|
|
|
|
|
به گزارش خبرگزاري فارس از لار، غلامحسين يوسفي امروز دوشنبه در گفتوگو با خبرنگاران در لارستان با اشاره به رشد توليد صيفيجات در اين شهرستان طي سالهاي اخير افزود: درصورت ايجاد اين صنايع، انگيزه لازم براي توسعه بيشتر و ارتقاي كيفيت ايجاد خواهد شد. وي ادامه داد: تاسيس و فعاليت گمرك تجاري در اين شهرستان و ارائه تسهيلات بلندمدت و ارزانقيمت از سوي جهاد كشاورزي به متقاضيان راه اندازي صنايع جانبي، فعاليت در بخش بسته بندي و صادرات صيفي، سودهاي كلان براي سرمايهگذاران بخش خصوصي در پي خواهد داشت. اين مسئول جهاد كشاورزي لارستان با اشاره به توليد 36 هزار تن محصولات صيفي در شهرستان مزبور اين محصولات را شامل هندوانه، خربزه، بادنجان، خيار و گوجه فرنگي دانست و خاطرنشان كرد: اين ميزان محصول از يك هزار و 200 هكتار زمينزير كشت به دست آمده كه به نسبت سال گذشته، 50 درصد در ميزان توليد و 33 درصد در اراضي زير كشت، افزايش نشان ميدهد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:6 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ایرنا:داخلي. اقتصادي. كشاورزي. سيب زميني مسوول واحد زراعت ادارهجهاد كشاورزي شهرستان لارستان در استان فارس گفت: سطحزيركشت سيب زميني در اين شهرستان،امسال نسبت به سال قبل ۵۰درصد افزايش يافت. مهندس غلامحسين يوسفي روز سه شنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: ميزان سطح زيركشت اين محصول در لارستان امسال به ۳۰۰هكتار رسيد. وي بيان كرد: پارسال پنج هزار و ۵۰۰تن سيب زميني در لارستان توليد شد كه انتظار ميرود امسال اين ميزان به ۹هزار تن افزايش يابد. مسوول واحد زراعت جهاد كشاورزي لارستان اظهار داشت:درسالهاي قبل كاشت سيب زميني در شهرستان لارستان تنها در منطقه چاهشهر انجام ميشد اما اثرات مطلوب كاشت اين محصول باعث گرديد امسال بخشي از اراضي كشاورزي مناطق ديگر اين شهرستان از جمله بخشهاي صحراي باغ ، جويم ، گراش و مركزي نيز به كاشت سيب زميني اختصاص يابد. يوسفي افزود: كاشت سيب زميني در لارستان از نيمههاي شهريور و اوايل مهرماه آغاز ميشود و در دي ماه و بهمن ماه برداشت ميشود. شهرستان لارستان به مركزيت لار در ۳۷۸كيلومتري جنوب شيراز قرار دارد.ك/۳ ۶۷۵/۶۷۶/۷۳۷۱ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:14 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر محمدباقر وثوقی: قدیم ترین متون تاریخی نام این شهر را «هنگ» [Hong]ضبط کرده اند. بعدها به اشکال گوناگون : «هونج» [Hunj] «خنگ» [Xong] «خوانج» [Xowanj] و «خنج» [Xonj] در آمده است. با توجه به شواهد تاریخی که از این پس مورد بررسی قرار خواهد گرفت، نام اولیه این شهر «هُنگ» بوده ، که در زبان پارسی به معنای «گوشه» و «بیغوله» می باشد و علت نامگذاری آن، نمایانگر نوعی بافت فرهنگی و معنوی بوده که از طریق ایجاد «خانقاه» و «زاویه» های گوناگون ، به ویژه پس از قرن ششم هجری، خود را نشان داده است. با این تعبیر ساختار اصلی شهر بر بنیاد فرهنگی و معنوی پایه گذاری شده و به همین جهت آن را «هنگ» که به معنای عمومی جایگاه گوشه نشینان و عبّاد و زهّاد است، نامیده اند. در محدودۀ فرهنگی لارستانِ کنونی دو روستا یکی در منطقه «گوده» [Gowdeh] واقع در بخش بستک [Bastak] با نام «ده هنگ» [Dehhong] و دیگری در چند کیلومتری «خنج» با نام «هنگ نو» [Hongonu] وجود دارد که وجه تسمیه ی اولی به خاطر استقرار یکی از روحانیان معروف تیرۀ «قتالی» و ایجاد خانقاه و زاویه در آن دیار به این نام معروف شده و دیگری پس از تخریب «خنج» در دوران سلطنت نادرشاه افشار و مهاجرت کلیه ی اهالی «خنج» به یادبود جایگاه قدیمی شان، «هنگ نو» به معنای «هنگ کوچک» نامگذاری گردید و هم اکنون روستایی شیعه نشین است. نام اصلی این شهر در طول تاریخ دگرگون شده و شکل کنونی «خنج» را یافته است. تعبیر «کنج خنج» که در تذکره های قدیمی به کار رفته است، خود دلیل دیگری بر وجه تسمیه آن می باشد. اصولاً در زبان محلی رایج در منطقه کنج، به معنای «زاویه» و «خانقاه» به کار برده می شود. هم اکنون روستایی در منطقه «گوده» با نام «کُنجی» [Kongi] وجود دارد که بنیانگذار آن یکی از سادات معروف «قتالی» است که حدود یک صد و اندی سال پیش، از مقر اصلی خانوادگی اش در «چاه بنارد» وجود دارد که بنیانگذار آن یکی از سادات معروف «قتالی» است که حدود یک صد و اندی سال پیش، از مقر اصلی خانوادگی اش در «چاه بنارد» [Cahbonard] به این محل کوچ نموده و در آن جا به عبادت و ریاضت مشغول می گردد و مردم آن دیار به همین دلیل آن جا را «کنچی» به معنای زاویه و خانقاه نامیده اند و سادات «کنچی» در لارستان معروف می باشند و هم اکنون نیز روزانه زوّار بسیاری جهت ادای نذر و نیاز و حاجات خویش به آن دیار دور افتاده سفر می نمایند با این شواهد می توان پی برد که اساس و بنیان شهری «خنج» بر مبنای استقرار «خانقاه» و «زاویه» مشایخ طریقت بوده و به همین دلیل «هنگ» نامگذاری گردیده است و احتمالاً قبل از استقرار مجامع فرهنگی اسلامی، به نام دیگری مشهور بوده است. هنوز هم در روایات محلی نام قدیم «خنج» را «کوشک» می دانند که احتمالاً متعلق به دوره ای پیش از رونق فرهنگی آن، طی قرون اولیه ی اسلامی تا قرن چهارم می باشد. برگرفته از : خنج گذرگاه باستانی لارستان،نشر خرم، قم،1374 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 10:19 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صادق رحمانی : نوزدهم شهریورماه 1386 ، در برنامه ی سیمای خانواده، آثار باستانی شهر لار را نشان می داد. آقای میلانی و همراهانش در فروردین سال 1386، به لار آمده بودند تا از این کهن شهر جنوب غربی ایران فیلم تهیه کنند. خانم سیما علویه (مدیر اداره میراث فرهنگی) و غلام اوحدی (عکاس و پژوهشگر لاری) او را همراهی می کردند. گزارش آقای میلانی با آن صدای صمیمی اش همواره از جذابیت خاصی برخوردار بوده است. یکی از ویژگی های آقای میلانی آن است که: هیچ گاه مقهور افسانه هایی که پژوهشگران محلی بر زبان می آورند، نمی شود. معمولاً برای به دست آوردن اصل واقعیت، با آنان چالش می کند. گذشت سالیان طولانی از حوادث و وقایع و حتی آثار باستانی، ما را از شناخت واقعیت های آن روزگار دور می سازد. معمولاً برای شناخت واقعیت ها نیز منابع و مآخذ مکتوبی در دست نیست. 1. در کتاب تاریخ مفصل لارستان ، نوشته دکتر محمدباقر وثوقی و دیگران، جلد اول، صفحه 130 (به نقل از تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح دکتر اسماعیل رضوانی، جلد 2، ص 995 و 996) آمده است:» «بین الجمهور مشهور است که گرگین میلاد ، چون به ظاهر شهر لار رسید،به جهت دخول شهر، ساعت اختیار می نموده، منجمان عجم و اخترشناسان لار سعد و نحس کواکب را با نظرات یومی، به نظر تدقیق ملاحظه نموده، تا مدت هفت سال، ساعتی که به درجات دقایق طالع او موافق و از نحوست نجومی و سهم الحوادث روزگار خالی باشد نیافتند... و گرگین هفت سال در کنار شهر توقف نمود تا روز موعود، در آن ساعت مسعود داخل شهر شد و از آن زمان که قریب چهار هزار سال است نسلاً بعد نسل اولاد او در آن دیار حکومت نموده و ... » این حکایت بیش از آن که رنگی از واقعیت داشته باشد، در هاله ای از افسانه فرو رفته است. 2. در منطقه لارستان چندین قلعه بزرگ نظامی وجود داشته است، قلعه پرویزه در اوز، قلعه گراش ، قلعه دیده بان، قلعه نظامی لار که در قسمت شمالی قلعه اژدها پیکر واقع است. در قلعه گراش چاهی سنگ چین شده وجود دارد که همانند آن در قلعه نظامی لار نیز وجود دارد. وجود این شباهت باعث شده است که این افسانه در زبان مردم گراش و لار رواج پیدا کند که بین شهر لار و گراش از طریق این چاه تونلی وجود دارد که در مواقع خطر از آن استفاده می کرده اند! 3. به هنگامی که فیلم قلعه نظامی لار پخش می شد و آقای اوحدی درباره ی خندق توضیح می داد، گفت: در این خندق همواره آتش روشن می کرده اند. میلانی در مقام نقد به او گفت: هیزم ها حداکثر تا سه ساعت می توانسته دوام بیاورد. بقیه ی ساعت ها چی؟ و این قدر هیزم را از کجا می آورده اند! حکایت آتش روشن کردن در خندق نیز، رنگی از افسانه دارد و نمی توان آن را واقعی دانست. با این حال می توان احتمال داد که در یک یا دو مورد این اتفاق افتاده باشد. 4. علاوه بر این که کاربرد چاه سنگ چین شده و عمیق در قلعه نظامی لار، از دیدگاه آقای میلانی آشکار نبود، غلام اوحدی و سیما علویه نتوانستند به این پرسش پاسخ دهند که چرا آب انبار آن جا را به صورت صلیبی (به اضافه) ساخته اند؟ یکی از لاری ها گفت: به دلیل این که کاربردی همانند بادگیر داشته باشد و میلانی در پاسخ گفت: در آب انبارهای دایره ای هم باد از چهار طرف می وزد. بنابراین دلیل قانع کننده ای برای ساخت آب انبار به صورت صلیبی اقامه نشد. این گونه ابهام ها و ناشناخته ها در لارستان کم نیست. از پیرسرخ گرفته تا چارتاقی ها، از قلعه ی کاریان تا قلعه میمون و ... اکنون و در پایان این یادداشت ، این سؤال مطرح می شود که آیا بهتر نیست اکنون آنچه چشم می بیند، به نسل فردا گزارش شود، تا واقعیت ها را پرده ای از افسانه نپوشاند؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 16:45 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صادق رحمانی:طبق سالیان گذشته، امسال نیز همزمان با سالروز تولد حضرت امام حسن مجتبی(ع) در ماه مبارک رمضان ، شب شعر در یکی از تالارهای حسینیه امام خمینی، برگزار شد. حوزۀ هنری تقریباً هفت روز قبل از فرا رسیدن پانزدهم ماه مبارک رمضان، با برخی از شاعران در سراسر کشور تماس می گیرد و آنان را برای شرکت در شب شعر دعوت می کند. میعادگاه شاعران حوزه هنری تهران است . شاعران در حوزه هنری، پیشاپیش کارت هایی موسوم به کارت ملاقات که به اسم شاعران صادر شده است، دریافت می کنند و پس از طی مراحلی، اندکی پیش از اذان مغرب به محضر مقام معظم رهبری می رسند. نماز مغرب و عشا در حیاط به امامت رهبر انقلاب اقامه می شود و سپس همه به صرف افطار در زیرزمین ساختمان روبه رو بر سر سفره می نشینند. رهبر نیز به تنهایی در صدر مجلس بر روی صندلی می نشیند و افطار می کند. پس از صرف شام، که ساده و معمولی است، به سالن شعرخوانی رهسپار می شوند. مقام معظم رهبری که خود سالیان جوانی را در مشهد گذرانده است، به طور هفتگی در انجمن فرخ مشهد به خوانش و نقد شعر پرداخته است. از دوستان قدیمی او در حوزۀ شعر می توان به دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، مهدی اخوان ثالث، محمد قهرمان، کمال کمالپور و دیگران اشاره کرد. او در شعر «امین» تخلص می کنند و به طور شگفت انگیزی در حوزه نقد شعر کلاسیک یعنی قصیده و غزل و رباعی اطلاعات دارند و گاه به جزئیاتی اشاره می کند که به ذهن برخی نمی آید. من پنج بار توفیق یافته ام که در جلسه شعر نمادین مقام معظم رهبری و شاعران ایران شرکت کنم و گاهی نیز شعر بخوانم. امسال علاوه بر شاعران همیشگی، یعنی استاد حمید سبزواری، علی معلم دامغانی، براتی پور، ساعد باقری و علیرضا قزوه، و محسن مومنی ، یوسفعلی میرشکاک و احمد عزیزی نیز حضور داشتند که رهبری از حضور آنان بسیار خوشحال شد. شعر خوان ها از قبل مشخص شده اند و شاعرانی که شعرهای خود را خواندند و مقام رهبری به تناسب نقدها، حرف ها و پیشنهادهای خود را به شاعران عرضه می کنند و وقتی علی معلم شعری فولکلوریک را خواند؛ ایشان فرمودند: «این گونه شعر گفتن، علی رغم ظاهر ساده اش ، بسیار سخت است و فقط اشخاصی مثل شما (معلم) از عهده برخواهند آمد. البته پیش از این نیز در شعر پریا، سابقه داشته است.» و اشاره ی مقام رهبری به شعر پریای احمد شاملو بود. شعرهای ارزشی، در مورد دفاع مقدس، شهیدان و انقلاب از جمله موضوعات مورد علاقه ایشان است و شاعران را به تشویق برای سرودن غزل های نو درباره ی این موضوعات می پردازد. نکته یابی ها و خرده گیری های ظریفی که مقام رهبری از مجری شب شعر یعنی ساعد باقری داشت، بسیار جالب بود. در حالی که ساعد باقری سعی می کرد، خیلی رسمی و خشک برنامه را اجرا کند، مقام رهبری گفتند: این جلسه، یک جلسه نمادین شعر است و این قدر از من اجازه نگیرید. بگذارید شاعران راحت و آسوده شعر خود را بخوانند. همچنین وقتی ساعد اصطلاح، جاوید الاثر به کار برد، مقام رهبری آن را به جاوید اثر تصحیح کرد و باعث شعف و سرور حاضران شد. شاعران بدون تعارف، صمیمی و خودمانی شعر خود را آغاز می کنند و از شعرهای مدح آمیز پرهیز می کنند. چون می دانند مقام رهبری از این شعرها استقبال نمی کنند و اجازه ی خواندن اشعاری این گونه را به شاعران نمی دهند. در پایان برنامه ، مقام رهبری ضمن پاسداشت حضور شاعران پیشنهادها و نقدهای خود را به طور کلی به سمع شاعران می رسانند. چنانچه شاعری در لارستان علاقه مند به حضور در شب شعر شاعران در حضور مقام معظم رهبر باشند، به نظر می رسد باید با حوزه ی هنری شیراز و تهران در طول سال همکاری داشته باشد، تا نامش در فهرست شاعران قرار گیرد . به امید توفیق حضور شاعران گراش، لار، اوز و خنج در حضور ایشان. