرهنگ ایرانی، به دلیل جذابیت‌هایی که در فرهنگ‌های وارداتی دیده می‌شود ولی در جوامع ما به دلایلی وجود ندارد، یکی دیگر از علل گرایش به سمت تغییر سنت است.

حوادث ذکر شده مانند جنگ کلات و واقعه‌ی دوم تیر را شاید نتوان مخالفت و ستیز با دولت دانست. در مورد دوم تیر صرفاً مطالبه حقوق شهروندی و امنیت، و در مورد کلات درگیری برخاسته از اختلافات خانوادگی دو عموزاده بود که مردم را نیز درگیر کرد. ضمن این که این‌گونه درگیر‌ی‌ها حرکتی بود که برای براندازی حکومت‌های محلی از طرف رضاشاه جهت یک‌پارچه کردن حکومت مرکزی از قبل در جای‌جای کشور دنبال می‌شد و زادان‌خان نیز در نامه‌ای عدم تمایل‌اش را برای مقابله با قشون دولتی اعلام کرد که متأسفانه به دست قشون نرسید و درگیری به مدت هجده روز ادامه یافت. اما به نظر من این موارد که از دل آنها اسطوره‌گونه‌هایی شکل می‌گیرند نیز خود سنت‌سازند و به بخشی از هویت یک جامعه می‌پیوندند. کما این که در گراش پس از جنگ قلعه در سال 1308، زادان‌خان به اسطوره، و زمان درگیری به تاریخ مبدا تبدیل شد و روحیه سلحشوری گراشی‌ها از آن پس در منطقه زبان‌زد گردید.

در مورد ریشه‌های خانوادگی و تشخص اصل و نسب که امروزه کمتر به آن پرداخته می‌شود امری فراگیر بوده که در فرهنگ‌های ریشه‌دار با سنن دیرپای نیز مشاهده می‌شود. چون امروزه بیشتر موقعیت‌های اجتماعی و سیاسی، مقامات علمی و فرهنگی قوی و ثروت خانوادگی و تداوم آن تشخص را در پی دارد. ولی این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که کسانی بدون برخورداری از موارد ذکر شده، صرفاً به خاطر کارهای خیرخواهانه و انسان‌دوستانه که شاید آثاری از آن امروزه به چشم نخورد، تشخصی بعضاً بیش از ثروت‌مندان و صاحبان علم و قدرت پیدا کرده‌اند که در این مورد نیز بر ماست که به ثبت زندگی و آثار آنها همت گماریم، نه اینکه فقط کسانی که به ساخت بنایی عام‌المنفعه دست یازیده‌اند را خیر و صاحب تشخص محسوب کنیم.

پرداختن به مقوله‌ی هویت که در این گفتگو بنا به گفته‌ی دوست اندیشمندم آقای خواجه‌پور به دلیل ناکافی بودن کاراکترهای هویت‌ساز گراش به سنت پرداخته شده است جای بحث بیشتری داشت. ضمن این که به نظر من بخش‌های هویت‌ساز ما ناکافی نیستند، ولی به دلیل عدم ثبت و ضبط آنها در طول تاریخ موجودیت گراش، این‌گونه به نظر می‌رسند. به صراحت می‌توان گفت نمونه‌هایی برای هر کدام از بخش‌های تشکیل‌دهنده‌ی هویت یک جامعه که در بالا به آنها اشاره گردید در گراش نیز سراغ داریم، و تنها موردی که کم‌تر به آن پرداخته شده، میراث مکتوب است که در صورت وجود می‌توانست دیگر بخش‌ها را نیز در خود حفظ کند.

