تبليغاتX
روزنامه ی صحبت نو
جستار ها يي از لار ، گراش ، اوز ، بیرم ، جویم ، بنارویه ، و خنج

 گزارش از راضیه یوسفی : تصميم نهايي را گرفته بودم .هرچند راه سختي را انتخاب کرده بودم. بايد نشان مي‌دادم که بزرگ شده‌ام و مي‌توانم روي پاي خود بايستم.

چهار سال دوري، تنهايي، غربت را به جان خريدم تا توانستم پنجاه ميليون تومان پس‌انداز کنم تا بعد از بازگشت به ايران مقدمات خريد سربازي را فراهم سازم و بعد از آن سرو ساماني به زندگي‌ام بدهم.

يک روز قبل از پرواز، آرام و قرار نداشتم. چهار سال يک طرف و اين ساعت‌هاي پايان غربت يک طرف به يک‌ ميزان درد دوري را برايم سخت و دشوار کرده بود. تا صبح بيدار بودم و خود را آماده‌ي ديدار خانواده و دوستان مي‌کردم. انتظار به پايان رسيد و من وارد خاک وطن شدم. شهري که عاشقانه دوستش دارم و دلم براي وجب به وجبش تنگ شده بود.

هنوز گرد غربت از لباس روحم زدوده نشوده بود که به اصرار پدر، کل دارايي‌ام را وارد اين معامله‌ي کذايي کردم .با احترام و اعتماد خاصي که به پدر داشتم،جايي هيچ شک و شبهه‌اي برايم نبود که معامله‌ي خوب و مناسبي است.

کم کم روزهاي سخت دوري را فراموش مي‌کردم که ناگهان خبر کلاهبرداري را از پدر شنيدم .دنيا دور سرم مي‌چرخيد .لحظه لحظه‌ي غربت جلو چشمم تداعي شد .چه شبها که تا ساعت سه ،اجناس انبار را جابه جا کردم .چه صبحها که ساعت شش صبح در مغازه بودم .چه عيدها و نوروزها به جاي سر سفره‌ي هفت سين،سر سفره‌ي غربت ،دانه دانه اشک مي‌ريختم و با شنيدن صداي گرم مادر از پشت گوشي ذره ذره آب مي‌شدم و مي‌گفتم : نه مادر نگران نباش .اينجا همه چيزخوب است .به موقع بيدار مي‌شويم به موقع غذا مي‌خوريم به موقع استراحت مي‌کنيم .همين حالا هم سر سفره‌ي هفت سين هستم .غربت را آنقدر آرام مي‌گفتم که فقط قلبم مي‌شنيد و بس .سر سفره‌ي هفت سين ِ غربت ...

 چگونه مي‌توانستم باور کنم چهار سال زحمت شبانه‌روزي‌ام در مدت کمتر ازيک ماه نابود شود؟ چگونه باور کنم که چهار سال ازبهترين لحظات عمرم بيهوده از بين رفت ؟ چگونه مي‌توانم باور کنم که :

آسمان خرمن اميد مرا              زيکي صاعقه خاکستر کرد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:43  توسط   | 

راضیه ی یوسفی : سفره‌ي صبحانه را پهن کردم. پنير،گردو و چاي شيرين. فقط جاي نان تازه خالي است که تا برگشتن پدر از نانوايي، اين مساله به خودي خود حل مي‌شود.

بوي نان تازه، فضاي آشپزخانه را پر مي‌کند. بوي جوش شيرين و مقداري اسانس نفت همراه با طمع سوختگي و مزه‌ي خام نان. چه صبحانه‌ي خوشمزه‌ايي‌!

روزگار نه‌چندان دور، نان حرمت خاصي داشت. بوي نان سرآغاز روز تازه و يادآور دست‌هاي سخاوتمند کشاورزان بود که دل زمين را شخم مي‌زدند، دانه‌هاي گندم را در آن مي‌کاشتند، تا چيدن خوشه‌هاي طلايي‌اش چه رنج‌ها که تحمل نمي‌کردند. دانه‌هاي گندم، چه صبورانه در آسياب نرم مي‌شدند و با دست‌هاي توانگر  و ماهرانه زنان و مردان، برکت سفره‌ي خانه‌ها مهيا مي‌شد.

ياد روزهاي‌کودکي بخير. زماني که صبح‌ها با بوي عطرِ نان  ِمادربزرگ از خواب بيدار مي‌شديم. بوي خوش تَپ تپي،لي‌تک،ني‌نَني، پلزي، بالاتوه و ...

مادر‌بزرگ چقدر در پختن نان وسواس به خرج مي‌داد که ذره‌اي خمير به زمين ريخته نشود و يا قسمتي از نان سوخته يا خمير نباشد. هميشه مي‌گفت: نان يکي از برکات خداوند است. نبايد حيف و ميل شود و گرنه خدا ( نو داو  آو داو ) مي‌کند. منظورش اين بود که خداوند برکتش را از ما دريغ مي‌کند و هرچه براي بدست آوردن رزق وروزي تلاش کنيم به نتيجه‌اي نمي‌رسيم.

نگاهي به سفره‌ي صبحانه مي‌اندازم .هنوز نان دست نخورده باقي مانده است. برکت سفره را برمي‌دارم و به ياد حرف مادرزرگ مي‌افتم. حالا اگر دچار قهر خداي سبحان شديم چه کسي مقصر است؟

کشاورز که محصول نامرغوب تهيه مي‌کند؟ يا نانوايي که نان سوخته يا خمير تحويل مردم مي‌دهد؟ شايد هم خود مردم که نان را بيشتر از حد نياز خود خريداري مي‌کنند و باقيمانده را دور مي‌ريزند.

سفره‌ي صبحانه را جمع مي‌کنم. مقداري آرد خمير مي‌کنم تا براي صبحانه‌ي امروز، لي تک خوشمزه‌اي آماده کنم. آردی که به سختی گیر می‌آید. چرا ماه‌ها است که سهمیه آردی به گراش اختصاص داده نشده تا زنان گراشی بوی خوش نان را فراموش نکنند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:18  توسط   | 

با عینک‌های ته استکانی‌شون

صبح با هزار تا امید وآرزو پا می‌زاریم مدرسه و چشم‌مون به جمال کنکوری‌هایی می‌افته که از فشار کم خوابی شب قبل چشماشون مثل توپ فوتبال شده. با عینک‌های ته استکانی‌شون تست‌ها رو زیر تیغ عمل جراح مدادشون تشریح می‌کنن . این دسته از بزرگان کنکور در ایده‌آل‌ها و اهداف‌شون، درس و دانشگاه مثل جورج بوش بر آمریکای ذهن‌ و جهان جسم‌شون حکومت می‌کنه. اگه خدایی نکرده بلا به دور یه وقتِ مرده داشته باشن با بمب‌های اتمی فیزیک و شیمی به جون اون لحظه بیچاره می‌افتن وتا متلاشی‌اش نکنن دست بردار نیستن. حالا اینا همه به کنار اگه ازشون بپرسیم که چندتا دیگه کتاب تموم نکرده داری؟ جواب میدن: اه بگو چند تا خوندی؟ خب می‌گم چند تا خوندی؟ می‌گه: هیچی!(اعتماد به نفس بالا...)

فقط برای دوربودن از محیط خونه

حالا به راهرو مدرسه می‌رسیم که دسته‌ای از کنکوری‌های محترم رو می‌بینیم که روی زمین پهن شدن و فقط برای دوربودن از محیط خونه و شایدم از زور نه‌نه باباشون اومدن پیش دانشگاهی و هر موقع هم میل دل‌شون کشید درس می‌خونن و سر کلاس‌ها هم کمبود خواباشون رو جبران می‌کنن و از اول آب پاکی رو ریختن روی دست نه‌نه و باباشون که آره بابا ما کنکور بده نیستیم (واقعاً خسته نباشید) و نه نه و بابا گرامی‌شون هم فهمیدن که ماگما کنکور از این همه بی‌انگیزگی فرزند دلبندشون سرد و یخ زده می‌شه. اگه فرزند شون آخر ترم 14 تا تجدیدی داشت باید نماز شکر بجا بیارن که حداقل یه کتاب رو قبول شده.

به بهانه کنکور از خونه جیم می‌شن

حال دیگه می‌رسیم به کلاس‌ها با رشته‌های مختلف توی هر کدوم از این کلاس‌ها کنکوری‌های والا مقامی تشریف می‌آرن که توی بغل‌شون پر از کتاب‌های تست گاج، کانون، کتاب‌های محوری و... است و هر کی این‌ها رو ببینه با خودش فکر می‌کنه مهندسی و دکترای مغز و اعصاب روی شاخ‌شونه. این دسته از کنکوری‌هایی که مدرسه رو با حضور پر بار خودشون نور باران کردن شبیه شاه ایران هستن که می‌خواست با ظاهر سازی خودش رو دوستدار مهین و ملت نشون بده. حالا این شاهان کنکور نیز بعد از گذشت چند هفته که از شروع دوره سرنوشت ساز پیش‌دانشگاهی گذشت دریافتن که از جو (اتمسفر) کنکور که همان پر خوانی و تلاش دائمی است خوششان نمی‌آد و فقط و فقط برای این که از فشار درس بخون درس بخون مامان و باباشون در امان بمانند خود را مشتاق درس و دانشگاه نشون میدن و سر هر ماه که می‌شه یه قدم رنجه می‌کنن کتاب فروشی مکتب‌الزهرای لار و جیب بابای بیچاره شو خالی می‌کنن و با یک بغل کتاب بر می‌گردن خونه و همه کتابا رو می‌زارن تو قفسه کتاب‌های کنکوری  که از هر کتابفروشی دیگه بیشتر کتاب داره. اما دریغ از این که یکی از اون کتابها بیشتر از 20درجه باز شده باشن.

خلاصه این شاهان کنکوردر زیر سایه کنکور هر تفریحی که اجازه ندارن در موقع مدرسه بدن، انجام میدن و به بهانه کنکور از خونه جیم می‌شن که آره بابا می‌خواهیم بریم خونه فلان دوستمون با بقیه تست بزنیم اما بجای نشستن پای کتاب تست پشت میز کامپیوتر یا بیلیارد هستن.

