|
|
|
|
|
مرتضی کاردر ۱۳۸۶/۰۶/۲۵ «سبزها قرمزها» تازهترین مجموعه شعر «صادق رحمانی» است. پیش از این از او دو مجموعه «با همین واژههای معمولی» (1372نشرمحراب اندیشه) و «همه چیزها آبی است» (1375نشر همسایه) منتشر شده بود. حالا مجموعه سوم او پس از ده سال فترت شاعرانه منتشر شده است. در انتهای این کتاب شش یادداشت آمده است که جملگی در ستایش محتویات آن نگاشته شده و به اندازه کافی به محاسن کتاب پرداختهاند. در این نوشته ـبدون این که بخواهم منکر ارزشهای این کتاب شوم ـ سعی کردهام به ضعفهای آن بپردازم. تذکر! این نکته ضروری است که در ازدحام خستهکننده انبوه مجموعه شعرهایی که معمولا آکنده از تصویرها و فضاهای غریب و مقلدانه بیهویت است، خواندن مجموعههایی مثل «مگر سکوت خداوند»(1)، «گنجشک ناتمام»(2) و «سبزها قرمزها» فرصتی است برای بازگشت به لحظههای ازلیـابدی شعر؛ فرصتی که چند سالی است کمتر دست میدهد. رباعی نیمایی صادق رحمانی سرودن شعر را با دوبیتی و رباعی آغاز کرد و بعدها به قالبهای دیگر روی آورد. چه قالبهای کلاسیک(غزل، مثنوی و ...) و چه قالبهای نو(از شعرهای نیمایی گرفته تا شعرهای سپید کوتاه "همه چیزها آبی است"). بر پیشانی مجموعه "سبزها قرمزها" آمده است "صد رباعی نیمایی"؛ انگار شاعر پس از تجربه عرصههای مختلف در قالبهای کلاسیک و نو دوست داشته است از باب "کل شیء یرجع الی اصله" و "هر کسی کو دور ماند از اصل خویش..." دوباره به قالب مورد علاقه خود (رباعی) بازگردد. چه اینکه این تعلق خاطر زمانی که رحمانی مشغول تجربه قالبهای نو بود نیز با او همراه بود: پشت بام گرما شب تابستان بود کوزهای و کتابی که از آن ابر رباعی میریخت ... (همه چیزها آبی است) تعلق خاطری که در نوع خود جالب و قدری عجیب است.
غزل نیمایی، قصیده نیمایی، رباعی نیمایی و اصطلاحاتی از این دست چندان ناآشنا نیستند و در بیست- سی سال گذشته بارها تکرار شدهاند. اولین تصوری که با شنیدن این اصطلاحات به ذهن خطور میکند این است که مثلا غزل نیمایی غزلی است که شاعر در آن سعی کرده است با توجه به اتفاقاتی که در شعر امروز افتاده است ـ که نقطه آغاز و مرکز ثقل آن نیما بوده است ـ به سراغ قالب غزل برود و تلاش کند با حفظ اصول کلاسیک این قالب، حرفهای تازهای در آن بزند. بدیهی است که این تعریف به شرطی صادق است که -برخلاف بسیاری از منتقدان امروز- قائل به تمایز میان غزل به عنوان یک قالب و تغزل به عنوان روح و جوهر غزل باشیم و نوگراییهای صورت گرفته در شعر پس از نیما را محدود به صورت شعر ندانیم. حالا کمی راحتتر میتوانیم درباره اصطلاح رباعی نیمایی بحث کنیم و به این نتیجه نهچندان دشوار برسیم که رباعی نیمایی هم رباعیای است که در آن شاعر سعی میکند تحولات صورت گرفته در شعر امروز را در قالب رباعی بیازماید. باز هم به این شرط که مثلا مرگاندیشی به عنوان روح و جوهره رباعی(دستکم نزد بزرگترین رباعیسرای کلاسیک فارسی؛ خیام) با قالب آن اشتباه نشود که ظاهرا برای "صادق رحمانی" این اشتباه رخ داده است. پس مجموعه سبزها قرمزها میتواند هر چیز دیگری باشد جز رباعی نیمایی؛ به این دلیل ساده که ویژگیهای کلاسیک قالب رباعی در آن رعایت نشده است. این همه پاورقی "مقصود هر شاعری از سرودن شعر فقط تا آنجا که در متن تجلی پیدا کرده است اهمیت دارد"(3) درباره این جمله مهم فرمالیستها در این سالها آنقدر بحث شده است که نیازی به توضیح اضافه دیگری نداشته باشد. اما شاعر، این اصل بدیهی را نیز نادیده گرفته است. شعرهای نهچندان کمشماری در این مجموعه وجود دارند که مخاطب با خواندن خود آنها نمیتواند به همه مقصود شاعر پی ببرد. بلکه باید پاورقی شعرها را بخواند و هنگام خواندن دوباره شعر آنها را نیز به متن الصاق کند تا همه مقصود شاعر را دریابد. اتفاق بدتر جایی رخ میدهد که برخی از این شعرها را بدون الصاق پاورقی اصلا نمیتوان شعر دانست. رهایی یک در گوشه متروکه یک قبرستان گوری تنها با نام رضا آزاد و رها بدون خواندن پاورقی به هیچ وجه معلوم نمیشود که منظور شاعر از "با نام رضا" این بوده است که بر این سنگ قبر هیچ چیز به جز یک نام (رضا) نوشته نشده است. برگ نخل گیسوی بلند نخل بر شانه باد مثل پر طاووس که در آب افتاد در پاورقی آمده است: "طاووس وقتی بال میگشاید، هستی زیبایی را فراچشم میآورد. گویی تصویر نخل با آن بالهای فراز شده در باد و باران، تصویری از طاووس است. تشباد ... تشباد جنوب مثل رودی جاری ست..."!. فکر میکنید مخاطب این همه توضیح به ویژه سطر آخر آن را از کجا باید بفهمد؟! جالب اینجاست که این پاورقیها گاه شعرتر از متن درآمدهاند. چه اینکه "شهرام میرشکاک" عنوان یادداشت خود در انتهای کتاب ـکه نثر آن به شدت یادآور نثرهای درخشان برادرش یوسفعلی میرشکاک استـ را "پاورقیهای شاعرانه" گذاشته است: یک بار آتشها خودشان را به پتوی پنبهای پدرم رسانیده بودند، پدرم هراسان بیدار شد. آتش ـ که از خجالت سرخ شده بودـ خاموش شد... اما دلم هنوز میسوزد (سطرهایی از پاورقی شعر کبریت) وقتی این گل وحشی، پیر میشود، فضای دشت ـ باد که میآید ـ پر از برف قاصدکهاست. در خانهها هر کسی چشم به راه مسافری(سطرهایی از پاورقی شعر انتظار) در بعضی پاورقیها نیز شاعر توضیحاتی داده است که به نوعی نقض غرض محسوب میشوند: زادروز بوی خبری نیست در این گرماگرم در روز نخست ماه پنجم ـ مرداد ـ جز پچ پچ بادگیرها با تشباد در پاورقی آمده است: وقتی من از مه آمده بودم، پدرم در صفحه اول قرآن نوشته بود: "تولد نورچشمیام محمدصادق در بیست و نهم تیر ماه 1344ش ..." اما طبق شناسنامه در اول مرداد 1343 در گراش به دست روشن "مش زیور" ( پرسش نگارنده: این نکته هم در شناسنامه آمده است؟! ) به دنیا آمدهام. اگر واقعا شاعر در بیست و نهم تیر به دنیا آمده است واقعا چه علتی دارد که برای روز تولد غیر واقعی خود شعر بگوید جز ضرورت قافیه؟! ـ که در بخش بعد به آن خواهم پرداختـ. حالا که برای این روز تولد کاذب شعر گفته است چه ضرورتی دارد که آنرا به مخاطب توضیح دهد؟ رجوع کنید به مجموعه "من سادق نیستم". در خلال این پاورقیها ما اطلاعاتی درباره خانواده و دوستان دوره کودکی و نوجوانی شاعر و اهالی خونگرم گراش و ... نیز به دست میآوریم که البته شاعر میتوانست برای این کار دفتر خاطرات دیگری تدارک ببیند ... . هایکوی فارسی ! تلقی شاعر از هایکو نیز از دیگر مسائل این کتاب و نمونه متقدم آن یعنی کتاب "گنجشک ناتمام" "علی میرافضلی" است. اینکه تعداد هجاهای هایکو در زبان ژاپنی محدود است و در آن زبان دارای وزن است به هیچ وجه نمیتواند دلیل خوبی باشد برای اینکه هایکو در همه زبانهای دیگر هم وزن عروضی داشته باشد. همانگونه که در نقدهای انتهای کتاب هم آمده است هایکو به عنوان یک قالب کوتاه در همه جای جهان مورد اقبال عمومی شاعران قرار گرفته است. (در هر جایی با حفظ برخی از ویژگیها) یقینا وزن عروضی در صدر این ویژگیها قرار ندارد. شاعر تلاش بسیاری برای حفظ وزن عروضی و ایجاد قافیه در شعرها داشته است (احتمالا در جهت اثبات رباعی نیمایی) این مسأله در شرایطی که تعداد کلمات هر شعر معمولا از ده پانزده کلمه بیشتر نمیشود به شدت دست و پای شاعر را بسته است و سبب شده است که کلمات بسیاری به خاطر وزن و قافیه فدا شوند؛ آنقدر که بعضی از شعرها نامفهوم به نظر میآیند و بعضی دیگر ناتمام. (مثل شعرهایی که در بالا مورد بحث قرار گرفت) این مسأله گاه به غلطهای دستوری و ضعف تألیفهای ابتدایی در شعرها منجر شده است. علاوه بر اینکه شعرها کماکان از تحمیل وزن عروضی و تصنع قافیه رنج میبرند. مثل کلمه سه قاب در شعر زیر: دیگر نه هیاهوی دولولی نه سه قاب / در خلوت این گورستان / آنک آنک / حسنقلی خان / در خواب هنوز هم همه چیزها با همین واژههای معمولی آبی است فکر میکنم هنوز هم بهترین سرودههای صادق رحمانی شعرهای سپید کوتاهی است که ابتدا بعضی از آنها در مجموعه نخست او با همین واژههای معمولی آمده بودند و بعدها پایه اصلی مجموعه دوم او "همه چیزها آبی است" را شکل دادند. خوشبختانه شاعر آگاهانه فصلی از این کتاب را به این شعرها اختصاص داده است. حالا اصلا معلوم نیست آیا شاعر این شعرها را ـکه ویژگیهای دیگر شعرهای کتاب را ندارندـ نیز رباعی نیمایی میداند یا نه؟ و اگر نمیداند چرا همه اینها را رباعی نیمایی محسوب کرده و بر پیشانی کتاب نوشته است "مجموعه یکصد رباعی نیمایی"؟! نوشتهام را با یکی از همین شعرها به پایان میبرم. شعر درخشانی که باید آن را یکی از بهترین نمونه شعرهای کوتاه فارسی و یقینا بهترین کار صادق رحمانی به حساب آورد. روی رفتار سیمها / گنجشک / من / پر از حسرت درخت شدن پانوشتها: (1) ـ محمد شریفی نعمتآباد، مگر سکوت خداوند، نشر مفرغ نگار،1382 (2) ـ علی میر افضلی، گنجشک ناتمام، نشر همسایه ،1382 (3) ـ حسین پاینده، نقد ادبی و دموکراسی،1385، صفحه 45 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:58 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سعيده آرين : "بَه بَه یَعقوب" پیرمردی است با چهره کمیک و گویش لاری که با پسرش یعقوب زندگی می کند 14 سال است میان پرده های طنزی که طرفدارانش از مرزهای لار گذشته و در میان اچُومی زبان ها مطرح گردیده را به اجرا می برد و جماعتی را می خنداند. در این میان همواره انتقاداتی بر این گروه بوده که آیا می توان بر این نوع کار عنوان نمایش گذاشت؟! و یا اطلاق عنوان نمایش به این میان پرده ها تصویر غلطی در ذهن مخاطب عام نخواهد ساخت؟ مرز هنر برای مردم تا کجا؟! و آیا اصلا" هنری در این بین نهفته است؟ امسال مجموعه طنز "بَه بَه یعقوب" با عنوان "شِس" به مدت 15 روز با بهای بلیط 1000 تومان (!) در سالن 600 نفره سینما آزادی به صحنه رفت و طبق روال هر سال با استقبال عجیب و غریبی از سوی عامه مردم روبرو شد و تقاضاهای مکرر جهت تمدید مدت اجرا ادامه داشت. این مجموعه را به واسطه شغل ام در آخرین روز اجرا دیدم و ازدحام جمعیت و حضور خانواده ها و صف های طولانی تهیه بلیط و ... اجراهای پیش از این را هم دیده بودم اما موضوعی که امسال مرا بر این داشت که این مطلب به نگارش درآید جدا از تمامی تاثیرات فردی و اجتماعی اش، طنزی بود هوشمندانه، تفکری که در تمام میان پرده ها لحاظ شده بود و حرفی که برای گفتن داشت، نویسنده های مجموعه توانسته بودند مسائلی را در قالب طنز عمدتا" کلامی مطرح کنند و تماشاگر را در حین خنداندن به تفکر وا دارند. مسائلی مثل حمایت از میراث فرهنگی، وظایف شوراها،کمبودهای شهرستان و حساس نمودن مردم نسبت به حقوق شهروندی که این کار را از مجموعه های پیشین که دست مایه های سخیف و صرفا" خنده دار بود متمایز می کرد. اینکه آیا می توان بر این مجموعه ها عنوان نمایش گذاشت یا خیر بحث مفصلی است که در فرصتی دیگر به آن خواهیم پرداخت اما نکته حائز اهمیت درک صحیح از ذائقه مخاطب و خنداندن مردمی است که خسته از کار روزانه منتظر فرصتی برای خود بودن هستند. آیا در این فضایی که سینما، موسیقی و حتی نمایش در حالت رکود به سر می برند وقت آن نیست که بعد از 14 سال فعالیت مستمر به "بَه بَه یعقوب" همیشه محکوم با این سطح از مخاطب منصفانه تر نگاهی بیاندازیم؟! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:9 توسط
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:40 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: استاد احمد پژمان ، در سال 1328 در لار به دنيا آمده است از پنج سالگي به ميناب رفته است وسپس با پدر ومادرش به تهران مهاجرت کره است . پژمان آهنگسازي را در « وين » زير نظر اساتير بنامِ آن سرزمين فراگرفته است . سيزدهم آذر ماه 1385 به دعوت رضا مهدوي سردبير مجلة «مقام موسيقايي» و مسئول برنامة « چهار مضراب » درشبکه راديويي فرهنگ به راديو آمده بود، با او چند ساعتي بوديم از هردري سخن گفتيم ، البته بيشتر حرفها حول محور موسيقي بود ، او موسيقي فيلم «دليران تنگستان » ،«يک بوس کوچولو» ، « بيد مجنون » ساخته و کاستهاي زيادي را به بازار هنر ، روانه کرده است . استاد احمد پژمان ، آيا خودِ « لارستان» ، موسيقيِ بخصوصي دارد ؟ من درکودکي ، نواها وترانه هايي را که مردم در کوچه و بازار و يا خانه ها و عروسي ها مي خــواندند مي شنيديم ، اما نمي توان گفت مخصوصِ « لار » است ، بلکه بيشتر منطقه اي است يعني « شيراز»و «جهرم » و« ميناب » و «بند رعباس » و جز اينها، به دليل اين که بيشتر اين ترانه ها را افراديخوانده اند که درگردش بوده اند و از مکاني به مکان ديگري درجريان بوده است . بنابراين نمي توانيم بگوئيم موسيقيِ محليِ «لار ي » يا «جهرمي» و... . آيا به «لارستان » و « گراش » هم مسافرت داشته ايد ؟ ده سال پيش ، سري به منطقه زدم ، با دوستي همراه شدم ، دوست داشتم «لارستان» را بگردم ،بنابراين بهتر ديدم باهمان دوست باموتورجاها ي ديدني را طي کنم . به هر آثار باستاني و قديمي که مي رسيدم عکس مي گرفتم . دوستم گفت : چرا از خرابه هاعکس مي گيري ؟ گفتم : اين ها ارزشمندتر هستند چون سالياني است که بدون حراست و حفاظت همچنان دوام آورده اند . از دشت ها و کوهها ي گراش هم ديدن کردم ، واقعاً نخلستانهاي زيبايي دارد . موسيقي هايي که مي سازيد ، معمولاً صبغة جهاني _ بومي دارد؟ من در چارچوبِ علمي ،آهنگ مي سازم ، اما بيشتر اوقات در آهنگ هايم براي ايجادِ حس و لطافت، بيشتر از ملودي هاي مناطق مختلف ايراني استفاده مي کنم و اين مسئله نه تنها براي شنوندگان درسراسرِ جهان ايجادِ اشکال نمي کند ، بلکه باعث زيباتر شدن ، بديع شدن و متفاوت تر شدن اثر هم مي شود . شنوندگان اين گونه موسيقي در انگلستان ، ژاپن ، امريکا و ديگر جاها ، ا زتلفيق ملودي ها استقبال مي کنند و باعث تشخصِ آهنگ هاي من مي شود . آيا براي منطقة « لارستان » هم اثري ساخته ايد ؟ به سفارش کنگرة «سيد عبدالحسين لاري » ، يک آهنگ ساختم و تنظيم کردم که با گروه ارکستر، آن را اجرا کردم وگويا درمراسم رسمي در« لار »آن را هنوز اجرا مي کنند .ولي ترانه ها وملودي ها يي که درکودکي شنيده ام درذهنم هست و گاهي درآثارم از آنها بهره مي گيرم ، دربهره گيري ازمو سيقيِ نواحي ومحلي ، بايد به امر اجرا ، بسيار اهميت داد . اگر اجرا فاخر نباشد برخي از موسيقي هاي مردمي، سر از ابتذال درمي آورد . الان چه کار مي کنيد ؟ چند آهنگ آمادة اجرا دارم ، همان طورکه مي دانيد بيشتر آهنگهايي که ساخته ام ،بدون کلام است . اما يک آهنگ به «دفتر موسيقي حوزة هنري » سپرده ام که «کرال » است و براساس شعرهايي از شاعران بزرگ ايران زمين است ، مثل : فردوسي ، مولوي ، حافظ ، شيخ عبدالله انصاري و ديگران . کمي از روزهايي که در تهران هستيد بگوئيد : به دليل اين که خانواده ام در امريکا زندگي مي کنند ، محل زندگي ام آنجاست ، اما براي تدريس يا تنظيم و تعامل با فيلم سازان به ايران هم مراجعت مي کنم . يکي از دلايل مسافرت من به تهران هم تدريس است که قبلاً ، بيشتر و هم اکنون ، کمتر دردانشگاه تدريس مي کنم . در تهران در منزل پدري، پيش مادرم زندگي مي کنم . مادرم با ما به زبان « لارستاني » صحبت مي کند و با بچه ها ، اما من به دليل دور افتادن از فضاي «لارستان » ، « لار ي » صحبت نمي کنم ، ولي خوب مي فهم که لارستاني ها چه مي گويند ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:31 توسط
|
|
||
|
|
|
|
محمد خواجهپور : «شاعر بودن» چیزی نیست که آدم شاعر را رها کند. «شاعر بودن» چون سرنوشت محتومی است که انگار گریز از آن ممکن نباشد. شاعر میتواند شعر را سرکوب کند، شعر را ننویسد ولی نمیتواند شاعر نباشد. شاعرانه دنیا را نبیند و شاعرانگی کودکی و پیری، بیابان و خیابان، ده و شهر، شادی و غم و مرد و زن سرش نمیشود. «شاعر بودن» دلیل نمیخواهد و حتی عشق واژهای که آن همه در آن دمیدهاند تنها به باد شعرست که بزرگ شده و بسیار واژههای دیگر چون زیبایی و طبیعت «شاعرانگی» چشمی است که با آن دنیا را مینگریم. بعضی دنیا را به شکل اسکناس و سکه میبینند و برای دیگرانی دنیا چیزی جز روابط علت و معلولی نیست. نمیشود چشم را دور ریخت. نمیشود شاعر نبود و این درد چون صرع ریشه کرده است. گاه جوانه میزند و روح به رعشه میافتد و وقتی نباشد؛ یک آدم معمولی روبهروی ماست. هر چه تاریخ بشری به بیش رفته است مجال این رعشه محدود و معدود شده است و شاعرها به آدمهای معمولی شبیهتر شدهاند و کمتر رعشه گرفتهاند از یک تصویر از یک صدا از یک حس ولی گریزی نبوده چون لحظهی شعر فرا برسد شاعر بودن در تن حلول میکند حتی اگر شعری زاده نشود. مجال اندک شاعران آنان را از پیامبران موعظهگر به پیامبران متذکر تبدیل کرده است. شتاب گرفتن دنیا، فرصت شاعری را کم و کمتر کرده است و شعر چارهای جز کوتاهشدن نیافته است. شعر مثل دیگر چیزهای دنیای مدرن کنسرو شده است. کوتاه و گویا، اشاراتی میکند و میگذرد. اسمش را مینیمالیسم یا هر چیزی دیگر بگذاریم همین است. حتی شعرهای بلند امروز در تک سطرها تجلی پیدا میکنند. 2. هنوز تابستانی در درون روند شعر صادق رحمانی بعضی مولفهها را در شعر وی برجسته کرده است. که آثار پایانی وی که بعد از وقفهای یک دههای منتشر شده است همچنان آنها را با خود دارد. «با همین واژههای معمولی» و بعد «همه چیزها آبیست» تنوع و قوت را در تلفیق فرم و معنا نشان میدهد. و در «انار و بادگیر» فضاهای بومی و شخصی حضور پررنگیتر دارد. در «سبزها، قرمزها» این مشخصهها گاه با هم جمع شده و گاه در تقابل با هم دیده میشوند. شاعر «سبزها، قرمزها» در دو فضا نفس میکشد ولی برای بیان هر دو از یک فرم مشترک استفاده میکنند که از این فرم سخن خواهیم گفت. اما شعرهای حسی این مجموعه دو حس متفاوت و گاه متضاد را بیان میکنند. نامها و مشخصههای مختلفی را برای نشان دادن این دو بخش میتوان انتخاب کرد اما این بیان احساسات تطابق خاصی با نمودار زندگی این شاعر و شاید بسیاری شاعران معاصر دارد. شاعر بودن در تناظر با کودکی است. در اینجا نیز شاعر کودک در تقابل با شاعر اکنونی (میانسال) قرار دارد. کودکی همراه با طراوات و شادابی طبیعت است. و میانسالی تطابق ناگزیری با شهر دارد. کودکی در این شعرها گرم است. این گرمی از روز آغاز شروع میشود. «بوی خبری نیست در این گرماگرم/در روز نخست ماه پنجم-مرداد- / جز پچ پچ بادگیرها با تش باد» و چون شهر و بزرگسالی فرا میرسد زمستان میرسد «پچ پچ عابران، پل تجریش/آدمک برفی است/-در گرما-/ بی صدا گریه میکند در خویش» اما هنوز پذیرش این زمستان برای شاعر ممکن است او که بی صدا در خویش گریه میکند و «تابستان تابستان/درون من پنهان است.» زاویه دید شعرها واقعی انتخاب شده است. یک میانسال که گاه به گذشته مینگرد و گرمی آن را درون خود احساس میکند و بعد به حال مینگرد گورها را میبیند و خاطرات عنکبوت بسته و وقتی این دو فضا با هم آمیخته میشود. این حرکت مرگاندیشی خیامی را در جان شعرها میدواند. 3. حرف تازهای نیست شعرها به همان مضامین جاودانه ادبیات میپردازد. مرگ، عشق و طبیعت ولی چیزی که این شعرهای کوتاه را خواندنی میکند حرف تازه نیست بلکه نگاه تازه است و اشارات تازه به همان چیزها که شاعران آنها را به پوستینی تهی تبدیل کردهاند.