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:40 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صادق رحمانی : از دهم تا سیزدهم مهرماه 1386فرصتی بود که با دوستان به توابع گرا سری بزنیم ، با این که پاییز برگ ریز هزار رنگ از راه رسیده بود ، اما همچنان هوا به گرمی می زد. عشایر گراش که در سیاه چادرها به طور پراکنده به زندگی ادامه می دهند ،از هر جهت خسته به نظر می رسید. آنها تابستان ها در اشکفت ها و دره ها زندگی می کنند و پاییز و زمستان را در دشت می گذرانند. باد زندگی مدرن گویا بر سیاه چادرها نیز وزیدن گرفته است. در چادرها تلفن همراه همدم آنان است در حالی که آبی برای خوردن ندارند و چراغی برای دیدن در شب. و این گونه است که مدرنیت آرام آرام نفوذ خود را بر سنت سرعت می بخشد. این دوبیتی های صحرایی حاصل گشت و گذار در دشت گراش است.پذیرا باشیدش. زینل آباد غروبی دختری غمگین و ناشاد سر راهم نشسته ، داد و بیداد گلی داد و به گریه گفت ، بگذار سر قبر علی، در زینل آباد دشت رحمانی اگرچه پا به پا در جاده سنگه پر از خاره پر از خار و خدنگه نی چوپان و پاییز و غم یار غروب دشت رحمانی قشنگه چک چک سر راهم به چوپانی رسیدم نوای ناله ای از دل شنیدم چه خوش نی می زد و آواز می خواند که جایی بهتر از چک چک ندیدم ارد ارد آیینه لطف احد بود ارد راه دل ما را بلد بود به هر جا بنگرم کوه و در و دشت ارد بود و ارد بود و ارد بود اغصه به هر جایی که رفتم بی صفا بود به هر یاری رسیدم بی وفا بود تمام غصه هایم رفت از یاد اَغُصه بهترین خاک خدا بود فداغ دلم مهجور و خانه بی چراغه شبیه شعر باقر سینه داغه الهی درد خود را با که گویم خودم در بندر و دل در فداغه دره پلنگی سیه چادرنشین آهوی رنگی دلی در سینه داری سخت و سنگی دو چشمونت کمینگاه دلم شد پر از ماهی تو ای دره پلنگی کنار زیارت نشسته بر سر راهم کناری نوشته برتن آن یادگاری به یاد گلنساء افتادم آنجا زیارت کردم و آمد سواری خلیلی به رنگ روشن تخم دمیلی نمی خواهد صفای تو دلیلی تو را با رنج هایت دوست دارم تو در آتش گلستانی خلیلی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 17:56 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
- واژۀ بلک لئز، اندک اندک تغییر کرده و به گونه های دیگری نیز تلفظ می شود، مثلاً بله لئز و بره لئز. که از نظر معنایی فرقی ندارد و همه یعنی اولین شعاع آفتاب. امروزه این محله را برق روز می نامند و معنای برق هم همان پرتو خورشید است و ربطی به برق به معنای اصطلاح امروزی آن ندارد. اقتداری، پژوهشگر و نویسنده لارستانی، در پاسخ به سؤال خبرنگار صحبت نو که از او پرسید، دلیل اصلی نگارش کتاب چرا ایرانیان شیعه شدند چه بوده است گفت: در اردیبهشت ماه 1386به دعوت دانشگاه کالیفرنیا ، به آمریکا رفتم و درباره ی جزایر ایرانی به مدت یک ساعت و نیم سخنرانی کردم. این سخنرانی در تالار بزرگ DoD (فلسفه) انجام گرفت. پس از سخنرانی به پرسش های حاضران پاسخ گفتم. یکی از آنها که اهل یزد بود گفت: «من شیعه و مسلمانم همانطور که پدر و مادرم شیعه و مسلمان بوده اند، اما اخیراً تبلیغات شدیدی علیه شیعه در این سرزمین صورت گرفته است که می گویند شیعیان، مسلمان نیستند.... و بر اثر تبلیغات سوء دچار شک و تردید شده ام.» من هم تصمیم گرفتم ریشه های اصلی تمایل و علاقه ایرانیان را از آغاز تا اکنون به اهل بیت (ع) با تکیه بر فرهنگ ملی بنگارم. در این کتاب به علل و اسباب و تدابیر فرهنگی ایرانیان در قبال اعراب پرداخته ام و به طور جزیی گفته ام که چرا ایرانی ها به امام علی(ع) و حضرت سید الشهدا(ع) معتقد شدند. این کتاب در ششصد صفحه طی ماه های آینده و پس از دریافت مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد وارد بازار خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 13:35 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صادق رحمانی: چون می دانستم قبل از ظهر به گراش نمی رسم، در هواپیما، صبحانه را صرف کردم. پنیر رامک ، نان بسته بندی شده، مربای یک نفره و چای. بغل دستی ام چون بندری بود، روزه اش را افطار نکرد . مردی جا افتاده و مثل من سبزه. ساعت 30/7 دقیقه صبح به فرودگاه رسیدیم. هوا در آغاز صبح دهم مهرماه 1368 شرجی و حدود 30 درجه بالای صفر، هنوز در بندر کولرهای گازی فضای فرودگاه را مطبوع می کرد. شب قبل را با راشد انصاری هماهنگ کرده بودم که می خواهم از طریق بندر به گراش بروم. چون هواپیمای لار به دلیل کمی مسافر در ایام ماه مبارک رمضان کنسل شده بود. سوار یکی از تاکسی های زرد فرودگاه شدم. راشد گفته بود، بگویم در میدان شهربانی پیاده شوم. 2500 تومان دادم و پیاده شدم. همه چیز و همه جا برایم غریب می نمود. از این که هیچ کس را نمی شناسم و هیچ کس هم در این صبح غم انگیز مرا نمی شناسد، دلم گرفته بود. از کوچه ای خودم را به بازار قدیمی رساندم. مغازه ها همه باز بود. بغل در بغل هم فروشگاه ها باز بود و منتظر مشتری ها بودند. پیرزن ها، پیرمردها، دختران جوان بساط پهن کرده بودند. سیگار، کفش، لباس های ارزان قیمت، شلوارهای ارزان لی، دمپایی و هزار خرت و پرت جزیی دیگر. از بازار لاری ها رد شدم. بوی تنباکوی عمانی مشامم را آزار می داد. مردم به من نگاه می کردند. بدجور نگاه می کردند. من با کُت در بازار راه می رفتم و مردان پیراهن تک و آستین کوتاه داشتند. پیش خودشان چه فکر می کردند! می خواستم به پاساژ ستایش بروم. می دانستم در آن جا گراشی هایی هستند که فروشگاه پارچه دارند. یک بار قبلاً سری به علی درویشی زده بودم و آن جا را می شناختم، رفتم. در بزرگ فلزی اش بسته بود. همه ی فروشگاه های اطراف بسته بود. چند کبوتر فروش در کنار دیوار روبه رو ، کبوتر می فروختند. از آن جا رد شدم و به طرف ساحل رفتم. ساحل آرام بود. چند پرنده دریایی، چند کشتی که در دور دست ها لنگر انداخته بود و کارگرانی که در کنار ساحل نشسته بودند. کارگری که پشت گاری بود، سیگار می کشید، دیگری پنهانی چای می خورد و مردی که با یک زیر پیراهن بر تن داشت ، آب می نوشید و به من که با کُت کنار دریا نشسته ام نگاه می کرد. هوا به غایت گرم بود. دوباره از همان کوچه ی کنار میدان هنگام، به سمت پاساژ ستایش رفتم. باز هم بسته بود. انگار روز ملی بسته بودن در بود. کبوتر فروش ها بودند. خودم را با آنها سرگرم کردم. این کفترها فروشی است: - بله . قیمت اینها هم از دو هزار تومان تا بیست هزار تومان است. کبوترها برای خودشان اسم داشتند، کله ای، سوسکی، سفید، دم سیاه، سرخ، کله سبز و ... به گفته ی حمید رهبر ، کله ای بهترین کبوتر است، چون خوب می پرد و می تواند 24 ساعت در هوا باشد! - من با آن لباس های رسمی ، برای کفترفروش ها، غیر قابل اعتماد بودم. می پرسند: شما از نیروی انتظامی هستی و می خواهی وضعیت ما را وارسی کنی. به آنها گفتم: گرا شی هستم و اسم راشد انصاری و فروشندگان پاساژ ستایش را گفتم. کمی اطمینانشان جلب شد. یکی از جوان ها که فکر می کرد خیلی خوش تیپ است گفت: حمید لورکی زاده دویست کفتر دارد. غلام گرگی هم بزرگترین کفتر باز بندر است چون چهارصد کفتر دارد. درهای پاساژ، باز شد و بلافاصله با کبوترفروش ها خداحافظی کردم. به فروشگاه پارچه سرای شمسی خودم را معرفی کردم. کمی تعجب کردند که اول صبحی ، من آن جا چه کار می کنم. گفتم از تهران می آیم و قرار است ساعت 10 با آقای مهدی خبازی که برای کاری به بندر آمده است به گراش بروم. از مصطفی شمسی پرسیدم از چه سالی به بندر آمده است. گفت: از سال 1369 . برادران شمسی، در کار پارچه فروشی بوده اند. مجتبی شمسی متولد 1351 در گراش است. او از فروش راضی است به ویژه هنگام تعطیلات و در حوالی عید نوروز. وضعیت بسیار خوبی است. الهه و شبنم دو دختر او هستند. مصطفی هم متولد 1347 در گراش است، فاطمه و اسماء دختران او هستند. آنها در بندرعباس زندگی راحتی دارند و در تعطیلات به گراش می روند. برادران شمسی می گویند در این پاساژ 22 مغازه گراشی وجود دارد که پارچه می فروشند. حسنعلی و حسینعلی عزیزی، عبدالله و محمدرضا رجب پور ، مهدی خورشیدی، عباس شمسی خواه، علی درویشی، رضا و علی غفاری ، جواد شبانی و دیگران. درباره ی علی درویشی پرسیدم که چرا از این جا رفت. گفتند: علی همیشه دو دل بود. بالاخره رفت، ولی گفته دوباره بر می گردم. در بندر علاوه بر فروشندگان پارچه این نام ها نیز به فعالیت تجاری مشغول اند: علی اکبر حیدری (ظرف فروشی) ، یوسف مظفرزادگان (پارچه فروشی) حسینعلی مظفر ی (مدیر کارخانه ی یخ سازی) ، محمدعلی نظری (فروشگاه پارچه). بیشترین پارچه ای که در بندر از گراشی ها می خرند، پارچه ای به نام گیپور که برای دوختن لباس های رسمی و مجلسی تهیه می شود. بیشتر خریداران زن هستند. آنها برای این که گراشی بودن خود را فراموش نکنند، در مراسم مذهبی، در حسینیه ی لاری ها و یا در کارخانه ی یخ سازی آقای حسینعلی مظفری، جمع می شوند و به عزاداری می پردازند. پارچه ها معمولاً کره ای و ژاپنی است و از شهر دوبی در امارات وارد بندرعباس می شود. مهدی خبازی زنگ می زند و می گوید تا نیم ساعت دیگر روبه روی بازار اوزی ها باش تا رهسپار گراش شویم. هوا همچنان گرم است می خواهم از فروشگاه بیرون بیایم. راشد وارد می شود. با هم از شمسی ها خداحافظی می کنیم و از بازار لاری ها رد می شویم و به بازار اوزی ها می رسیم. دوست دارم حالا که به این جا آمده ایم با یکی از قدیمی ترین بازاریان اوزی صحبت کنیم. وارد مغازه ای می شویم. کولر گازی روشن است. راشد، معرفی می کند و با آقای سهراب هنری، متولد 1349 ، فرزند عبدالرزاق گفت و گو می کنم. اوزی ها به نام های عبدالرزاق و محمدنور خیلی علاقه مند هستند. سهراب، گفت: شش ماهه بودم که با پدرم به بندر آمده ام و شناسنامه ام صادره از بندرعباس است. او فروشگاه عطر و ادکلن دارد. کلمن آب، از آن کلمن های امروزی در کنار در نصب شده است. او دو پسر به نام های میلاد متولد 1378 و محمدمبین متولد 1385 دارد. چون کمی تردید داشت تاریخ تولد میلاد را از روی کپی شناسنامه اش می خواند. تشنگی امان از من بریده بود، در دل گفتم سهراب که مرا نمی شناسد. گفتم آقای هنری آب در بساط دارید؟ گفت: نه! ببخشید. بعد هم نگاه تعجب آمیزی به من انداخت بعد توضیح دادم که من از تهران می آیم و مسافرم و مسافر روزه ندارد. از آنجا خارج شدیم و همچنان دنبال یکی از قدیمی ترین اوزی ها، در بازار اوزی ها که به فروشگاه احمد محبی برخوردیم با دو فروشنده ی گراشی ، این هم از آن حکایت هاست. شما مرکز هر استانی بروید فروشگاه محبی را خواهید دید با دو سه فروشنده ی گراشی! علی افشار (1354) فرزند مرحوم حاج شکرالله، که بعد از سربازی پنج سال در کیش بوده است و حالا اینجاست . ماهی 300 هزار تومان عایدی اوست. و مهدی قائدی (1364) فرزند محمدعلی، او قبل از خدمت در کویت بوده است و در سوق مبارکیه با پدرش در یک سوپرمارکت مواد غذایی کمک رسان او بوده است. حقوق او به دلیل سابقه کمتر در فروشندگی پنجاه شصت هزار تومان کمتر است . آنجا هم همچنان تشنه ام اما دیگر خجالت می کشم به همشهری هایم بگویم، آب دارید یا نه؟