و اما حرف آخر

فرض کنین الان ساعت12 و سی دقیقه روز کنکور است و هر کدوم از ما قدم زنان در حال برگشتن از یکی از آزمون‌های مهم و سرنوشت ساز زندگی‌مون هستیم چه احساسی داریم؟

با خودمون رودرواسی نداریم که همین الان نسبت به فاصله زمانی ابتدای سال تاکنون چه احساسی دارین؟رضایت یا نارضایتی

با خودتون روراست باشین و یک تصمیم واقعی بگیرین تصمیمی به ارزش یک زندگی (که اگه بخواین) آینده‌تون رو تغییر می‌ده یادتون باشه فقط یک بار فرصت خوب زندگی کردن رو داریم.

************************************

روز کنکور

یکی از ته سالن داد زد سینوس صفر درجه چن می‌شه؟! از اینطرف داد زدند نمی‌دونیم. لازم نمی‌شه! :))پاسخ‌نامه رو توزیع کردند. پشت سرش برگه نظرخواهی. امتحان نداده نظرخواهی می‌کردند. ما هم که راست و حسینی زدیم البته :دی. فقط از ترس نمره منفی تعدادیش رو خالی گذاشتم :دی

یعنی بس که استرس داشتیم تا برزبان می‌آوردیم خنده اطرافیان بود که ستون‌های سالن را به لرزه می‌انداخت. چرایش را نمی‌دانم البته! :دی

یک عدد مراقب از اون سر سالن کوبید با صندلی قششششنگ راست اومد نشست پشت سر ما. جا قحط بود البته! همینطور که درجایشان مستقر می‌شدند رو به ما فرمودند ببخشید که پشت شما به ماست. اصولاً چون کینه در دل ندارم همان ضرب اول بخشیدمش. آفرین به من واقعاً


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:16  توسط   | 

 

صحبت نو : ساعت 9 بامداد روز 12 تیر 1367" 3 ژوئیه 1988" در حالی که 66 کودک ایرانی همراه خانواده های خود، شادی کنان در صندلی های خود در هواپیمای ایرباس 655 مستقر می شدند از سرنوشتی که در انتظار آنان بود، بی خبر بودند. یازده تن از همشهریان ما در این حادثه جان خود را از دست دادند.  ده عضو خانواده ی بندی و احمد خدادادی اکنون سال ها ست در گلزار شهیدان گراش آرمیده اند. پیش از این ضرورت احداث یادمان شهدای این حادثه در نشریه ی صحبت نو به چاپ رسیده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 9:37  توسط   | 

سید محمد حسن آیت اللهی : از جهان که زنی چاق بود، به خانم چاق دیگری می‌رسیم به نام خواهر یا زن حاج زینل که او هم هر از گاهی به خانه می‌آمد و مثل جهان همیشه عرق‌ریزان و نفس‌زنان می‌آمد. او را بیش‌تر از جهان اذیت می‌کردیم، شاید با جهان رودربایستی داشتیم ولی با او خیر. معمولاً آب می‌خواست و چون می‌خواست بخورد دست به زیر لیوان می‌زدیم و آب به سر و روی او می‌ریخت و قهقهه ما به آسمان می‌رفت. او هم بیچاره ناراحت ولی چیزی نمی‌گفت، مباد که خوشحالی ما را منغص کند. گاهی او را هل می‌دادیم و باز موجب خنده می‌شد. حیاط دو قسمت بود قسمت جلو دالان کمی بلندتر از قسمت عقب آن بود، شاید به خاطر جدول آب سر پوشیده ای بود که از جلو ایوان آقا رد می شد و به طرف باغو می‌رفت و به گودالی بزرگ راه داشت. این خانم معمولا فراموش می‌کرد و ناغافل قدم بر می‌داشت و گاه همان جا به زمین می خورد و خدا نکند که می‌دیدیم برای مدتی موجب خنده و شادی‌مان می‌شد. البته این مسئله برای اکثر زنانی که ناوارد بودند و به خانه می‌آمدند رخ می‌داد و باز اگر می‌دیدیم خنده‌ها سر می‌دادیم. شاید تعجب کنید که چرا این همه زنان را که از دوستان خانوادگی ما بودند برای خنده و شوخی اذیت می‌کردیم؟ ولی اگر بگویم که شما بودید و در چهار دیواری خانه حبس می‌شدید مگر پسران که اجازه رفتن به بیرون داشتند و از قوم و خویش و وسایل بازی و تفریح خبر نبود مگر بازی‌های کودکانه با بچه های همسایه دیگر بر ما خورده نمی گرفتید و مهم‌تر از آن آقا بودند که جرأت نمی‌کردیم جلو او شلوغ کاری کنیم و سر و صدایی داشته باشیم، مگر تابستان و به حوض رفتن و شنا کردن در آن که آن هم اگر بود نباید زیاد سر و صدا می‌کردیم. البته این پس از فرستادن بچه‌های کوچک‌تر به در اتاق آقا و اجازه حوض رفتن را گرفتن که با ترس و لرز همراه بود و کسی جرأت نمی کرد بخصوص اگر آقا در حال مطالعه بود و رشته افکارش پاره می‌شد، صدای‌شان هم که ماشاالله آن قدر غرا و بم بود که ما بر و بچه‌ها را با یک «قاره» مثل موش‌هایی که از جلو گربه‌ای پراکنده شوند و گنجشکانی که به ترقه و صدایی از درخت پرواز کنند، پراکنده می‌شدیم.درخت بزرگی در طرف ایوان آقا بود و به آن ابریشم می‌گفتند که گل‌های خوشبویی در بهار می‌کرد و مایه سایه خوبی زیر آن و اطراف و روی حوض شده بود، به خصوص که هنگام زلزله که در حیاط بودیم و می‌خوابیدیم مأمن خوبی برایمان بود. دو تخته در کهنه حیاط روی حوض و نشستن زیر سایه درخت بر روی آن تخته ها، صفایی داشت، گرچه ساده بود ولی سادگی‌اش برای ما جذاب و شادی‌آور بود.

گاهی از نبود آقا استفاده می‌کردیم و در حوض می‌پریدیم، چقدر مزه داشت، شوخی و خنده همدیگر را به آب انداختن و اذیت‌ها و شیطنت‌های بچه‌گانه، خدا رحم می‌کرد سر و گوش و دست و پای‌مان نمی‌شکست.

البته یادم می‌آید روزی حسین با جاروی لاری به طرفم پرتاب کرد و دسته آن که کلفت بود به سرم اصابت و خون جاری شد، هنوز جایش روی سرم هست. هرگاه آسیبی می‌دیدیم تا مدت‌ها سعی می‌کردیم حضرت آقا متوجه نشوند وگرنه وای به حال آسیب‌دیده و آسیب‌رساننده، هر دو به چوب ادب آقا مؤدب می‌شدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 10:15  توسط   | 

 صادق رحمانی گراشیصادق رحمانی : حاج اصغر شکوه، فرزند حاج رضا شکوه ، مرمت‌کننده مسجد علی بن ابی طالب (ع) در گراش پانزده سال است که در بازار مبارکیه سرپا ایستاده است. این که می‌گویم سر پا، واقعا این گونه است. هیچ فروشنده لاری و گراشی‌ای را نمی‌توانی پیدا کنی که دو صندلی در مغازه خود داشته باشد. آنها روزانه شانزده ساعت سر پا می‌ایستند. ما هم ایستاده چند دقیقه ای با او حرف می‌زنیم. شکوه می‌گوید: وقتی کوچک بودم، اوضاع بدین گونه مدرن نبود. در زمان «احمدی» ما با درشکه از خانه به مغازه می‌رفتیم. او حداقل 60 سال است که در کویت به فعالیت می‌پردازند. مغازه او «ناصر محمدالرویع، للمواد الغذائیه» نام دارد. مثل قدیمی‌های، در یک گونی ماهی خشک شده کیلکا یا همان ماهی متو را می‌توان مشاهده کرد. از او درباره مسجد حاجی رضا در گراش می‌پرسم، می گوید حاج محمدحسین شکوه، خرج مسجد را می‌پردازد و آن را سر آوری می‌کند.

محمدعلی قائدی فرزند عباس، متولد گراش در سال 1336 است. دوستی قدیمی که در همان چند دقیقه‌ای که در جلو مغازه‌اش ایستادیم، از خاطرات بچه‌های جبهه می‌گفت و از شهید علی نام آور و دیگران.

فروشگاه او، خاص‌تر است، یعنی درست است که مواد غذایی می‌فروشد اما هفته بیجار نیست. او ترشی، عسل، زعفران و پنیرهای اعلای فرانسوی می‌فروشد. او دوست دارد شعبه‌ای از مغازه‌اش را در گراش دایر کند، هر چند سه فرزندش در کویت به سر می‌برند. با این وصف شاید به آرزویش نرسد! او از شبی که عراق به کویت حمله کرد، خاطرات تلخ و شیرینی دارد. او می‌گفت: در کنار همین مغازه‌، ما به عراقی‌هایی که کویت را اشغال کرده بودند، مواد غذایی می‌دادیم. آنها پول نمی‌گرفتند، ولی اجناس را قبول می‌کردند. پس از یک سال از اشغال کویت، عراقی‌ها یک شب ساختمان محل استراحت ما را به رگبار بستند. غلام کیانی هم آن جا بود. ما واقعاً ترسیدیم، بعد خود  عراقی‌ها گفتند چون هندی‌ها روی پشت بام آمده بودند، ما فکر کرده بودیم قصد سویی دارند.

نماز را در همان فروشگاه کوچک ترشیجات، اقامه می‌کند. او برای هدیه، پنیر اعلای فرانسوی را به ما پیشنهاد می‌دهد، اما ما نمی‌پذیریم و با او خداحافظی می‌کنیم.

کویت در پوششی از گرد و خاک

کافه هارد راک کویت درست کنار دریا طبیعت خشک با سرزمین کویت چندان مهربان نیست. اوائل اسفندماه 1378 و بادهایی که با خود خاک و گرد و غبار می آورند، منظره ی خاک آلوده، در این وقت از سال امر نامنتظره ای نیست.

درست روبه روی مغازه ی حسین فانی با آن سبیل های پرپشت و سفیدش ، فروشگاهی قرار دارد که هل و پسته و خشکبار به صورت سنتی در جعبه های چوبی چیده شده است. آزاد مروج فرزند محمد و متولد 1331 است. در کنار او علی اکبر مراغه، متولد 1332 در لار است و اکنون سی و پنج سال است که در این مغازه کار می کنند. آنان تیمی هستند که با هم کار می کنند و پس از شش ماه حضور در کویت به لارستان باز می گردند. آنان از شش صبح تا یازده شب کار می کنند و معمولا سرپا می ایستند. آنها می گویند شش ماه را در لار از جیب می خوریم. خرج بچه ها زیاد است. کویت، عاقبت ندارد. پاهایمان از بس که سرپا می ایستیم، مشکل پیدا کرده است هیچ کارگری از کویت سالم بیرون نمی رود.