خوشبختانه این اتفاق مهم یعنی مکتوب کردن مواردی که به آن اشاره شد در زمان ما در حال رخ دادن است. تلاش‌های دوست ارجمندم آقای صادق رحمانی، آقای سید جواد معصومی، گروه گردآورندگان فرهنگ گراشی به عضویت حقیر و مهدی جباری و مهدی آینه‌افروز، و همچنین تلاش‌های آقایان خواجه‌پور و غفوری و دیگران که به شکلی متفاوت این مهم را پیش می‌برند می‌تواند به حفظ و ثبت و ضبط هویت از دست‌رفته‌ی ما کمک کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:57  توسط   | 

محمد خواجه‌پور : بر خلاف تصور خیلی‌ها که ضعف‌های اجتماعی گراش و شهرهایی همانند آن را حضور سنت و سنت‌زدگی می‌دانند به نظر من بخش عمده مشکلات موجود، نبودن هویت جمعی موثر و کمبود سرمایه‌های اجتماعی، نه به خاطر سنت‌گرا بودن بلکه به دلیل وجود نداشتن سنت است. گسستی که همواره در نسل‌ها وجود داشته باعث شده که تجربه‌های جمعی به شکل سنت متمرکز و انباشته نشود. به همین دلیل هر فعالیت اجتماعی، فرهنگی و مذهبی باید از پایه و ریشه شروع شود و این بسیار وقت‌گیر و انرژی‌بر است.

شاید در نگاه اول هم حامیان سنت‌ها و هم کسانی که سنت‌ها را مانع پیشرفت می‌دانند از این نگاه که فقدان سنت یک ضعف ساختاری شهر گراش برآشوبند اما کمی در معنی سنت دقت کنید.  سنّت در لغت یعنی«سنّ الماءاذا والی صبّه» ، از این تعبیر دو چیزی استفاده می‌شود، یکی این که در سنّت توالی و استمرار وجود دارد، دیگر این که این توالی و استمرار با سهولت و روانی جریان می یابد. گذشته از معنای لفظی، سنت «طریقۀ معمول و رایجی که جامعۀ بشری در آن سیر می‌کند» خوانده می‌شود. همراه با سنت‌های الهی که طبق اعتقاد ما در تمام جوامع جاری است بخشی از سنت‌ها حاصل تجربه اجتماعی ما انسان‌هاست.

هر کنش و حرکت اجتماعی گریزی از آن ندارد که نسبت خود را با سنت‌های جامعه مشخص کند. یعنی این حرکت یا در واقع تداوم سنت‌های پیشین است و یا این که با متحول کردن این سنت‌ها سعی دارد جامعه را به مسیر تازه‌ای رهنمون سازد. اما در واقع مشکل کنونی ما این است که سنت تثبت‌شده‌ای وجود ندارد تا بتوانم بر اساس آن به پیش رفت و یا آن را تغییر داد.

اگر هنوز هم حرف من را قبول ندارید چند مثال می‌زنم. اگر شما خود را از یک خانواده متشخص بدانید و یا فرد نامداری در خانواده شما باشد سعی می‌کنید در هر فرصتی نسب خود را به خود و دیگران یادآوری کنید. هر چه این اصل و نسب ریشه‌دار و عمیق‌تر باشد اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و هویت شما را تشدید می‌کند. اما به خانواده‌های ما نگاه کنید به ویژه در نسل‌های تازه‌تر معمولاً شناخت چندانی از پیشینه خانوادگی وجود ندارد والدین نیز تلاش چندانی برای ایجاد این پیشینه خانوادگی ندارند و فرزندان حداکثر تا پدربزرگ زنده‌ي خود را بشناسند. هیچ خانواده‌ای در گراش نیست که به طور مشخص اسناد و یادبودهایی از بیش از دویست سال گذشته داشته باشد به همین دلیل هویت خانوادگی افراد از مسائلی ساده همانند درآمد خانوادگی و یا نوع ماشین شکل می‌گیرد بدون این که این هویت بتواند پشتوانه‌ای برای فرد باشد.

