تبليغاتX
روزنامه ی صحبت نو
جستار ها يي از لار ، گراش ، اوز ، بیرم ، جویم ، بنارویه ، و خنج

گفت و گو با حسین اقتداری، دهدار گرا ش در دهه چهل

صحبت نو: چهارشنبه 21 شهریور ماه، از تهران به منزل حاج حسین خان اقتداری در گراش زنگ زدم. لحظاتی را پشت خط معطل ماندم  تا نماز ظهر و عصرش را تمام کند. او بر طبق شناسنامه در سال 1302 در گرا ش به دنیا آمده ، هر چند خود معتقد است که سال واقعی تولدش 1300 شمسی است. او در اوائل دهه ی چهل که جوانی پخته و کارآزموده بوده دهدار گراش بوده است و با همت دیگر اهالی، پایه های برخی مؤسسات عمرانی را بنیاد نهاده است... گوشی را بر می دارد، خودم را معرفی می کنم و از او می خواهم که درباره ی فعالیت هایش به خوانندگان صحبت نو، توضیحاتی بدهد:

_ در زمانی که استاندار فارس آقای فرخ بود، من دهدار گراش بودم و دلم برای بهبود اوضاع زندگی مردم می تپید . به همین دلیل برای بنیان گذاشتن درمانگاه گراش به مراکز ذیصلاح استان نامه می نوشتم تا برای درمان اهالی اقداماتی صورت بگیرد، اما استان جواب می داد که چون اوز و لار در بیست کیلومتری شما قرار دارد، باید به درمانگاه های لار و اوز مراجعه کنید. باز من مکاتبه می کردم که شاید بیماری فوریت داشته باشد، آن گاه چه کار کنیم، این که نوشداروی پس از مرگ سهراب می شود! به هر حال چون نتیجه ای نگرفتم به تهران رفتم و 25 روز ماندگار شدم و با احمد اقتداری به مراکز بهداشتی و درمانی نامه نوشتیم تا بالاخره بازرسی از تهران برای بررسی اوضاع به گراش آمد و نیازمندی مردم را گزارش داد. از تهران نقشه ای فرستادند و با همت اهالی ساختمان درمانگاه ساخته شد. هم چنین برای محل اسکان دکتر و پزشکیار ساختمانی دیگر تأسیس شد و بدین طریق صاحب درمانگاه پزشک شدیم. اولین پزشکی که به گراش آمد دکتر گریگوریان ارمنی بود و بعد از آن دکتر بیات به فعالیت و طبابت مشغول شدند. او با گراشی ها خیلی جور شده بود و همه او را دوست داشتند.

شنیده ایم که در تأسیس شرکت برق نیز شما سهم اصلی را داشته اید؟

_ البته هم من و هم دیگران، این کارخانه را تأسیس کردیم. من، غفور پورغفور و فضل الله خان بودیم که بنده مدیر عامل بودم. این کارخانه، تولید برق خانه های مردم را پوشش می داد و حدود هفت سال همچنان به کار خود ادامه می داد. اوائل تابستان از ساعت 10 صبح تا 4 بعد از ظهر و شب ها نیز از ساعت 8 تا 12 فعال بود. بعد هم شبانه روزی شد. مردم از این که برق داشتند خوشحال بودند، تا این که گراش به برق منطقه ای متصل شد. موتور اصلی 350 کیلووات بود و دو موتور 90 کیلوواتی نیز بعدها بدان اضافه شد.

اقدامات دیگر شما چه بود؟

_ در آن هنگامی که روستای گراش روز به روز بزرگ تر و وسیع تر می شد، به اداره پست و تلگراف محتاج بودیم. انتخابات 1342 شروع شده بود، فرماندار لار آقای ابوالقاسم  سالار ، مرا به لار فرا خواند و گفت: همانطور که قبلاً گفته بودم که احمد اقتداری باید از صندوق بیرون بیاید، حالا نظر عوض شده است، حسین خطیبی باید از صندوق انتخابات بیرون بیاید! شما که حرفی ندارید؟ من گفتم: حرفی ندارم. چشم! بعد که خطیبی به جای احمد اقتداری به مجلس رفت، سری به او زدیم و تقاضای تلفن و پست و تلگراف کردیم که انجام شد.

_ گویا قبل از این که آبرسانی گراش تأسیس شود، شما هم اقداماتی کرده اید؟

_ درباره ی قضیه ی آب، من و حاج غلامحسین سلیمی به تهران رفتیم و برای گراش تقاضای کارشناسی برای حفر چاه آب آشامیدنی کردیم. در دومان و صحرای گله او، مهندس حسنعلی مستوفی به ما گفت : این جا در 90 متری به آب می رسید، نود متر چاه زدیم، اما به آب نرسیدیم. به مهندس زنگ زدیم ، گفت:من اشتباه کرده ام ، منظورم 190 متر بوده است، ولی ما آن را رها کردیم و چاه همینطور معوق ماند. تا این که مرحوم الله قلی خان در هنگام تصدی اش بر شهرداری ، با همکاری مردم شرکت آب را تأسیس کردند.

_ حالا که سخن به این جا رسید درباره تأسیس شهرداری در سال 1344 در گراش چه خاطره ای دارید؟

به هنگام دهداری بنده، از آقای پیرنیا استاندار فارس تقاضا برای تأسیس شهرداری کردیم. به امرالله باستانی مدیر مدرسه اسدی گراش (مدرسه علمیه چهارده معصوم فعلی) گفتم از گراش کروکی بکش. پانزده روز طول کشید تا یک کروکی به اندازه ی یک قالی بر روی کالک کشید و برای استانداری فرستادیم.

هنگامی که آقای پیرنیا برای سرکشی به لار آمده بود، به گراش نیز آمد و مردم گراش از اداره پست، به استقبال او رفتند و همه در خانه ی من جمع شدند و دوباره تقاضای خود را برای تأسیس شهرداری در گراش به گوش او رسانیدیم.

محمدباقر پیرنیا گفت: اگر گراش شهر شود، شما چه کار می کنید آیا شهردار می شوید؟ گفتم: من به کار آزاد خواهم پرداخت. بالاخره ارد، فداغ و زینل آباد جزو گراش شد و گراش به شهر تبدیل شد. و در سال 1344 صاحب شهرداری شد. بعد ریش سفیدان گراش جمع شدند و آقای الله قلی خان را برای شهردار گراش تعیین کردند.

البته یک مشکل پیدا کردیم و آن این بود که بلافاصله تمام زمین های شهر در اختیار منابع طبیعی قرار گرفت و سپس به سازمان شهری واگذار شد..

 از آن سال ها تاکنون به کار کشاورزی و تأسیس باغ اشتغال داشته ام، الان هم در مورد زمین های ارد اختلافاتی داریم که هر چند حق به جانب من است، اما همچنان لاینحل باقی مانده است. همین امروز هم 21/6/86 دادگاه شهرستان بوده ام. تا خداوند چه خواهد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 19:0  توسط   | 

 
لار فردا: خداوند جل و اعلی هر جماعتی را به صفاتی مزین کرده است.بندگان را توان آن نباشد که این صفات را بر شمارند.ما را زین لاریها به حساب آورند که صفاتی دارند بس عجیب و غریب.شما را حکایتی چند زین جماعت بر شمارم که مناسب حال می نماید.

 یاد دارم شبی یکی از ادبای سخنران که از قدیم میان ما الفتی بود مرا به محفلی در آورد که فی المجلس شعرا و سخنسرایان لاری همه گرد آمده و هر یک برای دل خویش ابیاتی می سرودند..از قضا دیر وقت به مجلس رسیدیم چون در محفل بزرگان بودیم به گوشه ای خزیدیم و خموشی گزیدیم.مجلس را خوب نگریستیم دیدیم پسرکان ودخترکان نو باوه ای به جانبی نشسته و مهتران به جانبی دیگر.

مهتران مراقب و مترصد نشسته و منتظر تا کهتری شعری بسرایدو بعد آنها بر او خشم گیرند و استهزا نمایند.هر آیینه جوانکی بیتی می خواند اورا متهم به سرقت ادبی می کردند یا او را کهنه پرست می خواندند.دخترکی شعری غرا برخوانداو را فمنیست نام نهادند.بنده حقیر نه فهم أن داشتم که این کلمه عجیب را درک کنم نه زین مهتران کسی مددی نمود تا این لغت نا مانوس را فهم کنیم.باز جوانکی بیتی چند برخواند او را سور رئال نام نهادند.ما قبلا ریال را شنیده بودیم که واحد پولیست که اگر ده هزار آن را به طفلی بدهند نمی پذیرد.

خلاصه هر کدام از کهتران شعری می سرودند مهتران با کلمات گزنده و تحقیر آمیز وبا طعنه آنها را ریشخند همی کردند تا نوبت به خود مهتران رسید.مهتران چون همه هم مسلک بودند هر کدام بیتی بر می خواندند دیگران او را بس ستایش و سپاس می گفتند و هیچ انتقاد بر زبان نمی آوردند.تا مبادا خاطر مبارکشان مکدر شود.نوباوگان را نیز جرات انتقاد نبود ما نیز از شعر و شاعری هیچ نمی دانستیم سکوت کردیم تا مجلس پایان پذیرفت.

چو شعرا بر خاستند دیدیم هر پسرکی با دخترکی خلوتی گزیده اند و مناسب حال خویش جملاتی می گویند ما تصور همی کردیم که این خواهران و برادران خویشاوندند یا که قرار است خویشاوند شوند .ما کناره جستیم و راه خویش گرفتیم .این قصه سر دراز می دارد ما را بیش از این طاقت گفتن نباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 20:56  توسط   | 

تاریخ مفصل لارستان:  آثار جعفری :محمد جعفر الحسینی خورموجی از مورخین معروف اواسط دوره قاجار است که آوازه اش در تصنیف تاریخ محلی جنوب و ایام قاجار،چهره ای معروف را برای وی به ارمغان آورده است.این متن از فارسنامه های معاصر است که در سال 1276 ه.ق به صورت سنگی وبه خط میرزاآقاکمره ای به طبع درآمده است.متن برگرفته زیر از این کتاب ،حدود حکومت لارستان را بیان می نماید:

 

"{53}لارستان وسبعه

  

1.لار 2. چاه نر 3. كهنه خور 4. مربوط 5. خوشاب 6. هرموز 7. پدز 8. كهن 9. براق 10. لطيفي 11. بريز 12. ده كو  13. كورده 14.دبران 15.شرقي 16. كرمشت 17. رييسي 18. خليلي 19. عمادده 20. ده اناج 21.بفرد 22.پيشور 23. عوض 24.جراش 25. دشتي 26.فاسخند 27. علي آباد 28 .باغ 29.نصيرآباد 30.آرد 31.حسن آباد 32.بنارويه 33گشكو 34.ملايي 35.احشام قايد 36.مهمه 37.شيخ عامر 38.بيرم 39.قلات 40.پيش بند 41.كل 42.اشكنان 43.كره زل 44.فخر آباد 45.خشت 46.پنگرو 47.ركن آباد 48تراكمه 49. بستك 50.كوهيج 51.فرامرزي 52.كمسك 53 .كوده 54 .تنگ دالان 55.هرنگ 56.انوه 57 .تشدان 58.مرزوقي 59.پتو 60.گاو بندي 61. احشام 62. لامرد 63كوردان 64.خطيمي 65.باريكو 66.تراكمه جنوبي 67.تراكمه شمالي 68.رودر 69.فداق 70.بردول 71.فومشان 72.به ده 73.اشنيز 74.بچير 75.يبدل 76. مرباغ 77.رستاق 78