شیعیانی دیگر

در بازار سلاح، که بازاری قدیمی و سنتی است بهره ها نیز فعالیت دارند. با صادق کشوری و احمد زمانی سری به عطرفروشی سنتی می زنیم که به بهره های شیعه تعلق دارد. بهره ها نام جماعتی از اسماعیلیان هند است و هم اکنون در فعالیت های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در هند و گجرات و بمبئی حضور دارند .

شیعیان اسماعیلی هندبهره، مشتق از اصطلاح گجراتی «و هروو» به معنای تجارت کردن یا داد و ستد است. بر این اساس، جماعت اسماعیلیان گجرات را به این دلیل «بهره » نامیده اند که در اصل جامعه ای تجارت پیشه بوده اند. با دکتر سیدنه محمد برهان الدین صحبت می کنم. او می گوید در کویت پانزده هزار بهره به فعالیت اقتصادی می پردازند. آنها حسینیه دارند. آنها برای خواندن نماز لباس مخصوصی سرتا پا سفید دارند که به آن «لباس الانور» می گویند. عکس رهبر آنان با امیر کویت بر بالای سرشان آویخته اند. پیرمردی به نام نورالدین با لباس سفید و محاسنی سفیدتر. به گفته ی احمد زمانی در میان هیچ بهره ای فقیر وجود ندارد.هر بهره ای موظف است هر ماهی دو دینار به صندوق امانات کمک کند و بدین صورت برای تأمین شغل و ازدواج جوانان همواره صندوقشان پر پول است.بهره ای ها پس از امام هفتم (ع) چهارده امام و پیشوای، دیگر را نیز به رسمیت می شناسند . آنها جمعا به 21 پیشوای مذهبی باورمند هستند.

اگرچه در کویت تعداد قابل توجهی مشغول به کار و زندگی هستند، به جز جوانترها، معمولا به صورت دوره ای و هفته ای در جایی جمع می شوند. هر چند منازلی با عنوان «دیوانیه» در کویت وجود دارد که به صورت هفتگی پذیرای مهمانان و همدلان است. یکی از این گراشی های قدیمی، احمد مختار است که سه شنبه های هر هفته شبها پس از نماز مغرب و عشا در دیوانیه پذیرای مهمانان است. در دیوانیه از همه چیز صحبت می شود. از کار ، زندگی، مشکلات و گرفتاری های روزمره و هزار و یک جور حرف های دیگر.

زینل قاسمی، یکی دیگر از همشهریانی است که حدود چهل سال است در کویت کار می کند. او فرزند جعفر هاشم  و سه سال است که به گراش نیامده است. مغازه ی عطاری او در بازار مبارکیه قرار دارد. او می گوید: کویتی ها آدم های متکبری هستند، ولی اگر با اخلاق خوش با آنان برخورد کنی، مهربان هستند. او در ادامه می گوید شیعیانی که از عربستان به این بازار می آیند ، معمولا از ما زعفران، گز  «معصومه» اصفهان می خرند.

ایرانی هایی که در بازار پرسه می زنند، از حاج زینل مقداری گندم برای درست کردن سبزه می خواهند، تا فروردین ، فقط بیست و چند روز باقی است و ایرانی های ساکن در کویت در تدارک سفره هفت سین هستند. زینل قاسمی از سال 1358 (1979م) به کویت آمده است. نام فروشگاه او عبدالله العطار است. او می گوید: عرب های کویتی به من می گویند این چه اسمی است که تو داری. زینل یعنی چه؟ باید اسم خود را خالد می گذاشتی!

در شماره بعد ، گزارش دیدار، با محمد پورشمسی، دیوانیه احمد مختار، محمد شبانه، اکبرپور معلم استهباناتی، حسن غفوری هنرمند گراشی، صادق کشوری، احمد زمانی و محمدعلی خوشه چین لاری می نویسم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 10:7  توسط   | 

هانیه باختر: صبح حدود ساعت نه و نیم راهي پيش دانشگاهی امام رضا(ع) شديم. زهرا خواجه زاده مدیر این آموزشگاه که حسابی سرش شلوغ بود، باز هم بين برنامه‌هايش وقتی را به ما اختصاص داد و بعد از معطلی کوتاهی سوال‌هاي‌مان شروع شد. نمی‌دانستيم از کجا شروع کنيم.

سوال‌هاي‌مان از اينجا شروع شد که آمادگی بچه‌ها در چه سطحی است؟ و آيا تلاشی هم می‌کنند يا نه؟ با لبخندی شروع به حرف زدن کرد و گفت: «انگيزه ی بچه‌ها کم است.» و اين مايه‌ی تاسف بود. «بچه های رشته‌ی رياضی انگيزه‌ی بيش‌تری نسبت به بچه‌های تجربی و در آخر انسانی دارند.» و جالب اينجا بود که بد نيست بدانيد غير گراشی‌ها توجه بيش‌تري نسبت به درس دارند و حس رقابت در آن‌ها قوي‌تر است. از او مي‌خواهيم که مشکلات را ريشه‌يابي کند که چرا انگيزه‌ها کم شده؟ ادامه مي دهد«به نظر من دليل اصلي همان ازدواج زود هنگام است. و دليل بعدي قاطي بودن بچه‌هاي مجرد و متاهل است که تاثيرگذاري دانش‌آموزان متاهل بسيار زياد است و حتي انگيزه‌ي بچه‌هاي ديگر را هم کم مي‌کنند» و البته خانم خواجه‌زاده اقدام هايي هم کرده‌اند که دانش اموزان مجرد در مدرسه‌اي جداگانه از دانش‌آموزان متاهل درس بخوانند و اعتقاد هم داشتند که اگر اين کار صورت پذيرد، حتما پيشرفت دانش‌آموزان محسوس است. اما مثل اين که به دليل کمبود جا و دلايلي ديگر، هنوز اين نظر تحقق نيافته است.

سوال بعدي درباره مشاور مدرسه است و آيا اين که مشاور هم برنامه‌اي براي دانش آموزان کنکوري در نظر دارد؟ «بله خانم حسيني که تجربه زيادي هم دارند وقت زيادي براي بچه‌ها مي گذارند. صبح‌هاي يکشنبه و سه‌شنبه صحبت‌هايي در مورد کنکور و برنامه‌ريزي براي بچه ها مي‌شود. و خود بچه‌ها هم به صورت پراکنده با مشاور در ارتباط هستند.» خواجه زاده از کار مشاور و معلمان مدرسه زياد راضي بود و فقط مشکل را بي‌انگيزگي بچه‌ها مي‌دانست.

از رتبه‌ها مي‌پرسيم که در چه سطحي هستند؟ آيا تک رقمي يا دو رقمي هم داشته‌ايم؟ «نه» و اين نا اميد‌کننده‌ترين جمله‌اي بود که مي‌توانستيم بشنويم. البته «آمار قبولي‌ها از نظر کميت هر سال بالا مي‌رود و اما از نظر کيفيت نه» باز هم جاي شکرش باقي بود. دليلش را مي‌پرسم و باز همان بي‌انگيزگي که سال به سال بيش‌تر خودنمايي مي‌کند.

 مدير مدرسه الگوي خوبي براي دانش آموزان است مدير حتي گاهي داستان زندگي‌اش را براي بچه‌ها تعريف کرده که با وجود کارِ خانه و مديريت مدرسه و حضور به عنوان مدرس دانشگاه باز هم براي فوق‌ليسانس اقدام مي‌کند و البته تمام اين‌ها بدون برنامه‌ريزي غير ممکن بوده است. و دوست دارد بچه‌ها هم اين گونه باشند. با خود مي‌گويم: چقدر سخت‌کوش! و چقدر با انگيزه! و اين مي‌توانست براي من الگوي مناسبي باشد.

مديران و معلمان دلسوز گاهي فراتر از وظيفه خود کار مي‌کنند. مثلاً براي انتخاب رشته‌ي دانش‌آموزان وقت زيادي مي‌گذارند. جلسه مي‌گذارند با حضور مدير، مشاوران درسي و اساتيد. و بر اساس آمار و ارقام براي‌شان انتخاب رشته مي‌کنند. کمي راه را کج مي‌کنيم. و از شکايات بچه‌ها مي‌گوييم. و مدير از تجربه‌اش براي ما مي‌گويد: «اين پنج سال اخير شکايتي نداشته‌ايم حالا يا فکر کرده‌اند که پيگير نمي‌شود يا برايشان مهم نبوده. چند سال پيش يکي از دانش آموزان که رتبه‌ي خوبي هم داشت تربيت معلم پذيرفته نشد اما بودند، بعضي‌ها که با رتبه چهار هزارتربيت معلم قبول شدند. او شکايت کرد و ما هم پيگيري کرديم. و نتيجه هم داد و چند شکايت ديگر هم پيگيري کرديم اما نتيجه اي نداد.« نفس راحتي مي‌کشيم که خدا را شکر مدرسه پيگيري مي‌کند و اين تا حدودي مايه‌ي دلگرمي است.

وقتي احساس مي کنيم که خانم خواجه زاده مدام به ساعت‌اش نگاه مي‌کند حس مي‌کنيم وقت رفتن است.

در آخر سعي مي‌کنيم کمي هم رسانه‌ای باشيم. و گلايه‌ي پشت کنکوري ها را به مدير برسانيم که چرا سازمان سنجش يا کانون در گراش نيست و اگر هم هست کيفيت بالايي ندارد؟ و ايشان حرف ما را تاييد مي کنند. «پارسال استقبال از کلاس‌هاي کانون زياد بود اما  امسال استقبال خيلي کم شده و حتي آن‌هايي که در کلاس‌های کانون شرکت می‌کنند، ترجيح می‌دهند به لار بروند تا گراش چون اساتيد بهتر و سخت‌تر کارمی‌کنند.»

