|
|
|
|
|
مردی که زندگیاش را مدیون همسرش میدید و اولین سخناش تقدیر از بانوی عشق بود که با آگاهی از عقیم بودن او قبل از ازدواج، راضی به همسفری در قطار زندگیاش شده بود. سیوپنج سال سن دارد از سختیها میگوید. دوران خاکستری رنگی که با نور ایمان و توکل رو به سپیدی میگذاشت. دورانی که ابرهای مصلحت، مانع تابش انوار طلایی امید میشدند و او مصرانه چشم به آینده دوخته بود و افقهای روشنی را در ذهن تجسم میکرد. از او میپرسیم: که با آگاهی از عقیم بودن، باز هم به فکر معالجه بودید جواب می دهد: در سایه توکل به خدا، هیچ چیز غیر ممکن نیست. ما هم امیدوار بودیم. به طور دورهای به پزشکان متخصص در داخل و خارج کشور مراجعه کردیم. نه پزشکان اصفهانی و یزدی، نه پزشکان قطری و داروهای هندی، هیچ کدام کلید قفل بسته زندگیمان نشد. از او میپرسیم کی تصمیم قاطع به فرزندخواندگی گرفتید. میگوید: سالهای تنهایی ما دو رقمی شده بود چهارده سال. چهارده سال منتظر معجزه بودیم چهارده سال منتظر درخشش تکستارهای که به روی هر دوی ما چشمک بزند بودیم. همیشه گمشدهای را درون خود جستو جو میکردیم. یک نوع خلا، که با هیچ چیز پر نمیشد جز با صدای دلنشین کودکی که فضای زندگی مشترکمان را عطرآگین کند. صدایی که با عمق وجود مامان و بابا را بر زبان جاری سازد.
از او میپرسیم کسی مخالف تصمیم شما نبود؟ جواب میدهد: خانوادهی هر دو نفر ما مخالف بودند. از او میپرسیم بهزیستی با مشکل خاصی برخورد نکردید؟ جواب میدهد: کارهای اداری و وقت گیری را انجام دادیم قوانین و شرایط خاصی حکمفرما بود این به نفع کودکان بيسرپرست هم هست که مبادا افرادی بی صلاحیت با دادن اطلاعات نادرست حضانت کودکانی را به عهده بگیرند و از این امر سوءاستفاده کنند. از او می پرسیم: جنسیت کودک برایتان مهم بود؟ با قاطعیت جواب می دهد: نه ما منتظر فرشتهی کوچکی بودیم که با رمز جادوییاش، قفل تنهایی چهارده سالهی ما را بگشاید و نگاه نافذ و جذابش، گرما بخش زندگیمان شود. وقتی قدم به شیر خوارگاه شیراز گذاشتیم با تمام وجود دوست داشتیم کودکان را ببینیم که با مخالفت مدیر شیر خوارگاه مواجه شدیم و غصهی سنگین بر دلمان نشست مدیر شیر خوارگاه گفت: کودکان همیشه منتظرند. منتظر پدر و مادرشان هستند که بیایند و آن ها را با خود ببرند وقتی کسی به آن جا وارد می شود همه امیدوار می شوند و اگر انتخاب نشوند در روحیهی کودکان اثر بدی میگذارد و قلب نازکشان میشکند. چه هوای سنگینی باید باشد. بغض بی پناهی کودکان که لابلای نگاه نادیده شان خودنمایی میکرد. چشمهایم را به آسمان دوختم و برای لحظه ای خود را به جای آن ها گذاشتم چه حس غریبی بود.
خدا فرشتهای را به ما ارزانی داشت که شبیه هیچ کس نبود. زیبایی این صحنه را فقط من، همسرم وکودکم میدانیم و بس. لحظهای که با هم، بیاختیار به شکرانهی این هدیهی الهی گریه کردیم. از او می پرسیم اتفاقی برای پدر و مادر کودک افتاده بود؟ جواب می دهد: نه پدر و مادر کودک در آستانهی طلاق بودند و هیچ کدام از آنها حاضر به سرپرستی و حضانت کودک نبودند.
از او میپرسیم برخورد اطرافیان با موضوع چگونه بوده است؟ لبخندی می زند و می گوید: از نظر آنها «فرزند کسی نمی کند فرزندی» ولی از نظر من و همسرم «بیگانه اگر وفا کند خویش من است». از او می پرسیم وقتی به شناسنامهی فرزندتان نگاه میکنید چه حسی دارید؟ جواب میدهد: آرامش خاصی در شناسنامه نهفته است با زبان بیزبانی به ما میگوید: این فرزند شماست و هیچ کس نمیتواند آن را از شما بگیرد. از او میپرسیم مهمترین هدفتان از فرزندخواندگی چه بود؟ میگوید: هدف کلی رضایت خداوند و هدف خاص پر شدن تنهایی و دلتنگیهایمان بود.