رستمي 79.مراق 80. خره 81 سباطين 82.چاه مبارك 83.تل اردو 84.تنبو 85.خيارد 86 سهمان قوس 87.سهمان شمال  88.بندو  89.مالكي 90.اخن 91.بندر شيو 92.بندر مقام 93.بندر نخيلو 94.بندر بند 95.بندر قلات 96.بندر چيرو 97.بندر شناس 98.بندر تاونه 99.بندر ارنگي 100.بندر چارك 101 بندر حصينه 102.بندر مغان 103.بندر كتانه 104.بندر لنگه 105.بندر كنگ 106.بندر محمدي 107.بشاگرد 108.رودان 109احمدي 110.گلشن 111.سيرو 112.سيرمند 113.فين 114.گهره 115.ماران 116جايين 117. طارم 118.مرز 119.پدمي 120.درز 121.سايان 122.گله گاه 123گيشلن 124. دراگاه 125.بينو 126.فرگ 127. بكر 128.نصير آباد 129.علي آباد 130.قلاتو 131.رضوان 132.رستاق 133. مزايجان 134.سيستان 135. خوش ناباد 136.حاج آباد 137. فلخورد138.سياهو 139. كميز 140. رودخانه دري 141.سعادت آباد 142برآفتاب 143.كنج 144. چاه گنوبه 145.تزرج 146.تاج گرد 147.گيس 148.معدنات 149.قادر آباد.

 

اين محال گرمسير. وسيع ترين محالات فارس تخمينا شصت فرسخ در شصت فرسخ حد جنوبي بحر العجم  شمالي محالات كرمان مشرقي شميل ميناب مغربي بلوكات فارس . مسافت اصل قبضه لار تا شيراز پنجاه و دو فرسخ .مردمش سلاح ورز .حاصل لارستان  خرما وغله وتنباكو . آبش از باران  قليلي از قنوات واطواء. معدن گوگرد در لارستان فراوان .شكارش از آهو.قبضه لار تخمينا دو هزارو هشت صد خانوار. بندر لنگه تقريبا يك هزاروپانصد خانه.ساير از پنجاه خانه الي پانصد خانوار.

در قرون سالفه وعهود سابقه لارستان به تصرف حكام و فرمانرواياني بودكه خود را از نژاد گرگين ميلاد مي دانستند به اقتضاي زمان ومناسب وقت نسبت به حكام فارس اطاعت گونه به ظهور رسانيده مال المسالمه مي دادندتا ايام سلطنت پادشاه ممالك ستان جنت مكان شاه عباس ماضي و بيگلر بيگي گري الله ورديخان ابراهيم خان نامي از آن سلسله حاكم لارستان بود چون استقلالي وي را حاصل بود در اوامر ونواهي بيگلر بيگي كوتاهي واهمال مي نمود .الله ورديخان با لشگري آراسته به سمت لارستان وبه تصرف آن سامان  شتافت.خان لارستان به مفاد الولد سر ابيه شجاعت موروثي از گرگين ميلاد راكه بين الجمهور مشهور است به عرصه ظهور رسانيد محصور شدو ما سور گرديد. حكومت لارستان به قاضي ابو الحسن نام لاري تفويض رفت و ابراهيم خان  روانه اردوي كيوان  شكوه شاهي در هنگام يورش تلخ مريض گشت ووفات نمود .حكومت آن سلسله به انتها رسيد.اما سبعه ودارابجرد واصطهبانات را محققا سابق شبانكاره مي ناميدند ولي در اين ازمنه سبعه را جزء لارستان و آن دو بلوك را به اسم علي حده  نوشته و مي نويسند .سبعه مشرقي شيراز به مسافت چهل و دو فرسخ . آبش از قنوات و چشمه .حاصلش خرما و غله و تنباكو و برنج وپنبه و حبوبات و مركبات .هر قريه مشتمل بر پنجاه خانه الي چهار صد خانوار.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 20:50  توسط   | 

استاد اسدالله نوروزی

" آی… باران  " *

به هوای دیدار – دیدن یار و دیار – آمدم باز به لار

خاک جادوگر پیر               همچنان دامنگیر…

آنچه از خاطره ها بر جا بود :      عطش صحرا بود  !

 تشنگی ویژگی مشترک این سا مان

همه جا ؛ دشت و بیابان و خیابان ها مان !

جگر کوچه هنوز

تفته و طا قت سوز

آفتابش آفت ؛تیز تر روز به روز !

چهره ها سوخته، لب دوخته ، درهم

  ا ما

 

 

        خود مانی ، محرم .

مرد مانی خاکی

با دلی افلاکی !

خو گرفته به قناعت ، به نجابت ،امیّد

مهربان همه – حتی – نگران خورشید !

 

  آبروداران در بی آبی

 

 آشنایان شب مهتابی !

  مثل برکه خوشدل

                

  مثل برکه خوشدل

__ گر چه خشکیده،ستمدیده ،

نشسته بر گل !

…………………………………………….

آی … باران ، باران !

چشم در راه تو اند :

تشنه کا مان ؛ یاران .

در دل دوزخی تابستان
تو بمان با ما ، با ما تو بمان
مرو از لارستان !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:1  توسط   | 

پاسخ آقای بذرافشان به آقای حسن زاده

انگیزه نوشتن مطالب دور از  واقعیت آقای فرهاد حسن زاده ، در مورد موقوفه حاجی اسدالله، از اشتباه ایشان نشئت گرفته . درباره تصدی مرحوم حاجی جعفرخان حسن زاده نوه مرحوم فتحعلی خان بیگلربیگی لارستان ، خاطر نشان می شود،بنده با 76 سال عمر و به گواهی دیگر همسالان، مرحوم حاجی جعفرخان تحت هیچ شرایط، دخالت و نظارتی در حسینیه حاجی اسدالله نداشته اند. بلکه آن مرحوم مسئول حسینیه حاجی علیرضا خانی بوده اند. نه موقوفه مورد بحث. پس هرچه پس از فوت مرحوم حاجی جعفرخان به حال و روز حسینیه در آمده ، مربوط به حسینیه حاجی علیرضا خانی است. این نکته هم بگویم بعد می روم سراغً مطلب بعدی : بر پایه سنت خانوادگی بعد از مرحوم پدرم آصف قلی بذرافشان، برادر بزرگم مرحوم حسین قلی عهده دار موقوفه شدند، لیکن چون کارمند بودند و به این شهر و آن شهر منتقل می شدند، لذا برادر بزرگم آقای رضا قلی خان بذرافشان که خداوند سایه اش بر ما مستدام بداراد، موقوفه را با تمام وجود در نهایت جدیت و صداقت اداره می کردند و در حال حاضر نیز متولی هستند و در طول مدت متمادی آقای حاجی علی  حسین شیری که ایشان هم بحمدالله در حیات هستند، نمایندگی داشته و برای پاسخ گویی هر سؤالی موجه ترین هستند. در مقاله عرض کرده ام که موقوفه هیچ درآمدی نداشت. بنده در این اوائل به مقام ذیصلاحی گزارش کرده ام، اما نتیجه حاصل نشد و نامه نزد آقای فرهاد حسن زاده می باشد. به هر حال این خانه برای ما مقدس است، در آن زندگی کرده ایم، هرگاه به این مکان روحانی قدم می گذارم، در و دیوارش، یاد و خاطره است. در سکوت رؤیا انگیزش آوای رفتگان به گوشمان شنیده می شود. چگونه مهرش از دل بیرون می رود، در حالی که با شیر اندرون شده. ثانیاً اگر اشتباه نکنم از شیوه نوشته، توقع داشته متعاقب ذکر خیر آقای حاجی حسین خان نام و توفیقات فردی و اجتماعی شخص مورد نظرشان بیان گردد، اما چون با دلیل چنین شده ، آزرده خاطر شده اند. بسیار خوب بود اگر توجه می کردند که موضوع نوشته این جانب سرگذشت مرحو م حاجی اسدالله است. لذا هر موردی که پیش می آید، باید پیرامون همان سرگذشت باشد . کما اینکه نام آقای اقتداری به مناسبت حفظ و قرائت اشعار برکه کشکول بود که مکمل مطلب شد. بدیهی است خصائل و خدمات شخص مفروض نوشتنی است، اما نه در ضمن سرگذشت مذکور. به هر حال به جای این که ایشان از نوشته، هر چه بوده سخن بگویند، متأسفانه آن را دور زده و با ذکر مطالبی به دور از سرگذشت ، تحت تأثیر احساس و عواطف مرده و زنده را به یاد شماتت گرفته اند.بدیهی است که آقای الله قلی خان زحمات فراوانی برای تأسیس آبرسانی گراش داشته است و در آن هبچ تردیدی نیست.به نوبه ی خود از همه ی تلاشگران عرصه آبادانی و خادمان گراش سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:44  توسط   | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 20:20  توسط   | 

محمد خواجه‌پور: کلید اینتر را که روی صفحه کلید می‌زنی باید چند ثانیه و یا حتی دقیقه‌ای منتظر شوی، هنوز سایت بالا نیامده است. بعد چشم‌ات به یک عدد می‌افتد این عدد سرنوشت تو است. این عدد آینده تو است. تا آخر عمر این عدد بر گردن تو افتاده است. 378، 900، 17896، 51931، 4318، 180، این رتبه کنکور است.

هر چند زمزمه‌های حذف کنکور به گوش می‌رسد اما حداقل تا چند سال آینده باید روزهای نیمه مرداد را برای جوانان 18 ساله روزهای سرنوشت دانست. امسال هم فرصت گذشت و عددهای شانس و تلاش از پاکت بیرون آمد. با خود می‌گویی اگر کمی یک کمی دیگر بیشتر خوانده بودم می‌توانستم رتبه بهتری بیاورم. ولی گذشته است و عدد تو حک شده است.

این عددها یعنی چی؟ رتبه موقعیت هر فرد را در کنکور نسبت به افراد دیگر مشخص می‌کند. با توجه به رتبه و رشته‌های مطرح هر گروه آزمایشی می‌توان حدس زد که دانش‌آموز احتمالاً‌ در چه رشته‌هایی قبول خواهد شد. اما چرا یکی با رتبه 700 هیچ جا قبول نمی‌شود و یک نفر با رتبه 20000 هزار به دانشگاه می‌رود. خوب سهمیه می‌دانید چیست؟

داوطلبان شرکت کننده در کنکور در مرحله اول با توجه به رشته دوران دبیرستان خود در چند گروه آزمایشی تقسیم می‌شوند. علوم ریاضی و فنی، علوم تجربی و علوم انسانی گروه‌های اصلی هستند اگر کسی خواست می‌تواند برای گروه‌های آزمایشی هنر و یا زبان‌های خارجی هم امتحان بدهد. معمولاً شرکت‌کنندگان علوم انسانی بیشتر از بقیه است و رشته‌های علوم ریاضی به اصطلاح به‌دردبخورتر به خاطر همین رتبه‌های ریاضی کمی هم بالا برود اشکال چندانی ندارد و داوطلب می‌تواند آخر یک جایی قبول بشود. مساله دیگر سهمیه و منطقه است. اول خانواده شهدا و جانبازان و رزمندگان و چند گروه دیگر سهمیه خاص خودشان را دارند و در گروه خودشان بررسی می‌شوند پس گول عدد 1500 سهمیه جانبازان را نخورید وضع‌تان چندان خوب نیست. بیشتر دانش‌آموزان در سهمیه مناطق قرار دارند. یعنی شهرها با توجه به برخورداری از امکانات آموزشی به سه منطقه تقسیم می‌شوند. منطقه یک شامل شهرهای بزرگ است. منطقه دو شهرهای متوسط و منطقه شهرهای کوچک مثل همین گراش خودمان.