از اثرات کلاس‌هاي کانون مي پرسيم. اين  جور که از حرف‌هاي مدير پيداست با شرکت در کلاس‌هاي کانون بچه‌ها پيشرفتي خاصی نداشته‌اند. و دليل اصلي را اين مي‌دانستند که هدف بچه‌ها از شرکت در کلاس‌هاي کانون آشنايي با سوالات است، نه محک زدن خود. به همين دليل اين کلاس‌ها نتيجه‌ي خوبي نداشت. سعي مي‌کنيم آخرين سوال‌مان اين باشد که مقايسه‌ای کلي داشته باشيم بين مدارس دخترانه و پسرانه. او مي‌گويد: «با وجود اين که حضور مشاور در مدارس دخترانه بيش‌تر از پسرانه است اما باز هم کيفيت رتبه‌هاي مدارس پسرانه بيش‌تر است اما از نظر کميت مدارس دخترانه در سطح بالاتري هستند. البته همه‌ي اين کاستي ها با اراده خود دانش آموز جبران مي‌شود و بايد با برنامه‌ريزي پيش بروند. تلاش کنند، و تلقين مثبت کنند و به خود بگويند که من مي توانم!»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:16  توسط   | 

صحبت‌نو: بر اساس برخی گزارش‌ها حداقل پنج نفر از مرتبطین گراشی پرونده شرکت برگ سبز مطهر به دلیل عدم تامین وثیقه‌های سنگین در زندان به سر می‌برند.

چهار نفر از گراشی‌ها فعال در این پرونده از سوی مراجع رسیدگی کننده با قرارهای 30، 10 و یک میلیاردی روبه‌رو شده‌اند. ع. ب ـ ع.ح ـ ح.ف ـ ح.ح  و  ح.هـ  متهمانی هستند که برای انجام مراحل دادرسی در حال حاضر زیر نظر مقامات قضایی قرار دارند. برخی افراد دیگر نیز با تامین قرار وثیقه آزاد شده ‌‌اند. این در حالی است که متهم اصلی نیز در شیراز تحت بازجویی قرار دارد. متهم اصلی این پرونده در 19 خرداد ماه سال جاری سرانجام دستگیر شد.

از سوی دیگر برای حل مسائل مرتبط با این پرونده رایزنی و پیگیری‌هایی با شخصیت‌های حقوقی و قضایی در حال انجام است. 

دادستان لارستان در اطلاعیه شماره پنج خود که پس از دستگیری متهم اصلی منتشر شد. قول داده بود اطلاعات تکمیلی متعاقباً اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:21  توسط   | 

به گزارش خبرگزاري فارس از لارستان، طي مراسمي با حضور مسئولان محلي لارستان، ستوان يكم محمد پرنيان به‌عنوان فرمانده جديد پليس راه اين شهرستان معرفي و از خدمات دو ساله بهنام صادقي فرمانده سابق اين پليس راه با اهداي لوح سپاس، تقدير و قدرداني شد.

معاون راهداري اداره كل راه و ترابري استان فارس در اين مراسم گفت: حوزه استحفاظي لارستان افزون‌ بر 26 هزار كيلومترمربع است. شاكري افزود: به‌دليل موقعيت خاص جغرافيايي لارستان كه محورهاي شيراز، بندرعباس، بندر عسلويه، پارسيان، بستك و بندرلنگه را به هم متصل مي‌كند، مي‌طلبد كه پاسگاه‌هاي پليس راه در اين حوزه افزايش يابد.

 *آغاز عمليات اجراي روكش آسفالت محور لار ـ بندرعباس

مديركل راه و ترابري لارستان از آغاز عمليات روكش آسفالت و بهسازي راه لار ـ بندرعباس خبر داد و افزود: روكش آسفالت اين محور به دليل فرسودگي، بر حادثه‌خيز بودن آن شدت مي‌بخشيد و به وسايل نقليه درحال تردد آسيب مي‌رساند. علي اميري ادامه داد: اجراي لكه‌گيري، شانه‌سازي و روكش آسفالت اين جاده به‌صورت طرح ملي و زيرنظر معاونت ساخت و توسعه راه‌هاي وزارت راه و ترابري درحال اجرا است.

اميري گفت: ‌بهسازي و روكش آسفالت اين محور با مشخصات راه اصلي و با عرض 11متر خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:1  توسط   | 

 

محمد امين نوبهار ـ مصطفي کارگر:

به نظر آدم ساده‌ای می‌آید. مردی قد کوتاه با پیراهنی سفید و شلوار پارچه‌ای سیاه رنگ. تریپش به آن آدمهای خشک و مقدس اول انقلاب می‌خورد. با همان ته ریش و با همان نگاه‌های سنگین. اما بر خلاف تصورمان آنقدر انعطاف پذیر است که توانسته با وجود مشغله‌ي تحصیلی‌اش همزمان به چند کار بپردازد. امیر اسکندری طلبه جوانی است که سال 1359 در تبریز متولد شده است. مصاحبه با این چنین آدمی آنقدر که غافلگیرکننده و تعجب‌آور است به همان مقدار هم خواندنی است. مصاحبت رودرروی ما قبل از اذان مغرب و عشا شروع می‌شود و ساعتی پس از آن پایان می‌یابد. هنگام اذان که می‌شود برای اقامه‌ي نماز مصاحبه را قطع می‌کند و توي اتاق مصاحبه روي سجاده‌ي دفتر نشريه نماز مي‌خواند و دقایقی بعد به ادامه مصاحبه می‌پردازد. فکر می‌کنم اولین کسی است که زمان مصاحبه‌اش با اذان می‌خورد و نماز را ترجیح می‌دهد. بعضا شنیده می‌شود که نوشتن راجع به چنین آدم‌هایی آنقدر که برای آنان تخریب است، تشویق نیست، اما ما اینجا قصد تعریف و تمجید نداریم و چیزهایی که می‌خوانید همان واقعیات دیده شده است. به نظر می‌رسد مصاحبه با افرادی این چنین، تلنگری برای جوانانی است که اندکی از توانایی خود دور مانده‌اند. این مصاحبت چند ساعته بیشتر در فضای خاطرات به سر می‌برد که تنها به چندتای آنها اشاره شده است.صحبت را مصطفی کارگر شروع می‌کند:

از چه سالی وارد حوزه علمیه شدید و علت این تصمیم چه بود؟

بنده بعد از دیپلم به حوزه علمیه تبریز رفتم. من از دوران دبیرستان با برخی برنامه‌های مدرسه مشکل داشتم و به‌همین دلیل احساس کردم که فضای حوزه علمیه برایم بهتر است.

{معلوم است از آن دانش آموزانی بوده که مسئولین از دستش ذله بوده‌اند. نه به خاطر اذیت. بلکه به خاطر تاکیدش بر نماز و ... .}

می‌پرسیم: مثلا چه مسايلی؟

مثلا اینکه تبعیض میان دانش‌آموزان وجود داشت و یا به وقت نماز توجهی نمی‌شد. بیشتر اوقات مجبور می‌شدم از کلاس فرار کنم تا نمازم را بخوانم. یکبار برای نماز از صف مدرسه فرار کردم. معاون‌مان دنبالم گذاشت و همین که دستش را بلند کرد که سیلی بزند ا... اکبر را گفتم و نمازم را شروع کردم. دستش را کشید و به  چند ناسزا بسنده کرد.

در حوزه علمیه این مشکل حل شد؟

 

تا حدودی. اما مسئولین آنجا هم مشکلاتی این چنین داشتند و همین باعث می‌شد که من اعتراض کنم و هر ماه چند برگ تخلف به پرونده‌ام اضافه شود.

به چه چیزهایی گیر می‌دادید؟

بعضی وقتها که پولی از جایی به حوزه می‌رسید در خرج آن دقت نمی‌کردند و در راهی که مهم‌تر بود خرج نمی‌شد یا به آن آقایی که بالاشهر تبریز زندگی می‌کرد و وضع مالی خوبی داشت حقوق کامل می‌دادند اما آن کسی که وضع بدی داشت به دلایلی که خودشان چیده بودند از این مزیت محروم بود.

پس حوزه علمیه تبریز بوده‌اید؟

بله، حدود شش سال آنجا بودم.

الان چند سال است که در حوزه تحصیل می‌کنید؟

حدود 11 سال. که پنج سال آخر را در قم مشغول تحصیل هستم.

{یاد حرف یکی از طلبه‌های گراشی می‌افتم که می‌گفت: «قم بهشت طلبه‌هاست، هر چه یک طلبه بخواهد پیدا می‌کند.»}

{قبلا از مصطفی شنیده‌ام که او فرانسوی کار می‌کند.} می‌پرسم:

طبق شنیده‌های ما شما زبان فرانسوی هم کار می‌کنید. درست است؟

بله، از دو یا سه سال قبل در دانشگاه علوم باقر حوزه علمیه قم به صورت حرفه‌ای به تحصیل زبان فرانسه مشغول هستم الحمدلله الان تمومه.

زبان فرانسه با تحصیل در حوزه علمیه مغایرتی نداشت؟

خیر، من خودم به تحصیل زبان انگلیسی علاقه زیادی داشتم اما بعد از آشنایی با زبان فرانسه به تحصیل آن پرداختم. البته زبان فرانسه را زمانی شروع کردم که درس‌های حوزه سبکتر بود.

زیر نظر استاد کار می‌کردید؟

بله، ولی علاوه بر آن خودم هم با کاست و به صورت مکالمه کار می‌کنم.

حالا چرا فرانسه؟

من وظیفه خودم می‌دانم که برای تبلیغ به کشورهای خارجی به خصوص کشورهای آفریقایی بروم. این زبان پل خوبی برای این سفر است.

علاوه بر تحصیل حوزوی و زبان فرانسه، مثل اینکه کارگردانی هم می‌کنید؟

قراره با چند نفر از دوستان شبکه‌ای ماهواره‌ای راه اندازی کنیم تا مقابل شبکه‌های مفسد خارجی بایستیم. برای همین مشغول آموختن کارگردانی و مستندسازی هستیم.

شبکه‌تان راه‌اندازی شده؟

هنوز نه، خیلی‌ها هم می‌گویند نمی‌شود. اما از آنجایی که ما هم مثل رئیس جمهورمون می‌گوییم «می‌شود، می‌توانیم» پس حتما «می‌شود و می‌توانیم».

ورزش هم می‌کنید؟ چه ورزشی؟

قبلا تکواندو کار می‌کردم. اما الان به بوکس علاقه‌مند شدم و بوکس کار می‌کنم.

تا چه مدرکی؟

قرار بود مدرک مربیگری بگیرم.

چطور شد از گراش سر در آوردید؟

ازدواج.

چه جالب، پس همسرتان گراشی‌ست؟

بله.