انجمن‌ها و هیات‌هایی در شهرهای دیگر وجود دارند که ده‌ها سال سابقه دارند. وجود این انجمن‌ها باعث می‌شود فرد با حضور در آن‌ها هویت اجتماعی خود را تعریف کند و کار جمعی را بیاموزد. شاید پردوام‌ترین این نوع فعالیت‌ها هیات‌های مذهبی است اما آن‌ها نیز به سرعت دچار تعدد و انشعاب می‌شوند. از نمونه‌های دیگر هویت‌یابی تیم‌های ورزشی هستند که بهتر است دارای تدوام باشند تا فرد با عضویت در آن‌ها پیشینه‌ای را احساس کند. مدارس و دانشگاه‌های مشهور می‌تواند از دیگر شاخص‌های شکل‌گیری سنت و جریان‌های آن باشد.

مهاجرت

از میان دلایل فراوانی که باعث شده است سنت و در پی آن هویت جمعی به خوبی شکل نگیرد مهاجرت‌های فراوان است. هر چند مهاجرت باعث می‌شود که روند تحولات اجتماعی سریع‌تر شود اما پایداری آن را مخشوش می‌کند. از زمانی که بتوان گراش را ردیابی کرد گویی مهاجرت تنها سنت پایدار بوده است. قرار نگرفتن شهر در مسیر‌های بازرگانی و در کنار آن شرایط سخت و آب و هوایی چاره‌ای به جز مهاجرت برای کسب درآمد را باقی نگذاشته است. گاهی این مهاجرت به شکل همیشگی بوده و گاهی به صورت سفرهای کاری در هر دو صورت عدم حضور نیروهای فکری در شهر باعث شده است که فرصتی برای تدوام و انتقال سنت از نسلی به نسل دیگر فراهم نشود. در سال‌های اخیر نیز به دلیل نبودن محیط اشتغال نیروهای فکری و دانشگاهی ترجیح می‌دهند که فعالیت‌های کاری خود را در شهرهای دیگر انجام دهند و تنها بعد از سال‌ها سفری توریستی به شهر خود داشته باشند. مهاجرت یک سنت الهی است اما مشکل وقت پیش می‌آید که ارتباط فکری این نیروها با شهر قطع می‌شود. در واقع جامعه سال‌ها برای تربیت این افراد انرژی و پول مصرف کرده است اما نمی‌تواند این انرژی انباشته شده را به نسل‌های بعد منتقل کند و مجبور است مجدداً برای تربیت نسل تازه از صفر شروع کند.

نانوشته‌ها

سنت‌ها در حالت شفاهی متزلزل هستند. سنت‌های ثبت شده تصویری و نوشتاری راحت‌تر آموخته‌شده، منتقل می‌شوند و دارای قوت و ثبات بیشتری هستند. جوامع قدرتمند سنت‌های خود به گونه‌ای ثبت می‌کنند این ثبت می‌تواند از طریق نوشتن، معماری، صورتگری و ... باشد. اما در جامعه ما تلاش چندانی برای ثبت سنت‌ها انجام نشده است. این سنت‌ها بیشتر در ناخودآگاه جامعه وجود داشته و به حیات خود ادامه داده است. به خاطر همین با ورود فرهنگ‌های دیگر به راحتی سنت‌ها دچار تغییر و تحریف شده است بدون آن که بتواند مقاومت چندانی از خود نشان دهد.

بی‌سوادی از مهمترین دلایل ثبت نشدن این سنت‌ها بوده است. از سوی دیگر به دلیل ناآگاهی به اهمیت این سنت‌ها و پیشینه‌ها گاهی خودخواسته و با دست خود به تخریب سنت‌ها و نمادهای پیشین دست زده‌ایم به امید که بتوانیم چیزهای بهتری را جایگیزین آن کنیم. شاید در گذشته بی‌سوادی مهمترین دلیل تثبیت نشدن سنت‌ها بود اما در سال‌های اخیر باید از عامل بی‌دانشی که مساله‌ای فرهنگی‌ست، نام برد. ضعف سنت را اگر در برابر ضرورت وجود آن قرار دهیم مشخص می‌شود که مشکل جامعه فاقد سنت ما چند برابر جوامع سنت‌گرا است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:9  توسط   |