با این مقدمه طولانی برویم سراغ  وضعیت کنکوری‌های امسال؛ سخت بود که بتوان رتبه تک‌تک دانش آموزان را به دست آورد اما پرس و جو از خود کنکوری‌ها و اداره آموزش پرورش برخی رتبه‌های برتر مشخص شده است. با این وجود تا اعلام نتایج نهایی باید صبر کرد تا وضعیت کلی مشخص شود. رتبه‌های سه رقمی بیشتر به دخترها رسیده است در رشته تجربی فاطمه پورشمسی با رتبه 180 و فاطمه میرزاده با رتبه 300 امید زیادی برای قبول شدن در رشته دلخواه خود دارند پروانه شمسایی هم رتبه حدود 900 دارد. ریاضی‌ها هم با رتبه 378 فاطمه ستوده یک سه رقمی را در جمع خود می‌بییند.

بهترین رتبه در رشته انسانی را فاطمه سوارانی با رتبه 1300 گرفته است. بهترین رتبه پسرها را ابوالقاسم فردوسی با 1100 و یوسف کارگر با 1957 در رشته ریاضی کسب کرده‌اند. یوسف دستیار و حامد نوروزی هم هر چند در سهمیه منطقه دو قرار دارند ولی می‌توانند به قبولی در دانشگاه امیدوار باشند. از دیگر رتبه‌های مناسب امسال  صدیقه نورایی با رتبه 1732 ریاضی، صدیقه فروزان با رتبه حدود 3000 ریاضی و سکینه شیروان با رتبه 4318 در رشته تجربی است. از هنر و زبان‌های خارجی خبر خاصی نیست. باید تا شهریور منتظر ماند.

محمد ناصری، دبیر نام آشنا هر ساله وضعیت قبولی دانش‌آموزان را بررسی می‌کند و امسال هم به عنوان مشاور تعداد زیادی از دانش‌آموزان را کمک کرده است. او می‌گوید: وضعیت امسال همانند سال‌های قبل است افراد زیادی مجاز به انتخاب رشته هستند که بیشتر شانس پذیرش در پیام نور را دارند. رتبه‌های خیلی خاصی دیده نمی‌شود. قبولی در کنکور بیشتر با رشته‌های روزانه سنجیده می‌شود.»

کسانی که رتبه تا 15000 هزار دارند می‌توانند به رشته‌های پیام نور امید داشته باشند. با توجه به افزایش دوباره رشته‌های پیام‌نور در اوز امسال نیز شاهد حضور پرشمار گراشی‌ها در دانشگاه پیام نور باشیم. نتایج دانشگاه آزاد را هم نباید از یاد برد هر چند در سال‌های گذشته سال به سال از تمایل به تحصیل در دانشگاه آزاد کاسته شده است و در سال گذشته تنها حدود 10 درصد دانش‌آموز پذیرفته شده در دانشگاه از گراش در دانشگاه‌های آزاد ثبت‌نام کردند.

پایان جلسه کنکور در نیمه اول تیرماه در واقع مرگ و راحتی کنکوری‌هاست آن‌ها بعد از هفته‌ها اضطراب با خروج از جلسه به آرامشی موقتی می‌رسند این استراحت موقتی چندان دوام ندارد نیمه مرداد افراد مجاز انتخاب می‌شوند و مرحله دوزخ آغاز می‌شود. شما به آنچه کرد‌ه‌اید آگاه می‌شوید و منتظر حکم نهایی می‌شوید. حکم نهایی در نیمه دوم شهریور اعلام می‌شود. بعضی‌ها به بهشت ذهنی دانشگاه می‌روند و برخی به زندگی و اضطراب بر می‌گردند و یک سال دیگر نفس نفس زدن در این ماراتن و بعضی هم بی خیال همه چیز می‌روند زندگی خودشان را بکنند. بدون کنکور یا با کنکور زندگی همچنان زیبایی‌ها و پیروزی‌های خودش را دارد. کنکور تنها مسابقه زندگی نیست.


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 15:10  توسط   | 

 

 صادق رحمانی: همشهري هاي ما به هنگامي که کسي در حالت عادي نيست و از مدار تفکر و تعقل خارج شده است اين مثل را به کار مي برند : «زارش اُش با » ] [zarash osh ba

از نوجواني اين مثل را بسيار مي شنيدم اما معناي زار را درک نمي کردم ، فقط مي دانستم براي کسيکه به قول امروزي «قاطي» کرده است اين مثل را به کار مي برند . بعدها که با اصطلاحات موسيقي محلي آشنا شدم و چند کتاب در اين باره خواندم به راز زار پي بردم .

زار ، در حقيقت ، آن موجود خيالي است که در جان و روح بيمار رواني رسوخ کرده است و او را از حالت عادي خارج ساخته است . امروزه زار به معناي مراسم آئيني در جنوب ايران _ بندر عباس _ ميناب و بوشهر است که با آن بيماري هاي رواني را مداوا مي کنند .اين آئين ، در واقع نوعي موسيقي درماني است . موسيقي زار ، چه از نظر سازها و چه به لحاظ نغمه ها و آوازها ، با ديگر  اشکال موسيقي در بنادر جنوب کاملا متفاوت است . شايد دليل آن اين باشد که اين گونه موسيقي درماني از طريق آفريقاييان که براي تجارت به بندر عباس مي آمدند ، بين مردم آن سرزمين شيوع پيدا کرده باشد .

در سرزمين لارستان بيماري زار ، معمولا با اصطلاحاتي همچون باد و مضرت نيز شناخته شده است ، مثلا مي گويند فلاني مضرتي شده است . اين بادها همواره اسباب ناراحتي هستند . مضراتي ها بيشتر زير درختان ، مخصوصا زير درخت کنارهاي قديمي ، يا کنار برکه ها هستند .

غلامحسين ساعدي در صفحه 33 کتاب اهل هوا (انتشارات مو سسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي، تهران 1345 ) مي نويسد : « بادها سراغ همه مي روند از بچه اي که در گهواره است تا پيرمردي که لب گور ايستاده ، اما جوانها را بيشتر دوست دارد ...بادها همچون آدميان يا مسلمان هستند يا کافر . باد چه کافر باشد ، چه مسلمان ، وقتي سراغ کسي رفت او را مرکب خود ساخته ، دير يا زود هوايي اش مي کند . بادهاي کافر بيشتر موذي و خطرناک هستند ، چنان که ممکن است مرکب خود را هلاک هم بکنند ، اما کم تر ديده شده است که يک باد مسلمان مرکب خود را به نابودي بکشاند ... براي رهايي از درد و شکنجه يک باد هميشه بابا يا ماماي آن باد مي روند . هر باد براي خود يک بابا و يک ماما دارد .»

زار ، شايع ترين بادهاست . بيشتر مبتلايان گرفتار اين بادها هستند . زارها همه کافرند و از جاهاي مختلف مي آيند . بيشتر از سواحل شرقي آفريقا ، زنگبار و سومالي و حبشه ، بعد از عربستان و هندوستان که کوههاي اسرار آميز و درياهاي بسيار بزرگ دارند .

زار به اعتقاد ساحل نشينان ، يک جن است که وارد بدن انسان مي شود و او را به نوعي جنون مبتلا مي کند .

زارها ، بيش از هفتاد نوع هستند و بيش از همه به سراغ ماهيگيران ، کشاورزان ، گدايان و سياهان مي روند .

براي مداواي شخصي که به زار مبتلاست آداب و رسوم خاصي وجو دارد ... براي بيرون کردن جن ، شخص مبتلا را مي خوابانند ، انگشتان شست پاهايش را با موي بز به هم مي بنند ، مقداري روغن ماهي هم زير دماغ مبتلاي زار کشيده و چند رشته موي بز آتش زده زير بيني وي مي گيرند و بعد بابا خيزران جن را تهديد مي کند که از بدن وي خارج شود و با ضربا هايي که به تن بيمار مي زند ، جن با جيغ و داد و ناراحتي زياد ، مرکبش (بدن بيمار ) را رها مي کند ...

در مجلس زار بر خلاف مجالس بادهاي مسلمان آوردن اسم خدا و رسول و ائمه اطهار (ع) حرام است ...

در اين آئين بيمار رواني را در محوطه اي قرار مي دهند و مرداني را با سازها و اورادي که غير قابل فهم است ، تلاش مي کنند زار را از بدن بيمار خارج کنند و روح بيمار را از دست زارها رها سازند ...

بنابراين ، به مثل برگرديم : « زارش اُش با» يعني يارو ، دچار بيماري رواني است و براي در مان او بايد دست به کار شد .

? اين نوشته را پس از شنيدن مجموعه قلندوار که به آهنگ سازي دوست هنرمند جناب عماد توحيدي و صداي متفاوت عليرضا افتخاري منتشر شده است ، نوشتم و تقديم باد به عماد خان با عرض پوزش .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 14:27  توسط   | 

همه دکترهاي خانواده  سید عبدالغني سعادت

 

بهار و تعطيلات سال نو ، فرصتي است که گراشي هاي مهاجر ، از سراسر جهان ، به سرزمين آباء و اجدادي خود رهسپار شوند . بسياري از گراشي ها از دير سالها براي امور تجاري و بازرگاني به کشورهاي آن سوي آب کوچ کرده اند و گاهي نيز ماندگار شده اند . هم اکنون کهنه گراشي هايي در بحرين حضور دارند که از شصت سال پيش از گراش کوچيده اند و ديگر به اين سرزمين بازنگشته اند . من خود در بحرين در بهمن ماه 1385 با حيدر و داوود اماني ملاقات کردم و خاطرات فراواني از کودکي خود داشت ...

برخي از گراشي ها نيز براي تحصيل علم و دانش به شهرهاي مختلف ايران و هم چنين به خارج از کشور رفته اند . قم ، مشهد ، تهران ، شيراز مامن دانشجويان و طلاب گراشي است . از اين ميان برخي ديگر نيز که از امکانات بهتر مالي برخوردار بوده اند به کشورهاي خارجي سفر کرده اند .

يکي از خانواده هاي اصيل گراشي که تقريبا همه اعضاي آن به تحصيل علوم پزشکي  پرداخته اند ، فرزندان حاج عبدالغني سعادت است . دکتر عباس سعادت (دندانپزشک) دکتر محمد حسين (جراح عمومي) دکتر محمد جواد ( فوق تخصص گوارش) دکتر اسعد ميرزا(متخصص قلب و عروق) دکتر جمال (دندانپزشک) دکتر فرحناز(پزشک عمومي) و فرشته سعادت ليسانسيه مامايي، دکتر علي نقي دارا و مهدي محسن زاده ( مدير آموزش دانشکده علوم پزشکي امام جعفر صادق (ع ) دامادهاي خانواده .