چطور می‌شود یک طلبه تبریزی با یک خانم گراشی آشنا شود؟

آن زمان خانواده همسرم قم بودند. یکی از دوستان معرفی‌شان کرد.

خانم‌تان تو قم چه کار می‌کرد؟

ایشان خادم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بودند.

بدون درآمد چطور ازدواج کردید؟

آن وقت که رفتم خواستگاری، حوزه به هر طلبه مجرد 8 هزار تومن می‌داد. من هم همین را به ایشان گفتم و گفتم که اگر ازدواج کنم حقوقم می‌شود 13500 تومان. با آن چند هزار تومانی که از مادرم قرض کرده بودم توانستیم یک زندگی خوب را راه بندازیم. البته خدا خودش کریم است.

و حاصل این ازدواج؟

یک دختر به نام فاطمه که امسال کلاس اولش را تموم کرده و یک پسر به نام علی که دو ساله است.

{بحث به مهد کودک می‌کشد}او می‌گوید:

با مهدکودک مخالفم. ما در روانشناسی داریم که کودک تا قبل از دبستان به مادر و خانواده نیاز دارد. به قول یکی از علما: «تا زمانی که مهدکودک هست، خانه سالمندان هم هست.» چون دیگر محبت و صمیمیت بین اعضای خانواده از بین می‌رود.

چه آرزویی دارید؟

آرزو دارم وزیر دست راست آقا (عجل الله تعالی فرجه) باشم.

حتما باید دست راست باشد؟

بله. فقط وزیر دست راست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:33  توسط   | 

صحبت نو: در حوزه انتخابیه بخش گراش، محمود احمدی‌نژاد با کسب 86 درصد آرا بیشترین رای را در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری به خود اختصاص داد.

حسین مهروری بخشدار گراش به عنوان مسئول اجرایی انتخابات گزارشی از روند برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری دارد. شمارش آرا در گراش ساعت دو و نیم بامداد 23 خرداد پایان یافت و نتایج به فرمانداری ارسال شد. خلاصه‌ای از تلاش‌های هیات‌های اجرایی و نظارت و نتایج نهایی انتخابات را از زبان او می‌خوانیم:

عکس از امین نوبهارمجموعاً در بخش گراش 27 صندوق اخذ رای فعالیت داشته است. 15 صندوق ثابت و یک صندوق سیار در شهر گراش حضور داشتند. 12 صندوق دیگر به 6 صندوق ثابت روستایی و 6 صندوق سیار روستایی تقسیم می شوند.

برای برگزاری انتخابات تا روز 22 خرداد مجموعا 24 کیس، 23 موس، 24 کیبورد، 10 مانیتور و 27 دستگاه بارکدخان از سوی دولت به بخشداری داده شده و کمبودهای موجود با کمک های مردمی تامین شده است.

هیات نظارت و گروه فناوری اطلاعات به ترتیب از 12 نفر و 3  نفر تشکیل می‌شود.

عوامل اجرایی در شهر گراش 520 نفر بوده‌اند که به طور متوسط  کنار هر صندوق 14 نفر به مشغول خدمت رسانی بوده اند. این گروه شامل: نماینده بخشدار، اعضای صندوق، راننده، بازرس، عوامل نظارتی، ماموران انتظامی و سرایدار(برای صندوق‌های ثابت) است.

هیئت اجرایی شامل 11 نفر است که 4 نفر آنها انتسابی و 7 نفر دیگر در جلسه‌ای از میان معتمدین شهر انتخاب می‌شوند.

از حدود یک ماه و نیم قبل پس از دریافت دستور، مقدمات برگزاری انتخابات فراهم شده و روند اداری آن طی شده است. طی این مراحل هیئت اجرایی و تدارکات معین شده و ماشین آلات فراهم شده است. تشکیل واحد فناوری اطلاعات و مشخص شدن کاربران مربوط و اجرای مانورهای اینترنتی از این برنامه ها بوده است. پیشنهاد اضافه شدن چهار صندوق نیز از سوی بخشداری ارائه شده است که در انتها با افزایش دو صندوق که یکی در خود مرکز شهر و دیگری به عنوان سیار خلیلی فعال بودند موافقت شد.

مهروری، مسئول ستاد برگزاری انتخابات در بخش گراش ریز آمار انتخابات را با تاکید بر این که در سه مرحله تعرفه رای از مرکز درخواست شده است، این گونه شرح می دهد. تعرفه اولیه 20000 برگ بوده است که در پایان به 23500 برگ افزایش یافته است. از این تعداد 20831 برگ مصرف شده است اما تعداد برگ رای داخل صندوق 20823 عدد بوده است.

از مجموع آرا که شامل رای ماخوذه، باطله و باطله ماخوذه می شود هر کاندیدا به شرح ذیل آرا را کسب کرده‌اند.

محمود احمدی نژاد: 17911 رای شامل 86 درصد کل آرا

محسن رضایی میرقائد: 144 رای یعنی کمتر از یک درصد

مهدی کروبی: 155 رای یعنی کمتر از یک درصد

میرحسن موسوی خامنه: 2518 رای شامل 12 درصد آرا

تعداد کل آرا صحیح: 20728 رای بوده است.

در دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری طبق آماري كه از سوي بخشداري گراش اعلام شده است. در بخش گراش شامل شهر گراش و روستا‌هاي تابع 18057 راي به صندوق ریخته شد كه از اين تعداد راي 17776 راي صحيح بود. با مقایسه مشخص می‌شود میزان آرا در این دوره 13 درصد افزایش یافته است.

وی در پاسخ به اینکه شباهت عدد و کد برخی کاندیداها شبهه امکان تقلب را ایجاد کرده است می گوید: «در شمارش آرا این دوره کدها جایگاهی نداشته‌اند و صرفاً به خاطر آمادگی مردم برای رایانه‌ای شدن انتخابات در دوره های بعد است. البته در این دوره کنترل شماره‌های کارت ملی توسط دستگاه بارکدخان و تجمیع آرا نیز در قالب کد 22 و به وسیله رایانه انجام شده است.»

بخشدار و مسئول ستاد انتخابات بیشترین آرا در شهر گراش را مربوط به حوزه انتخاباتی مدارس عالیان و نرجس خاتون عنوان می کند که به ترتیب 1585 و 1583 رای داشته‌اند. صندوق مسجد مهدیه و صندوق سیار روستای خلیلی نیز با توجه به اینکه اولین بار شروع به فعالیت کرده‌اند آرا زیادی را جمع کرده‌اند.

احمد حسن نژاد/ عکس از امین نوبهاردر این دوره از انتخابات دو صندوق نیز نسبت به انتخابات گذشته جابه جا شده بودند. صندوق مدرسه ابدی به مدرسه علمیه 14 معصوم و صندوق پارک لاله به کانون آینده سازان منتقل شده است.

طبق آمار اداره ثبت احوال تعداد واجدین شرایط در شهر گراش 18180 نفر بوده است. و آرای ماخوذه در شهر گراش 14111 رای بوده است{آمار صندوق سیار نیز با این آرا شمارش شده است.} یعنی حدود 78.3 درصد.

مهروری، بخشدار و مسئول ستاد انتخاباتی بخش گراش از حضور گسترده مردم در انتخابات و از عوامل اجرایی، نظارتی، بازرسی و ستادهای انتخاباتی تشکر کرده و از اینکه با رعایت متانت و در چارچوب قانون به فعالیت پرداخته اند اظهار خشنودی می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:13  توسط   | 

شيراز- مردم و مسوولان شهرستان خنج نبود پزشک قانوني در اين شهرستان را مشکل ساز عنوان کردند و خواستار رسيدگي مسوولان استاني به اين مهم شدند.   

 به گزارش خبرنگار خبرگزاري جمهور ي اسلامي , بگفته مسوولان ، شهرستان خنج در محل تلاقي چهار محور اصلي شمال به جنوب استان واقع شده و پل ارتباطي فارس به دو استان بوشهر و هرمزگان محسوب مي شود و نبود پزشک قانوني مشکلات زيادي را براي اين منطقه ايجاد کرده است. يکي از شهروندان خنجي گفت: در يک حادثه تصادف پدرم دچار شکستگي پا شد ، براي تکميل پرونده نياز به نظر پزشکي قانوني بود و بيمارستان ما را به شهرستان لامرد ارجاع داد ، متاسفانه پزشک مربوطه در محل حضور نداشت و ما مجبور شديم با اين وضعيت دو روز در لامرد معطل بمانيم. يک راننده تريلر که در مسير بنادر مشغول بکار است گفت: در حادثه اي که منجر به فوت يکي از دوستانم در نزديکي شهرستان خنج شد ، مجبور شديم دو روز در اين شهر معطل شويم و پس از انتقال به شهرستان جهرم مراحل قانوني طي شد و جسد را به بندرعباس منتقل کرديم . فرماندار خنج گفت: شهرستان خنج بدليل واقع شدن در مسير شهرهاي جنوبي استان و بنادر جنوبي با حجم تردد ترافيکي بالايي روبروست . محمد رضا تدين افزود: نبود پزشک قانوني نه تنها براي مردم شهرستان مشکل ساز شده بلکه براي مسافراني که در اين مسير دچار حادثه و يا مشکلي مي شوند ، معضل اساسي به حساب مي آيد. وي اضافه کرد: دو سال قبل يک پزشک که براي گذراندن طرح به خنج اعزام شده بود در پزشک قانوني اين شهرستان مشغول بکار بود اما پس از اتمام طرح وي پزشک قانوني تعطبل شد . وي بيان کرد: در صورتي که مسوولان موافقت نمايند يک پزشک عمومي بومي براي اين بخش انتخاب شود دغدغه هاي مردم و مسافراني که در اين مسير دچار حادثه مي شوند ، پايان مي پذيرد. رئيس داد گستري شهرستان خنج گفت : در حوادثي که در اين شهرستان اتفاق مي افتد بويژه تصادفات رانندگي افرادي که بستگان خودرا ازدست داده اند بايد ساعتها و حتي يک يا دو روز در انتظار بمانند تا پزشک قانوني از يکي از شهرستانهاي لار ،لامرو ، قير به اين شهرستان عزيمت نمايد و مراحل قانوني طي شود. کورش زارعي افزود: اين موضوع مشکل بزرگي براي مردم شده و بارها مردم براي رفع اين نقيصه به ما شکايت کرده اند اما ما نمي توانيم پاسخگو باشيم. وي ادامه داد: براي استقرار پزشکي قانوني ، يکي از پزشکان منطقه را معرفي کرديم اما از سوي مسوولان تا کنون پاسخ مناسبي دريافت نکرده ايم. وي اضافه کرد: در صورتيکه يکي از پزشکان در سطح شهرستان حاضر به همکاري دراين مورد شود ، استقرار پزشکي قانوني در اين شهرستان پيگيري خواهد شد.