چون از تعجب شاخ در می آورند. بی خیال می شوم. مهدی خبازی هنوز سرقرار نیامده است. فرصت را غنیمت می شمارم و با راشد به دنبال مغازه آقای بنار ، فروشنده قدیمی اوزی می گردیم. عبدالرزاق بنار، متولد 1317 ، 45 سال است روبه روی ساحل (پارک لاوان) فروشگاه لوازم خانگی دارد. او هم مثل همه ی لاری ها و اوزی ها و گراشی ها، دلبسته سرزمین خویش است. او در اوز خانه دارد و به اقوامش در اوز سر می زند. منزل او در محله ی محمودی در حوالی باغ برکه ی نو قرار دارد. لوازم خانگی را از تهران و دوبی سفارش می دهد. جنس های خارجی اش فروش بیشتری دارد. دو تا از دخترانش با نامه فائقه و مانیا بنار در بندرعباس پزشک هستند و دختر دیگرش به نام فهیمه ، مهندس کشاورزی است ، فرزندان پسرش نیز در فروشگاه به او کمک می کنند. اسم او عبدالرحمن است. با او خداحافظی می کنم و مهدی را که اندکی جلوتر ایستاده است، می بینم از دور دست تکان می دهم. با راشد خداحافظی می کنم و راه می افتیم. در راهی که به سمت لارستان می رود؛ یعنی بلوار خروجی بندرعباس، سرتاسر بلوار پر بود از فروشنده های بنزین، دوربین عکاسی را از کنار پنجره به سمت نوجوانی که بنزین می فروخت، زوم کردم و نوجوان که آن را تهدیدی علیه خود می دید، دو پا داشت، دو پای دیگر هم قرض کرد و از عرض خیابان به آن سمت فرار کرد . بیچاره فکر می کرد ما مأمور هستیم . آنها بنزین را لیتری 600 تومان می فروختند. یکی از آنها قسم می خورد که هیچ مواد افزوده ای ندارد و از همین پمپ بنزینی های بندر گرفته است و بنزین خالص خالص است. قبل از این که به جاده ی بندر عباس – بستک برویم ، حسن خبازی از دکه ای آب خرید و چون می دانیم قبل از ظهر به گراش نمی رسیم، افطار خود را باز می کنیم. راه را طی می کنیم ساعت 30/12 دقیقه در گراش هستیم. اکنون سه شنبه بیستم ماه مبارک رمضان (10 مهرماه) است و مردم خود را برای شبهای قدر آماده می کنند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 17:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به گزارش خبرگزاري فارس از اوز، محمدحسين زاهدي امروز دوشنبه در جمع خبرنگاران افزود: اضافه شدن 8 رشته جديد و رشد 27 درصدي در جمعيت دانشجوئي اين نويد را ميدهد كه در همه ابعاد شاهد پيشرفت و توسعه باشيم. وي گفت: اين واحد دانشگاهي در سال 1366 با گرفتن 180 دانشجو در دو رشته در مقطع ليسانس و يك رشته در مقطع فوق ديپلم كار خود را آغاز كرد و امروز بعد از گذشت 20 سال، بيش از 5 هزار دانشجو در 50 رشته در سه مقطع فوقديپلم، ليسانس و فوق ليسانس به تحصيل اشتغال دارند. زاهدي در خصوص رشتههاي جديدالتاسيس در اين واحد دانشگاهي گفت: اين رشتهها شامل 6 رشته مهندسي رايانه در دو گرايش، مهندسي نقشهبرداري، مهندسي معماري، مديريت صنعتي و مديريت بازرگاني و دو رشته در مقطع كارشناسي ارشد، شامل، مهندسي عمران گرايش سازه و حقوق است كه از امسال نيز دانشجو پذيرفتهايم. وي با بيان اينكه در زمينه امكانات رفاهي به دنبال بهبود كيفيت هستيم، گفت: اكنون هم در مقايسه با ساير واحدهاي دانشگاهي در سطح كشور، امكانات خوابگاهي، اياب و ذهاب و خودپذيرائي در اين دانشگاه در شرايط مطلوبي قرار دارد. زاهدي يادآور شد: دانشگاه آزاد لارستان، شامل واحدهاي لار، بيرم، اوز، گراش و خنج است. همچنين، رئيس دانشگاه پيام نور اوز گفت: امسال 7 رشته جديد به اين واحد دانشگاهي افزوده شده است. قاسمعلي مقتدري امروز دوشنبه در گفتوگو با خبرنگار فارس در اوز افزود: اكنون 23 رشته تحصيلي در اين دانشگاه وجود دارد. وي يادآور شد: فيزيك هستهاي، مهندسي فنآوري اطلاعات، علوم كامپيوتر، حقوق، مديريت دولتي، الهيات و معارف اسلامي و علوم تربيتي با گرايش مشاوره و راهنمايي رشتههايي است كه با موافقت شوراي گسترش وزارت علوم به اين دانشگاه اضافه شده است. وي با اشاره به وجود يك هزار و 900 دانشجوي قبلي در اين دانشگاه گفت: با اضافه شدن رشتههاي جديد، يك هزار دانشجو به جمع دانشجويان اضافه خواهد شد. مقتدري با تصريح اينكه دانشگاه پيام نور اوز، يكي از بزرگترين دانشگاههاي كشور محسوب ميشود، خاطرنشان ساخت: اين دانشگاه مجهز به آزمايشگاههاي مختلف، استادسرا، خوابگاه دانشجويان و تمام امكانات رفاهي مناسب است |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:4 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صادق رحمانی : اکنون یک سال از انتشار بی وقفه صحبت نو می گذرد، انتشار صحبت نو ویژه ی گرا ش به گفته ی خوانندگان فرهیخته ی این نشریه، حادثه ای در روزنامه نگاری جنوب استان فارس است. شاید برای شما جالب باشد که بدانند چگونه صحبت نو راه اندازی و منتشر شده، اکنون ماجرا را بخوانید. من در تهران به کار و زندگی مشغول بودم ، هر چند هر از گاهی درباره ی محل زادگاه ام می نوشتم و تلاش داشتم که با انتشار کتاب و مقالات علمی ، آن را به علاقه مندان بشناسانم. تابستان سال 1385 بود، عبدالحسین سرخوش و علی دیباجی، برای دعوت روحانی به مسجد صاحب الزمان، به حاج آقا شجاعی در تهران سر زده بودند، مرا هم صدا کردند تا با آنان باشم. حاج آقا ابطحی به تازگی گراش را ترک کرده بود و مسجد امام جماعت نداشت. به منزل آقای شجاعی – که رئیس جامعه ی واعظان تهران است – رفتیم. آقای شجاعی ، یک روحانی جوان و جیم را به آقای سرخوش و دیباجی معرفی کرد که ایشان اگر قبول کنند – می توانند، امورات مذهبی مسجد صاحب الزمان (عج) را اداره کنند. قرار بر این شد که این روحانی به مدت یک هفته به گراش بیاید و چنانچه حال و هوا بر وفق مراد ایشان باشد، با فراخواندن اهل منزل ، از تهران به گراش بیایند. (... به گراش آمد، اما ماندگار نشد...) پس از صرف ناهار از منزل آقای شجاعی بیرون آمدیم. در اتومبیل فرصتی بود که با عبدالحسین درباره ی مسائل و مشکلات اجتماعی گراش، صحبت کنیم. او از این که انتخابات شورای شهر نزدیک است و نشریه ای در گراش وجود ندارد که به انعکاس اخبار و رویدادهای شهر بپردازد ناراحت بود و از توقف عصر گراش گله مند . می گفت: آیا درست است شهری سی هزار نفری یک نشریه نداشته باشد؟ اظهارات ایشان، به رگ غیرت من برخورد و پیشنهاد دادم، در صورتی که مسئولان پیشین نشریه موافق باشند، عصر گراش را مجدداً منتشر کنیم. البته این شرط را گذاشتم که من با توجه به ایده ی خودم و اعضای جدید کار را شروع خواهم کرد. قرار شد که ماحصل گفت و گوها به سمع مصطفی خورشیدی و هیئت مؤسس برسد و کار برای راه اندازی دوباره هموار شود. از گفت و گوی عبدالحسین سرخوش و خورشیدی چهار ماه گذشت و همچنان در پاسخ به من ابرام و اصراری وجود نداشت، حتی از تهران به دبیرستان کامروا دوبار زنگ زدم. آقای خورشیدی ضمن اظهار کلمات متواضعانه و مؤدبانه و تعارفات معمول همچنان از پاسخ صریح و روشن طفره می رفت. به گفته خودشان یکی دو جلسه نیز با اعضای هیئت مؤسس یعنی آقایان عبدالله صلاحی و علی سپهر گرفته شد، اما نتیجه ای حاصل نشد. چهار ماه گذشته بود و من همچنان بر عهد خود استوار بودم . تجربه ای داشتم . سال ها پیش نشریه ی محلی همساده را منتشر کرده بودم؛ یازده سال نشر همسایه را مدیریت می کردم. چهار سال در روزنامه جمهوری اسلامی فعالیت کرده بودم؛ دو سال در نشریه ی هفتگی قم امروز مدیر تحریریه بودم و دوره های مختلف روزنامه نگاری و مدیریت رسانه را گذرانده بودم. همین امر وادارم می کرد که از تجربه هایم برای رشد و اعتلای فرهنگی گراش بهره بگیریم و به قولی که به دوستانم داده ام عمل کنم. بالاخره در تاریخ آبان ماه 1358 با عبدالحمید غریب نواز ، قاری قرآن کریم – که پیش از انتشار صحبت نو، برای سردبیری با من صحبت کرده بود و من به دلیل مشغله ی کاری سر باز زده بودم، این بار برای انتشار صحبت نو ویژه ی گراش گفت و گو کردم و ایشان در کمال خوشرویی پذیرفتند و این گونه شد که شماره ی اول آن با تلاش من و محمد خواجه پور و محمد علی شاه محمدی و حجت عابدی و عبدالرضا افشار و سعید توکلی در تاریخ آذر ماه 1385 به چاپ رسید و فصل نوینی در حیات روزنامه نگاری در گراش آغاز شد. در همان آغاز نیز زمزمه های معینی بر این که خط فکری این نشریه از لار تغذیه می شود، در برخی محافل بر زبان ها جاری شد که اکنون پس از دوازده شماره انتشار، استقلال فکری ماهنامه بر همگان روشن شده است. با انتشار اولین شماره ها، عصری ها هم به ما ملحق شدند. هدف اصلی ما اطلاع رسانی درباره ی رویدادهای گراش، پخش اخبار درباره ی افتخار آفرینان گراش در عرصه های علمی، فرهنگی، اجتماعی و بازکاوی تاریخ این سرزمین است. گفتنی است که بیشترین منبع مالی ماهنامه نیز از طریق آگهی ها به دست می آید که همه ی آن خرج سنگین فیلم و زینگ و چاپ و کاغذ آن می شود.مبلغ دو میلیون تومان در قبال آگهی ، از مؤسسه امام علی(ع) وام گرفته ایم که ماهانه دویست هزار تومان آن بازپرداخت می شود. کمک های مالی دیگری نیز برای ادامه ی حیات ماهنامه به ما می رسد که ضمن سپاس از همه ی فرهنگ دوستان، درصدد هستیم از طریق درج آگهی لطف آن بزرگواران را پاسخگو باشیم. بیشترین تأکید ما بر بازتاب خبرهای گراش و رویدادهای مربوط به آن است، البته به دلیل مجاورت ، درج مطالبی درباره ی منطقه ی لارستان نیز در دستور کار ما قرار دارد. به دلیل شهرت و جذابیت، مصاحبه و عکس هنرمندان ایرانی نیز در صفحه نخست جای گرفته است. مرور زندگی شغلی همشهریان در دیگر نقاط ایران و جهان نیز پیش چشم داریم. به دلیل این که نشریه محلی است، استقبال همشهریان بیش از حد انتظار است. در این دوازده شماره مصون از اشتباه نبوده ایم، اما درصد خطای ما اندک بوده است و همین اندک نیز مایه ی شرمساری و نگرانی ما را به وجود آورده است. امید که نشریه ای در شأن مردم شریف و پاکدل گراش داشته باشیم زیبا ، خواندنی و به یاد ماندنی. از همه نویسندگانی که در این دوازده شماره ما را همراهی کردند، سپاسگزاریم و دست همکاری دیگر همشهریان را برای نگارش مقاله، تحلیل و گزارش می فشاریم. به نمایندگی از طرف دست در کاران صحبت نو ویژه گراش |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:43 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
من در کویت گفتم: یا هزار یا مزار محمّد جواد حسن نژاد: حاج نعمت غیاثی، در سال 1314 در گرا متولد شده است. او فرزند حسین فرزند امیدعلی است و به دلیل روحیه ی با نشاطی که دارد، با پیر و کودک و جوان رفتاری مهربانانه دارد. او به سبک هندوستانی ها ، به جای تشکر، از کلمه ی «مهربانی» استفاده می کند. با او در مغازه اش در ابتدای بلوار معلم صحبت کرده ایم. - من هم مثل خیلی از گراشی ها وسوسه شدم و بالاخره در سال 1339 به کویت رفتم. در کویت که کار می کردم گفتم: یا هزار یا مزار. آن زمان هزار تومان خیلی زیاد بود، اما من تلاش کردم و طی یازده ماه، مبلغ 2500 تومان پس انداز کردم. به گراش که آمدم در کنار خانه ام که قبلاً در کوچه ی فروشگاه حاجی غلام مسلمانی بود، فروشگاه خرازی تأسیس کردم. - آن سال ها ، اجناس خود را از لار تهیه می کردم. با مرحوم سید محمد خلیلی به بازار لار می رفتیم و چون جاده خراب بود، یک ساعت و چهل و پنج دقیقه طول می کشید. یخدان ، کوزه، قلیان، انگور، سیب زمینی، پارچه و چیزهای دیگر می خریدیم و بر می گشتیم. کرایه ی ماشین رفت و برگشت برای هر نفر یک تومان بود. - من خیلی زحمت کشیده ام و به علمای گراش علاقه مند بودم، برای آقا سید محمود معصومی و آقای حاج شیخ علی اصغر رحمانی پیشکار بودم و در خدمت این دو عالم بوده ام، حتی با آقا محمود به عنوان پیشکار تا کرمانشاه هم رفته ام و چون به مراسم مذهبی علاقه مند بودم، همواره در خدمت اهل دیانت بوده ام. مثلاً اگر از عتبات عالیات و زیارت امام رضا(ع) می آمد، برایش چاووشی می کردم. - در عروسی ها هم زیاد شرکت کرده ام. برای مراسم ازدواج جوانان این شهر چاووشی می کردم و می گفتم: برگشا کام زبان تا که تو داری حرکات فرق سر تا به کف پای محمد صلوات بارالها نشو دلال به هنگام ممات هر زبانی که فرستد به محمد صلوات... - در مراسم عروسی ، از قدیم الایام از من دعوت می شد که به مردم کباب بدهم. چون همه را می شناختم و شهر هم خیلی کوچک بود. با یک «اسی» به همه کباب می رسید. گاهی هم بچه ها شیطنت می کردند و جای خود را از این اتاق به آن اتاق عوض می کردند تا دو سیخ کباب دریافت کنند، اما من هم گاهی کف دستهایشان را بو می کشیدم تا صحت کارشان را ثابت کنم. به هر حال بعضی هم ناراحت می شدند و می گفتند . حاجی نعمت به ما کباب ندادی. من به خدمت گزاری علاقه داشتم. - نام این فروشگاه را در دهه ی شصت و پس از آزادسازی خرمشهر گذاشتم فتح المبین. - الان پسرم حسینعلی که مداح اهل بیت هم هست، آن را به فروشگاه زیتون تغییر داده است. به هر حال نسل جوان است و چاره ای نیست. - گرا در حال حاضر خیلی خوب و یکدست است؛ یعنی شده است مثل بسته بندی؛ یعنی پراکنده نیست و همه در یک خط هستند. نزدیکی های غروب است و حاج نعمت برای ادای فریضه و باز کردن روزه به سمت مسجد صاحب الزمان(عج) راه می افتد. عصازنان و آهسته. با چهره ای خندان و مهربان... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 23:42 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