به مناسبت سفر نوروزي دکتر جواد سعادت به گراش ، در منزل حاج عبدالغني در بازار قديمي حاضر شديم و با او و اعضاي خانواده سعادت گفت و گويي انجام داده ايم .

دکتر عباس سعادت که هم اکنون در تهران به طبابت مشغول است ، تحصيلات خود را در سال 1357 از دانشگاه ملي ( شهيد بهشتي فعلي ) نيمه کاره رها کرد و براي تحصيل به کشور فيليپين رهسپار شد . پس از تحصيل در آن کشور و دريافت درجة دکتراي تخصصي به مدت 23 سال در دبي فعاليت پزشکي داشت و اکنون دو سال و اندي است که به تهران آمده است . او درباره گراش مي گويد : اکنون که پس از 15 سال به گراش آمده ام ، وضعيت شهري گراش خيلي تغيير کرده است ؛ چه از نظر تحصيلات و چه از نظر وضعيت اجتماعي پيشرفت محسوسي داشته است.

دکتر محمد جواد متولد 1338 که هم اکنون در آمريکا به تدريس طبابت اشتغال دارد ، مي گويد : من به گراش عرق و علاقه دارم و بالاخره به ايران باز خواهم گشت و در اين جا خدمت خواهم کرد ، متعلق به ايران هستيم ، چون هر انساني بايد به مليت و آب و خاک خود افتخار کند . الحمدلله ايران از هر جهت پيشرفت کرده است . مقالات علمي ايراني ها در مسئله پزشکي سرآمد است . مردم گراش به نسبت شانزده سال پيش که به گراش آمدم ، هيچ فرقي نکرده اند ، همچنان خونگرم و صميمي هستند . فقط شهر کمي شلوغ شده است و موتور سيکلت هاي زيادي در شهر عبور و مرور مي کنند که کلافه کننده است .

از دکتر جواد ، درباره رفقاي قديمي اش مي پرسم ، مي گويد : الان فقط از روي قيافه شايد مرا بشناسند ، بعضي ها مرا فراموش کرده اند البته حق هم دارند ، چون تمام دوران تحصيلم را در خارج از کشور بوده ام ، با اين حال روحاني ارجمند دکتر رضا زاهدي ، شهيد ناصر سعادت ، دکتر خليل بهمني ، حجه الاسلام سيد جواد معصومي ، اکبر فروزش از رفقاي صميمي هم بوديم و در مدرسه درس مي خوانديم .

دکتر محمد حسين متولد 1337 در گراش است . او نه سال در انگليس زندگي و دوره فوق ليسانس الکترونيک و ارتباطات را در نيمه راه رها کرده است و سپس در دومينيکن کوبا به تحصيل پزشکي پرداخته است . او هم اکنون دوره ارزشيابي خود را در بيمارستان امام رضا(ع) در مشهد مي گذراند . از نظر او در گراش نظم و انضباط شهري وجود ندارد ، معماري ها و خيابان کشي ها غير علمي است و بافت قديم احتياج به تغيير اساسي دارد . به گفته خودش در انجمن جوانان اسلامي اروپا فعاليت و با سفارت ايران در کوبا همکاري داشته است .

دکتر جواد سعادت آرزو دارد که ايران در عرصه معنوي ، بهداشتي و تحصيل پيشرفت داشته باشد . او دوست دارد گراشي ها در همه جاي جهان هويت خود را حفظ کنند . حتي در خود گراش بسياري از مهاجران آمده اند که بافت فرهنگي و اصالت گراش را به هم زده اند .

آرزوي دکتر عباس سعادت ، سلامتي همه همشهريان و موفقيت هاي فرهنگي و اجتماعي براي جوانان است .

دکتر محمد حسين ، اميدوار است که کساني که تمکن مالي دارند ، از اين امکانات براي تحصيل فرزندان خود اقدام کنند ، اوآرزو دارد در سايه اتحاد همه گراشي ها شهري نمونه ساخته شود .

دکتر جمال سعادت که دير به جمع ما پيوسته بود ، گفت : هيچ چيز بهتر از کسب علم نيست ، حتي از تحصيل مال نيز گواراتر است ، خانواده سعادت همواره سعي کرده اند خود را از نظر علمي ارتقا دهند ، پدرم مي گويد : من براي تحصيل فرزندانم ، هيچ دريغي نداشته ام و اگر به مشکلي برمي خوردم ، حاضر بودم براي ادامه تحصيل فرزندانم کفشهايم را بفروشم .

در جمع صميمي ما در يک بعدازظهر بهاري ، جاي اسعد ميرزا خالي بود . او در آن هنگام در يک کنفرانس پزشکي در دبي حضور داشت . آنچه بيش از هر چيز نظرمرا به خود جلب مي کرد ، لهجه آمريکايي دکتر جواد بود که کلمات گراشي را با شيريني خاصي بيان مي کرد .آيا فرزندان او نيز به گويش گراشي حرف خواهند زد يا اين مسير رو به فراموشي است ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:28  توسط   | 

   پژوهشگر: وثوقي، محمدباقر

چکيده: درباره حيات سياسي و فكري آيت الله لاري تاكنون پژوهشي مستقل انجام نشده است. اين در حالي است كه به گواهي اسناد بر جاي مانده، اين منطقه در جريان نهضت مشروطيت و حداقل در برهه اي از آن به عنوان مركز ثقل سياسي فارس عمل مي كرده و تحولات فارس و بنادر متأثر از سياست هاي اجرايي آيت الله لاري بوده است. اين مقاله در حد وسع خود به اين موضوع مي پردازد.

نهضتي كه با نام او در آميخت به مدت بيش از ده سال بين سال هاي 1323 تا 1333 قمري، بزرگترين تحول سياسي در فارس به شمار مي رفت و او با رهبري خويش توانست بسياري از آرمان هاي انقلاب را ـ هر چند در كوتاه مدت ـ به ثمر رساند.