-1. مرگ : چه آسودگیست در نام تو «صادق» از نخستین شعرهای خود تاثیر خیام را بر خود با نوشتن «خیامی» در کتاب «با همین واژههای معمولی» نشان داد. در این مجموعه نیز گذشته از خیامیها و فرم رباعی که تاثیر ناگزیری بر شعر دارد. مرگ به شکلی خیامی خود حضور دارد. «گلدان شکستهای است در سمساری» در تفکر خیامی مرگ مانند گردی تمام فضا را پوشیده است و نفس کشیده میشود ولی مرگ به جای از بین بردن زیباییها با محدود کردن آنها در چنگال زمان آنها را مهمتر و خواستنیتر میکند. تمام اشیا گاه با کهنگی خود یادآور مرگ هستند و گاه با جوانی و طراوات خود. خانه قدیمی میشود همان کاروانسرای خیامی و پیالهی خیام را میشود در سمساری یا در کنارهی «بئر گال» دید. برای خیامی دیدن باید این گرد مرگ را نفس کشید.مرگ خیامی زشت نیست. پذیرفتی است. و این گونه شاعر در میان قبرها قدم میزند نه برای عبرت گرفتن بلکه برای دیدن زیباییها، برای لذت دیدن نیستی « یک مشت تراب تازه را کردم بو/عطر نفس نفیسه میآمد از او» 3-2. طبیعت: از بوی تاکها مستم طبیعت در این شعرها همراه با کودکی و در مقابل شهر قرار میگیرد. به شهر نیز به شکل طبیعت نگریسته میشود. شاید این جنبه بتوان بیشتر این شعرها را دارای مضمونی رمانتیک دانست با این مزیت که آن اطناب در توصیفات طبیعت، پیراسته شده است. در تک تک شعرها حتی در شهریترین آنها میتوان به راحتی عناصر طبیعی را یافت که در بافت شعر جا گرفته است. «آدم برفی» در «پیچ شمران» ایستاده است. و زنها در شیشه مغازه همه جلوهایی از طبیعت هستند. شاعر خود درک کرده است که مستی او از همین نامها و حسهای طبیعی است. (لطیفه ص27) 3-3. عشق: شدهام محو آن دو چشم سیاه عشق در سه فرم مشخص زن، طبیعت و کودک در شعرها تنیده شده است. به گونهای که به سختی میتوان تشخیص داد که شعرهای عاشقانه این دفتر به تاکید بر کدام عنصر عاشقانه نوشته شده است. زن در شعرها با شیطنتی کودکانه نگریسته میشود. انگار شاعر در ابتدای بلوغ است و زن برای او یک کشف تازه است. کودک/ شاعر ما برای درک زن، طبیعت را به یاری میطلبد. دو شعر سبزه (ص31) و سخاوت (ص29) را با هم مقایسه کنید. همان رنگها و درخشندگی که شاعر در کُنار دیده است را در دختران کشف میکند. انگار گونهها همان درخشندگی را دارند. نگاه کودکانه (بهتر است بگویم نوجوانانه) برای درک زن نمیتواند آن را خاص کند و تمام او را فرا میگیرد و شاید حتی به هراس میاندازد «دنیا دنیا/پر از جلوه زن» جالب است این هراس هنگامی رو میشود که شاعر/کودک زن را در موقعیت شهری به نظاره مینشیند. شعرهای غریزه (ص19) و جلوه (31) هر چند در آنجا نیز زن با کلمات طبیعی مثل ماهی و مهتاب و آویشن قابل توصیف میشود. شعر در برخورد با عشق مدرن نشده است. زن شعرها هنوز همان زن نوعی است و خاص و محدود نشده است یک تصویر کلی که دارای جلوههای مختلفی ست. چشمهای بادامی دارد و لب غنچه، انگار زن برای شاعر چیزی جز یک مراعاتالنظیر نیست. در سطح کلمه، خبری از درک مستقیم که در شعر مدرن با آن روبهرو هستیم نیست. نظارهگر از پشت شیشه و نشان دادن یک تصویر کلی و رویایی با استفاده از عناصر طبیعی. زنی که هنوز برای بسیاری خوانندگان تنها تصویر موجود از زن است. 4. ریشه در خاک قدیم در اولین برخورد با شعرها فضای هایکو در مضمون و فرم به راحتی قابل درک است. نگاه نظارهگر و متعجب شاعر نیز بازتاب یک نگاه عمیقاً شرقی است. سلوک، آرامش و درک. درکی که در اینجا حاصل میشود یا زیبایی است و یا مرگ البته گاه طنزی ظریف نیز این حرکت ذهنی را کودکانه و سرخوشانه میکند. اما بیش از آن که این شعر زیر تاثیر هایکو سروده باشند ادامه سیر شاعری است که رباعی را به عنوان مهمترین قالب خود پیموده است به شعرهای کوتاه مدرن رسیده است و در اینجا ما تلاقی این سه فرم (هایکو، رباعی و طرح) را مشاهده میکنیم. بیشتر شعرهای مجموعه دارای وزن عروضی و به ویژه وزن رباعی هستند. شعر قرار (ص8) که مصراع سوم آن در یک کار فرمی حذف شده است و یا در شعر «برگ نخل» (ص13) یک تک مصراع رباعی به شکل شعر مدرن سطربندی شده است. از این نمونههای حضور وزن در شعرها بسیار میتوان سراغ گرفت که شاعر به جای تقلید از نظام هجایی و سه سطری هایکو، فرم رباعی را به روز کرده است و برای شعرهای کوتاه مورد استفاده قرار داده است. البته این تاثیر پذیری از رباعی تنها در فرم نیست و همان گونه که گفته شد دیدگاه خیام به عنوان مهمترین رباعیسرای شعر پارسی در شعرهای مجموعه حضور مشخصی دارد. از نظر زبانی نیز گاه طنین زبان در شعرها دیده میشود. «آرام و سخن نیوش سنگ لب راه» (ص 13) در مجموع به نظر میرسد شعرها تقلیدی صرف از هایکو ،به عنوان جهانیترین قالب شعر کوتاه، نیست و به همان میزان از رباعی به عنوان مهمترین قالب شعر سنتی و طرح استفاده شده است. به ضرورت کوتاهی شعر دقت بسیاری در چینش کلمات و سطرها برای ایجاد فرم و ریتم دیده میشود. 5. رو به هیچ بخند لحن شعرها در دو جهت به ظاهر متضاد حرکت میکند. بیشتر شعرها زبانی نوستالژیک و «یادش بخیر» دارند و در برخی شعرها طنزی سرخوشانه و کودکانه حضور دارد. اما به نظر نمیرسد این دو لحن در تضاد با هم قرار داشته باشد. شاعر وقتی از دیدگاه امروز به جهان مینگرد تلخی را در رگ و پی آن احساس میکند ولی گاه در نگریستن به جهان کودک میشود. «یک فلسفهی سادهتر/ -اما معضل-/ ازبرکه کل نمانده جز برکهی کل» در مقابل سوال به آن میخندد و حتی میتوان از دیدگاهی گفت آن را به سخره میگیرد. طنز دربرخی شعرها مانند سادگی 1 و2 (ص21) هر چند کودکانه نیست ولی سرخوشانه است. نگاهی که میداند غرق شدن و تفکر در چیزها راه به جایی نمیبرد و گاه که تعمق به زیبایی نمیرسد رویه دیگر به شکل طنز آشکار میشود. شکلی دیگری هم از طنز وجود دارد که به قوت نوع اول نیست ولی همچنان خواندنی است. این طنز در اثر حرکت شعر و همنشینی کلمات به ویژه قوافی ایجاد شده است. در این شعرها طنز در سطح زبان است و ما به ازای بیرونی ندارد. «دو تا کفتر، دوتا قمری/ دو لانه/ گزیده شعرهای عاشقانه» و یا این بازی زبانی، شاعر بودن راوی را باز مینماید. «دو تا بادام و یک غنچه برایت/ مراعاتالنظیر چشمهایت» در بیشتر شعرها به شکل آشکار و نهان میتوان طنز را ردیابی کرد. در شعرهای نوستالژیک طنز تلخی از فراموش شدن و شکست تصویرها حضور دارد. حس شاعری وامانده که آن گاه که آه میکشد میخندد و چون میخندد در درون گریان است. 6. زندگی همین شکل معمولی است شاید نوآورانهترین شعرهای مجموعه، شعرهای اجتماعی این مجموعه باشد. در این شعرها «امروز» جریان دارد و تازگی این گونه نگاه کردن به دنیا، خوانندگان حرفهای شعر را مجذوب خواهد کرد. به خصوص نوع خاصی از شهر در این شعرها وجود دارد که جای خالی آن در ادبیات ما احساس میشود. شهرهای تازه شهر شده، شهرهایی که هنوز پیشینه طبیعی خود را به یاد دارند. خیابان و ساختمانهای آن بر تنه درختان بنا شده است. هویت دوگانه این شهرها و مردمان آن در هویت دوگانه شهر/طبیعت این مجموعه به خوبی بازتاب داشته است. شعر قرار (ص 8) نمونه بسیار خوبی از این بازتاب است. شعر کردن فضاهایی مثل امامزادههای شهر گراش کاری است که رحمانی به خوبی از پس آن برآمده است. اما اوج کار وقتی است که این شاعر وارد شهر بزرگ میشود. او در این فضا یک ناظر دقیق است «دو ماهی سیاه کوچولو» او بر تن شهر میلغزد و با همان نگاه که به طبیعت مینگرد شهر را و خیابان را به نظاره مینشیند و شعرهای آفریده شده است که یک سلوک مدرن است. زیستنی که گریزی از آن نیست و در شعر زیبا نشان داده میشود. 