نجات هم یک گراشی است محمدعلی شاه محمدی: چهارشنبه یازدهم مهرماه مصادف با سالروز شهادت امام علی(ع) صبح ساعت 9 به عزم دیدار با باقی مانده های عشایر گراش به کوه و کمر زدیم. هنوز هوا در این روز گرم است و اندکی طاقت سوز، به ویژه وقتی نمی توانی از چرب و شیرین روزگار بهره بجویی و نتوانی به قدر تشنگی آبی بچشی. بخشداری گراش در طی این سال ها سعی کرده است، عشایر را یکجانشین کند، روستای جدید «کنار زیارت» که سه چهار خانه وار در آن زندگی می کند، یکی از این روستاهاست، روستای دره پلنگی ، روستای چک چک نیز نامگذاری شده اند، اما هنوز از امکانات اولیه برخوردار نیستند. روستای کنار زیارت، برق دارد،اما همچنان از آب انبارها برای آشامیدن استفاده می کند. این روستای کوچک لوله کشی نشده است. رحمت واحدی دامدار و بزرگتر روستا با پسران در این روستا زندگی می کنند. اکنون که آغاز پاییز است، بزها و گوسفندان او در منطقه اناغ در حال چریدن هستند. با این که یک تلویزیون در اتاق خودنمایی می کند، اما علاقه ای به دیدن تلویزیون ندارد. او خود می گوید: دامداری استراحت و تعطیلی ندارد. از صبح تا غروب باید مواظب بزها و گوسفندان باشی. دیگر حالی برای دیدن تلویزیون نمی ماند. به دلیل نبود مرتع عمومی برای چراندن گوسفندان ، معمولاً با همسایگانش که دارای زمین و زراعت هستند، درگیری هایی دارد و کار به شورای حل اختلاف گرا نیز کشیده است. او می گوید: از این کارش به دادگاه بکشد، هیچ واهمه ای ندارد. به هر حال همسایگان هم باید مواظب زراعت خود باشند. همین اتفاق نیز برای پیرزنی با نام خانم پورشمسی که دویست سیصد متر پایین تر از خانه ی واحدی ها منزل داشت، افتاده بود. پورشمسی پیرزنی نابینا بود که فقط دو دختر د اشت که یکی از آنها را چوپان گوسفندان کرده بود. شوهرش چندی پیش برای همیشه آنها را ترک گفته بود و آنها تنها بودند. در یک سیاه چادر بزرگ، خانواده ای دیگر از عشایر گراش سکونت داشتند. آنها خسته و غمگین به نظر می رسیدند، بچه ها هم اکثراً دچار ناراحتی بودند. مرد چادرنشین با صدای گرم و بلند حرف می زد و از ما طلب کمک می کرد. او می گفت: ما دیگر خسته شده ایم و دوست داریم برای خودمان خانه بسازیم، اما فعلاً به ما اجازه نداده اند. ما برق می خواهیم. آب لوله کشی می خواهیم و از این وضعیت خسته شده ایم. عشایر ساختاری ایلی و تیره ای دارند، اما هر کدام به صورت پراکنده در سیاه چادرهای خود زندگی می کنند. هر سیاه چادر مخصوص یک خانواده است. اندکی بعد از چشمه چک چک با سیاه چادری روبه رو شدیم که در کناره ی جاده خاکی در آن گرما خودنمایی می کرد. اکبر یوسفی رفت و پرسید آیا شما هم گراشی هستید؟ گفتند: بله ما گراشی هستیم. از ماشین پیاده شدیم و پای صحبت های آنان نشستیم. یک مرد نابینا. یک پسر عقب افتاده به نام نجات ، یک پیرزن، یک زن و دختری چوپان که در آن جا حضور نداشت و در پی ده پانزده گوسفند رفته بود. پیرزن داشت با موی ریسیده ی سبز گوسفند ، خورجینی برای الاغ درست می کرد که هنوز ناتمام بود. نجات به قول مادرش ساده بود. روبه روی من نشست و گفت: مهل (موبایل) می خواهد! تلفن همراه را به او نشان دادم بدجوری عشق کرد. گفتم: الان خراب شده است و وقتی برگشتیم یک موبایل برایت می آورم. در ازای وعده ی موبایل یک پاکت کنار به ما داد و حالا همچنان منتظر است تا موبایل را برایش هدیه ببریم. نجات که به قول مادرش ساده بود، گاهی چادر سیاه را رها می کند و در کوه و کمر خود را گم می کند. مادرش از دست او در عذاب بود. وقتی از نجات عکس می گرفتیم، با صدایی دلپذیر گفت : اها. بگیر . ها. و پکی به قلیان می زد که عطری عجیب و دلپذیرتر داشت، اما عطر کنارهایی که با دستهایش چیده بود و به ما هدیه داد از آن عجیب تر بود. وقتی می خواستیم خداحافظی کنیم، از ما دل نمی کند. مسیر سیاه چادر تا جاده خاکی را با ما تا در ماشین آمد و همچنان به ما دل بسته بود و رهامان نمی کرد. برایش دست تکان دادیم، شاید اشکی از گوشه ی چشمش فرو ریخت... سفر ما در حالی ادامه پیدا کرد که دغدغه های امروزین ، ذهن نجات را تسخیر کرده بود. نجات شبها را با چراغ فانوس (برساتی) سر می کند. از فناوری روز هیچ اطلاعی نداشت. نه می دانست کولر گازی چیست؟ و نه یخچال ، نه تلویزیون و نه .... اما گویا موبایل روح او را تسخیر کرده بود. راه خود را به سمت زینل آباد ادامه دادیم، اما راه را گم کردیم و حال پیدا کردن زینل آباد را نداشتیم و سپس به طرف فداغ رفتیم. در فداغ هوا همچنان گرم بود. ساعت 30/2 بعد از ظهر. همه ی درها بسته بود، اکبر یوسفی ما را به خانه های نریمانی برد. او داماد قنبرپور گراشی بود. نماز خواندیم ، استراحت کردیم و چند عکس گرفتیم. از زنانی که با برگ نخل زنبیل می بافتند و پسرانی که در زیرزمین مسجد مشغول گذران وقت بودند. آنان می گفتند ما جایی برای تفریح نداریم و نیاز مند سرگرمی هستیم، اما بزرگترها می گویند در مسجد جای بازی کردن و پینگ پنگ بازی نیست. ما خودمان هم می دانیم ، ولی جایی برای فعالیت های ورزشی نیست. فداغ را ترک کردیم . از ارد رد شدیم و .... وقتی می رفتیم ، ما چهار نفر بودیم . من و صادق رحمانی و محمد خواجه پور و اکبر یوسفی ، اما وقتی بر می گشتیم هشت نفر شده بودیم. من و نجات ، صادق و نجات، محمد و نجات و اکبر و نجات. چه کسی نجات را نجات خواهد داد؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:39 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
www.andishenovin.com اندیشه نوین گراش سومين تالار اينترنتي گفتگوي گراشي است. در اين انجمن در كنار گراشيهاي اعضاي بيشتري از شهرهاي ديگر نيز حضور دارند. اندیشه نوین گراش خود را اولین وب سایت نوجوانان ایرانی ميداند، اگر مهدي قنبري مسئول سايت انديشه نوين بتواند قطعيهاي گاه و بيگاه آن را كه گفته ميشود در اثر تراكم كاربران است برطرف كند، انديشه نوين مي تواند الگوي مناسبي براي سايتهاي گراش www.arshia888.com دكوراسيون عرشيا يكي از معدود مراكز اقتصادي شهر است كه به ضرورت معرفي محصولات خود در فضاي وب پي برده است. طراحي اين سايت كه توسط «درخشنده» انجام شده است در حد استانداردي قرار دارد. gerashi.blogfa.com: وبلاگ مسعود ميرزماني شامل مطالب متنوعي است و تعداد بازديدكنندگان مطلوبي نيز داشت. مسعود ميرزماني بعد از تجربه وبلاگ مشترك آنلاين3 در وبلاگ شخصي خود مطالب تخصصي كامپيوتر و موبايل و برخي عكسها و كارهاي گرافيكي خود را قرار ميداد. آخرين پست ميرزماني در اين وبلاگ مربوط به چهاردهم تيرماه است. Gerashnews.com گراش نيوز در نزديك به نه ماه فعاليت خود توانسته است به عنوان مهمترين منبع خبري گراش در اينترنت شناخته شود. كار اين سايت را جعفر يوسفي آغاز كرد و بعد با همكاري مسجد صاحبالزمان(عج) اين سايت زيرنظر هيات امنا مسجد به كار خود ادامه داد. اكنون كه سايت گراشنيوز توانسته است جايگاه خود را تثبيت كند بايد تلاش داشته باشد كه از نظر فني و به ويژه خبر نويسي نيز معيارهاي روزنامهنگاري آنلاين را رعايت كند. 0782.blogspot.com وبلاگ الف، نشريه داخلي انجمن شاعران و نويسندگان گراش از شماره دويست در اين نشاني قرار دارد. اين وبلاگ كه به شكل هفتگي به روز ميشود شامل شعرها و داستانهاييست كه پنجشنبهها در نشريه الف منتشر ميشود. الف ظرفيت اين را دارد كه با تبديل شدن به يك سايت مستقل بازتاب دهنده مناسب فضاي ادبي شهر گراش باشد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 11:54 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
علي سپهر: گندم يا طلاي زرد يكي از استراتژيكترين محصولات غذايي دنيا محسوب ميگردد كه در تامين امنيت غذايي كشورها نقش بسزايي دارد. قدرتهاي استعمارگر سالهاست كه به اين نكته پي برده و از اين محصول ارزشمند به عنوان سلاحي كارآمد استفاده و آن را به ابزار سلطه در دنياي سياست تبديل كردهاند. مسئولين جمهوري اسلامي ايران به اهميت اين محصول واقف بوده و در چند سال اخير و در راستاي قطع وابستگي و تامين امنيت غذايي مردم گامهاي موثري برداشتهاند تا جايي كه كشور عزيزمان ايران در يكي دو سال اخير از نظر توليد گندم خودكفا شده و از بزرگترين واردكننده گندم به جمع صادر كنندگان اين محصول پيوسته است. پيشينيان ما نيز از اهميت اين محصول مطلع بوده و در كاشت و نگهداري آن اهتمام ميورزيدهاند به نحوي كه از گذشتههاي بسيار بسيار دور اين باور در فرهنگ عاميانه مردم گراش وجود داشته است كه تا گندم و خرما است قحط سالي نيست، آنها با تدابيري ويژه مانند ذخیره گندم با خوشه، گندم را از يك تا چند سال در خمرههاي بزرگ سفالي و دور از نور ذخيره كرده و با چنين تدابيري از قحط ساليها جان به سلامت ميبردهاند. امروزه با توجه به پيشرفتها و فنآوري هاي موجود چنين تدابيري رنگ باخته است. چرا كه دولتها ملزم به تامين امنيت غذايي مردم هستند. دولت علاوه بر تامين گندم و آرد مورد نياز مردم يارانههاي هنگفتي را بابت عرضه نان ارزان پرداخت ميكند. با توجه به نرخ خريد گندم توسط دولت در سال جاري، با يك حساب سرانگشتي ميتوان محاسبه كرد كه 96 درصد آرد تحويلي به نانواييها يارانهاي است. اين در حاليست كه سرانه ماهيانه هر شهروند ده كيلوگرم آرد ميباشد و دولت آنرا مستقيم به نانواييها تحويل ميدهد تا آنان با پخت نان اقدام به عرضه نان ارزان به شهروندان نمايند. بايد راهكارهاي اجرايي براي بعضي از نواقص این شیوه توزیع پيدا كرد (بخصوص براي شهرهايي همچون گراش كه به پخت نانهاي محلي كه كيفيت بهتر و تنوع بيشتري دارند اهميت ميدهند) نواقصي همچون عدم تحويل مستقيم آرد به شهروندان، كيفيت نامناسب نانها، بهداشت نانواييها، نبودن مامور بازرسي و نظارت، مشكل شرعي خريداران آرد از نانواييها و... در گراش به چشم ميخورد. مسلماً سهميه تحويلي بر اساس آمار جمعيتي است و اين در حالي است كه مهاجريني كه براي كارهاي موقت به اين شهر ميآيند، عشايري كه در اطراف شهر سكونت دارند و اتباع غير ايراني در اين آمار لحاظ نشدهاند و از آرد يارانهاي شهروندان گراشي استفاده ميكنند. جداي از مورد اول و دوم كه تابعيت ايراني دارند و استفاده آنها از آرد يارانهاي قابل هضم است در مورد سوم كه شامل اتباع غير ايراني (بخصوص افاغنه) كه بدون مجوزهاي قانوني در شهر سكونت دارند سئولات متعددي پيش ميآيد، مثلاً چند خانوار افغاني در اين شهر سكونت غير مجاز دارند؟ تعداد آنها چند نفر است؟ چند درصد از يارانه هاي ارد شهروندان گراشي توسط آنها مصرف ميشود؟ آيا دولت يا سازمان ملل متحد براي آنها سهميه جداگانهاي در نظر گرفته است و اگر سهميهاي وجود دارد آيا به شهر ما پرداخت ميشود؟ پرواضح است كه از سهميه آرد ما ديگراني استفاده ميكنند كه لااقل هيچگونه سهميه اضافه بر آمار جمعيتي شهر از سوي دولت براي آنان در نظر گرفته نشده است و آنها نيز در اين زمينه و يا زمينههاي ديگر هيچگونه مالياتي متحمل نميشوند. اما آيا ميتوان رويه كنوني را تغيير داد؟ مشكلترين كار در اين مبحث تغيير رويه كنوني است چرا كه از سويي در بعضي شهرها نظير گراش به دليل تنوع نانهاي محلي و وجود حدود 15 نوع نان و دورريزي بسيار بسيار كم آن، كيفيت بهتر، رعايت اصول بهداشتي مناسب، استفاده نكردن از افزودنيهاي غير مجاز، برآورده كردن سليقههاي مختلف و تناسب نوع نان با نوع غذا، از نانهاي محلي بيشتر استقبال ميشود. در چنين شهرهايي يك شهروند براي پخت نان در خانه بايد آرد را به صورت آزاد خريداري نمايد چرا كه در حال حاضر توزيع مستقيم آرد يارانهاي به مردم در جوامع شهري منع قانوني دارد و آرد يارانهدار فقط در جوامع روستايي و عشايري توزيع ميشود. از سويي شهروندان براي تهيه آرد و رعايت موازين شرعي و قانوني مجبور به خريد گندم آزاد هستند، چنين شهرونداني به دليل استفاده نكردن از آرد و نان نانواييها هم از يارانه آرد دولتي محروم ميگردند و هم مجبور به خريد آرد به نرخ آزاد هستند و از هر دو سو ضرر ميبينند و در اين ميان ضرر اصلي متوجه شهروندان و دولت و نفع آن به جيب بعضي سودجويان و نيز مهاجرين غيرقانوني ميرود. يقيناً در شهر گراش آمار رسمي تعداد اتباع بيگانه و نيز مسائل آماري جانبي آن وجود ندارد والّا كاملاً مشخص ميشد چند درصد مراجعه كنندگان و مصرف كنندگان نان نانوايي را اتباع بيگانه (مجاز يا غير مجاز) تشكيل ميدهند. هرچند نحوه توزيع آرد يارانهاي مشكلات خاص خودش را دارد و شايد روش كنوني با تمام نواقصش بهترين روش توزيع باشد چراكه اگر نحوهي ارايه نان ارزان عوض شود شاهد افزايش تورم خواهيم بود اما ميتوان بعضي از نواقص موجود را برطرف كرد. به عنوان مثال؛ الف. اكثر مصرف كنندگان از كيفيت نامطلوب، وزن غير استاندارد نانها و نيز بهداشت نانواييها شاكي هستند و در اين ميان براي كل نانواييهاي شهرهاي گراش، لار، اوز و ديگر بخشها و شهرهاي لارستان فقط يك بازرس وجود دارد بنابر اين براي بهبود كيفيت نانها و بهداشت نانواييها بايد نظارت و بازرسي بيشتري صورت بگيرد تا مردم نسبت به خريد از نانواييها رغبت بيشتري از خود نشان دهند. ب. هر چند از سوي دولت براي اتباع بيگانه سرانه مصرف آرد در نظر گرفته نشده است با اين حال ميتوان با صدور كارت نان براي اتباع بيگانه غير مجاز و عرضه معين نان به آنها اقدام كرد اين اقدام فوايد ذيل را خواهد داشت. 1. آمار دقيقي از حضور اتباع بيگانه به دست ميآيد. 2. كنترل و نظارت دولت بر اتباع بيگانه بيشتر ميشود. 3. از هدر رفتن وقت شهروندان ايراني در صف نانواييها كاسته ميشود. 4. درصد مصرف و استفاده اتباع بيگانه از يارانه نان مشخص ميشود. 5. با عرضه معين نان از دورريزي و اسراف آنها كاسته ميشود. 6. قابليت ارايه و افزايش قيمت نان مصرفي اتباع بيگانه غير مجاز فراهم ميگردد. 7. نارضايتي شهروندان كاهش مييابد. ج. هر چند از سوي مراجع ذيربط براي چند شهرستان استان فارس سهميهاي جهت عرضه مستقيم آرد به شهروندان در نظر گرفته شده است اما اين سهميه (بنا به دلايلي كه قبلاً ذكر شد) اصلا جوابگوي شهري همچون گراش نيست . دولت ميتواند اين سهميه را چند برابر و منع قانوني ان را برطرف نمايد براي افزايش اين سهميه مسئولين ذيربط ميتوانند 1. از سهميه عشاير اطراف شهر و اتباع بيگانه ساكن كه در امار جمعيتي و سرانه مصرف لحاظ نشده استفاده و سهميه آنان را نيز پرداخت نمايند. 2. دست بخشداريها را جهت بازرسي و جريمه تخلفات باز گذاشته شود. 3. از افزايش قيمت نان مصرفي اتباع بيگانه مابه التفاوت سهميه را جبران سازد. فواید عرضه مستقیم نان: 1. شهرونداني كه آرد را با قيمت ازاد تهيه ميكنند از يارانه خود استفاده و يارانه پرداختي به جيب سودجويان نميرود 2. منع شرعي شهرونداني كه با آرد يارانهدار نان محلي تهيه مينمايند برطرف ميگردد. 3. با تحويل آرد به خانوادههاي خواهان نان محلي علاوه بر حفظ سنت و ميراث گذشتگان در تنوع پخت نان به دليل كيفيت برتر و دورريزي بسيار اندك نانهاي محلي از اسراف و در نتيجه هدر رفتن منابع ملي كاسته و در نتيجه به توازن توليد و مصرف كمك مينمايد. اميدواريم شوراي اسلامي شهر، مسئولين بخش، شهرستان و استان از پيشنهاد عرضه مستقيم و بيشتر آرد به شهروندان گراشي استقبال و با ديدي مثبت لااقل مشكلي ار مشكلات عديده شهر و شهروندان گراشي را برطرف نمايند. شاید یک بیماری دکتر عبدالرضا ایزدی: از دیرباز ادعاي واهی مهدويّت در ادوار مختلف و به اَشکال گوناگون وجود داشته است و تصوّر هم نمیرود حرف ناگفتهای از آن باقی مانده باشد از آنجایی که این رخداد در شهر ولایت مدار گراش با آن پیشینه درخشان، پدیده ای نوظهور است در آسیب شناسی آن باید احتیاط و موشکافی دقیقتری بخرج داد .سوای ادّعاهایی که با اهداف اخّاذی و بعضاً توام با انگیزه های سیاسی یا وابستگیهای به فرقه های ضالّه صورت میپذیرند باید اذعان داشت بخش عمده ای از این ناهنجاری نیز محصول افکار روان پریشی و گسستگیهایی است که در کارکرد روانی فرد ایجاد میشوند . در واقع این نَفْس بیماری است که آنها را ناخود آگاه به این سمت و سو کشانده و ناگفته پیداست که نباید برایشان جنبههای انگیزشی مغرضانهای متصّور بود. در مورد این مدّعی گراشی چنانچه در خبرها نیز آمده است وی با برخورداری از تمکّن مالی مناسب و عدم وابستگی به گرایشات گروهی یا سیاسی، مهمترین گزینه ی سبب شناسی وی را باید لابلای آشفتگیهای روحی ناخواستهای جُستجو کرد که توسط ژنتیک، فشارها، وقایع و تجارب سخت زندگی یا شغلی و گاهی استفاده های نابجا از داروها و مواد شیمیایی به ارمغان آورده میشوند ، او به دلایلی دچار هذیانِ عظمت شده است . نشانههایی چون اختلالات شخصیتی، هذیانها، توهّمات، افکار از هم گسیخته و خودداری از تعامل اجتماعی و ادّعا مبنی بر داشتن ارتباط با ماورا الطبیعه ممکن است حتّی منجر به ایجاد زمینهای برای تشخیص یکی از پیجیدهترین بیماریهای روانی یعنی اسکیزوفرنی گردند . این اختلال که به حدود یک درصد از افراد هر نژاد یا گروه اجتماعی حمله میکند آغاز آن در اوایل بزرگسالی است. تعریف دقیق این بیماری به دلیل همپوشانی علایمش با نشانههای سایراختلالات روانی کمی پیچیده است. به نظر میرسد میزان ترشح و فعالیت نوعی واسطه شیمیایی عصبی بنام -دوپامین- که مسئول حمل پیغام در بین سلولهای مغز است در این بیماران افزایش دارد . دارو درمانی و روان درمانی شامل رفتار درمانی ، خانواده و گروه درمانی از جمله راهکارهای موثر در درمان این بیماران است. باید توجه داشت که بیمار، بهر دلیلی بیمار است و حرمت او را باید حفظ کرد نباید با اَنگ زدنها و پیش داوریهای خام که اکثراً ناآگاهانه و همراه با شیطنت میباشند حیثیّت فرد، خانواده و یک شهر را به بازیچه گرفت چرا که در صورت فراهم شدن زمینه های بُروز ، هر کسی میتواند در معرض این ناهنجاری قرار بگیرد و کسی نباید خود را از گزند این بیماری در امان بداند! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:40 توسط
|
|
||
|
|
|
|
مهدي عالمي: چند وقتی است که عنوان "شهرستان گراش" یعنی خواسته بحق مردم سرزبان مردم افتاده است. گروه پیگیری ارتقای گراش از بخش به شهرستان، چند سالی است مسوول انجام و پیگیری این مهم شده است. در چند سال اخیر تلاشهای زیادی برای ارتقای گراش، هم در آن سوی آب و هم در سطح شهر انجام شده که ظاهرا درخواست مردم با همه تلاشها و پیگیریها در جایی وتو می شود.
اما آیا اینگونه است که این طرح گلوگاهی دارد که عبور از آن دشوار مینماید؟ جدای از اینکه آیا واقعا جایی و کسانی قویا خواهان عدم ارتقای گراش باشند یا خیر، نقش مثبت و یا احیانا منفی نماینده شهرستان در مجلس شورای اسلامی جهت انجام این طرح بصورت مشخصتری خودنمایی میکند. هرچند وجود مراحل طولانی سیاسی و اداری خاص حاکم بر قضیه بر همگان واضح و مبرهن است، لیکن ارتقای بخشهای زیادی در سطح کشور که به جرات میتوان گفت در اکثر موارد شایستگیشان در این زمینه کمتر از گراش است، نشان دهنده وجود دیدگاهی در جهت عدم پیشرفت و ارتقای گراش در بین مسوولان شهرستان و یا استان است. در بین حدود بیست و چند شهرستان در استان فارس، با توجه به بررسیهاي انجام شده، جمعیت گراش از بیش از نیمی از این تعداد بیشتر است. این در حالی است که جمعیت، یکی از مهمترین ملاکهای ارتقای شهرها محسوب میشود. ظاهرا نزدیکی گراش به مرکز شهرستان، در این قضیه به ضرر گراش تمام شده و برخی تضادهای موجود بین این دو، مسیر پیشرفت و ارتقای گراش را ناهموار و در برخی موارد مسدود کرده است. راه حلی که بعضا در گراش در پيش گرفته میشود، دور زدن روال اداری موجود است. هرچند با وجود شایستگیهای زیادی که گراش دارد، در صورت نیاز به امکانات، بودجه، اعتبارات و ... از مرکز شهرستان، با توجه به برخی تضادهایی که وجود دارد، نیاز گراش مرتفع نشده و بعضا مسوولین مجبور به دور زدن مرکز شهرستان و ارجاع درخواستشان به مرکز استان و یا حتی تهران شدهاند. این رویکرد در اغلب موارد مشکل مقطعی گراش را حل کرده است ولی مسوولین شهرستان از اینکه دور زده شدهاند ناراضی خواهند شد. مثالهای زیادی وجود دارد که بیان آنها از حوصله این نوشتار خارج میباشد. ولی آیا همیشه و برای حل هر مشکلی میتوان از این روش استفاده کرد؟ جواب، منفی است. مردم گراش انتظار دارند با وجود امکاناتي كه در اختيار دارند و خدماتی که در مقاطع مختلف مانند دوران جنگ تحمیلی و ... به کشورشان کردهاند و همچنین صلاحیتهایی که دارند، مانند خیلی از شهرستانهایی که در این زمینه صلاحیت کمتری نسبت گراش داشتهاند، به شهرستان ارتقا یابد. این انتظار، انتظار بحقی است که مردم انتظار دارند مسوولین شهر، شهرستان و استان پيگير آن باشند و بر این نکته واقفند که گراش به لحاظ وجود ملاکهای لازم جهت ارتقا، هیچ کمبودی ندارد. با تمام این اوصاف چه باید کرد که این خواسته بحق، محقق شود؟ در اولین جوابها به لزوم گراشی بودن نماینده شهرستان در مجلس شورای اسلامی خواهیم رسید. از جمله دلایلی که برای این قضیه میتوان اشاره کرد، این است که تقریبا تمام راههای موجود برای ارتقای شهر پیموده شده ولی هیچکدام به نتیجه نهایی نرسیده و فقط داشتن نماینده در مجلس شورای اسلامی جهت نیل به این خواسته باقی مانده است. 24 اسفند 86 میتواند شروع دوبارهای باشد برای انجام این مهم. کاندیدای گراش جهت رقابت در انتخابات مشخص شده و با انگیزهای قوی و بسیارامیدوارانه راهی میدان رقابت شده است. کسی که همگان بر کارایی، تلاش پایانناپذیر وسختکوشیاش واقفند. همه باید تلاش کنیم، این بار مانند دورههای قبل فقط نایب قهرمان نباشیم. آنچه شهر نیاز دارد، همراهی، همفکری، تلاش مضاعف، اتحاد و انسجام برای انجام کاری است که تاکنون محقق نشده و آرزوی همگی ماست. تلاش ما میتواند بسیاری از رویههای موجود را تغيیر داده، به نفعمان تبدیل کند. با توجه به اینکه دیگر بخشهای شهرستان نیز عقیدهای مشابه ما دارند و خواهان ارتقای شهرشان هستند، در صورت همگرایی و وحدت میتوانند راحتتر به هدف خود برسند. آنچه مسلم است در صورت ورود نمایندهای گراشی به مجلس شورای اسلامی دراین دوره، تلاش برای ارتقای گراش همزمان با تلاش جهت ارتقای دیگر بخشها همراه با پیگیری جهت استان شدن، تواما انجام خواهد شد. در هر صورت، ما مامور به وظیفه ایم نه نتیجه. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:39 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