آيت الله سيدعبدالحسين لاري در سال 1264 قمري در نجف اشرف متولد گرديد. سيد در محيط علمي نجف و در محضر استاداني همچون آيت الله العظمي سيد محمد حسن شيرازي معروف به ميرزاي شيرازي (م 1312 ق) و شيخ محمدحسن كاظمي و مولا محمد معروف به فاضل ايرواني و شيخ لطف الله مازندراني و ملاحسينعلي همداني حاضر شده و از ايشان كسب علم نمود. او در سال 1309 قمري، به دعوت تجار لارستاني به سرپرستي حاج علي وكيل و بنا به توصيه ميرزاي شيرازي به لارستان وارد و در مركز منطقه، شهر لار ساكن شد. منطقه لارستان به دليل واقع شدن در مسير تجاري بنادر لنگه و عباسي به طرف مركز ايران از اهميت ويژه اي برخوردار بوده است. مهاجرت سيد به ايران و حمايت شديد مردم فارس از او، منجر به شكل گيري نهضتي گرديد كه هنوز در ياد و خاطره ي مردم جاري و زبانزد مي باشد. درباره حيات سياسي و فكري آيت الله لاري تاكنون پژوهشي مستقل انجام نشده است. اين در حالي است كه به گواهي اسناد بر جاي مانده، اين منطقه در جريان نهضت مشروطيت و حداقل در برهه اي از آن به عنوان مركز ثقل سياسي فارس عمل مي كرده و تحولات فارس و بنادر متأثر از سياست هاي اجرايي آيت الله لاري بوده است. آيت الله لاري با ورود به لار به تأسيس حوزه ي علميه دست زد كه در آن نيروهاي بسياري از نواحي گوناگون جنوب ايران شركت كرده و مباحث علمي و سياسي او را فرا مي گرفتند. او از اين طريق توانست كارهاي سياسي ـ مذهبي قدرتمند و با نفوذي را براي نهضت آماده سازي كند. شاگردان او از نواحي داراب، جهرم، فسا، شيراز، بوشهر، عباسي، كرمان، سيرجان، بندر لنگه و حتي خارج از مرزهاي ايران ـ هندوستان ـ در حوزه علميه لار گرد هم آمده ضمن فراگيري مفاهيم ديني، با نظرات سياسي استادشان آشنا مي شدند.سيد از همان ابتدا با برقراري نمازجمعه و قرائت خطبه سياسي جبهه گيري خويش را عليه حاكميت قاجاري آشنا ساخت. كتاب او با نام آيات الظالمين در سال 1314 قمري در شيراز به چاپ رسيد. او در اين رساله با استفاده از منابع فقهي و آيات قرآني،مباني گرايش و عمل به ظلم را در جامعه بررسي و نهايتا سلطنت را فاقد هر گونه مشروعيت دانسته، سيستم سياسي قاجاريه را منطبق و همسو با ظلم مي داند. اصول علمي سياست سيد در منطقه همراه با واقع گرايي و كاربرد سياست هاي تبليغي وسيع، توانست در مدتي كوتاه پايگاه اجتماعي گسترده اي را براي او و يارانش فراهم آورد. اين امر در حالي بود كه خاطره ي مظالم رفته بر مردم توسط حكام محلي لارستان و تحولات اجتماعي آستانه مشروطيت در ايران آن روزگار، روز به روز فاصله نيروهاي قدرتمند اجتماعي ـ تجار و كسبه مردم ـ را از حاكميت سنتي و رسمي بيشتر نموده و جامعه را آبستن حوادثي نمود كه در هنگام وقوع، با نام قيام سيد عبدالحسين لاري معروف در ادبيات سياسي ايران راه يافت. با اين زمينه ها هنگامي كه مركز استان فارس، در جريان نهضت مشروطيت به دو نيروي مستبد و مشروطه خواه تقسيم شده بود، به دليل عدم حمايت مطلق روحانيت شيراز از مشروطه خواهان سيد و يارانش به دعوت انجمن ملي فارس به شيراز وارد شده و حمايت علني و همه جانبه يخود را از مشروطه خواهان آغاز نمود. سيد توانست در درگيري هاي شيراز شركت كرده و نيروي پنج هزار نفري را به عنوان چريكهاي لاري رهبري نمايد. با حمايت نيروهاي قشقايي به رهبري صولت الدوله و با ياري تجار شيراز و همراهي معدود عناصر روشنفكر،جبهه قدرتمند مشروطه خواهان در شيراز شكل گرفت. در اين ميان نقش سيدعبدالحسين لاري و صولت الدوله قشقايي به عنوان رهبري فكري ـ نظامي بارزتر از ديگران جلوه مي نمود. سيد با استفاده از تمامي نيروهاي خويش توانست حوزه تسلط و نفوذ فكري ـ سياسي خويش را تا بوشهر در غرب و كرمان در شرق گسترش دهد. اين امر در حالي بود كه سيد در فارس، به شدت از سوي صولت الدوله قشقايي و تجار شيراز و روحانيت آن ديار حمايت مي شده است و حوزه علميه نجف بارها حمايت علني خويش را از مبارزات او اعلام كرده، در پيشبرد اهدافش او را همراهي مي كردند. با اين پشتوانه و با توانايي فكري فوق العاده سيد رساله هاي سياسي خويش را با عناوين مشروطه مشروعه و قانون در اتحاد دولت و ملت و قانون اداره يبلديه در مطبع محمدي و اسلاميه شيراز به چاپ رساند و با اين عمل وارد حوزه فكري انديشه گراني گرديد كه درباره رژيم سياسي جديد ـ مشروطيت ـ اظهار نظر مي كردند.اساس فكري نمايانده شده در اين رسايل ساده و برگرفته از تفكري اصولگرا و در عين حال كوبنده است. او در تمامي نوشته هايش لحني تند و سازش ناپذير با كليه جنبه هاي ظلم در جامعه به خود مي گيرد،او با تمام وجود از مشروطه و مجلس ملي اسلامي آن حمايت مي كند. و باين ترتيب در سلك روحانيون مشروطه خواه قرار مي گيرد، اگر چه اصول فكري و برداشت هاي ذهني او به انديشه ي گروه هوادار مشروطه مشروعه نزديك تر مي باشد. انديشه سياسي او كمتر مورد توجه و تتبع پژوهشگران ايراني قرار گرفته است. اقدامات سياسي و فكري او در فارس باعت واكنش شديد شاه مستبد گشته و آن گاه كه محمدعلي شاه مجلس را به توپ بست فرمان حمله به لارستان و دستگيري سيد را صادر نمود. مجري اين دستور كسي جز نصرالدوله قوام الملك نمي توانست باشد. قوام با استفاده از نيروهاي خود در حالي كه سرداران سيد در بيرون از منطقه لارستان مشغول عمليات نظامي بودند،به شهر بي دفاع لار حمله ور گرديد. آصف الدوله حاكم وقت فارس و حبيب الله قوام رهبر ايلات خمسه و مستبد مشهور،تحت فشار شديد مردمي،خواهان بازگشت نصرالدوله قوام شدند. حوزه علميه نجف در قبال اين حمله واكنش شديدي از خود نشان داده و حمايت علني خويش را از اقدامات سيد اعلام نمود. اين امر نشانگر نفوذ سيد در محافل علمي ـ سياسي آن روزگار مي باشد. فتح تهران به دست نيروهاي انقلابي و پايان عصر استبداد دوران انزاوي سيد را به دنبال داشت. اگر چه نيروهاي قشقائي و لاري در جريان استبداد صغير حداكثر تلاش خود را در اعاده ي آزادي و مشروطيت به كار بردند، اما در فضاي سياسي حاكم بعد از اين دوره در فارس بيشترين صدمات را متحمل گرديدند. اين تحول جبهه بندي مستقيم نيروهاي مشروطه خواه و مستبد فارس را به دو دسته قوام الملك ـ ضيغم الدوله قشقايي ، ايلات خمسه و مستبدين عليه صولت الدوله قشقايي و سيدعبدالحسين لاري شكل داد و با حمايت سياسي مركز ـ با فشار نيروهاي بختياري ـ از آن پس كف ترازوي قدرت به نفع مستبدين فارس سنگين تر مي شد. بدون اين كه به جزئيات چگونگي افول قدرت سياسي مشروطه خواهان فارس پرداخته شود، بايستي اضافه كرد كه سيدعبدالحسين لاري در حالي كه با شهادت شيخ زكريا در سال 1331 قمري و كشته شدن سيد حاجي بابا بيرمي و حاج غلامحسين خان واروي در سال 1330 قمري بهترين يارانش را از دست داده بود،با توطئه هاي همه جانبه دشمنان رو به رو گشته و محل زندگيش دو بار در طي سالهاي 1329 و 1332 قمري غارت گرديد، تهاجم دومي معروف به درگيري كورده آخرين بازمانده ياران سيد را از اطراف او پراكند و او ابتدا در جوار هم سنگرش صولت الدوله و از آن پس به حال تبعيد،در جهرم به سر برد. هر چند در جريان جنگ جهاني اول از پاي نايستاده و با صدور احكام جهاد عليه نيروهاي متجاوزگر به نيروهاي قشقايي و تنگستاني، تحرك تازه اي را در مبارزين به وجود آورد. در اواخر عمر از سوي مقامات دولي ـ و با توصيه خاندان با نفوذ قواميها ـ به شدت تحت نظر بوده و امكان هر گونه تحركي را از او گرفتند. به هر حال نهضتي كه با نام او در آميخت به مدت بيش از ده سال بين سال هاي 1323 تا 1333 قمري، بزرگترين تحول سياسي در فارس به شمار مي رفت و او با رهبري خويش توانست بسياري از آرمان هاي انقلاب را ـ هر چند در كوتاه مدت ـ به ثمر رساند. او در جبهه فكري نيز فعاليتي خستگي ناپذير از خود نشان داده و بيش از 35 اثر تحقيقي فقهي ـ سياسي از خود بر جاي گذاشته است. در تمام عمر خويش حتي براي لحظه اي با قدرتمندان كنار نيامده و هميشه با آنان در ستيز بود. اگر بتوان شخصيت سيد را در يك جمله خلاصه كرد، شايد جمله ي او انساني ظلم ستيز، صادق و كوبنده بود مناسبتر از ديگر واژه ها باشد. صفاتي كه تا آخرين لحظات عمر ـ جمعه چهارم شوال 1342 هجري قمري ـ با او همراه و قرين بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:2  توسط   | 

صحبت نو -  بد يا خوب، شاعر "ماه هزار پاره" و من در داد و گرفت نامه ها به جايی رسيده ايم که ديگر ميان پيامهای جدی و شوخی مان مرزی به بی اعتباری "خط ديورند" هم به چشم نميخورد. از همين رو، گاه او "زندگان" نوشته های مرا "مرده" ميپندارد، و گاه من "مردگان" فروافتاده از قلم او را "زنده" ميخوانم. 

ميترسم روزی از مرگ خود بنويسم و شريف سعيدی گمان برد که دروغ ميگويم، يا او از زندگی خودش بنويسد و من باور نکنم. نميدانم اين "گرگ آمد، گرگ آمد"های ما تا کجا خواهد رسيد، ولی بخشی از جار و جنجالهايش را همين اکنون ميبينم. تازه ترين نمونه را بازميگويم تا مگر کسی پيدا شود و در اين فصل خونين بمبارانها و تيربارانها هر دوی مان را پندباران کند. 

سعيدی دو هفته پيش برايم يادداشتی فرستاد که نيمهء نيمه اش چنين است:

  

"حجرالاسود به سلامت باشد. بهانهء اين نامه ترجمه يی است از يک شاعر عرب عراقی که از بد روزگار فارسی اش هم خيلی خوب است. در ايران يکی از مترجمين مشهور بوده و هست. آشنايی من با اين شاعر عرب- پارس به ده سال پيش برمی گردد. روزگارانی که من (صرفاً به خاطر ريا) نقد شعر تدريس می کردم و محفل نقد حضوری شاعران را هم گردانندگی می کردم، اين عرب ـ پارس می آمد و با ترجمه های زيبايش حال و هوايی ديگر به محفل نقد و شعر می داد.

  

محمد الامين بالاخره دارالغربت ايران را تحمل نياورد و سر از هلند در آورد. از قضا وقتی آمدم به غربستان نمی دانم چطوری اين رفيق را پيدا کردم. او به دو زبان ترجمه ميکند. از فارسی به عربی و از عربی به فارسی و هردويش توفيق قبول يافته. گزيده يی از شعرهای افغانستان را هم به عربی ترجمه کرده که در آن ميان شعرهايی از حميرا نگهت هم هست. اين دوست عزيز هر از گاهی نمونه هايی از کارهای فارسی را برايم می فرستد که بخوانم ولذت ببرم و ...

  

باری از کارهای خوب ديگر اين شاعر و مترجم يکی هم اين بود که چاپ نخست مجموعه شعرهايی را به دو زبان عربی و فارسی به بازار فرهنگ وادب رواج داد. به عنوان نمونه از مجموعهء شعر "همه چيزها آبی است" سرودهء صادق رحمانی وترجمهء الامين ياد کرد. نا گفته نگذارم که اين دفتر شعر بدون شک يکی از برجسته ترين مجموعه شعرهای سه دههء اخير شعر ايران است."

نشانی ايميل محمد الامين و پيوست آن چند شعر از عبدالقادر الجنابی که الحق والانصاف زيبا برگردان شده بودند، نيز در پای نامه ديده ميشدند.

 رسيدن ايميلی سرشار از آنهمه مهر و مژده، پس از شگفتنامه های فراوان سعيدی و من، نميتوانست پرسش انگيز نباشد. چه پنهان، به ويژه پس از خواندن ترجمه هايی به آن روانی، کنجکاويم فزونی گرفت و زير لب گفتم: "يا می آزمايد، يا می آزارد." (البته، شنيده بودم که دوست نيز گهگاه شعر ترجمه ميکند.)

با دورانديشيی که در ميانگاه چهل و پنجاه سالگی به آدم دست ميدهد، برگردانها را ستودم و نوشتم: "بهتر است با هم تلفونی گپ بزنيم". به سعيدی زنگ زدم. او را نيافتم. ناپيدا شدن نامبرده، گراف شک و کنجکاويم را بالاتر برد و بر انديشه ام در پيرامون نام "محمد الامين" نيز سايه افگند.

سپس ايميلی از نشانی محمد الامين گرفتم. اين بازيافتهء ناگهانی مرا بيشتر به ياد شوخيهای دوست انداخت. گمان ميبردم از روزنهء ديگری سر به سرم گذاشته ميشود. باز هم به سعيدی زنگ زدم ولی او را نيافتم.

برای اينکه "بازنده" نشده باشم، پس از نوشتن سلام و سپاس، از محمد الامين خواستم زندگينامه اش را بفرستد تا با هم بيشتر آشنا شويم. او بيدرنگ در پاسخ نوشت: "هفتهء آينده"!

شک پيشروندهء من نزديک باور رسيده بود. به سعيدی زنگ ديگری زدم تا بگويم که به اين زودی برنده نخواهد شد. هرچه او ناپديدتر ميگشت، به همان اندازه من دورانديشتر و هشيارتر ميشدم.

روز سيزدهم اپريل، ايميل ديگری از محمد الامين گرفتم. آيا او پی به راز نهفته يی برده بود که اين بار برايم دو عکس نيز فرستاد: يکی از خودش و ديگری از عبدالقادر الجنابي؟

 اين بار سعيدی زنگ زد و با بيگناهی گفت که تلفون خانه اش چندين روز خراب بود. او با بيگناهی بيشتر، از چگونگی پيوند آشنايی الامين و من پرسيد. با آنکه ميدانستم همه گفته هايش شوخی نيست، برايش نوشتم: "شاعر ماه هزار پاره شوي!" ولی زير لب ميگفتم: "خدا نکند"!