شهرستان خنج با 65000نفر جمعيت شهري ، روستائي و عشايري در جنوب شرقي استان و در فاصله 265 کيلومتري شيراز واقع شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:3  توسط   | 

سید علی مجلسی: بر خلاف جمعه‌های تعطیل، اين جمعه با همه‌ي آنها متفاوت است. از ساعات اوليه صبح مردم در شهر حضور دارند، حتي عده‌اي از پيرمردها و پيرزن‌ها را می‌بینم كه قبل از آغاز ساعت راي‌گيري آرام آرام خود را به شعبه‌هاي اخذ راي مي‌رسانند تا در گروه اولين ايراني‌هایی باشند كه راي خود را بر صندوق انداخته و در سرنوشت و آينده‌ي كشور، خود و فرزندانشان شركت كرده‌اند.

انتخابات ریاست جمهوری در گراشصندوق‌هاي اخذ راي قبل از شروع ساعت رسمي راي‌گيري از بخشداري گراش به سوي شعبه هاي معين شده در حال حركت هستند. مردم دسته دسته شناسنامه به دست به سوي شعبه‌ها مي روند. يكي پير يكي جوان، يكي تنها و ديگري با خانواده و دوستان و حتي كودكان و نوجواناني را می‌بینیم كه نمي‌توانند راي بدهند اما شور و شوق انتخابات بر آن‌ها هم اثر گذاشته و به همراه خانواده‌ي خود به سوي صندوق‌ها مي‌روند. بحث بحث انتخابات است و جز اين حرف ديگري در ميان مردم نيست.

چند ساعت پس از شروع اخذ رای وارد شعبه ي شماره‌ي 7، مدرسه‌ي چهارده معصوم شديم. جمعیتي در حدود 40 تا 50 نفر كه اكثر آن‌ها را بانوان تشکیل می‌داد حضور داشتند. در ساعات اوليه و ظهر بيشتر چهره‌هاي مسن‌تر ديده مي‌شدند. ما نيز شعبه به شعبه سر مي‌زديم تا از اوضاع مطلع شويم. حسين افشار و گروه تداركات نيز در بيشتر شعبه‌ها ديده مي شدند و براي مسئولين و مردم شيريني بخش مي‌كردند. به هنگام ظهر كم‌كم پاي صندوق هاي خلوت‌تر شد و فرصتي نيز براي مسئولين شعب پيش آمد تا هم رفع خستگي كنند و هم ناهار بخورند. ساعت در حدود 5 بعدازظهر بود كه وارد شعبه‌ي شماره ي 9 واقع در مسجد مهديه شديم. مي خواستم گزارش تهيه کنم كه مسئولين شعبه مانع شدند و خواستند مجوز را ببينند. ما نيز مجوز را نشان داديم اما باز ديگري تقاضاي ديدن مجوز كرد. به هر ترتيب گزارشي تهيه کردیم. تا ساعت 5 بعدازظهر در شعبه‌ي 9 چيزي در حدود 570 تعرفه مصرف شده بود.

بار ديگر سري به مدرسه‌ي چهارده معصوم زديم. اوضاع آرام بود و مردم در حال ريختن آراي خود به صندوق بودند. در اين ميان پيرمرد سالخورده‌اي را دیدم كه آرام آرام قدم بر مي‌داشت تا انتخاب خود را به صندوق بياندازد. در اين ميان جمعیت با احمد خيرخواه هم صحبت شديم و از انگيزه‌اش براي راي دادن از وي سوال كردم كه در جواب گفت: بخاطر وظيفه‌ي ملي، خود و خانواده و مادرزن و پدرزنم به اينجا آمده‌ايم تا در سرنوشت ايران سهيم باشيم. كمي جلوتر جواني را مشاهده كرديم كه بسيار خوشحال و لبخند زنان در صف ايستاده بود نامش محمد جواد محمدي بود كه مي‌گفت: من به خاطر واقعه اخير و مشكلات به موجود آمده در شهر نه قصد راي دادن داشتم و نه انگيزه‌اي براي شركت در انتخابات، اما با خبر دستگيري تصميم‌ام را تغيير دادم و شناسنامه‌ام را برداشتم و به اينجا آمدم تا به كانديدای مورد نظرم راي بدهم.

در ساعت 7 بعداز ظهر فرماندار لارستان، محتاجي، به همراه دادستان لارستان براي بازديد از روند راي گيري در شهر گراش وارد بخشداري گراش شد و پس از ديدار با مهروري بخشدار گراش به همراه وي و برخی از اعضای هیات اجرایی براي بازديد از شعبه‌ها به داخل شهر رفتند. در اين ميان حلاجي امام جمعه‌ي گراش نيز به اين هيات ملحق شد و به مدرسه‌ي نرجس خاتون رفتند. سرگرد براتي و نيروهاي انتظامي نيز در محل حضور داشتند. محتاجي در گراش  از شعبه‌های مدرسه نرجس خاتون و کانون فانی‌زاده بازدید کرد.

در ساعت هفت و چهل دقيقه سري به حوزه ي شماره ي 14 در مدرسه ي شاهد زديم. روند راي گيري عادي بود و صفي نيز وجود نداشت و مردم مي‌توانستند به راحتي راي بدهند. كمي در آنجا با آقاي رحمت مهيايي هم صحبت شديم.

ساعت حدود هفت و 45 دقيقه بود و همه منتظر اعلام تمديد ساعت راگيري از طرف وزارت كشور بودند كه با تمديد ساعت راگيري سري به حوزه‌ي شماره 14 در كانون فاني زاده زديم. در آن ساعت جميعت چنداني در شعبه حضور نداشت و وضيعت عادي بود. در اين ميان آقاي قائدي شهردار گراش را مشاهده كرديم كه مثل هميشه خنده بر لبهاشان بود و كمي با ايشان هم صحبت شديم و درباره ي انتخابات رياست جمهوري در اين دوره از ايشان پرسیدیم كه در جواب گفتند: در شهر گراش هماهنگي ها و همكاري هاي ستادهاي اجرايي و نظارت بسيار خوب است، مردم هم خوب استقبال كرده اند. به نظرم انتخابات در اين دوره در سراسر ايران با استقبال فراواني روبه رو خواهد شد و پر شورتر از هميشه نشان مي دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:3  توسط   | 

ساعت حدود هفت و 45 دقيقه بود و همه منتظر اعلام تمديد ساعت راگيري از طرف وزارت كشور بودند كه با تمديد ساعت راگيري سري به حوزه‌ي شماره 14 در كانون فاني زاده زديم. در آن ساعت جميعت چنداني در شعبه حضور نداشت و وضيعت عادي بود. در اين ميان آقاي قائدي شهردار گراش را مشاهده كرديم كه مثل هميشه خنده بر لبهاشان بود و كمي با ايشان هم صحبت شديم و درباره ي انتخابات رياست جمهوري در اين دوره از ايشان پرسیدیم كه در جواب گفتند: در شهر گراش هماهنگي ها و همكاري هاي ستادهاي اجرايي و نظارت بسيار خوب است، مردم هم خوب استقبال كرده اند. به نظرم انتخابات در اين دوره در سراسر ايران با استقبال فراواني روبه رو خواهد شد و پر شورتر از هميشه نشان مي دهد.

كم كم به ساعات پاياني انتخابات نزديك مي شديم اما مردم هنوز داشتند خود را به شعبه هاي مي رساندند. ساعت نه و پانزده دقيقه بود كه در دبستان قائدي با علي رزمان روبه رو شديم و از وي درباره‌ي انتخابات پرسيديم و اين كه چرا در ساعات پاياني را براي راي دادن انتخاب كرده است و گفت: من و خانواده ام براي انقلاب و پاسداري از خون شهيدان آمده‌ایم و اميدوارم مشكلات جوانان در اين مملكت حل شود. من صبح به همين شعبه آمدم و راي خود را دادم، صبح اينجا شلوغ بود اما الان كمي خلوت‌تر شده است. مادرم اکنون از بيمارستان مرخص شده است او را آوردیم تا همانند ديگر هم ميهانان مسلمانان در سرنوشت كشور شركت كند.

انتخابات در گراش / عکس امین نوبهاركمي بعد سري به مدرسه‌ي عاليان زديم، در مدرسه ي عاليان حتي در ساعات پاياني نيز جميعت زيادي حضور داشتند اما نكته‌ي قابل توجه قطع برق در آنجا بود كه به نظر مي رسيد به همت نماينده‌ي فرماندار كمي اين مشكل رفع شده بود و از نور ماشين براي روشنايي استفاده مي‌كردند تا روند راي‌گيري متوقف نشود و مردم نيز وقت‌شان هدر نرود. اما مسئولين شعبه همچنان در پي رفع مشكل بودند.

وارد مدرسه ي شهيد محقق شديم آنجا هم در ساعات پاياني جميعت زيادي حضور داشتند. در هنگام خروج از شعبه با آقاي سعادت و شمسي كه دو دوست بودند و به همراه هم راي داده بودند هم كلام شديم و پرسيديم چرا در ساعات پاياني آمده‌اند. با خنده جواب داند به دليل كمبود وقت الان هم با عجله شناسنامه‌ها را برداشتيم و آمديم. علي يحيايي جواني بود كه راي سفيد داده بود و وقتي دليلش را پرسيديم گفت: من تنها به عشق امام خميني و به خاطر وصيت وي در انتخابات شركت كردم و چون از ميان نامزدها به نظرم كسي را شايسته نديدم و هيچ كدام را اصلح ندانستم راي سفيد دادم.

صندوق‌هاي رای‌گیری كم‌كم وارد بخشداري مي شوند. اولين صندوقي كه به بخشداري آمد صندوق سيار گراش بود و در همان جا شمارش شد و صورت جلسه تحويل داده شد. صندوق هایي كه آراي كمتر داشتند زودتر به بخشداري آمد اما در شعبه‌هایي كه جمعیت بيشتري حضور داشتند صندوق ديرتر شمارش شده بود. كم‌كم همه‌ي صندوق‌هاي شهر گراش وارد بخشداري شده بود و تنها صندوق مدرسه ي نرجس خاتون بود كه دیرتر از بقیه به بخشداری تحویل شد. صندوق هاي اطراف نيز كم‌كم وارد بخشداري مي‌شد. صندوق ارد بود آخرين صندوقي كه به بخشداري آمد و مسئولين تحويل گرفتند.