7. من صادق نیستم من صادق نیستم ولی صادق را دوست دارم. او نمونه در حال انقراض شاعر بودن است. کسی که میتواند چیزها را به شکل شعر جاودانه کند. او دوست چیزهای فراموش شده است یک دوست وفادار، که چون پیامبری متذکر به یاد ما فراموشکنندگان میآورد که داریم میتازیم و از یاد میبریم. او میایستد و میگوید: «وه این صحرا چه جهنم زیباییست!» من در پانوشت این شعرها هستم وقتی او در نام رضا (ص8) غرق میشود من به ماشینها خیرهام که میگذرند و او که «یاهو یاهو» را در شیخ اسماعیل میشوند من به مانتوها فکر میکنم و چادرها. او لبخند خدا را میبیند و من دارم فلز را میبینم و اوج گرفتنهای بیهوده. ما کنار هم راه میرویم. از کنار هم نمیگذریم. او چشمهای خودش را دارد. چشمهای صادقانه، وقتی چشمهایش را میپوشد. چقدر زیبا میبیند. 8. تنگ چون کوچههای قدیمی شهرم دل |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:24 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
محمود رضا غفاری: سال 57 این جانب به اتفاق آقای عبدالکریم سعادت در شیراز مشغول تحصیل بودیم (سال چهارم دبیرستان). منزلمان در بلوار قرآن کوچه کلانتری 6. در همین روزها بود که مسافری برایمان از راه رسید که دیدارش موجی از شادی و شعف در انتخاب راهش در ما برانگیخت. این مهمان ناخوانده گروهبان یکم ناصر سعادت بود که در آن هنگام به فرمان رهبر و پیشوایش امام خمینی «ره» از خدمت سربازی در رژیم طاغوت سرباز زده و فرار نموده بود و بدین گونه به ندای هل من ناصر ینصرنی رهبر و مقتدایش لبیک گفته بود. صدای زنگ را که شنیدیم، من و آقای عبدالکریم سعادت به طرف در حرکت کردیم . ناگاه چهره ی معصوم آقا ناصر را دیدم که با یک ساک دستی کوچک از اهواز آمده بود. سلام، احوالپرسی و همدیگر را در آغوش گرفتیم و خوش آمد گفتیم. اولین سخنش با ما این بود: من از سربازی فرار کرده ام. هیچ کس نباید باخبر شود، مگر آقای شیخ رضا زاهدی (آقای شیخ رضا از دوستان و نزدیکان صمیمی آقا ناصر، انسانی باصفا و صادق و زلال هستند که اکنون از فضلای ارجمند حوزه ی علمیه قم هستند). حتی به مادرم هم خبر ندهید که من اینجا هستم. وقتی این سخن را بر زبان راند مات و مبهوت گشتیم عجب همتی! آن هم زمانی که هنوز بسیاری با فرهنگ مبارزه و شهادت و ایثارگری آشنا نبودند، اتخاذ چنین تصمیمی که در رژیم سفاک ستم شاهی مجازات اعدام و دادگاه صحرایی داشت بسیار شجاعانه و متهورانه بود. او ادامه داد: از پادگان به منزل مراجعت نموده بودم و مشغول جارو زدن اتاق بودم که ناگاه اعلامیه حضرت امام به دستم رسید. بی صبرانه خواندم به یک باره به این جمله بر خوردم که :«ای سرباز، فرار از سربازی وظیفه شرعی توست». درنگ ننمودم با شور و عشق جارو را به سمتی پرت کردم. یک دست لباس در ساک دستی ام گذاشتم و روانه سفر شیراز شدم. اقدام شجاعانه وی را ستودیم و به وی آفرین گفتیم. من به طرف آشپزخانه دویدم تا چای و میوه بیاورم. در همان اثنا به ایشان گفتم: اجازه دهید مادرتان را در جریان قرار دهم. حتماً نگران می شود. گفت: فعلاً نه. چند روزی را سه نفری سپری کردیم. از آن جا که بنده و عبدالکریم سعادت برای تداوم راهپیمایی و تظاهرات و ارسال مقالات و اعلامیه و همکاری با دیگر دوستان همرزمان به گراش مسافرت می کردیم. آقای عبدالکریم سعادت، تصمیم گرفتند این بار به تنهایی برود و من نزد ناصر بمانم. در اثنای با هم بودن، من و ناصر روزها با احتیاط بیرون می رفتیم برای شرکت در تظاهرات به دانشگاه شیراز سر می زدیم. برای اطلاع از اخبار روز و شب ها برای اقامه نماز به مسجد ولی عصر (عج) می رفتیم. حاج شیخ مجدالدین محلاتی با سخنرانی خویش به ارشاد و هدایت و بیداری مردم می پرداختند. بعضی ایام را نیز در منزل سپری می کردیم و آقا ناصر معمولاً به مطالعه مشغول می شد. در یکی از این روزها که هوا خیلی سرد بود، خواستم بروم نفت تهیه کنم تا بتوانیم بخاری روشن و فضای اتاق را کمی گرم نماییم و درست زمانی بود که کمبود مصنوعی نفت و بنزین از سوی رژیم شاه برای تنبیه مردم انقلابی به وجود آمده بود، وقتی آقا ناصر متوجه شد قصد خرید نفت را دارم مرا منصرف کرد و گفت اجازه بده تا به نفت شاه هم نیازی نداشته باشیم .سرما را تحمل می کنیم. در همین وقت به بخاری دیواری تکیه داده پاهایش را دراز نموده و پتویی را روی پاهای خویش پهن کرده بود و فکر می کنم کتاب فاطمه فاطمه است، نوشته معلم شهید دکتر شریعتی را مطالعه می کرد. ناگهان گفت: من از آقای دکتر شریعتی خیلی خوشم می آید. ببین چی نوشته در کتابش:«بعضی از مجتهدان آن قدر مسائل در ... پیدا می کنند ولی به فکر اصلاح ملت نیستند.» مراد از این جمله همان کسانی بود که از یاری امام راحل (ره) و مردم انقلابی دست کشیده و با موج خروشان انقلاب همراه نبودند، در حالی که صاحب رساله نیز بودند. شبی از همان شب ها که برای استماع سخنرانی در مسجد ولی عصر «عج» بودیم. حاج آقا شیخ مجدالدین محلاتی، در ضمن خطابه خویش خبر شهادت سه تن از برادران لاری را به دست ایادی ژاندارمری وقت اعلام نمودند. تا این موضوع را شنیدیم، تصمیم گرفتیم شیراز را ترک و روانه گراش شویم و به جمع همرزمانمان ملحق شویم. فردای آن روز کارهایمان را مرتب و حوالی ظهر عزم سفر نمودیم. به دلیل ازدحام و کمبود بنزین، یافتن بلیط اتوبوس نیز با مشکل مواجه شده بود. ناچار شدیم به فلکه ولی عصر «عج» شیراز رفته و با اتومبیل های سر راهی خود را به مقصد برسانیم حدود ساعت 5/3 بعد از ظهر مینی بوسی از راه رسید و به مقصد جهرم سوار و حرکت نمودیم. مینی بوس با حرکت آرامش حدود ساعت هفت شب ما را میدان مصلای جهرم پیاده نمود. اتفاقاً جهرم یکی از شهرهایی بود که حکومت نظامی در آن برقرار شده بود و از ساعت هشت شب منع آمد و رفت اجرا می شد. همه مردم در آن ساعت بایستی در خانه های خود می بودند. مردد بودیم چه کار کنیم. آیا وسیله ای به سمت لارستان فراهم می شود یا خیر و اگر یافت نشود با وضعیت پیش رو باید چه می کردیم.آقا ناصر از خدمت سربازی فرار نموده بود و اوضاع حساس تر بود. آقایی چون این شرایط را دید با سلام و احوالپرسی ما را به منزلشان دعوت نمود. پدر محترمشان آقای حاج غلام شمسی ( خدایش رحمت کند ) در منزل به گرمی از ما استقبال کرد و ما را به داخل خانه هدایت کرد . مرد بسیار باصفایی بود و اعضای خانواده همگی انقلابی و پرشور و شوق. پس از مدتی گفتگو حدود ساعت هشت که حکومت نظامی و منع آمد و رفت، برقرار شد. همه مردم جهرم به پشت بامهایشان رفتند. ابتدا بلندگویی به صدا در آمد و فریاد مرگ بر شاه را سر داد و به تبع آن مردم یک صدا آن اشعار را تکراری نمودند (این فریادها حدود یک ساعت به طول انجامید و حدود ساعت نه شب آخرین شعار مردم که به منظور رفع خستگی و کمی هم طنزآمیز بود سر داده شد و این بود: خسته شدم واه / خاک تو سر شاه و سپس از پشت بام به پایین آمدند. همان شب در منزل آقای شمسی سپری نمودیم. صبح روز بعد برای خرید رنگ فشاری و دریافت کلیشه به شهر رفتیم و آنها را تهیه نمودیم ظهر مهمان آقای شمسی بودیم. پس از صرف نهار آقای جواد شمسی ما را به دو راهی جهرم - مبارک آباد رساند و در آنجا منتظر ماندیم که اتومبیلی از راه برسد. پس از ساعتی انتظار یک وانت نیسان، از راه رسید دست بلند کردیم، ایستاد. صندلی جلو ماشین جا نداشت و به قسمت بار ماشین رفتیم. دیدیم کف آن پر از پهن گاو است. من و آقا ناصر نگاهی کردیم و خندیدیم و گفت بیا سوار شیم مهم نیست. پس از حدود یک ساعت و اندی به پل مبارک آباد رسیدیم . اتوبوسی از شیراز به مقصد لار از راه رسید و نزدیک قهوه خانه توقف نمود. اولین کسی که پیاده شد آقای محمدباقر افتخار بود که ریاست دارایی لارستان را به عهده داشت تا مرا دید گفت: محمود! کجا می خوای بری؟ جواب دادم اتوبوس جا داره ما را سوار کنه؟ گفت: نه. ولی یکی از دوستان به نام آقای شریعتی در راه است. شما را سوار می کند. لحظاتی طول کشید حاج آقای شریعتی با یک دستگاه مزدا سواری سبز رنگ از راه رسید. آقای افتخار دست تکان دادند و ایستادند. ما را سوار نمودند، ضمن سلام و احوالپرسی خودمان را معرفی کردیم و باب صحبت با ایشان باز شد. از انقلاب ، مبارزه با رژیم کشتاری که در لار اتفاق افتاده بود. ایشان اعلام داشتند من از فرانسه برگشته ام. فضای جالبی به وجود آمد. آقا ناصر گفت: جدی شما از دیدار امام می آیید؟ اظهار کرد بله. من از طریق کویت به فرانسه رفتم و موفق شدم در نوفل لوشاتو امام را زیارت کنم. او از صلابت امام ، اخلاق عالیه و حال و هوای آنجا سخن راند و از آن معنویتی که آن فضا را پر کرده بود. از افرادی که موج موج برای بیعت با امام به آن دهکده می آمدند. و آن قدر صحبت به درازا کشید و فضایی شیرین ایجاد شد که اصلاً فکر نمی کردیم با آن سرعت به گراش برسیم. آقای شریعتی مردی متدین و انقلابی بودند در هر حال یاد شان گرامی. در ابتدای گراش نزدیک مدرسه راهنمایی سعادت کنونی که قبلاً بیابان بود، پیاده شدیم. تشکر و خداحافظی نمودیم و از بیراهه به طرف منزل حاج شیخ علی فروزش (پدر گرامی آقای حاج علی اکبر فروزش) به راه افتادیم. هوا تاریک شده بود. به محض رسیدن به منزل آقای فروزش مرحوم حاج شیخ علی در را گشودند و از دیدن چهره ناصر بسیار مشعوف شدند و من هم سلام نمودم با آقا ناصر قرار گذاشتیم ساعت دوازده شب برای نوشتن شعار یکدیگر را ملاقات کنیم و سپس خداحافظی و به سوی منزلمان به راه افتادم. حوالی ساعت دوازده شب طبق قرارمان به منزل آقای فروزش رفتم. آقا ناصر در را گشود. مرا هدایت نمود به پلکانی که از حاشیه حیاط به بالا خانه ختم می شد . اتاقی بود پر از دیگ و آبکش و بشقاب و امثالهم که معلوم بود متعلق به مسجد مرحوم حاج شیخ علی است و آقا ناصر با کنار زدن بخشی از این وسایل به اندازه یک رختخواب در وسط اتاق جایی را درست کرده بود و همانجا را محل استراحت خویش قرار داده بود تا کسی از آمدنش مطلع نشود. با میوه از من پذیرایی کرد. پس از چند دقیقه ای به اتفاق هم برای انجام مأموریت به راه افتادیم. در جاهای مناسب شروع به نوشتن شعار نمودیم. ابتدا با احتیاط و سپس جرأتمان بیشتر شد. در همین اثنا صدای قش قش دلخراشی به گوشمان رسید. در تاریکی پناه گرفتیم و منتظر ماندیم این صدا چیست؟ ناگهان گاو بیچاره ای را دیدیم که از بخت بد، یک پایش در قوطی خالی اناناس گیر کرده بود و این هیاهو از آن جهت بود. به یکدیگر نگاه کردیم و خندیدیم. شعاری که ایشان بیشتر بدان توجه داشتند این ها بود: «ای سرباز به فرموده امام خمینی فرار از سربازی وظیفه شرعی توست. این شعارها مدت زمان مدیدی روی دیوار باغ ملی (که هم اکنون دیوار آن خراب شده است.) و همچنین دیوار حسینیه حاج فلامرز، واقع در برق روز به چشم می خورد. شعارنویسی که به پایان رسید با یکدیگر خداحافظی کردیم و به سوی منزلمان رهسپار گشتیم . معمولاً هر چند مدت یک بار ایشان را زیارت می کردم تا این که یکی از روزها که فکر می کنم اربعین بود از خفا بیرون آمد و در کنار مدرسه علمیه چهارده معصوم(ع) گراش زیارت کردم. پس از پیروزی انقلاب در 22 بهمن 57 ایشان به محل خدمت خویش اهواز باز گشتند در حالی که تمامی پادگان از وی استقال نموده و شجاعتش را مورد تحسین قرار داده بودند. پس از اتمام دوره ی خدمت که دقیقاً خاطرم نیست به گراش باز گشت و در سنگر تعلیم و تربیت مشغول خدمت رسانی به مردم شد. وجود گرامی اش مایه خیر و برکت برای جامعه بود. تقوای الهی را همواره نصب العین خویش قرار داده بود و دست هدایت گری وی را به سوی غایتی جاودانه می کشید. گر می روی بی حاصلی گر می برندت واصلی با شروع جنگ تحمیلی از اولین نیروهایی بود که به جبهه اعزام شد. زیباترین و شکوهمندترین لحظات زندگی خویش را در معرکه های جنگ رقم زد و دیباچه ای از سربلندی و افتخار را برای نسل های حاضر و آینده به یادگار گذاشت. از زبان یکی از یاران مخلص انقلاب و ایشان نیز از زبان یکی از آزادگان بازگشته به میهن اسلامی شنیده بود که: من همسنگر آقا ناصر بودم در تک نیروهای بعثی ایشان مقاومت سرسختانه ای از خویش نشان داد تا این که مهمات وی رو به اتمام گذاشت. در این لحظه نیروهای بعثی وی را محاصره و از شدت خشم و عصبانیت این اسوه جهاد و پاکی را از کوه به پایین دره پرتاب نمود. بدین وسیله روح بلند و عاشقش به معشوق ابدی پیوست. روحش شاد و راهش پررهرور باد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 0:17 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سبزها قرمزها مثل یشم است و عقیق چه سخاوتمند است شاخه ی خشک کنار |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
**************************************************
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:48 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
(محمودا)دبی26.9.2007 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:35 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 10:20 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مراسم تاسوعای حسینی با سوگواری و عزاداری عاشقان حضرت اباعبدالحسین (ع)، امروز 28 دیماه در امارات متحده عربی برگزار شد. همزمان با دهه اول محرم الحرام و تاسوعا و عاشورای حسینی، حسینیهها و تکایاهای شهرهای مختلف امارات متحده عربی میزبان عاشقان اهل بیت (ع) و عزاداران حضرت اباعبدالله الحسین (ع) هستند. به گزارش خبرنگار افتخاری شیعه نیوز، امروز جمعه 28 دیماه همزمان با تاسوعای حسینی عزاداران امام حسین (ع) از ساعات اولیه صبح در مراسم تاسوعای حسینی شرکت کردند و تا ظهر به عزاداری و سوگواری پرداختند. بنابراین گزارش، پس از مراسم عزاداری، اقامه نماز جمعه در دبی و در مسجد امام حسین (ع) با حضور گسترده عاشقان اباعبدالله الحسین(ع) برگزار شد. مراسم سوگواری و عزاداری حضرت امام حسین (ع) و یاران باوفایش همه شب بعد از نماز مغرب در حسینهها و تکایا در شهرهای دبی، ابوظبی، شارجه و راس الخیمه با حضور عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) برگزار میشود. این مراسم با قرائت قرآن کریم، سخنرانی، نوحهخوانی و سینهزنی برگزار میشود. همچنین، مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی در دبی در مسجد امام حسین (ع) و در ابوظبی نیز در سفارت جمهوری اسلامی ایران برگزار میشود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 10:6 توسط