 صبورالله سياه سنگ

 

ريجاينا، چهاردهم اپريل 2005

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 12:43  توسط   | 

روزنامه ی صحبت نو - دولت کویت از امروز تعطیلات روزهای جمعه-شنبه را به جای پنجشنبه- جمعه به اجرا درآورد. به گزارش خبرگزاری فرانسه، نمایندگان اسلامگرای پارلمان کویت این اقدام دولت را غیراسلامی خوانده و آن را در راستای خوشامد جهان غرب ارزیابی کرده‌اند. امارات متحده عربی، بحرین و قطر نیز سال گذشته اقدام مشابهی انجام داده بودند تا تعطیلات هفتگی آنها با کشورهای غربی بیشتر متقارن باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:57  توسط   | 

 

 

 خبرگزاري فارس: فردي كه با ادعاي واهي مدعي شده بود امام زمان است توسط پليس بازداشت شد.

    بخشدار گراش امروز جمعه در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در مورد چگونگي اين رويداد گفت: فردي به نام احمد راه‌پيما امروز بعد از اقامه نماز جمعه در جمع مردم مدعي شده امام زمان است.

علي‌ اكبر ساكت افزود: مردم بعد از اين ادعا به‌ دور او جمع شده و در همين اثنا به 110 خبر مي‌دهند و پليس نيز او را دستگير و به كلانتري منتقل مي‌كند.

وي با بيان اينكه اين فرد از تعادل رواني برخوردار نيست، اضافه كرد: تحقيقات كامل در مورد پيشينه اين فرد تا فردا شنبه و باز شدن دادگاه متوقف خواهد بود.

راه‌پيما در پاسخ به اين سئوال كه آيا اين فرد پيش از اين سابقه چنين ادعاها يا رفتارهاي خاصي داشته است، گفت: همه چيز منوط به بازگشائي دوايري مانند آگاهي، دادگستري و حضور مراجع تحقيق كننده است، تا آن زمان نمي‌توان هيچ صحبتي را به‌صورت قاطع انجام داد، اما مشخصاً اين فرد تعادل رواني ندارد.

وي تصريح كرد: وي تا زمان رسيدگي به موضوع در بازداشت پليس باقي خواهد ماند.

انتهاي پيام/م

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 17:3  توسط   | 

استاندار بوشهر با تغيير نام استان بوشهر مخالف است. بدنبال پيشنهاد تغيير نام استان بوشهر به استان خليج فارس توسط شكراله عطارزاده نماينده اصولگراي بوشهر در مجلس، استاندار بوشهر نيز به صف مخالفان اين پيشنهاد عجيب و غريب پيوست...

نسیم جنوب: استاندار بوشهر با تغيير نام استان بوشهر مخالف است. بدنبال پيشنهاد تغيير نام استان بوشهر به استان خليج فارس توسط شكراله عطارزاده نماينده اصولگراي بوشهر در مجلس، استاندار بوشهر نيز به صف مخالفان اين پيشنهاد عجيب و غريب پيوست.

علي افراشته كه در جمع خبرنگاران سخن مي گفت در پاسخ به سوالي در اين خصوص اظهار داشت: من به عنوان يك بوشهري نظرم اين نيست و دليل خاصي براي تغيير نام بوشهر نمي بينم.

وي افزود: ضرورتي براي تغيير نام استان بوشهر وجود ندارد.

لازم به ذكر است كه پيشنهاد بوشهر ستيزي شكراله عطارزاده به طور وسيعي با مخالفت نويسندگان، فرهنگيان و مردم بوشهر روبرو شده است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:35  توسط   | 

 نسیم بوشهر: پيشنهاد تغيير نام استان بوشهر به خليج فارس،توسط عطارزاده، فضاي آرام استان بوشهر را به سوي نامعلومي سوق مي دهد. در همين زمينه روزنامه اعتماد از پيشنهاد قيصر صالحي براي تشكيل استان جديد پارسيان نوشته است. به نوشته اين روزنامه: قيصر صالحي نماينده دير، کنگان و جم نه تنها عنوان مي کند که بسياري از ساکنان استان بوشهر با اين تغيير نام مخالف هستند، بلکه خود از نامه ديگري خبر مي دهد که بنا بر اظهارات اين نماينده مجلس، از اتفاق اين نامه هم مورد توافق اوليه شخص رئيس جمهور قرار گرفته است. صالحي هم از درخواست مشابهي خبر مي دهد که در سفر رئيس جمهور به استان بوشهر مطرح کرده و البته به گفته وي، احمدي نژاد با اين پيشنهاد هم موافق است؛ «پيشنهاد ايجاد يک استان جديد، استان پارسيان». اين نماينده پيشنهاد استان پارسيان را متشکل از شهرهاي دير، کنگان، جم، مرو، لامرد و گاوبندي عنوان مي کند که به خاطر مرکزيت فعاليت هاي اقتصادي پارس جنوبي شايسته تشکيل يک استان جداگانه است.

اما يكي از نزديكان قيصر صالحي به خبرنگار نسيم جنوب اعلام نمود كه اين خبر صحت نداشته و قيصر صالحي تكذيبه اي در همين خصوص به روزنامه اعتماد فرستاده است. وي افزود: قيصر صالحي مخالف تغيير نام استان بوشهر است و اين پيشنهاد را همانند پيشنهاد استان جديد پارسيان، بر هم زننده نظم استان مي داند. صالحي با هرگونه جداسازي قسمتهايي از استان بوشهر و تشكيل يك استان جديد مخالف است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:22  توسط   | 

بوشهر - خبرگزاری مهر: رئیس مجمع نمایندگان استان بوشهر با اشاره به برخی تلاش ها برای تشکیل یک استان جدید در جنوب بوشهر از تحریف صحبت هایش با یکی از نشریات سراسری در این زمینه انتقاد کرد.

قیصر صالحی در گفتگو با خبرنگار مهر در بوشهر اظهار داشت: چند روز پیش یکی از نشریات سراسری به نقل از من خبری خصوص ضرورت ایجاد یک استان جدید در جنوب بوشهر متشکل از شهرهای دیر، کنگان و بخشی از استان فارس و هرمزگان به نام استان پارسیان را منتشر کرد که موجب برخی موج سازی ها در استان علیه نمایندگان شد.

صالحی افزود: از مدت ها پیش این شایعه در جنوب استان وجود داشته و هدف من تنها یادآوری این موضوع بوده که با توجه به مشکلات عدیده ساکنان عسلویه و مناطق همجوار تاسیسات نفت و گاز در جنوب استان، باید مسئولان به فکر مشکلات منطقه باشند تا سایه نا امیدی در عسلویه برچیده شود.

نماینده شهرهای دیر، کنگان و جم ادامه داد: بسیاری از برنامه و وعده های مطرح شده در استان برای ایجاد تحول در زندگی و خدمات شهری ساکنان جنوب استان برآورده نشده که این موضوع گلایه های مردمی را به دنبال داشته و موجب شده تا چنین ذهنیتی شکل گیرد که در صورت ایجاد یک استان جدید در این منطقه، مشکلات آنجا برطرف می شود.

رئیس مجمع نمایندگان استان با اشاره به تلاش های صورت گرفته از سوی مسئولان استان، خواستار توجه ویژه به عسلویه و شهرهای دیر و کنگان شد تا با برطرف شدن مشکلات، سایه نا امیدی در کنار تاسیسات عظیم نفتی برطرف و لبخند امید بر لبان مردم منطقه دیده شود.

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:17  توسط   | 

صبح امروز در لامرد

 عمليات طرح ويژه‌ ايجاد صنايع انرژي‌بر آغاز شد

خبرگزاي فارس: با حضور سرپرست وزارت صنايع‌ و معادن و استاندار فارس عمليات اجرايي طرح استقرار صنايع بزرگ انرژي‌بر با اعتباري بالغ بر 3‌هزار ميليارد تومان در شهرستان لامرد آغاز شد.

به گزارش خبرگزاري فارس با اجراي اين عمليات كه امروز آغاز شد، صنايع بزرگ و مادر از قبيل آلومينيوم، فولاد و سيمان در منطقه‌اي ويژه مستقر خواهد شد.

براساس اين گزارش، با ايجاد اين منطقه، سالانه 10ميليون تن فولاد، يك‌ميليون و 200 ‌هزارتن آلومينيوم و صدها هزارتن سيمان توليد و به بازار مصرف عرضه خواهد شد.

مجري طرح ايجاد صنايع انرژي‌بر در جنوب‌فارس گفت: انتخاب اين منطقه به دليل نزديكي به منابع‌گازي بزرگ پارس جنوبي،همجواري با منابع‌گازي جنوب استان‌فارس و نزديكي به دريا انجام شده است.

محسن تقوي‌راد افزود: ايجاد اين صنايع‌بزرگ نيازمند آب فراوان و همچنين انرژي برق زياد است‌ كه به همين منظور ايجاد يك واحد نيروگاهي و همچنين ايجاد سد در شمال اين منطقه در دستور كار قرار گرفته است.

وي با بيان اينكه استقرار اين صنايع كه تا افق يك‌هزارو 400 تكميل آن پيش‌بيني شده است بيش از 50‌هزار شغل به‌صورت مستقيم ايجاد خواهد كرد افزود: براي استقرار اين صنايع دو نقطه لامرد و كوشكنار در نظر گرفته شده است.

تقوي‌راد با تصريح اينكه بين لامرد و كوشكنار كه براي استقرار اين صنايع در نظر گفته شده است، يك كريدور ارتباطي به طول 36 كيلومتر احداث خواهد شد افزود: اين اقدام تسهيل كننده حمل‌و نقل و ايجاد كننده فضائي براي احداث و عبور تاسيساتي نظير آب، گاز، خطوط انتقال نيرو و مخابرات است.

سرپرست وزارت صنايع و معادن گفت: ايجاد صنايع انرژي‌بر در منطقه نويددهنده تحولات‌عظيمي بويژه در بخش اشتغالزايي، جذب سرمايه‌گذاري و توليد مواد مهم مانند آلومينيوم، فولاد و سيمان است.

به گزارش خبرگزاري فارس علي‌اكبر محرابيان امروز در مراسم آغاز عمليات اجرائي طرح ويژه منطقه انرژي بر جنوب كشور افزود: اكنون روزي تاريخي براي فارس و كشور رقم مي‌خورد و شرايط براي جذب سرمايه‌ و سرمايه‌گذار بين‌المللي فراهم مي‌شود.

وي با بيان اينكه، در حوزه صنعت در كشور، فراز و نشيب‌هاي مختلفي‌ را تاكنون طي كرده و در برخي سال‌ها صنعت دچار ركود بوده ‌است گفت: اين طرح با توجه به مصوبه دولت و تامين اعتبارات لازم، زمينه‌هاي مشاركت بخش خصوصي را فراهم مي‌كند.

سرپرست وزارت صنايع‌ و معادن در ادامه به كلنگ زني واحد بزرگ توليد آلومينيوم در جنوب كشور اشاره و خاطرنشان كرد: جنوب فارس به عنوان محل احداث صنايع انرژي‌بر انتخاب شده كه تحولات بزرگي را در ابعاد مختلف در كشور و فارس ايجاد مي‌كند.

وي با بيان اينكه واحد توليد آلومنيوم در لامرد در كمتر از چهارسال به بهره‌برداري خواهد رسيد گفت: ميزان توليد پيش‌بيني شده براي اين صنعت سالانه 276هزار تن آلومنيوم است.