محمد خواجهپور: گفتند كه جزو گروه اولين دانشآموزان گراش بوده است. شنيده بودم كه در شوراي شهر پيش از انقلاب نيز حضور داشته و هنوز هم رييس هيات امنا بيمارستان و درمانگاه گراش است. با نوهاش مسعود ميرزماني ميرويم به ديدن شيخ محمدعلي زاهدي. در شناسنامهاش متولد 1301 است با اين حساب بايد هشتاد و پنج سال داشته باشد. او در عمر طولاني خود مسئوليت فراواني داشته است كه هر كدام از آنها باري از تجربه است و خاطره. يك ساعت و نيم گپ ميزنيم و ميشنوم و ميشنوم. شيرين سخن ميگويد از خاطرهاي به خاطرهاي و از يادي به ياد ديگري ميرود. براي اول مهرماه بخشهاي مدرسهاش را جا ميكنم و بخشهاي مربوط به شوراي شهر، صندوق قرضالحسنه و شيخ احمد انصاري ميماند براي فرصتي ديگر ميگويد: پيش از آن كه مدرسهاي در كار باشد مكتب ميرفتيم در برقروز ملافرج بود و در ناساگ فرجاله عالمي، من برق روز مكتب ميرفتم. ملامان اهل شرفويه بود. پنج شش ماهي رفت محل خودشان و من پيش فرجاله هم مكتب رفتهام. ميگويد: ترازالهخان رييس پست لار بود و پسري به نام بَداله خان (بديعالهخان) داشت. زادان خان بعد از قلعهاي بداله خان را آورد گراش تا به پسرش الهقليخان درس بدهد. زادان خان با پدرم حاج زينل رفيق بود و من اين طوري مدرسهاي شدم. ميرود سراغ خاطرات پدرش كه به خاطر سفر مشهد شناسنامه گرفته است. ميگويد پدرم شناسنامه شماره يك را گرفته است و سيد رسول هم شماره دو را گرفت. از همانجا فاميلي ما شد زاهدي گراشي و همه به جز پسرم رضا كه زاهدي خالي است، همه زاهدي گراشي هستيم. ميخواهم دوباره از مدرسه بگويد: در طبقه بالا خانه حسنقلي خان درس را شروع كرديم و چون مدرسهاي نبود رفتيم به مدرسه علميه و آنجا درس ميخوانديم. معلممان كتاب مدرسهاي آورد. آن زمان مردم هندسهاي نميدانستند و سياقي مينوشتند. كسي هم فارسي بلد نبود يكي از روزهاي اول مدرسه در كتاب نوشته شده بود جارو، معلممان گفت: جارو ميفهمي چيه؟ گفتم نه. گفت به گراشي به جارو چي ميگوييد. گفتم: نادنم. آخر جارو آوردند كه ببينم و ياد بگيريم. بعد از مدرسه دستم را گرفت و برد پيش زادان خان. معلممان گفت: اين فارسي كه نميفهمد گراشي هم نميداند. زادان خان گفت: اين باباش هم فارسي نميداند چه برسد به خودش بعد هم سفارش كرد كه پدرم را بگويم كه برود پيش خان. زادان خان به پدرم گفت: از دست پسرم آنقدر خنديدم كه نماز پسين يادم رفت. يادآوري ميكند كه زادان خان برخلاف خيلي از خانها نماز ميخواند و آن سالها عادت بوده نماز عصر يا پسين را آخر وقت بخوانند. دوباره از مدرسه ميپرسم و اين كه چقدر در آن مدرسه درس خواندند: كلاس اول را چون در مكتب خوانده بودم نخواندم. رفتم دوم را خواندم. تا نصفه سوم را خوانده بودم كه الهقليخان كلاس چهارم بود چون همكلاسي نداشت من را بردند كلاس چهارم. در كل يك سال و چهار ماه رفتيم مدرسه از اولين همكلاسيهايش ميپرسم، زادان خان بوده و حاج حسين خان بعد هم شاه علي عبدالواحد، هاشم خان پسر اصلان خان كه پدرش در ماجراي قلعه اعدام شد. محمدآقا و علي آقا سعادت بودهاند. حاجي نازعلي . مشتي مرتضي رادمرد هم بوده ده نفري ميشدند. مردم ميگفتند بچهها را به مكتب نبريد كه ميفرستدشان به سربازي براي همين خيليها مدرسه نميرفتند. شنيده بودم كه آن زمان زياد تنبيه در كار بوده، شيخ ميگويد: در مكتب فلك ميكردند ولي در مدرسه سنگي بود به نام سنگ بيشرفي، براي تنبيه بچهها را با كلاه وارونه روي آن مجبور به ايستادن ميكردند. مدرسه بهتر بود و در مكتب آخوند چوب ميزد. معلمشان ميرود شيراز كه درس بخواند و مدرسه ول ميشود تا چند سال بعد، شيخ ميرود به شارجه و قطر و پيش دايياش حاج شيخ حسن پدر شيخ احمد انصاري كار ميكند. خاطرات مدرسه كه كمرنگ ميشود درباره مكتب بيشتر ميپرسم. در مكتب اول جزوه شامل جزو سيام قرآن را ميخوانند، بعد از قرآن واجبات ميخواندند. بعد از واجبات كتاب ميخوانند كه معمولاً جودي بود يا وفايي و بعد مي رسيد به جوهري كه در گراش در اين حدود درس داده ميشد. ميخواهم سياق برايم بنويسد تا يادمان مكتب كامل شود. شصت سال است كه ننوشته ولي هنوز تومنها و منها را به ياد ميآورد. من كه ميوه ميخورم چرخ خاطرات او به جنگ قلعه رسيده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:36 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: همانگونه که بسیاری از همشهریان ما رنج سفر را برای کار تجارت تحمل میکنند، عدهای نیز حتی اگر امکان ادامه تحصیل در کشور خود را نداشته ترجیح میدهند در سرزمینهای دیگر به راه علم آموزی خود ادامه دهند. بسیاری این راه را پیمودهاند و عدهای هنوز تلخی غربت را میچشند. دکتر عبدالرضا ایزدی از جمله آنان است که دوره رزیدنت پاتوبیولوژی بالینی و تشریحی را در دانشگاه پزشکی صوفیا در بلغارستان میگذراند. از او خواستیم که از انگیزههای رفتن و روزگارش در شرق اروپا بنویسد. دکتر عبدالرضا ایزدی : تصمیم من هر چند یک تصمیم دیرهنگام بود اما در عملی کردن آن ، هیچ تاخیری را جایز نمیدانستم . پیشرفت را مثل همه دوست داشتم و این تفکر به یکی از رویاهایم بدل شده بود که در صدد بودم بهر ترتیبی شده آنرا عملی سازم . هشت سال از فارغ التحصیلیام در رشته دکترای پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی شیراز میگذشت. در این مدت تقریباً تمام وقت خود را به عنوان یک پزشک عمومی به طبابت در بخش خصوصی و دولتی گذرانده بودم ، علیرغم اینکه از حیث تعداد بیمار و به تبع آن ، وضعیت مالی در وضعیت ایدهآلی بودم ، اما یکنواختی حرفهایام که شاید برگرفته از طبابت شبانهروزی من بود ، روز مرّگی زندگیم را نیز بدنبال داشت ، و این امر مرا به فکر واداشته بود که پزشکی عمومی دیگر نمیتواند به رویاهای بلند پروازانهام، لباس واقعیت بپوشاند. عزمم را جزم کرده بودم، روی این موضوع بسیار اندیشیدم. برای شروع کار با چالشهایی نیز مواجه شدم که تاهل و داشتن دو فرزند ، گوشه ای از آن بود. احتمالاً کوچکترین تردیدی میتوانست همه برنامههایم را تغییر دهد ولی آنقدر مصمّم و سرشار از انگیزه بودم که تقریباً هیچ عاملی نتوانست مانعی بر سر راهم ایجاد نماید. بدور از انصاف است اگر از نقش بسیار تاثیر گذار و تشویقهای دلگرم کننده همسرم یادی نکنم، چه اگر موفقیتی هم بوده شایسته است بخش اعظم آنرا به ایشان اختصاص دهم. ظرفیت بسیار محدود دانشگاههای داخلی و فراوانی تعداد متقاضیان آزمون دستیاری وزارت بهداشت باعث شده بود عملاً خود را صاحب هیچ شانسی برای راهیابی به دوره تخصصی مورد علاقهام در داخل کشور ندانم. درارتباط با انتخاب کشور محل تحصیل وسواس فراوانی بخرج دادم و آن یافتن کشوری بود که بتواند اکثر معیارهای مورد نظر مرا داشته باشد . ملاکهایی چون مورد تایید بودن این دانشگاه خارجی و اعتبار آن برای وزارت بهداشت کشورمان ، متعادل بودن هزینه های تحصیل و زندگی ، که برایم اهمیت بسزایی داشتند. به این منظور بهترین کار را در مشورت با همکاران و مراکزی که دراین زمینه ها فعالیت داشتند دیدم .از بین کشورهای متعدد قارههای آمریکا، اروپا و حتی آسیا که روی آن مطالعه و تحقیق کرده بودم در نهایت بهترین گزینه را دانشگاه علوم پزشکی صوفیا پایتخت جمهوری بلغارستان به عنوان دانشگاهی که واجد تمام شرایط مورد نظرم بود یافتم . بمحض ورودم به این کشور، ناخودآگاه واژه "نوستالژیا "را با تمام وجودم لمس کردم . طبیعی بود نیازمند زمانی بودم که بتوانم خود را با شرایط زندگی در محیطی که برایم تازگی عجیبی داشت وفق دهم. چون تا بحال تجربه سکونت در یک کشور اروپایی و غیر مسلمان را نداشتم ، آن هم سرزمینی که در تمام زمینه ها با کشورم تفاوتهایی چشمگیری داشت از فرهنگ و اجتماع و مذهب و اقتصاد گرفته تا زندگی و آداب و رسوم و رفتار مردم آن! چیزی نگذشت که این دوگانگی ها باعث بروز تاثیرات ناخواسته روحی شدند که آنرا بوضوح احساس کردم. احساس غریبی و دلتنگی شاید منفیترین جنبه زندگی در غربت باشد و این موضوع گاه تا ماهها ممکن است گریبان فرد را بگیرد و او را رها نکند. اما این احساس غربت چیزی نبود که مرا از محور هدفم دور سازد، برای رسیدن به هدفم خود را آماده مبارزه با موانع سخت تر از اینها نیز ساخته بودم . باید بر این معضل هم غلبه میکردم ، در این راه سختی هایی متحمل شدم اما تا حد قابل قبولی با برقراری تماسها و ارتباطات بیشتر با دوستان و همکاران که تعدادشان هم البته زیاد نبود و شرکت در فعالیتهای فوق برنامه، اردوهای تفریحی و مراسم مختلف در مناسبتهای مذهبی، جشنها و اعیاد که بنحو احسن توسط نمایندگی ج.ا.ا. و رایزنی فرهنگی اجرا میشدند توانستم این وضعیت را سروسامانی بدهم . علاقه و لذّتی که تشخیص بیماریها بمن میدهند و احساسی رضایتی که بعد از رسیدن به تشخیص یک بیماری به من دست میدهد دلایلی بودند تا رشته «آسیب شناسی بالینی» یا همان پاتولوژی کلینیکال را در اولویت اول انتخاب رشته تخصصی خود مدّ نظر قرار دهم. این رشته یک دوره ۴ ساله دارد که پیش نیاز آن هم دوره ۶ ماهه زبان بلغاری است. زبان بلغاری دارای شباهت بسیار نزدیکی به زبان روسی است. رشته تخصصی پاتولوژی وظیفه مطالعه و تشخیص بیماری از طریق بررسی میکروسکوپی سلول، بافت، اندام و مایعات بدن به عهده دارد . پاتولوژی علمیترین شاخه پزشکی میباشد و دارای ۲ بخش بالینی و تشریحی است . بخش بالینی آن به اداره آزمایشگاههای تشخیص طبی میپردازد اما وظیفه بخش تشریحی ، تشخیص میکروسکوپی و ماکروسکوپی نمونههایی است که توسط جرّاح از بدن بیمار خارج میشود . علاوه بر این، نمونه های بیوپسی ارائه شده توسط متخصصین پوست، داخلی، زنان و رادیولوژیستهای اینترونشنال ، جهت تشخیص نهایی و قطعی برای آسیب شناس ارسال میگردند . در ارتباط با دانشجویان و رزیدنتهای گراشی در منطقه شرق اروپا بدلیل پراکندگی بیش از حد این عزیزان در این قاره و عدم وجود یک آمار دقیق، بدون شک معرفی تک تک آنان کار آسانی نیست. جمعیت گراشیان مقیم بلغارستان تنها ۲ نفر میباشد که سوای اینجانب میتوانم به آقای دکتر مهدی محمد نژاد دانشجوی سال آخر رشته دندانپزشکی اشاره نمایم. اما هستند شهروندان عزیز دیگری که در سایر کشورهای حوزه بالکان همچون رومانی ، اسلواکی و چک به امر مقدس تحصیل اشتغال دارند که تا این لحظه ، حقیر توفیق و افتخار آشنایی با ایشان را نداشته است. امید آن دارم دانش پژوهان مملکت عزیزمان ایران بطور اعمّ و همشهریان وارسته ام بطور اخصّ در سر تاسر گیتی ، ضمن کسب دانش روز دنیا ، آینده ای روشن و آباد برای مردم به ارمغان آورند. آگوست ۲۰۰۷ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:34 توسط
|
|
||
|
|
|
|
دانشگاه آزاد در گراش و اوز، پیام نور در خنج و لار
سایت هرمز کامپیوتر: دیگر ورود به دانشگاه آرزوی دور از دسترسی نیست. دانشگاهها به سرعت گسترش مییابند و سهم جنوب فارس از آموزش عالی چند دانشگاه تازه تاسیس است. دانشگاه علوم پزشکی لار قدیمیترین دانشگاه منطقه است که در سالهای اخیر گسترش چندانی نداشته است. اما دانشگاه آزاد لار بعد از آغاز فعالیت خود در دهه شصت هر ساله رشتههایی را به ظرفیت خود افزوده است. در حال حاضر دانشگاه آزاد نه تنها مرکز خود را گسترش داده است بلکه در راهاندازی دانشگاههای آزاد گراش و لار نیز همکاری کرده است. دانشگاه آزاد گراش فعالیت خود را با دو رشته از بهمنماه 1385 آغاز کرد و به دنبال آن اوز نیز از مهرماه امسال دانشگاه آزاد خواهد داشت. از دانشگاههای دیگر لارستان دانشگاه علوم پزشکی گراش است. کلنگ این دانشگاه در سال 1368 به زمین زده شده است و سرانجام امسال پس از هیجده سال دانشجویان در ساختمان بزرگ این دانشگاه به تحصیل خواهند پرداخت. دانشگاه علوم پزشکی گراش فعالیت خود را از مهرماه 1379 با رشته کاردانی علوم ازمایشگاهی آغاز کرد و در این سالها با نام دانشکده علوم آزمایشگاهی شناخته میشد. معاون آموزشي مجتمع آموزش پزشکي گراش گفت: از آنجایی که راه اندازي رشته هاي مرتبط به علوم پزشکي که زير مجموعه وزارت بهداشت و درمان مي باشد واقعاً به سختي صورت مي پذيرد وجهت اخذ مجوز و موافقت آن بايستي از هفت خان رستم گذشت، با رايزني هاي بعمل آمده با دانشکده هاي مختلف ، پيشنهاد رشتههاي تکنسين اتاق عمل و تکنسين هوشبري و تکنسين فوريتهاي پزشکي ارائه گرديد. محسن زاده گفت: از مهرماه 85 موفق به راه اندازي رشته کارداني علوم آزمايشگاهي به شکل شبانه و در مهرماه 86 موفق به پذيرش دانشجو در دو رشته تکنسين اتاق عمل و تکنسين هوشبري گرديديم . همچنين موافقت راه اندازي رشته فوريت هاي پزشکي نيز صادر شده است که در مرحله اول به احتمال زياد بتوان بطور کامل پذيرش بومي داشته باشيم .و از بهمن 86 شروع به فعاليت نمايد.