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 10:3 توسط
|
|
||
|
|
|
|
منتخب التواریخ : ازدیدگاه نگارنده این اثر(نسخه اصلي 1176 ه.ق) ، صفحه 360 تاريخ مفصل ايران , سرجان ملكم ترجمه ميرزااسماعيل حيرت ب )جلوس پیروز: ج)جلوس سیاوش :
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:3 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ایکنا: گروه سياسی و اجتماعی: مفتی اهلتسنن جنوب فارس و امام جمعه «اوز» گفت: قيام امام حسين (ع) در روز عاشورا بزرگترين قيام عليه ظلم در جهان به شمار میرود. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه فارس، شيخ «عبدالعزيز قاضیزاده» امروز در گفتوگو با خبرنگاران افزود: حضرت امام حسين(ع) پرچمدار راستين استقامت و به تعبير مقام معظم رهبری، مظهر بصريت در جهان است. وی با تأكيد بر لزوم بزرگداشت اين قيام و تشريح زوايای مختلف آن گفت: منابر و سخنرانیها در اين ايام بايد به سمت بيان حقايق دينی و تشريح قيام بر عليه ظلم و جفا باشد. مفتی اهل تسنن جنوب فارس تصريح كرد: برگزاری مراسم عاشورا میتواند ضمن استحكام بخشيدن به وحدت ميان مسلمانان، ايمان را نيز در افراد افزون كند. يادآور میشود شهر اوز در 500 كيلومتری جنوب شيراز و 20 كيلومتری لارستان قرار دارد و يكی از شهرهای بزرگ سنینشين استان فارس است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:8 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه فارس، اين نشست بهمنظور بررسی و پيگيری مصوبات نشست اول و ارائه راهكارهای بهتر درباره برگزاری مراسم محفل انس با قرآن با حضور رئيس سازمان تبليغات اسلامی و مسئولين مجمعالقرآن، كانونهای امام هادی و امام علی (ع)، صاحب الزمان (عج)، الزهراء(س)، مهدقرآن، مكتبالقرآن، جامعهالقرآن و تعدادی از مربيان و دستاندركاران امورقرآنی روز گذشته 25 دیماه در حسينيه اعظم گراش برگزار شد. شركتكنندگان در اين نشست جهت برگزاری بهتر محافل انس با قرآن، دعوت از قاريان بينالمللی، قاريان نوجوان، حافظان خردسال و گروههای تواشيح را به تصويب رساندند. محفل انس با قرآن توسط دارالقرآن سازمان تبليغات اسلامی در نخستين شب از دهه فجر انقلاب اسلامی با حضور مردم ولايی و مسئولين برگزار خواهد شد. در حاشيه مراسم محفل انس با قرآن مسابقه كتبی قرآنی ويژه شركتكنندگان در مراسم برگزار میشود، فرم مسابقه در ابتدای مراسم توزيع میشود و به برندگان به قيد قرعه جوايزی اهدا خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:54 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
فرماندار لارستان استان فارس گفت:خيرين اين شهرستان يك ميليارد و ۵۰۰ ميليون ريال بابت هزينهساخت يك حسينيه در روستاي " كورده " پرداخت كردند. منصور محتاجي روز چهارشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: اين حسينيه در زميني به مساحت چهار هزار مترمربع با زيربناي ۷۲۰مترمربع ساخته شده است. وي بيان كرد:خيرين با ساخت اين حسينيه، مكان مناسبي براي تقويت و طراوت روح جوانان و نوجوانان بوجود آورده اند. در اين مراسم به افراد خيري كه در ساخت اين حسينيه كمك مالي كرده بودند لوح تقدير اهدا شد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
«نوشتن» وسوسه ای بوده که هیچگاه مرا ترک نکرده است. چه آن زمان که دانش آموزی تاثیرپذیر از انگاره های مقبوض و جزم گرایانه دوستان به اصطلاح «ارزشی» بودم و چه آنگاهی که دانشجویی در شهری دورافتاده تر از زادگاهم بودم و در رشته ای با فاصله زیاد از علقه هایم و چه اینک که سایه تیره روزمرگی و مشغولیت کاری بر تمامی لحظاتم جولان می دهد. در تمامی این مدت تنهایی های خود را با «کتاب» و «قلم» به شلوغ ترین لحظات عمرم مبدل کرده ام و اکسیر آرامشبخش خود را از میان این دو یافته ام. اما سختی «دگراندیشی» در این ملک و هزینه های آن به حدی است که کام اهالی معدود آبادی «اندیشه ورزی» را تلخ کرده است. از این رو یا باید شوکران تلخ «انفعال» و «عافیت طلبی» را بنوشی یا در ساز و سرنای «مداحی» بدمی و یا در زمانه ای که چسبیدن به کلاه خود مد است، در پی کلاه گمشده خود روزگار بگذرانی و تقاص آن را در لحظه لحظه عمرت بپردازی! در این بین اتصال به جهان مجازی اینترنت و وبلاگ نویسی، نسخه تجویز شده هر فردی با درد و بلای مشترک امثال نگارنده است. فضایی که در آن به فاصله یک ضربه انگشت بازتاب اندیشگی خود را می بینی و می توانی پاسداران وحشت و پرورش دهندگان تاریکی را دور بزنی و از همه مهمتر خوره نوشتن در وجود دردمند خود را رها کنی! در مقالات و یادداشت های این وبلاگ از سه مقوله فریبنده خود یعنی «سیاست»، «سینما» و «ادبیات» بیشتر خواهید خواند و سعیم بر آن است تا مطالب آن را بطور هفتگی تجدید نمایم. تاکید بر «موجز نویسی» به لحاظ فرم و «تقید به اخلاق» از مرام اصلی این وبلاگ خواهد بود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. خسته نباشید. می خواستم خبری رو که از نگاه شما غافل مونده رو بهتون بدم. پس از مدت ها شهرک لطیفی با تلاش و پیگیری ها فراوان به شهر تبدیل شد. برای اطمینان از این مسئله می تونید به نشانی این سایت دولتی http://www.spac.ir/hoghoghi/index-2-3.htm مراجعه کنید یا عکس دستور رئیس جمهوری رو در این نشونی ببینید http://irapic.com/uploads/1200319608.jpg وبلاگ شهر لطیفی ، شهر چرخاب به نشانی www.latificity.blogfa.com اولین وبلاگی که این خبر رو منتشر کرده. لطفا از این به بعد در خبر هاتون به جای شهرک لطیفی از شهر لطیفی استفاده کنین. به امید لارستانی آباد. موفق باشید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:44 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
تاریخ مفصل لارستان: بيست و چهارم فوريه سال 1622 اخبار ديگري به لار رسيد. اخباري حاكي از اين كه انگليسي ها و ايرانيان در جزيره هرمز پياد شدهاند و مردم شهر كه از اقوام و مليتها و اديان مختلفي از جمله مسيحي و مسلمان و بتپرست تشكيل شدهاند، براي در امان ماندن از هر گونه غارت و كشتار، بدون كوچكترين مقاومتي تسليم شده و مسيحيان و پرتغاليها، با اموال و اثاثيهخود به قلعه پناه برده و منازل خود را ترك كردهاند به طوري كه در حال حاضر ايراني ها و انگليسي ها در شهر و در نزديكي برج و باروي قلعه مستقر شدهاند. ديگر اين كه فرمانده فرانسوا دوسوزا Francois de Souza در جريان نبرد كشته شده و پرتغاليها فرمانده ديگري از هموطنان خود را به جانشيني او برگزيدهاند. از اين اخبار ناخوش آيند صحنههاي جالبي از هرمز به خاطرم خطور نمي كرد و تصويري جز ويراني آن جا در ذهنم تداعي نميشد. اين شهر ميتوانست به نوعي از خود دفاع كند و هرگز در تصور هم نميگنجيد، بدون كوچكترين مقاومتي اين گونه تسليم شود. حال فرمانده آن نيز كه براي مدتي كوتاه سرنوشت جزيره را در دست داشت و ميبايستي كاملاً در جريان الزامات و تداركات و به خصوص اخبار قرار ميگرفت مرده بود، آن هم در حالي كه رويفرييرا در دست انگليسيها اسير بود و سربازانش محروم از فرماندهي نامدار و شجاع