وي ادامه داد: با توجه به سندچشم‌انداز 20 ‌ساله و تاكيد اين سند بر تبديل انرژي قبل از فروش، در اين راستا ايجاد مناطق ويژه استقرار صنايع انرژي بر در اين منطقه برنامه‌ريزي شده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:32  توسط   | 

فارس نما: یک خیر لارستانی منزل خود را برای اسکان مبلغین و برگزاری کلاسهای قرآنی به اداره تبلیغات اسلامی شهرستان لارستان فارس اهداء کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، محمد ابراهیم سالاری در این خصوص گفت: با توجه به این که تبلیغات اسلامی مسئول امور فرهنگی و برگزاری قرآن است با کمال اشتیاق حاضر شدند منزلم جهت تعلیم قرآن به فرزندان مرز و بوم واگذارکنم و امید وارم با این کار خداوند سبحان نیز از خودم و همسرم راضی باشد.شایان ذکر است این منزل سیصد و هفتاد و نه متر مربع مساحت دارد و در شهر جدید شهرستان لارستان واقع شده است.
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:29  توسط   | 

 یک همشهری : به نام خداوندی که قوم‌ها و قبایل را در زمین پراکنده ساخت تا برای خود تصمیم گیرند، خداوندی که بر احوال خلق آگاه است و جزای نیک و بد را حقیقتاً بی جواب نخواهد گذاشت.

دست به قلم برده ام تا مطالبی برای تسلّی دل خویش بنویسم، وقایعی بنویسم که سخت مرا آزرده کرده ولی برای بیانم نه شاهدی دارم و نه دادگاهی که مقصّر را بیابد و حکم صادر کند. حتماً می‌نویسم، چون بر قلبم الهاماتی می‌رسد که فریاد می‌زند تو هم تقصیری داری، چون به قدر وسع به تکلیفت عمل نکرده‌ای!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:12  توسط   | 

مهدی وفایی‌فرد: روز عید مبعث گراش میزبان داریوش ارجمند بازیگر سینما و تلویزیون بود. داریوش ارجمند را همه با نقش زیبای مالک اشتر در سریال معروف امام علی(ع) می‌شناسند. در گراش نیز صحبت‌های او بیشتر درباره بازی در این نقش و اثرات آن بود.

جشن روز مبعث از ساعت پنج و نیم در سالن سراجی گراش آغاز شد. اصغر حسنی رییس جمعیت هلال احمر و رییس دانشگاه آزاد به مهمان مردم گراش خوش‌آمد گفت. بعد از اجرای یک سرود، حاج آقا اسماعیلی امام جمعه موقت گراش و رییس حوزه علمیه به روی سن رفت. او داریوش ارجمند و دکتر نجف زاده را به روی صحنه فراخواند تا به گفتگو بپردازند. این گفتگو که بیشتر به سخنان داریوش ارجمند اختصاص یافت تا اذان مغرب طول کشید. این گفتگوی طولانی باعث شد گروه دف‌نوازان از اجرای برنامه باز مانند. فرصت کوتاه حضور ارجمند مجال مصاحبه‌ای را نداد. اما صحبت‌های داریوش ارجمند با حاج آقا اسماعیلی به قدر کافی خواندنی است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:9  توسط   | 

صحبت نو: حاجیه زیور سازنوروز فرزند زینل مامای محلی و خدمتگزار درمانگاه گراش ملقب به بی‌بی دکتر. در سال 1286 هجری شمسی در گراش که در آن زمان روستای کوچکی بود، دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را در خانواده‌ای متوسط الحال گذرانید. در دوران جوانی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند یک پسر و یک دختر شد. همسرش مردی دلیر، مبارز، و جنگجو بود و در مبارزات حکومتی زمان خود شرکت می‌جست. هنگامی که همسرش در کوههای اطراف گراش سنگر گرفته بود این زن شجاع او را همراهی می‌کرد و غذا و لوازم موردنیازش را به او می‌رسانید. همسرش از طرف مامورین تحت تعقیب بود  و روزی خانه‌اش را محاصره کردند و درگیری صورت گرفت. مادر حاجیه که زنی جوان بودم مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و  جنینی که در شکم داشت جان به جان آفرین تسلیم کرد.

سرانجام همسرش دستگیر شد و به زندان افتاد و طبق حکم صادره از دادگاه آن روز اعدام گردید و زیور خانم ماند و یک پسر بچه‌ی دو ساله به نام جانعلی و دختری که در شکم داشت و پس از قتل پدرش به دنیا آمد. پس از چند سال مجددا ازدواج کرد و صاحب چند فرزند دیگر شد که یک دختر از آن‌ها باقی ماند. پس از چندی دست تقدیر زیور را از همسر دومش جدا کرد و از آن پس زیور برای امرار معاش و گذراندن زندگی خود و بچه‌ هایش کمر به خدمت بست. در درمانگاه گراش مشغول به کار شد و از آنجا که قابله‌ای ماهر و مورد اعتماد بود مامایی هم می‌کرد و می توان گفت بسیاری از مردان و زنان امروز گراش توسط او به دنیا آمده‌اند. او علاوه بر مامایی گه گاهی به طبابت و درمان هم می‌پرداخت. برای درمان بیماران از زائو و زن باردار گرفته تا افراد معمولی از داروهای گیاهی استفاده می‌کرد. حتی برای درمان نازایی از گیاه صحرایی و طبیعی استفاده می‌کرد و نتیجه می‌گرفت.

او زنی فداکار بود و شبانه روز عمر خود را در خدمت به مردم سپری می‌کرد و در هر شرایط سختی در سرما و گرما و باران و .. با گشاده‌رویی و با طیب خاطر برای زایمان زائو می‌رفت و از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزید. تا حدی که در توانش بود به فقرا و مستمندان کمک می‌کرد برای زایمان‌هایی که می‌رفت پولی نمی‌گرفت و نرخ برای کار خود تعیین نمی کرد. هر کس هر چه در توان داشت به او می‌‌پرداخت. با حقوق اندکی که از درمانگاه می‌گرفت زندگی خود را می‌گذراند. خانه‌ای داشت کوچک اما باصفا و آکنده از مهر و محبت. دو اتاق داشت در یک اتاق خودش زندگی می‌کرد و یکی اتاق دیگر را به غیر بومیانی که به اقتضای شغلشان مجبور بودند در گراش بمانند با اجاره بهایی کم و گاهی بدون اجاره می‌داد. او پس از سی سال خدمت صادقانه به افتخار بازنشستگی نایل آمد و پس از بازنشستگی نیز به خدمت به مردم و مامایی پرداخت. و سرانجام در مرداد ماه سال 1369 هجری شمسی در سانحه تصادف در گراش به شدت مصدوم و دچار ضربه مغزی شد. او را به بیمارستان نمازی شیراز انتقال دادند و پس از سه روز در پنجم مرداد ماه سال 1369 دار فانی را وداع گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:8  توسط   | 

 مهدی اسماعیلی- ساکن کانادا مردمان گراش را در هر سوی عالم می‌توان یافت. همانند دیگر مهاجران شرقی به کشورهای غرب گراشی‌های مهاجر به سه دسته تقسیم می‌شوند.

1. دانشجویان بورسیه و آزاد

2. افراد جویای کار

3. اشخاصی که در کشورهای حوزه خلیج فارس اقامت داشته‌اند و به خاطر عدم ثبات اقتصادی- سیاسی در این کشورها قصد اخذ تابعیت مضاعف غربی را داشته، تا در صورت به وجود آمدن مشکل کشورهای حوزه خلیج فارس مانند آنچه برای کویت پیش آمد، بتوانند به این کشورها مهاجرت کنند.

دلیل دیگر مهاجرت افراد گروه سوم، تامین آینده تحصیلی و شغلی فرزندان خود است. تابعیت مضاعف از این کشورها به فرزندان این افراد کمک می‌کند تا بتوانند از امکانات دانشگاهی و شغلی این کشورها استفاده نمایند. اگرچه این گروه به دلیل داشتن شغل‌های پردرآمد در کشورهای خلیج فارس به آنجا باز می‌گردند، اما اشخاص ذکر شده در گروه دوم معمولا قصد بازگشت به وطن را ندارند. به دلیل سختی رفت و آمد بین آمریکای شمالی و ایران این افراد ممکن است سالیان دراز از میهن خود دور باشند. در مورد دانشجویان آزاد نیز این امر صدق می‌کند، به صورتی که ممکن است با پیشنهادات پر در آمد شغلی و مهاجرتی که از طرف دولت‌های آمریکا و کانادا در جهت تطمیع دانشجویان ممتاز خارجی صورت می‌گیرد مواجه شده، و علیرغم میل باطنیشان، سکونت در غرب را برگزینند. اما دانشجویان بورسیه که از طرف وزارت علوم به این کشورها اعزام می‌شوند گزینه اقامت دائم را ندارند چون تعهد شخصی و مالی دارند که برای کار به ایران بازگردند. این افراد پس از پایان تحصیلات خود به خدمت میهن عزیز خود می‌پردازند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:5  توسط   | 

 ایرنا:وزير راه و ترابري گفت : ايران اسلامي با استفاده از توان متخصصان داخلي امكان توليد هواپيما را دارد، ما قطعات مي‌سازيم يا مي‌خريم و خودمان هواپيما توليد مي‌كنيم. "محمد رحمتي" روز دوشنبه در مراسم بهره‌برداري از ‪ ۱۳‬طرح عمراني در شهرستان لارستان افزود: آمريكا و همدستانش اين آرزو را به گور مي‌برند كه ما براي تهيه هواپيما و قطعات التماس كنيم و يا از اصول خود چشم پوشي نماييم. وي اظهار داشت: اگر چه بر اثر پاره‌اي مشكلات در پروازها، مشكلات مردم بيشتر شده است و پروازهابا تاخير مواجه مي‌شوند، ما از ملت ايران عذرخواهي مي كنيم، اما مطمئن باشيد به تدريج اين تاخيرها كمتر و از مشكلات كاسته مي‌شود. وزير راه و ترابري بيان كرد: لارستان خصوصياتي دارد كه خدمتگزاران نظام وقتي وارد آن مي‌شوند انگيزه خدمتگزاري بيشتر را به دست مي‌آورند. مهندس رحمتي افزود: همدلي ، همزيستي مسالمت‌آميز، تحمل و سعه‌صدر برادران اهل تسنن بسيار ارزشمند و يكي از خصوصيات بارز است كه اين الگو است و بايد آنرا حفظ كنيم. با حضور وزير راه و ترابري ، مسوولين و جمعي از مردم لارستان ، ‪ ۱۳‬طرح عمراني دراين شهرستان به بهره‌برداري رسيد.

اين طرح‌ها شامل سيستم روشنايي عوامل ميدان پروازي فرودگاه لارستان با هزينه‌اي افزون بر ‪ ۱۷‬ميليارد و ‪ ۳۰۰‬ميليون ريال، موتورخانه برق اضطراري فرودگاه با نصب دو دستگاه ژنراتور ‪ ۵۰۰‬كيلووات با صرف هزينه‌اي بالغ بر دو ميليارد و ‪ ۳۵۰‬ميليون ريال و روشنائي محور اوز - گراش به طول ‪ ۱۰‬كيلومتر و ‪ ۱۴‬هزار متر طول كابل‌كشي با هزينه‌اي افزون بر پنج ميليارد و ‪ ۷۰۰‬ميليون ريال است.