ساعت از دو و نیم گذشته است و کار تمام می‌شود. نتایج را برای وبلاگ صحبت‌نو می‌فرستیم و هیات اجرایی و نظارت آماده می‌شوند تا صندوق‌ها و نتایج را تحویل فرمانداری لارستان دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:0  توسط   | 

مهدی وفایی فرد، محمد امین نوبهار، حبیبه بخشی، فاطمه حاجی زاده گزارش می دهند:

از ساعت 8 صبح اين روز ۲۱ /۳/ ۸۸تبليغات ممنوع است.ساعت که به 12 نیمه شب می‌رسد تازه شور انتخابات به اوج خود می‌رسد. هواداران نامزد‌ها سعي دارند از اين هشت ساعت استفاده بهينه ببرند و به همين خاطر است كه هواداران خود را به خيابان‌ها رسانده‌اند؛ تا آخرين توان تبليغاتي خود را به كار گيرند.

در گراش، ستاد انتخاباتي احمدي‌نژاد و موسوي به صورت فعال به اين كار پرداخته‌اند. گروهي از جوانان به خيابان‌گردي (به لفظ خودشان: رژه موتوري) و شعار دادن اكتفا كرده‌اند و به اين نحو حمايت خود را علني مي‌كنند. اما آنهايي كه مسن‌ترند و با تجربه‌تر، مي‌دانند كه اين روش تاثير زيادي ندارد، پس با مباحثه‌ي رودررو با افراد مختلف قصد اعمال نظر خود را دارند. از ساعت 8 به بعد اين روز اكثر ماشين‌هاي سطح شهر از تبليغات پاک مي‌شوند و براي يك‌روز آرامش به چهره شهر باز مي‌گردد.

حضور اول

بعد از هر آرامش طوفاني خواهد بود. طوفان پس از اين آرامش حضور پرشور مردم پاي صندوق‌هاي راي براي انتخاب نامزد منتخب خود است. طوفاني كه در دل دشمن به پا مي‌شود. هر ايراني در انتخابات نقشي دارد، خواه يا ناخواه. به هر حال هر كس جزیي از گروه ملت است.

از نگاه خبرنگاران پیرها و جوان ها دو قشر اصلی در انتخاباتند که معمولا در ساعات اولیه روز برای انداختن رای خود به صندوق به حوزه های اخذ رای می آیند. پیرها از روی تجربه و جوان تر ها از روی علاقه. در میان جوانان همیشه «رای اولی ها» سوژه بهتری هستند. شاید به خاطر شور و شوق بیشتر آنها در انتخابات باشد.

سحر دهنوي، هجده ساله، راي اولي: او اولين راي خود را در صندوق مي اندازد چراكه خود را در قبال آينده كشورش مسئول مي داند و می‌خواهد ايراني بودن خود را ثابت كند. به نظر او مناظره‌ها فرصتي بودند براي بيان ديدگاه‌هاي كانديداها تا او بتواند بين خوب و خوب‌تر، خوب‌تر را انتخاب كند. او به منتخب مورد نظرش اعتماد دارد، چراكه او شرايط انجام بيشتر كار ها را دارد و در اين چهار سال گذشته كارايي خوبي داشته و با كشورها ارتباط خوبي برقرار كرده است. اگر منتخب او انتخاب نشد، از كانديداي انتخاب شده انتظار دارد كه حرف‌هايش در حد شعار نباشد و به آن‌ها عمل كند.

سينا مالدار، هجده ساله، راي اولي: به نظر او، راي‌اش بيانگر حضورش در كشور است. او كانديدايش را به خاطر كاهش تورم و بحران اقتصادي صددرصد قبول دارد و می گوید مناظره‌ها نظرش را صددرصد تثبت كرده است.

خانم اسدي لاري، هجده ساله، راي اولي: شوق فراواني دارد از اينكه براي اولين بار راي مي‌دهد و حس مي‌كند بزرگ شده و مي تواند براي مملكتش تصميم بگيرد. او براي بيان احساساتش از لفظ"very good!" استفاده مي كند و از مادرش خواسته به خانه كه بازگشت" برنش شه بكنن" مناظره‌ها براي او تاثير فراواني داشته و دليل انتخاب كانديدايش را اينگونه برمي‌شمرد كه او بر ضدپارتي‌ها، مردم شناس، دلسوز و خدا دوست است و سفرهاي استاني داشته است.

تا آخرین نفس

حضور پیرها در انتخابات با  وجود مشکلات خاص و چهره شکسته‌شان به نوبه‌ی خود یکی از برترین سوژه‌ها برای هر خبرنگار است. آن‌ها دلایلی خاص برای حضورشان عنوان می‌کنند:

محمود كامياب،52 ساله: با يك دست فلج و كليه‌‌اي كه از كار افتاده به گونه اي در صحنه‌ي انتخابات حاضر شده كه وسايل و ابزار پزشكي به او آويزان است و توان صحبت كردن ندارد. او عقيده دارد تا زماني كه جان دارد و حركت مي‌كند، دادن راي بر او واجب است. او رئيس جمهور خود را باتوجه به فعاليت‌هاي قبلي اش نظير سفرهاي استاني كه تاكنون هيچ رئيس جمهوري اين كار را نكرده است، افزايش امكانات و توجه فوق‌العاده به شهرهاي محروم انتخاب مي‌كند. او ساده زيستي، تقوا و مردم دوستي منتخب مورد نظر خود را تحسين مي‌كند.

فاطمه افشار، شصت و پنج ساله: او در مقابل آقاي جواني كه با لحن تند نسبت به عكاسي ما خبرنگاران اعتراض مي‌كرد ايستاد و از ما حمايت كرد؛ دليل انتخاب كانديدايش را هشت سال سابقه نخست‌وزيري مي‌داند.

خانم پورشمسی می‌گوید صد و بیست ساله است، پیرزنی که  هنوز می‌تواند روی پای خود راه رود. حضور در انتخابات را وظیفه خود می‌داند. پوشش قدیمی‌اش حاکی از گذر طولانی عمر و چشیدن سرد و گرم دنیا است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:24  توسط   | 

گزارش از گراش

بعد از انقلاب به تدریج جمعیت باسوادها بیشتر از بی سوادها شده و اکثر بی سوادی‌ها هم مربوط به آن دوران است. پرداختن به رای باسوادها هرچند کلیشه ای و تکراری است اما در مواردی جذاب است.

كمال كديور مهندس معمار، 28 ساله: براي اولين بار راي مي‌دهد به دليل اينكه اين بار كشورش را در معرض خطر ديده و بر خود واجب دانسته كه راي دهد. كانديداي خود را به علت خدمت فراوانش به مردم، دادن سهام عدالت، بيمه خدمات و اورژانس كه به صورت رايگان در خدمت مردم قرار داده است بيشتر از بقيه قبول دارد و توجه به عملكرد تاكيد مي‌كند و اميدوار است در آينده بتواند كارهاي ناتمام را تمام كند.

راضيه پابرجا، بيست و سه ساله، ليسانس روانشناسي: او آمده بود تا فرد اصلح را برگزيند، فردي كه با مردم است، از جنس مردم است و پشتكار و صداقت و صميميت فراوان دارد. منابع اطلاعاتي او تلويزيون و اينترنت بوده است و مناظره‌ها تاثير فراواني بر انتخابش داشته به گونه‌اي كه تا پيش از آن قصد داشته راي سفيد بياندازد و اين مناظره ها باعث شده كه چشم و گوشش باز شود. اما اگر كس ديگري انتخاب شود، از او انتظار دارد كه راه امام را ادامه دهد و به مشكلات مردم رسيدگي كند و آمريكا و اسرائيل را نابود سازد.

فوزيه ثابت، بيست و هفت ساله، ليسانس كامپيوتر: او با اعتقاد بر اين كه راي او، راي اكثريت است، آمده تا در جامعه اعلام وجود كند. عملكرد رئيس‌جمهور خود را در چهار سال گذشته قابل قبول مي داند و با توجه به مناظره ها بر راي و انتخاب خود پافشاري مي كند.

خانم متين، شصت و پنج ساله، ليسانس زبان: او دليل اصلي حضورش در صحنه‌ي انتخابات را از بين رفتن بيكاري در جامعه مي‌داند، مشكلي كه بسياري از مردم با آن سروكار دارند. او دادن راي را وظيفه ي خود نمي‌داند، بلكه حق خود مي داند. از معدود آدم هايي ست كه مناظره‌ها  تاثير منفي برايشان داشته، تا جايي كه از دادن راي منصرف مي‌شود اما دوباره به راي و نظر خود پايبند مي شود.

اما حضور بی سوادها به خاطر رفتارشان زیباست. معمولاً از وقتی به حوزه انتخاباتی می آیند به دنبال شخصی معتمد برای نوشتن نام کاندیدای‌شان در برگ رای هستند و سعی دارند تا حد توان کلاه سرشان نرود و نامزد منتخبشان به صندوق برود

بي‌سوادها مي ترسند! پيرها هريك به همراه خود خودكاري آورده بودند تا مجبور نشوند از خودكار ديگران كنند. چراكه بعد از انداختن راي در صندوق، ممکن بود نام کاندیدایشان پاک شود!

خانم، بی سواد، مسن: نام نامزدش را به من می گوید تا برایش در برگ رای بنویسم. می گویم چه کسی را بنویسم؟ می گوید: «احمدی نژاد» و تاکید می کند که «احمد» را واضح بنویسم تا متوجه شود. انگار این نام را بلد است بخواند!

همه خوانندگان این متن بینا هستند در حالی که به این نعمت بزرگ توجهی نداریم. حضور یک نابینا پای صندوق رای صحنه‌‌ی جذابی است که یک خبرنگار می‌تواند انتظارش را داشته باشد.

عبدالمجيد اماني، بيست و دو ساله، دانشجوي مترجمي زبان، نابينا: جوهر جا گرفته شده در خط خط انگشت خود را نشانه ي وحدت و همدلي مردم ايران مي‌داند و به اين دليل راي مي دهد كه هرج و مرج از كشورش ريشه كن شود. در انتخاب او مناظره‌ها بيش از بقيه تبليغات تاثير داشته است و به دليل اين كه كانديدايش به جوانان به خصوص دانشجويان قول كار و فعاليت در ساختار مملكت را داده، او را بيش از بقيه تحسين مي‌كند.