و بلند آوازه مانده بودند؛ پرتغاليها غالباً در جلسات و شوراهايي كه تشكيل مي دادند گروهبندي ميكردند و كسي تابع نظر ديگري نميشد، در حالي كه موقعيت واولويتها چنين اقتضايي نداشت و تمام اين مسايل كه دست به دست هم داده بودند. اين مطلب را به من تلفيق و تفهيم ميكرد كه همه اينها تمهيداتي است كه خداوند تدارك ميبيند تا عاقبتي نافرجام بماند. من كه با خانوادهام تنها كاتوليك ميان اين همه بربر بودم، رنجها و دردهاي پرتغاليها را دقيقاً مانند آن كه بر سر خودم آمده باشد احساس ميكردم و كمتر از آنها ناراحت نبودم كه در كنار ويرانههاي خانههايشان نشسته بودند و كمتر از هموطنانم ميدانستم، چون همدين يكديگر محسوب ميشديم و به يك پيامبر مشترك ايمان داشتيم. وخامت اوضاع آنان قادر بود در اين شهر كاملاً مرا از پا در اندازد، ولي محاورت مداوم با تعدادي از فضلا تسلايم ميداد و صحبتهاي آنان از اندوهم ميكاست. طبيب معالجم كه مرد بسيار محترمي بود، پس از مدتي محاوره با من و دانستن اين كه مرد ناداني نيستم. شرح و تعريفهاي مفصلي از من به عنوان مردي فاضل براي دوستا نو بزرگان شهر داد. شهري كه به دور از دربار و لاف و گزافهها و جاه طلبيها و تفننهاي عجولانه و فارغ از جار و جنجال مردان سپاهي و لذا محفلي براي فضل و ادب است. در اين زمينه چنان امور علمي در اين نقطه پيشرفت دارد كه به راستي ميتوانم بگويم در سراسر آسيا، حداقل نقاطي كه من بودم و در هيچ كجاي ديگر دنيا، اين همه افراد فاضل و واجد دانش و آگاهيهاي عميق در علوم چون لار نديدهام. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 13:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 13:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صبح ساحل ، سیاسی _فرماندار بندرعباس گفت: در آستانه سفر دوم رييس جمهوري به بندرعباس، یکصد هزار فرم براي تفكيك طرح مسائل و مشكلات مردم اين شهرستان در اين سفر منتشر شده است. احمد راستي افزود: اين فرم بهموضوعهايي كهمردم به رييس جمهوري اعلاممي كنند رسيدگي و به حل آنها كمك ميكند. وي ادامه داد: نمايندگان دفتر رييس جمهوري وارد هر شهرستان ميشوند و دو نوع صندوق به رنگ زرد براي رسيدگي به شكايات و پيشنهاد و رنگ سفيد هم براي درخواستهاي مردمي پيش بيني شده است. راستي بيان كرد: اين صندوقها در جلو استانداري، فرمانداري، شهرداري ادارات آب و برق، مخابرات ، مراكز بهداشت شهر بندرعباس و بخشهاي فين و فين قلعه قاضي از امروز نصب ميشود. فرماندار بندرعباس اظهار داشت: مردم هرگونه پيشنهاد ،شكايت ،درخواست دارند براساس نوع آن به اين صندوقها بياندازندو افرادي هم براي راهنمايي در كنار صندوقها حضور دارند. راستي افزود: اين صندوقها فقط براي شهرستان بندرعباس است وبراي هرشهر اين استان همين برنامهريزي شده لذامردم هر شهرستان در همان شهرستاناقدام كنند تا زودتر به مشكلات آنها رسيدگي شود. وي ، بااشاره بهاينكه مردم استان هرمزگان در دور اول سفر رييس جمهوري و هيات همراه به هرمزگان ۱۶۲هزار نامه دادند گفت: ۷۳درصد ازاين نامه ها پاسخ داده شد و ۲۷درصد آنها بدليل نامشخص بودن نشانيها باقي ماندهاست. وي افزود: با توجه به تجربه دوراول سفر مردم براي رسيدگي سريعتر به درخواستهاي آنان نشاني ، تلفن ، كدپستي ،كد ملي خود در پايين نامهها بنويسند. راستي گفت:در دور دوم سفر رييس جمهوري و هيات دولت، رييس جمهوري در مركز اين استان حضوردارد و وزرا نيز به عنوان نماينده وي به شهرستان ها عزيمت ميكنند و از نزديك با مسائل و مشكلات آشنامي شوند و گزارش ميكنند. وي اضافه كرد: شهرستان بندرعباس بعنوان مركز استان داراي ۵۱۸هزار نفر جمعيت است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:18 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
فارس نما :گروه شهرستانها: سرپرست نمایندگی تبلیغات اسلامی خنج گفت: با اعزام بیست مبلغ به خنج فرهنگ دینی مردم در محرم امسال به نسبت سالهای گذشته رشد چشمگیری داشته است. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، حجت الاسلام احمد غلامی سرپرست نمایندگی تبلیغات اسلامی خنج روز گذشته گفت: با همکاری مردم فعالیتهای فرهنگی در سطح شهرستان خنج را افزایش خواهیم داد و مراسم مذهبی آینده را با شکوه بیشتری برگزار خواهیم کرد و مردم ارادت خود را نسبت به اهل بیت (ع) خصوصا امام حسین (ع) بیشتر ابراز می کنند. وی افزود: همچنان که پیامبر پیامبر اسلام (ص) فرمود "برای شهادت حسین (ع) حرارت و گرمایی در دلهای مومنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود". حجت الاسلام غلامی از مردم خواست در این ایام که متعلق به ابا عبدالله الحسین (ع) است شئونات اسلامی را رعایت کنند و از این فرصت ها جهت خود سازی و رسیدن به جایگاه واقعی خود استفاده کنند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 16:1 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// گروه شهرستانها: مردم شهرستان لارستان توانستند از برنامههاي شبكه آموزش و قرآن استفاده کنند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، فرماندار لارستان گفت: با پيگيريهاي اين فرمانداري و مشاركت واحد فرستندههاي تلويزيوني و معاونت فني صدا و سيما، برنامههاي شبكه آموزش و قرآن در اين شهرستان قابل دريافت شد. منصور محتاجي افزود: مردم اين شهرستان ميتوانند برنامههاي شبكه آموزش سيما را بر روي كانال چهل و شش و شبكه قرآن را بر روي كانال پنجاه و دو باند ،UHFدريافت كنند. وی افزود: براي راه اندازي شبكههاي تلويزيوني ياد شده افزون بر ۴۷۰ميليون ريال از اعتبارات سفر رييس جمهوري به استان فارس و نيز اعتبارات استاني، هزينه شده است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:54 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سرپرست تبلیغات اسلامی گراش:با انجام عمل مستحب نباید واجب را ترک کرد فارس نما :گروه شهرستانها: سرپرست نمایندگی تبلیغات اسلامی گراش گفت: با انجام عمل مستحب نباید واجب را ترک کرد و با برپایی مراسم عزاداری مرتکب فعل حرام نشویم. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، حجت الاسلام مهدی محمد بیگی سرپرست نمایندگی تبلیغات اسلامی گراش روز گذشته در همایش شورا و هیئات مذهبی که با حضور حجت الاسلام محمد حسین حلاحی امام جمعه، حجت الاسلام ابوالفضل اسماعیلی مدیریت حوزه علمیه باقر العلوم (ع)، بخشدار، فرماندهی انتظامی بخش گراش سروان براتی و تعدادی دیگر از مسئولین ادارات و نهادهای فرهنگی و مذهبی برگزار شد، گفت: بدعتهایی که به دین و مذهب آسیب می رساند انجام ندهیم و با انجام عمل مستحب، واجب را ترک نکنیم. وی همچنین از مسئولین هیئتها خواست که اخلاق اسلامی و موازین شرعی را رعایت کنند، صداهای بلند دستجات عزاداری در ساعات آخر شب و صداهایی که موجب اذیت و آزار مردم شود را خلاف دانست و پایبندی به ضوابط را جز اصول اولیه هر هیات بر شمرد. حجت الاسلام شیخ ابوالفضل اسماعیلی مدیریت حوزه علمیه باقر العلوم (ع) نیز در این همایش به نکاتی پیرامون اهمیت عزاداری و گریستن بر امام حسین (ع) را به هیئت مسئولین حسینیه ها و تکایا ها اشاره کرد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:50 توسط
|
|
||