پذيرش بومي طبق شرايط اعلام شده از بين داوطلبين کنکور در گروه علوم تجربي که در هيچ رشته اي قبول نشده اند و بومي منطقه باشند بصورت غير متمرکز انجام شده و شروع به تحصيل مي نمايند. از مزاياي اين رشته بازار کار بسيار خوب آن است و تقريباً کار آن تضمين شده است . در اولين فرصتي که شرايط پذيرش نهايي گرديد طي اطلاعيه اي به اطلاع عموم خواهد رسيد. مهدی محسن زاده از پیگری برای مجوز رشتههای کارشناسي ناپيوسته علوم آزماشگاهي. چند رشته از گروه بهداشت و بعضي رشته ها در مقطع دکترا خبر داد. وضعیت پذیرفتهشدگان امسال دانشگاهها نشان میدهد. که دانشجویان تمایل بیشتری به تحصیل در این دانشگاه دارند. دولت نیز برای پاسخگویی به خواسته ادامه تحصیل جوانان دانشگاه پیام نور را گزینه مناسبی میداند و شدیداً به دنبال گسترش این دانشگاه است. رییس جمهور احمدینژاد در سفر استانی خود به فارس مجوز بیست دانشگاه پیامنور را صادر کرد که ده دانشگاه آن از مهرماه فعالیت خود را شروع کردهاند. دکتر علیرضا موغلی رییس دانشگاه جامع پیام نور استان فارس میگوید: دانشگاه پیامنور لار و خنج با دو رشته و پذیرش حدود 100 نفر از مهرماه فعالیت خود را آغاز خواهند کرد. دانشگاه پیام نور اوز که ازبزرگترین دانشگاههای پیام نور است امسال نیز رشتههای جدید را به ظرفیت خود افزوده است و چیزی در حدود هشتصد دانشجو به این دانشگاه وارد خواهند شد. محمود باقری از کارشناسان پیام نور اوز گفت: «امسال با توجه به اهتمام ويژه دولت به افزايش ظرفيت دانشگاهها، که عمده اين افزايش ظرفيت متوجه دانشگاه پيام نور مي باشد، تعداد رشتههاي اين مرکز از 16 رشته به 23 رشته افزايش يافت. رشتههاي1. مهندسي فنآوري اطلاعات(IT ) 2. علوم کامپيوتر 3.فيزيک هستهاي 4. مديريت دولتي 5. حقوق 6.الهيات ( گرايش فرهنگ و تمدن اسلامي) 7. علوم تربيتي( گرايش مشاوره و راهنمايي) امسال به رشتههاي اين مرکز اضافه شدهاند. تمامي اين رشتهها در مقطع کارشناسي دانشجو ميپذيرند. باقری میگوید: «با توجه به اينکه تنوع رشتهها بيشتر شده، احتمال ميرود تعداد دانشجويان جديد الورود اين مرکز به 800 نفر برسد که با توجه به آمار 2200 نفر قبلي اين مرکز و فارغ التحصيل شدن حدود 200 نفر از دانشجويان قديمي و افزايش ظرفيت اين رشتهها در تکميل ظرفيت و همچنين اضافه شدن دانشجوهاي قبولي دوره فراگير دوره هجدهم تعداد کل دانشجويان اين مرکز در سال جديد به 2800 نفر برسد.» دانشگاه دیگر رویا نیست
محمد خواجهپور: شصت و هفت درصد داوطلبان کنکور سراسری 86 در سال گراش در دانشگاه پیام نور پذیرفته شدهاند. با اعلام نتایج آزمون سراسری سال جاری، اداره آموزش و پرورش گراش اسامی پذیرفته شدگان این آزمون را اعلام کرد. این آزمون که به نام آزمون دانشگاههای دولتی معروف است شامل دانشگاههای روزانه، شبانه، پیام نور، غیرانتفاعی و تربیت معلم میشود. محمد ناصری از مشاورین کنکور که این آمار را دراختیار صحبت نو قرار داد میگوید: «طبق پیش بینی بیشتر افراد در دانشگاه پیام نور پذیرفته شدهاند. هر چند در حال حاضر از نظر تحصیلی هیچ تفاوتی بین مدرک دانشگاههای روزانه و پیام نور وجود ندارد.» البته این سیاهه با بیش از 190 نام، تمامی دانشجویان آینده گراش را شامل نمیشود. زیرا برخی از افراد به دلایلی از ثبت نام در دانشگاه منصرف میشوند به ویژه این که پذیرفتهشدگان دانشگاه پیام نور این شانس را دارند که سال آینده نیز در کنکور شرکت کنند. از سوی دیگر باید به نتایج دانشگاههای آزاد و جامع علمی-کاربردی نیز توجه کرد. البته برخی از گراشیها نیز در حوزههای دیگر مانند حوزه دبی یا لار در کنکور شرکت کردهاند که جای آنها نیز در میان این اسامی خالی است. با انجام ثبت نام در دانشگاهها میتوان آمار بهتری از میزان دانشجویان گراش به دست آورد. در بررسی افراد پذیرفته شدن کنکور سراسری پذیرفتهشدگان پرشمار دانشگاه پیام نور جلب توجه میکند. در این جمع حداقل 89 نفر در دانشگاه پیام نور اوز پذیرفته شدهاند که نشان دهنده ظرفیت بالای این دانشگاه برای جذب دانشجویان گراشی است. نام و نام خانوادگی- نام رشته- شهر مهران آتشبار- مهندسی کشاورزی-جهرم مهدی احرای- حسابداری-بستک عبدالرضا آذرمینا- مهندسی فناوری اطلاعات-لار محسن اکبری- حسابداری-شیراز رضا امیدی- امور تربیتی-شیراز حمید رضا آهن زاده-مهندسی برق-مشهد احمد بلبلی-علوم اجتماعی-اوز بهلول بلارک-کاردانی نرم افزار کامپیوتر-بیرجند نوازاله بهزادی-مهندسی کامپیوتر-اوز علی پاسالاری-کاردانی باستانشناسی-نمین محمد پاسالاری-کاردانی معماری-اصفهان مهدی پرهیزگار-روانشناسی-اوز منصور پژمان-آموزش و پرورش ابتدایی-شیراز روح اله پورشمسی-مدریت دولتی-اوز سعید پورشمسی-فیزیک-جهرم مجتبی پولادسنج-مدیریت بازرگانی-ابوموسی صادق جوزاری آرو-تکنولوژی پزشکی هسته ای-بابل محمد حاجی زاده-کتابداری-تهران محسن محسن زاده-کاردانی حسابداری-شیراز محسن حسینی-کاردانی مدیریت بازرگانی-جهاد دانشگاهی هادی حسینی-علوم اجتماعی-اوز عباس خواستار-الهیات و معارف اسلامی-لار علی اکبر درویشی-الهیات و معارف اسلامی-اوز محمد دل پیشه-حسابداری-اوز عبدالله راحت-زبان و ادبیات فارسی-لامرد عبدالمجید رادمرد-مهندسی معماری-اوز مجید راستی-اتاق عمل-گراش علی روستایی-زبان و ادبیات فارسی-اوز حسین رهنورد-مهندسی صنایع-جهرم علی ساکنی-مدیریت صنعتی-اوز عبدالله سراجی-مترجمی زبان انگلیسی-جهرم محسن سلیمی-مدیریت بازرگانی-اصفهان سعید شادمان- تربیت معلم یوسف شادی-مدیریت بزرگانی-اوز حسین شعبان نژاد-مدریت بزرگانی-ابوموسی احمد شمسی-زبان و ادبیات فارسی-لامرد محمد حسن طاهری قیری-کاردان فنی عمران-اصفهان محمد صادق عابدین پور-الهیات و معارف اسلامی-لار حسن عباسی-تاریخ-اوز مرصاد عبدالهی نمین-مدیریت صنعتی-اوز حسین عظیمی-فیزیک-اوز احمد غلامی-فیزیک-اوز مهدی غلامی-آموزش علوم تجربی-شیراز علی اصغر غلامیفرد-حقوق-اوز غلامرضا غیبی-مدیریت بازرگانی-ابوموسی قاسم فردوسی نژاد-فیزیک-اصفهان حسین کارکن-زمین شناسی-اوز محمد کارگر-فیزیک-زنجان محمود کارگر-روانشناسی-اوز یوسف کارگر-مهندسی عمران-بوشهر محمد کاظم کمالی-زمین شناسی-جهرم حبیب اله-کهندلی-کاردانی مدیریت بازرگانی-جهرم محمد کیانی-حسابداری-اوز عبدالحسین محمدی-علوم اجتماعی-اوز علی اصغر محمدی-آموزش و پرورش ابتدایی-شیراز مرتضی موغلی-فیزیک-اوز فرهاد مهیایی-حسابداری-اوز علی ناصری-مهندسی فناوری اطلاعات-لار قاسم نظری-ریاضی-اوز حامد نوروزی- برق- بندرعباس غلامعباس یحیی پور-آموزش ریاضی-شیراز قاسم یوسفی-حسابداری-اوز خانمها
نام و نام خانوادگی-نام رشته-شهر فاطمه ابراهیمی-روانشناسی -لامرد زهرا اتمام-حسابداری-اوز صفیه ارجمند-علوم تربیتی-اوز فهیمه ارغوان-آموزش ریاضی-شیراز زکیه آریافر-تاریخ-اوز سمیره آریافر-تاریخ-اوز نرگس اژنده-حقوق-بستک فرزانه اعتماد-زبان و ادبیات فارسی-اوز فرزانه امانتی-روانشناسی-اوز افسانه انصاری-مهندسی فناوری اطلاعات-اوز جمیله خاتون ایزد خواه-الهیات ومعارف اسلامی-لار ربابه باقری-علوم اقتصادی-لامرد رقیه باقری-حسابداری-گاو بندی زهرا برازش-الهیات و معارف اسلامی-لار فاطمه بندی-حسابداری-اوز راضیه بهادر-علوم تربیتی-اوز زینب بهزادی-مهندسی معماری-اوز الهام بهمن پور-کتابداری-جهرم شکوفه بیدلی خالصی-مهندسی کامپیوتر-لامرد حبیبه پورشمسی-علوم تربیتی-اوز زینب پورشمسی-مهندسی فناوری اطلاعات-اوز عاطفه پورشمسی-مدیریت بزرگانی-اوز معصومه پورشمسی-الهیات و معارف اسلامی -لار آسیه پورغلام-جغرافیای انسانی-لامرد ناهید پورقائد-مهندسی کشاورزی-جهرم مریم پولادوند-مهندسی کامپیوتر-اوز زینب تراب پوران-مدریت بازرگانی-اوز سمیه جعفری-علوم اجتماعی-اوز سهیلا جمالی-علوم تربیتی-جهرم مریم جمالی-مهندسی کشاورزی-لامرد سکینه جنگ جو-آموزش و پرورش ابتدایی-شیراز ام البنین حامل-روانشناسی-اوز سکینه حجازی-زبان و ادبیات عرب-یزد فرزانه حسن زاده-مهندسی فناوری اطلاعات-اوز صدیقه حسن شمس-علوم اجتماعی-اوز راضیه حسن نژاد گراشی-مدریت جهانگردی-ابوموسی فاطمه حسینی-حسابداری-اوز زهرا حاجی-الهیات و معارف اسلامی-اوز معصومه حلاجی-روانشناسی-اوز حلیمه خاکی نهاد-مدریت بازر گانی-اوز صفیه خاکی نهاد-الهیات و معارف اسلامی-اوز زینب خدامی-جغرافیای طبیی-اوز بدریه خدمتی-حقوق-اوز ثامنه خشنود-تاریخ-اوز سمیه خشنودی-الهیات و معارف اسلامی-لار شکوفه خشنودی-علوم تربیتی-اوز سیده صباخلیلی-مهندسی منابع طبیعی-بندرعباس نرگس خنده-مدیریت صنعتی-اوز اسما خواجی-مدیریت بازرگانی-اوز فاطمه خوشنامی-مهندسی کشاورزی-فیروزآباد عاطفه دارشی-مهندسی کشاورزی-جهرم فرزانه دبستان-علوم تربیتی-اوز فاطمه درویشی-مدریت جهانگردی-ابوموسی فخریه دلخوش-مدریت دولتی-اوز لطیفه دهقانی-علوم تربیتی-اوز فخریه دهنوی-علوم اقتصادی -لامرد مرضیه رامیارپور-مهندسی کشاورزی-لامرد فروغ رجائیان-مدریت گمرکی-بندرعباس نجمه رحمان زاده-زبان و ادبیات فارسی-اوز بدریه رحیمی-مدیریت دولتی-لامرد معصومه رستمی-کاردانی نرم افزار کامپیوتر-شیراز لیلا رستم پور-علوم اجتماعی-اوز سمیه رنجبر-الهیات و معارف اسلامی-لار طیبه رنجبر-زبان و ادبیات فارسی-اوز سکینه زینل پور-الهیات و معارف اسلامی-اوز مریم زینلی-مهندسی کشاورزی-جهرم مرضیه زینلی گراشی-علوم تربیتی-اوز فاطمه ستوده-مهندسی برق-شیراز زهرا شجاع-مدیریت بازرگانی-اوز رقیه شمسی-مهندسی فناوری اطلاعات-اوز طاهره شمسی-حسابداری-اوز فاطمه شمسی-مهندسی کامپیوتر-اوز لیلا شمسی-آموزش و پرورش ابتدایی-شیراز محبوبه شمسی-علوم تربیتی-لامرد پروانه شهابی-گفتاردرمانی-اهواز راضیه شیرشمسی-الهیات و معارف اسلامی-اوز سکینه شیروان-مهندسی منابع طبیعی-اصفهان فاطمه صادقی-زمین شناسی-اوز صمیمه صمیمی-حقوق-اوز راضیه عالیان-مدیریت دولتی-اوز سمیه عبداللهی-مدیریت دولتی-اوز مریم عزیزی-زمین شناسی -اوز طاهره عظیمی-الهیات و معارف اسلامی-لار فرزانه غفوری-رادیوژی-بندرعباس حسنیه غلامی فرد-مدیریت دولتی-لامرد خیرالنسا غلام پور-الهیات و معارف اسلامی-لار زهرا فتحی-مدیریت صنعتی-جهرم فاطمه فتحی-حقوق-بستک ساناز فداغی-الهیات و معارف اسلامی-لار سمیه فداغی-علوم اجتماعی-اوز مرضیه فرح بخش-حسابداری-بستک صدیقه فروزان-ریاضی-شیراز فائره فروزان-مدریت بازرگانی-اوز فاطمه فروزش-علوم اقتصادی-لامرد فرشته قاسمی-شیمی-لامرد فریبا قاسمی-علوم اجتماعی-اوز مهناز قاسمی-مدیریت دولتی-اوز ندا قاسمی مزیدی-علوم تجربی-لامرد فاطمه قامت-مدیریت بازرگانی-بستک فاطمه قنبرپور-حسابداری-اوز سکینه کارگر-امور تربیتی -کرمان معصومه کارگر-تاریخ-اوز نجمه کریم پور-الهیات و معارف اسلامی-اوز لیلا گلستانه-حقوق-بستک سیده مریم مجلسی-مدیریت دولتی-اوز فاطمه محتشمی نژاد-جغرافیای طبیعی-اوز نسیبه محسن زاده-پرستاری-جهرم راحله محسن زاده-آموزش و پرورش ابتدایی-شیراز اسما محمدی-زبان و ادبیات فارسی-اوز کبری محمدی-آموزش و پرورش ابتدایی-شیراز صدیقه محمودی-مدیریت بازرگانی-اوز مریم مظفری فرد-مهندسی کشاورزی-بندرعباس مرضیه معصومی لاری-حسابداری-بستک کلثوم منصوری-زبان و ادبیات فارسی-بندرعباس عطیه مهرابی-آموزش و پرورش ابتدایی-شیراز فریبا مهروری-رادیولوژی-شیراز فاطمه میرزاده آزاد-زیست شناسی سلولی مولکولی-اصفهان زهرا میرزمانی-روانشناسی-اوز فرزانه نادرپور-زبان و ادبیات انگلیسی-ایلام فاطمه نریمانی-الهیات و معارف اسلامی-اوز فخریه نریمانی-مهندسی کشاورزی-جهرم فرشته نظری-تاریخ-اوز گلناز نعمتی-مدیریت صنعتی-اوز راضیه نورانی-آموزش و پرورش ابتدایی-شیراز صدیقه نورانی-دبیری فیزیک-قم فوزیه نورانی-حقوق-اوز محبوبه نورسیده-شیمی-لامرد فاطمه نوشادی-علوم اجتماعی-اوز فاطمه نیکخو-الهیات و معارف اسلامی -لار فاطمه هنرمند-زمین شناسی-جهرم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 11:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