مشهورها

در انتخابات چهره های خاص بیشتر به چشم می آیند. چهره هایی که در شهر فعالیتهای مختلف فرهنگی را برعهده دارند.

سيد عباس معصومي گراشي، هفتاد و دو ساله: به اين دليل راي مي‌دهد كه منتخب او بتواند پشتوانه‌اي براي رهبر و ايران باشد. او اعتماد صددرصدي خود را به كانديداي مورد نظرش با توجه به تاييد مراجع و علما و به خصوص به خاطر اين كه در آمريكا جرات كرده نام اميرالمومنين و فاطمه‌ي زهرا را بر زبان آورد، اعلام مي‌كند و عقيده دارد اگر كسي ديگر انتخاب شود، هيچ كاري از دستش ساخته نخواهد بود و هيچ كاري انجام نخواهد داد، بنابراين هيچ توقعي از او نخواهد داشت و از او پيروي نخواهد كرد.

علي فخري، سي و دو ساله، كارگردان تئاتر: او كانديدايش را به خاطر مردمي بودنش انتخاب مي كند و اصرار دارد بگونه‌اي جواب ندهد كه شخص مورد نظر او شناسايي شود. او اطلاعات خود را بيشتر از طريق سايت‌ها كسب كرده و اميدوار است هركس كه به اين سمت مي‌رسد، شعارش را به چهره‌ي عمل نشان دهد.

با خبر می شویم که در یکی از حوزه های انتخاباتی پیرمردی بدون هیچ کارت شناسایی آمده است تا رای دهد. علت نداشتن شناسنامه و کارت ملی و هرگونه کارت شناسایی را پسرش می‌داند. پسرش همه این‌ها را از او پنهان کرده است تا علاوه بر خود پدرش هم نتواند رای بدهد. اما پدر این را وظیفه خود می داند که حضور خود را اثبات کند. او روبه مسئولین حوزه اخذ رای می گوید: «شما شاهد باشید که من برای رای دادن آمده ام. اما این نگذاشته است. می‌خواهم او ... »

خانم كياني، سي و پنج ساله، خانه دار هم در یاد ما خواهد ماند. او به عشق كانديدایش مي‌خندد و همواره خدا خدا مي كند كه كانديدای مورد نظرش راي بياورد تا بار ديگر كشور را سرشار از شوق و شعف كند. او به خاطر كانديدایش براي خبرنگاران كيك و بيسكويت مي‌خرد  و مي‌گويد بخوريد و براي راي آوردن او دعا كنيد. همسر او نيز نمونه بارز يك هوادار است كه نذر ابوالفضل عباس كرده است. او كانديداي مورد نظرش را صد در صد قبول دارد چراكه از جنس مردم است و مناظره ها نيز نظر او را تاييد كرده‌اند.

همه موارد ذکر شده زنده‌اند اما حضور افرادی با شناسنامه متوفی قابل توجه است. البته ایشان معمولاً هنگام مهر خوردن شناسنامه شناسایی می‌شوند و نمی‌توانند رای دهند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:20  توسط   | 

بیست و سوم خرداد

شور و اضطراب از بامداد این روز همه هواداران سرسخت را فراگرفته است. بخشداری مطمئن‌ترین مکان برای دریافت اطلاعات صحیح و جدید است. ازدحام جمعیت در اولین ساعات روز در این مکان به اوج خود رسیده می‌رسد و به جرات می توان گفت که هیچکس در این جا خواب ندارد. تردد پیامک‌ها به اوج خود رسیده و هر لحظه گروهی شادتر و گروهی را مضطرب‌تر می سازد، تا صبح!

سپیده‌دم این روز برای حامیان دکتر احمدی نژاد که در محل بخشداری حضور دارند بسیار لذت بخش است. آخرین پیامک گویای حضور سی و پنج میلیونی مردم در انتخابات است که به یک حماسه تعبیر می شود و از این تعداد رای قاطع بیست و چهار میلیونی برای یک نامزد شگفتی ساز است.

 بعد از ظهر این روز هواداران محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور منتخب به خیابان ریخته‌اند تا به شیوه قبل از انتخابات (اما با نام کاروان جاری) خیابانیان را در شادی خود شریک سازند. سیدعباس و سید جواد معصومی دو سخنران این جشن‌اند که شور و شوق خود را پشت تریبون ابراز می‌کنند و مردم را به حمایت از منتخب خود دعوت می‌کنند.

 

انتخابات در گراش روز 23 خرداد کاملاً به پایان رسید و مردم زندگی عادی خود را از سر گرفتند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:14  توسط   | 

علی سپهر: پسر بچه‌ي افغاني به دليل سقوط در آب‌انبار جان خود را از دست داد.

هر چند علت اصلي اين حادثه هنوز مشخص نشده است ولي به گفته‌ي دوستان اين کودک، هنگامي که او به همراه دوستانش در صحرا مشغول بازي بوده است در اين آب انبار سقوط می‌کند. کودک به دليل عدم آشنايي با شنا کردن غرق شده است. به گزارش واحد آتش نشاني شهرداري گراش ساعت 12 و 25 دقیقه روز 16 خرداد 88 از طريق کلانتري به آتش نشاني اطلاع داده شد که نوجواني حدوداً 7 ساله در باغات اطراف گراش در آب انبار سقوط کرده است.

آتش نشانان شهرداري و امدادگران هلال احمر با حضور سريع درمحل حادثه به دليل عمق، پربودن و کثيف بودن آبِ آب انبار اقدام به تخليه‌ي سريع  آبِ آب‌انبار نمودند و سپس جسد بي‌جان کودک را از ته آب انبار  بيرون آوردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:11  توسط   | 

بدست lafcadio • ۵ تیر ۱۳۸۸ • دسته: خبر فوری

ابوالحسن حسینی: یک نفر در اثر خارج شدن اتوبوس از جاده در نزدیکی نیروگاه برق گراش جان باخت.

عکس: مجید افشار


در پی حادثه‌ی رانندگی برای یک اتوبوس در محور گراش-لار در ساعت چهار صبح جمعه ۵/۴/۸۸، یک نفر جان خود را از دست داد. در این حادثه، اتوبوس متعلق به سید خلیل جهانبانی در حال برگشت از شیراز پس از پیاده کردن اکثر مسافران‌اش در لار، درحالی که تنها هشت مسافر داشت در نزدیکی نیروگاه برق گراش از جاده منحرف شد و پس از طی مسیری یک‌صد متری در سمت چپ جاده واژگون و متوقف گردید.

شاهدان حادثه علل مختلفی برای این حادثه اظهار می‌کردند از قبیل ترکیدن لاستیک عقب اتوبوس، قطع سیستم برق‌رسانی و در نتیجه عمل نکردن ترمزهای اتوبوس، و یا نور شدید کامیونی که از روبه‌رو در حال گذر بوده است و عدم تعویض نور اتوبوس. «علی سالاری» که به تازگی به عنوان شاگرد راننده مشغول به کار شده بود در این حادثه جان خود را از دست داد. باقی سرنشینان به بیمارستان امیرالمومنین علی (ع) منتقل شدند و البته مشکل جدی ندارند.


عکس‌ها از: مجید افشار

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:58  توسط   | 

درود برهم صحبتی های عزیزم

هر شماره از نشریه بهتر و حرفه ای تر می شود و ارزش کار شما را بسیار ارتقا داده است. به گفته بهنود وقایع نگاران (روزنانه نگاران) رنج های زمانه و روزگار را اشک می ریزند و ثبت می کنند. و این زمانۀ حال پر است از دردهایی که رسالت جریده نویسان را حساس تر می کند.

بله، کار شما بهترین رسالت اجتماعی است اما این زمانه عسرت باید کفه آگاهی بخشی جریده نویسی بر کفه اطلاع رسانی صرف بچربد. شما باید در کویر تشنگی فرهنگی منطقه آبی گورا داشته باشید نه اینکه در امتداد رسالت تخدیر کننده صدا و سیما و از جایگاه اطلاع رسانی دولتی به نقل وقایع بپردازید.

من شخصا با رویکرد دو شماره اخیرتا در باب انتخابات موافق نیستم و با توجه به شناختی که از هردوی شما بزرگواران دارم چیزی در دل تان و در سرتان می گذرد که بر صحبت نو نقش نبسته است.

از مردمان گراش که بیشترین مخاطب نشریه هستند چه انتظاری می رود که از چشم اندازی نو به انتخابات و وقایعی دیگر بپردازند؟ چه کسی این رسالت را بر عهده دارد که به آنها بگوید که آنچه که در رسانه های رسمی پخش می شود آن نیست که حقیقت دارد؟ پس این رسالت کیست که به آنها بفهماند که  سره آن نیست که ما پنداشته ایم.

شما در امتداد صدا و سیما قدم برمی دارید و اطلاعاتی مشابه را می دهید. حال ما هستیم و مردمانی که نمی توانند صدایی متفاوت از افراد خودی و محلی بشنوند. گویی آنها هم باور دارند که سیاست های دولت نهم مهرورزانه بوده و اعتراضات فعلی نیز از آشوبگران منافق پیشه نشات می گیرد!

پس رسالت شما چیست؟ شما چرا نباید موضع گیری به نفع جریان سالم داشته باشید؟ مگر بی بی سی ندارد؟ مگر الجزیره ندارد؟ حال روزنامه اطلاعات یک موضع خنثی گرفته. چه سودی برده و چه جریان سازی کرده است با اینکه آقای دعایی در ساختار حکومتی قرار گرفته است.

شما در دو شماره قبل از جریان دولتی که جریانی ناسالم است حمایت کرده اید و به نوعی در حمایت مردمی از دولت فعلی موثر افتاده اید. شما که با فن برجسته سازی در تیتر زنی و مطلب زنی اشنا هستید پس چرا همه آن را برعکس به کار می برید. شما می توانید شهامت و آگاهی مردمان عزیز گزاش و منطقه را ارتقا دهید تا دوباره شاهد این نباشیم که بالای 80درصد به جریان تندرو رای داده شود و شما بزرگواران مجبور باشید این شادی و این گونه رای دادن را به فال نیک بگیرید و خبر اول کنید.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:48  توسط   |