بلوار ورودي شهر لار به نام بلوار شهيد دادكان با اعتباري معادل ‪۱۸‬ ميليارد ريال و ‪ ۹‬دهنه پل با اعتباري معادل پنج ميليارد و چهارميليون ريال است نيز افتتاح و مورد بهره‌برداري قرار گرفت.

همچنين كلنگ ساخت هفت سالن ورزشي كه از مصوبات سفر رئيس جمهوري به استان فارس است در شهر اوز به زمين زده شد.

شهرستان لارستان به مركزيت لار در ‪ ۳۷۸‬كيلومتري جنوب شهرستان شيراز قرار دارد.ك/‪۲‬

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:59  توسط   | 

شوراهای محله‌های بازوهای شورای شهر

عبدالرضا هرمزی از فعال شدن شوراهای محله در ماهای آینده خبر داد.

عبدالرضا هرمزی از اعضای شورای اسلامی شهر گراش گفت: اعضای شورای شهر نمی‌تواند از ریز مشکلات محلات مختلف شهر مطلع شوند به همین دلیل تشکیل شوراهای محله می‌تواند پل مناسب برای ارتباط شهروندان با شورای شهر باشد.» وی گفت: « این طرح در برنامه‌های انتخاباتی چند نفر از جمله خود من وجود داشت. با آغاز به کار شورا تلاش خود را برای اجرایی شدن شوراهای محله آغاز کردیم که به حمدالله در مرحله اول فراخوانی منتشر شده است و مردم استقبال مناسبی داشته‌اند.»

هرمزی درباره چگونگی اجرای طرح گفت: «در کنار اعلام آمادگی افراد از طریق ثبت نام در روابط عمومی شهرداری، خود اعضای شورای نیز اقدام به شناسایی نیروها و افراد فعال محلات می‌کند. از میان این دو گروه اعضای شورای شهر در جلسات خود اعضای شورای محله را برمی‌گزینند.» هرمزی درباره استفاده از توان نامزدهای انتخابات شورای شهر که برگزیده نشدند گفت:« اگر این افراد اعلام آمادگی مجدد کنند. حتماً‌ از آنان در شوراهای محله کمک خواهیم گرفت.»

این عضو شورای شهر گفت که طرح برای 10 محله محلات شهرک شهید بهشتی، شهرک شهید دستغیب، پاقلعه، محله نو، بیدله، شهرک رزمندگان، روباد، خیابان بسیج، آبیاری و درمانگاه و شهرک فرهنگیان تهیه شده بود که با بررسی انجام شده شهرک امام خمینی به عنوان یازدهمین محله تعیین شد و ممکن است تعداد محلات به 12 نیز افزایش یابد. وی گفت: «این طرح در بسیاری از شهرها اجرا شده است که شخصاً مطالعتی درباره شورای شهر مشهد داشتم. از تجربیات شهر لار در این مورد نیز استفاده خواهد شد.»

هنوز وظایف شوراهای محله به طور کامل مشخص نشده است. مهندس هرمزی می‌گوید: «در مرحله اجرا این وظایف مشخص‌تر خواهد شد. ما از اعضای شورای محله درخواست داریم که مشکلات منطقه خود را به شورا منتقل کنند و در پیگیری برای حل مشکلات یاور شورا باشند.» وی گفت:« برای عضویت در شوراهای محله شرط خاصی تعیین نشده است و بیشتر پیگیری و علاقه‌مند بودن افراد مورد نظر است.» عضویت در شوراهای محله امتیاز و حقوق خاصی ندارند اما اعضای شوراهای محله می‌توانند از این فرصت برای گرفتن امتیاز از شورا و کمک به بهبود وضعیت محله محل سکونت خود استفاده کنند.

هرمزی درباره زمان تشکیل شوراهای محله گفت: «برنامه‌ریزی کرده‌ایم تا از فرصت مناسب ماه رمضان با حضور در مساجد استفاده کنیم. اعضا شورا با حضور در مساجد درباره این طرح به مردم اطلاع‌رسانی نموده و بعد از تعیین پنج نفر عضو شورا احتمالاً از بعد از رمضان شوراهای محله فعال خواهند شد.»

از مهندس هرمزی درباره مهمترین طرح‌های شورای شهر در طی این مدت پرسیدم. در حال حاضر دو مساله در اولویت کاری قرار دارد. اول به پایان رساندن طرح هادی که حدود 13 سال است که انجام نشده است و بعد از آن طرح جامع شهر دوم تصویب طرح چارت سازمانی شهرداری که امکان جذب نیروهای متخصص در شهرداری را فراهم می‌کند. وی گفت همچون گذشته سعی می‌کنیم اولویت جذب نیرو در شهرداری را با نیروهای بومی قرار دهیم.

از دیگر برای جذب مشارکت مردم طرح پاکسازی عمومی شهر است که همزمان با هفته غبارروبی مساجد اجرا خواهد شد. جزییات این طرح توسط نام آور شهردار گراش در نماز جمعه پس از نیمه شعبان اعلام می‌شود.

جلسات شورا در حال حاضر یکشنبه و چهارشنبه ساعت 9 تا 11 برگزار می‌شود و مردم در این ساعات می‌توانند به شورا مراجعه کنند. البته در ساعات دیگر هم اعضای شورا در محل کار خود در خدمت مردم هستند. ولی برای ارتباط بهتر قرار است در آینده نزدیک صبح روزهای دوشنبه و پنجشنبه نیز شورا پاسخگوی مردم باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:12  توسط   | 

صحبت نو: مراسم گرامیداشت هفدهم مرداد روز خبرنگار و همچنین اختتامیه اولین نمایشگاه مطبوعات گراش برگزار شد.

ساعت 9 شب هفدهم مردادماه با حضور بخشدار گراش، برخی از مسئولین شهر، خبرنگاران و اصحاب مطبوعات همچنین تعدادی از زیادی از جوانان علاقه‌مند نمایشگاه مطبوعات گراش به پایان رسید.

ساکت بخشدار گراش در سخنان خود به مناسبت روز خبرنگار خواستار توجه بیشتر به خبرنگاران شد. او گفت:« اگر با شهرهای همجوار نیز مقایسه کنیم خبرنگاران شهر گراش مظلوم واقع شده‌اند و با کمترین امکانات به فعالیت می‌پردازند.» ساکت مروری بر تلاش‌های انجام شده برای انسجام خبرنگاران داشت و از ناموفق بودن تشکیل انجمن خبرنگاران و کانون خبری گراش اظهار تاسف کرد. وی از خبرنگاران خواست که با پیگیری بیشتر خبرهای شهر را منعکس کنند. وی با بررسی وضعیت سیاسی کنونی شهر گراش گفت: امیدوارم در یکی دو ماه آینده که در خدمت مردم گراش بتوانم حرکت مفیدی و اساسی برای شهر گراش انجام و تلاش‌های چند ساله گراشی‌ها به نتیجه برسد.

عبدالعلی صلاحی به عنوان گردآوردنده نشریات نمایشگاه مطبوعات درباره روند کار توضیح داد: «این مجموعه کامل‌ترین مجموعه‌ای است که می‌شد از نشریات شهر گراش جمع‌آوری کرد. هدف از این کار این بود که بتوانیم با جمع‌آوری نشریات به آسیب‌شناسی مطبوعات در شهر گراش بپدازیم  و این که نشریات دوام چندانی ندارند و بعد از چند شماره فراموش می‌شوند. انتظار می‌رفت بعد از چاپ لیست نشریات منتظر شده که آن زمان 38 نشریه بود و چند نشریه نیز بعد شناسایی شد، افراد صاحب قلم این موضوع را تحلیل کنند. اما این اتفاق نیافتد.» صلاحی پیش‌نهاد گذشته را برای تلفیق نشریات داخلی و انتشار یک نشریه جامع بار دیگر مطرح کرد.

حاج آقا ابطحی مسئول فرهنگی مسجد صاحب‌الزمان از دیگر کسانی بود که در سخنانی کوتاه درباره اهمیت خبرنگاری سخن گفت. ابطحی در تاکید امر خبررسانی به واقعه عاشورا اشاره کرده است که کسانی به عنوان وقایع نگار و خبرنگار در آن حضور داشته‌اند. او وظیفه حضرت زینب (س) و اهل بیت را پس از واقعه عاشورا وظیفه اطلاع‌رسانی و آگاه سازی دانست. وی سپس درباره وضعیت کنونی گفت: «متاسفانه مطالعه در جوانان ما بسیار کاهش یافته است. یکی از آفات مطالعه موبایل است. جوانان تا فرصتی پیدا می‌کنند به سراغ موبایل و سرگرمی‌های آن می‌روند می‌شود از این وقت برای مطالعه استفاده کرد.»

جعفر یوسفی مدیر سایت گراش نیوز با تشریح نحوه شکل‌گیری سایت و تشکر از همکاری هیات امنا مسجد صاحب‌الزمان از همکاران خود در این سایت تقدیر کرد. خبرنگاران گراش نیوز هدایای خود را از بخشدار گراش و حاج آقا ابطحی دریافت کردند.

شرکت‌های هرمز کامپیوتر و رایانت و دکتر فتحی رییس شورای شهر با اهدای کارت اینترنت پشتیانی خود را از خبرنگاران اعلام کردند. ای شرکت این مراسم را فرصتی مناسبی دیدند تا از فعالیت‌های کاربران اینترنتی سایت خود تشکر کنند. مریم قاسم‌زادگان و مسعود میرزمانی به عنوان کاربر و مدیر نمونه سایت هرمزکامپیوتر و نرگس اسدی به همراه محسن امانی و مهدی وفایی‌فرد به عنوان مدیر و کاربران نمونه انجمن رایانت جوایزی از مدیران این سایت‌ها دریافت کردند.

در بخش پایانی بعد از خاطره‌ای که حبیب فروزش از روزهای کار خود در رادیو گراش گفت. محمد خواجه‌پور دبیر نمایشگاه مطبوعات گراش و مدیرتحریریه صحبت نو ویژه گراش درباره روند کار در این نشریه توضیح داد. وی گفت« نشریه در حال حاضر در وضعیت مطلوبی قرار دارد ولی برای بهتر شدن همچنان نیاز کمک‌های مادی و معنوی همشهریان هستیم. به ویژه علاقه‌مندیم افراد بیشتر دست به قلم شده و برای صحبت نو مطلب بنویسند.» خواجه‌پور در آسیب‌شناسی خود از نشریات گراش دو نکته یادآور شد اول این که این نشریات تعهدی برای انتشار منظم نداشته‌اند و بعد این حقوق مادی پدیدآورندگان و همکاران رعایت نمی‌شده است. از این نظر صحبت نو حداکثر تلاش خود را می‌کند که در ابتدای هر ماه منتشر شود. از سوی دیگر با دادن مبلغی به عنوان حق‌التحریر در این جلسه به همکاران نشریه از این بعد تلاش می‌شود مبلغی هر چند اندک به عنوان حق‌التحریر به همکاران نشریه پرداخت شود.

نمایشگاه مطبوعات گراش در حالی به پایان رسید که هنوز بسیاری از همشهریان از برگزاری آن مطلع نشده بودند. باید منتظر ماند که آیا این نمایشگاه برای همین امسال بود یا قرار است در سال‌های آینده تکرار شود.


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:10  توسط   |