رایانت: دومين نشست مجمع عمومي كانون دانشجويان و دانشآموختگان گراش (كاداگ) هیجدهم شهریور در سالن سراجي برگزار گرديد. در اين نشست كه تا ساعت 11 شب ادامه داشت، آقاي محمد علي فرجي به عنوان دبير كانون به ارايه گزارش كار و عملكرد كانون در طي يكسال فعاليت كانون پرداخت. آقاي فرجي برنامههايي مانند جمعآوري اطلاعات تحصيلي بيش از 600 نفر از دانشجويان و دانشآموختگان گراش، ارايه ليست اعضاي گراشي متقاضي كار به شركتهاي خصوصي و ارگانهاي دولتي و برگزاري اردوهاي علمي براي دانشآموزان و دانشجويان از جمله برنامههاي انجام شده در طي يكسال اخير كانون بيان كرد. در ادامه، دانشآموزان با رتبههاي زير 1000 مورد تشويق و تقدير قرار گرفتند.همچنين خانم شباني، به عنوان يك دانشجو نكات كاربردي و مفيدي را كه دانشجويان در هنگام ثبتنام و در ترمهاي اوليه دانشگاه با آن مواجه هستند را بيان كرد. بخش بعدي برنامه، نشست صميمانهاي بود با آقاي نام آور، شهردار گراش و آقايان دكتر فتحي و كريميان به عنوان اعضاي شوراي شهر كه دانشجويان سوالات خود را در زمينههاي اجتماعي و صنفي خود مطرح كردند. همچنين زماني نيز به تريبون آزاد اختصاص داده شد تا دانشجويان شخصا سوالات خود را مطرح نمايند. در پايان آقاي ناصري با طرح گلايهاي دوستانه از مسوولين خواستار توجه بيشتر مسوولين به قشر دانشآموخته، دانشجو و دانشآموز شد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:28 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: عمليات ساخت خانه معلم فداغ و كودكستان اين دهستان آغاز گرديد. با حضور محبي نماينده مردم لارستان و خنج در مجلس شوراي اسلامي، مهروري رييس اداره آموزش و پرورش و ساكت بخشدار گراش كلنگ احداث ساختمان خانه معلم و كودكستان فداغ به زمين زده شد. خانه معلم فداغ با زيربناي 123 متر مربع و اهداء زمين به ارزش 150 ميليون ريال از طرف شوراي اسلامي فداغ و پرداخت هزينه ساخت توسط خير انديش آقاي ابراهيم ميرشكاري به مبلغ 250 ميليون ريال ساخته خواهد شد. همچنين مراحل ساخت كودكستان فداغ نيز با اهداء زمين از طرف شوراي اسلامي و تقبل هزينه ساخت توسط خير انديش آقاي مختار آژيده به مبلغ اوليه 150 ميليون ريال با 110 متر زير بنا آغاز گرديد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 11:25 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دشتهای لارستان منتظر جوشش چاههای گاز مدیر امور اکتشافات شرکت ملی نفت از شناسایی 40 طاقدیس جدید نفتی در کشور از جمله وجود ذخایر گازی در لارستان و فسا خبر داد. نشریه مشعل خبرنامه اداره کل روابط عمومی وزرات نفت گفتگویی با مهندس سید محمود محدث، مدیر امور اکتشافات شرکت نفت داشته است. این گفتگو در تاریخ 24 تیرماه سال 1386 انجام شده و در آن مهندس محدث گفته است: «دادههای زمین شناسی موید وجود ذخایر گازی در لارستان و فسا است. بررسیهای زمینشناسی و نتایج آزمایشهای لرزهنگاری ثابت کرده است که استان فارس آنقدر مایع گازی دارد که بتواند بخش مهمی از نیاز داخلی به گاز را تامین کند.» امور اکتشافات شرکت نفت در حال برنامهریزی برای اجرای عملیات حفرچاه اکتشاف در لارستان و فسا ست. در حال حاضر استان فارس سالانه 120 میلیون متر مکعب گاز در حوزههای آغاز، دالان و پارسیان تولید میکند و از پتانسیل کافی برای تبدیل شدن به کانون تولید گاز در کشور برخوردار است. مهندس محدث از تصمیم شرکت ملی نفت ایران برای اجرای طرحهای اکتشافی بیشتر در سایر نقاط فارس صحبت به میان آورد. مهمترین حوزه کشف شده در سال اخیر به نام حوزه نفتی پرنج با حدود یک و شش دهم میلیارد بشکه نفت خام نیز در جنوب فارس قرار دارد. با توجه به تخصیص بخشی از درآمد حاصل از استخراج منابع نفت و گاز به مناطقی که این منابع از آن استخراج میشود، ضروری است مدیریت سیاسی و شهری آمادگی و پیگیری لازم را برای جذب این بودجه داشته باشد. در جلسه معارفه شهردار گراش در خردادماه نیز در این مورد سوالی از فرماندار لارستان پرسیده شد. فرماندار اعلام کرد که این بودجه تخصیص داده شده و تقسیم شده است. امیدواریم در سالهای آینده بخشی از این بودجه قابل توجه در شهر گراش هزینه گردد. تا 22 بهمن باید منتظر گاز ماند سعید توکلی: بخشدار گراش ابراز امیدواری کرد که تا 22 بهمن گاز در لولههای گراش حرکت کند. علی اکبر ساكت در خصوص گازرساني به شهر گفت: 102 كيلومتر از 122 كيلومتر لوله كشي گاز در سطح شهر انجام شده كه تا اواخر مهرماه به اتمام خواهد رسيد. با توجه به شرايط جوي منطقه پيمانكاران در اين فصل حاضر به همكاري نميشوند و اين مشكل تنها مختص گراش نيست، شهرهاي لار و اوز نيز با اين مشكل مواجه هستند. بخشدار افزود: شركت ملي گاز در حال قرارداد با پيمانكار است كه اميدواريم مشعل گازرساني در اولين ميدان شهر در 22 بهمن افروخته شود. وي افزود: ايستگاه گاز CNG هم به محض شروع گازرساني شروع خواهد شد. همچنين آقاي ساكت خبر از اتمام مخزن آب شهر داد كه آن نيز در 22 بهمنماه به بهره برداري خواهد رسيد. از ديگر پروژه هاي در دست اجرا به پست 66 كيلو وات برق شهر نيز اشاره شد كه براي افتتاح آن نيز همچنان بايد تا بهمن ماه صبر كرد. قاي ساكت در خصوص پروژه هاي اجرا شده در هفته دولت از آزمايشگاه درمانگاه فداغ، دبيرستان قادري ارد، مركز GSM فداغ و ارد، BTS فداغ و گراش نام برد. پیش از این در دهه فجر سال گذشته در مراسم افتتاح فاز اول بوستان یاران بخشدار و شهردار وقت پیشبینی کرده بودند که لولهکشی گاز گراش تا شهریور 1386 به پایان برسد. اما با توجه به توقف کامل این طرح در ماههای اخیر باید زمستان 86 را نیز بدون گاز خانگی گذراند. سفر ربع ساعته استاندار و وزیر راه در هفته دولت صحبت نو: به مناسبت هفته دولت روشنایی محور گراش- اوز افتتاح شد. معمولاً افتتاح پروژههاي دولتي به گونهاي تنظيم ميگردد كه افتتاح آنها در زمانهاي خاصي امكانپذير باشد. پروژههاي عمراني در ايران براي دو مناسبت دهه فجر و هفته دولت تنظيم ميگردد. وزرا و مقامات ارشد دولتي در اين دو تاريخ در استانهاي كشور پراكنده شده و پروژهها را افتتاح ميكنند. سهم استان فارس در هفته دولت 1386، محمد رحمتي وزير راه و ترابري دولت نهم بود. به گزارش ايرنا با حضور وزير راه و ترابري ، مسوولين و جمعي از مردم لارستان ، ۱۳طرح عمراني دراين شهرستان به بهرهبرداري رسيد. اين طرحها شامل سيستم روشنايي عوامل ميدان پروازي فرودگاه لارستان با هزينهاي افزون بر ۱۷ميليارد و ۳۰۰ميليون ريال، موتورخانه برق اضطراري فرودگاه با نصب دو دستگاه ژنراتور ۵۰۰كيلووات با صرف هزينهاي بالغ بر دو ميليارد و ۳۵۰ميليون ريال و بلوار ورودي شهر لار به نام بلوار شهيد دادكان با اعتباري معادل ۱۸ ميليارد ريال و ۹دهنه پل با اعتباري معادل پنج ميليارد و چهارميليون ريال است. در ميان اين طرح تنها يك طرح به طور غير مستقيم به گراش ربط داشت روشنائي محور اوز - گراش به طول ۱۰كيلومتر و ۱۴هزار متر طول كابلكشي هزينهاي افزون بر پنج ميليارد و ۷۰۰ميليون داشته است. براي افتتاح اين طرح وزير راه و استاندار سفر كوتاهي به گراش داشتند. در مسير حركت استاندار ديدار دورادوري از مجتمع آبشار انديشه نيز داشت. مهندس هرمزي از اعضاي شوراي شهر از استاندار خواست تا همانند رييس جمهور به شهرستانها و بخشهاي استان سفرهاي دورهاي داشته باشد اما حسينزاده استاندار فارس اين امر را با توجه به تعداد زياد شهرهاي استان فارس غير قابل اجرا دانست. در ادامه كلنگ ساخت سالن ورزشي كه از مصوبات سفر رئيس جمهوري به استان فارس است در شهر اوز به زمين زده شد. هر چند در سفر رييس جمهور يك مجتمع ورزشي براي گراش نيز تصويب شده بود اما به دليل آماده نبودن سند زمين مجتمع ورزشي، همچنان بايد منتظر ماند. حمله گرگها به گاوداری محمدامین نوبهار: نيمه شب دوشنبه 5/6/1386دو گرگ به يكي از گاوداري هاي اطراف گراش حمله كردند. این حمله با درگیری گرگها با نگهبان گاوداری همراه بود. نگهبان گاوداري با پرتاب شياي به طرف گرگ ها آنها را فراري ميدهد. یکی از گرگها چند دقيقه بعد به باغي در نزديكي گاوداري حملهور مي شود. چند تن از اهالي باغ براي دور كردن گرگ به آن نزديك ميشوند كه گرگ با حمله به يكي از زنان او را از ناحيه صورت دچار آسيب جدي ميكند. پس از اين اتفاق يكي از مردان ساكن در باغ با شليك چند تير به طرف گرگ او را زخمي مي كند. دقايقي بعد مرد از كشته شدن گرگ مطمئن میشود و براي بريدن سرش به طرف آن مي رود كه ناگهان گرگ كه هنوز زنده بوده پاي او را گاز مي گيرد. گرگ به وسيله چاقوي مرد كشته ميشود. به گفته مصدوم حادثه، زري خاكي نهاد، گرگ از چند روز پيش از اتفاق در اطراف محل پرسه مي زده و اهالي او را به عنوان حيواني ولگرد تلقي كرده و ان را ناديده گرفته بودند. به گفته دكتر عبداللهي فرد آسيب ديده به وسيله چند تن از اهالي و نزديكان باغ به بيمارستان اميرالمومنين گراش منتقل شده است. ايشان راجع به هاري گرگ گفتند كه سر گرگ به شيراز فرستاده شده اما با توجه به اينكه نتيجه آزمايش دير معلوم ميشود و علاوه بر آن چون زخم در صورت است و به مغز نزيك مي باشد بيمار بايد تا چند روز در بيمارستان بستري بوده و زخم بيمار هر روز بايد شستشو شود تا در صورت امكان هاري، ويروس از بين برود. با توجه به سطحي بودن زخم پاي بيمار ديگر وی بعد از چند روز از بيمارستان مرخص شدند اما مصدم دیگر حادثه تا چند روز بايد زير نظر پزشك بوده و در بيمارستان بستري هست بلوارهای نوساز آزادي و خليج فارس علی سپهر: شهرداری گراش فاز نخست ساخت بلوارهای خلیج فارس را در محدوده شرق گراش آغاز کرد. به گزارش روابط عمومی شهرداری، فاز اول ساخت بلوار خليج فارس آغاز شد. اين بلوار كه در امتداد بلوار شهيد سعادت و در خروجي گراش به طرف لار و بندرعباس قرار دارد، 700 متر طول و 65 متر عرض خواهد داشت. فاز اول شامل خاكبرداري و مخلوط ريزي باند جنوبي اين بلوار ميباشد كه توسط بنگاه بخش خصوصي به ارزش بيست و شش میليون تومان در حال اجرا است. مدت زمان ساخت اين بلوار به تامين بودجه آن بستگي خواهد داشت. از سوي ديگر، مخلوط ريزي باند شرقي بلوار آزادي آغاز شده است. اين بلوار هزار متر طول و سي متر عرض خواهد داشت و در قسمت جنوبي ابتداي بلوار در حال ساخت خليج فارس، روبهروی کارخانه یخسازی، قرار دارد. نامآور شهردار گراش درباره هزینه این بلوار گفت: ساخت اين بلوار جزو طرح هاي امسال شهرداري نبوده و با پيشنهاد و مساعدت مالي مردمي در حال ساخت است و در حال حاضر هزينه مخلوط ريزي اين بلوار نيز از سوي مردم پرداخت ميشود. با توجه به در اولويت نبودن ساخت اين پروژه در صورت فراهم شدن بودجه، كانيوا گذاري آن امسال انجام خواهد شد. لازم به ذكر است هزينه ساخت باند شرقي اين بلوار يكصد مليون تومان برآورد شده است. سرعتگیرهای شهر اصلاح میشود حجت عابدی: وضعیت و موقعیتهای سرعتگیرهای فعلی شهر گراش اصلاح خواهد شد. محمد نام آور شهردار گراش گفت: سرعت گیرهای موجود در سطح شهر از کیفیت خوبی برخوردار نیستند و باعث به وجود آمدن برخی مشکلات برای وسایل نقلیه شده است. شهرداری با مشورت شورای شهر تصمیم گرفته است که وضع موجود خاتمه داد و برای بهبود وضع سرعتگیرها به شکل کارشناسی اقدام کند. نام آور گفت: باید درباره محل سرعتگیرها و کیفیت آنها یک بازنگری کلی انجام شود که این مساله در شورای شهر بررسی خواهد شد. طرح سرعتگیرهای جدید ابتدا در خیابان بسیج به شکل آزمایشی انجام شده که در صورت موفق بودن در خیابان اصلی نیز اجرا خواهد شد. جمعآوري زباله به بخش خصوصي واگذار ميشود علي سپهر: به زودي نظافت سطح شهر گراش به بخش خصوصي واگذار خواهد شد. بر اساس تصميم شوراي اسلامي شهر، تنظيف معابر، جمعآوري و بازيافت زباله شهر به بخش خصوصي واگذار ميگردد. اين تصميم در راستاي بهبود وضعيت جمعآوري زباله اتخاذ شده است. در حال حاضر تيمي به سرپرستي آقاي مهندس مظفري فرد شهردار اسبق گراش سرگرم بررسي چگونگي نحوه واگذاري و اجراي اين تصميم ميباشد. لازم به ذكر است شوراي اسلامي دوره اول نيز چنين تصميمي اتخاذ و به مرحله اجرا درآورد كه بنا به دلايلي موفقيت آميز نبود. اميدواريم در اين دوره جديد نقايص دوره قبل برطرف گردد. مشكل بنزين تاكسيها رفع شده، تخلف را گزارش كنيد شهرما: مشكل آژانسهاي تاكسي تلفني گراش به طور موقت حل شده است. باس شعباننژاد مسئول واحد تاكسيراني شهرداي گراش با پيگيريهاي به عمل آمده و همكاري فرمانداري و سازمان حمل و نقل لارستان تاكسيهاي تلفني به طور هفتگي يكصد و پنج ليتر بنزين دريافت ميكنند تا قادر به ارائه خدمات به شهروندان باشند. مسئول واحد تاكسيراني گفت: با توجه به دريافت سهميه بنزين توسط تاكسيهاي تلفني، چنانچه اين آژانسها از ارايه خدمات مناسب امتناع ورزند، شهروندان ميتوانند به واحد تاكسيراني مراجعه تا به شكايت آنان رسيدگي شود. شعباننژاد همچنين گفت: به زودي كارتهاي سوخت شخصي دارندگان تاكسي تلفني با كارت سوخت تاكسي تعويض ميشود و كارت موقت تاكسي اين تاكسيرانان نيز از سازمان شهرداريها صادر خواهد شد.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 11:11 توسط
|
|
||