از او میپرسیم از فرزندتان چه توقعای دارید؟ جواب می دهد: هیچ. تمام تلاش ما این است که به رشد و بالندگی برسد و در آینده فردی موفقی شود. و حرف آخر او این بود که در حال حاضر تعداد انگشت شماری، مسئولیت فرزند خواندگی بر عهده دارند و باید در زمینهی قبول فرزندخواندگی و نحوهی برخورد با این خانواده ها فرهنگ سازی شود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:28 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:17 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:42 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:37 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چندین بار برای تشکیل کلاسهایی همچون کلاس گیتار برقی، سه تار، ضرب، سنتور و ... تقاضا دادهایم، اما با بهانههایی همچون «تعداد افراد برای تشکیل یک کلاس کم است» و «مربی مربوطه نیست» مواجه شدهایم. یکی دو بار هم قولاش را بهمان داده اند، اما وقتی سراغ از قولشان میگیریم، در کمال تعجب متوجه میشویم خبری نیست! من شخصا چون علاقهی زیادی به سنتور دارم، برای مدتی نزد یکی از دوستانام آموزش دیدم اما بعد از مدتی پی بردم این روند چندان کمکی به یادگیری نمیکند و دلسرد شدم. همین است که اکنون تصمیم گرفتهایم در کلاسهای لار شرکت کنیم و زحمت رفت و برگشت و هزینه را هم متقبل شویم. سوالمان این است: چرا عملکرد خانه فرهنگ در اين زمینه اينقدر ضعيف است؟ چرا هيچ كلاسي جهت آموزش نيست؟ چرا برای یک کلاس نیم ساعتی، ما مجبور شویم برویم لار؟ پس خانه فرهنگ چه نقشی در فرهنگ موسیقی شهر ما ایجاد می کند؟ خواهشاً این سوال سرسری گرفته نشود. ما منتظر جوابی منطقی از شما هستیم. با تشکر. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:14 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
يونس نوروزي: دستگاههاي نوبت خودكار که در بانكها براي سهولت كار نصب شدهاند، نتيجهي برعكس داده است و افراد به مدت طولاني در نوبت ميمانند چون بعد از رفتن به پشت باجه، تازه شروع به پر كردن فرم ميكنند. راهكار چيست؟ به محض اين كه مشتري به داخل رفت و نوبت را دريافت كرد، رسيد يا فيش پرداخت و برداشت مربوط به خود را پر كند تا آماده باشد و وقت ديگران گرفته نشود. يونس نوروزي: ديوارهاي دور مصلي را خراب كردند، چون ترس از اين بود كه وقتي بچه ها در آن بازي ميكنند رويشان ريخته ميشود. اما نخالههاي اين ديوار همچنان باقي ماندهاند و دور آن زباله و شيشههاي خطرناك جمع شدهاند. لطفا براي جمعآوري اين نخالهها و زبالهها اقدام كنيد. شهروند: در شمارهي قبل در ستون عيش اشتباه داشتيد: خانم بهزادي فرزند كهزاد با آقاي ابوالقاسم آذري. ممنون ميشويم که آن را تصحيح كنيد. شهروند: مدتي است از شير آب مصرفي بعضي از نقاط گراش شل و گل و لاي بيرون ميآيد. از مسئولين بهداشت ميخواهيم رسيدگي كنند. نجاتی: روشنايي بلوارجانبازان كامل نيست 4 تيربرق كم دارد. شهروند خيابان بلوار بندي: از آقاي شيخي رانندهي خط پنج به خاطر زحماتاش تشكر ميكنيم. 428---09173 : همايش كاداگ معمولا بعد از اعلام نتيجه كنكور درسالن سراجي برگزار ميشد، تازه علت اين كه نسبت به سالهاي قبل شاهد حضار كمتري بوديم چيست، عملكرد ضعيف يا اطلاعرساني ضعيف؟ 883---09711: مصاحبهاي با مديران موفق شهرك صنعتي لار بشود تا حداقل مقایسهای بين تجار سرمايهدار لار و گراش بشود و به قول شما معلوم شود چرا سرمايهگذاري در گراش محكوم به شكست است. افشار: حتما مسیرتان به خیابان امام حسین (ع) در پشت بیمارستان خورده است. حتما هم می دانید که امتحان راهنمایی رانندگی آنجا برگزار میشود و این که تقاطع این خیابان زیاد جالب نیست. حالا ما ماندهایم در جایی که دارند از قانون امتحان میگیرند چرا این همه بیقانونی و تخلف رخ میدهد. حق با کی است؟ ولی در این شهر رسم شده که حتما باید سر یک خیابان چند تا کشته بدهیم تا آن خیابان و تقاطع را درست کنیم. شهروند: کوچهی پشت حسینیه اعظم را دیدهاید؟ یک کوچهی خاکی که با آب فاضلاب مردم شده شُلی. فکر کنم دو، سه ماهی میشود که وضع این کوچه اینطور است. حداقل به حرمت شبهای قدر و این همه آدم که به حسینیه میروند، درستاش میکردید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با این که سنت برای شکلگیری یک پروسهی طولانی را طی میکند، اما تغییر یا حذف آن از جوامعی که آمادگی پذیرش فرهنگی جدید را داشته باشند یا خردورزی در آنها در حال نهادینه شدن باشد، کار مشکلی نیست و نیاز به تبلیغات وسیعی نیز ندارد. گرچه مقاومتهایی در مقابل این تغییرات از سوی کسانی که پایبندی شدیدی به این سنتها دارند حتماً وجود خواهد داشت. تحولات ناشی از اطلاعرسانی در قرن حاضر و مناسبتر انگاشتن فرهنگهای دیگر نسبت به سنن موجود نه فرهنگ ایرانی، به دلیل جذابیتهایی که در فرهنگهای وارداتی دیده میشود ولی در جوامع ما به دلایلی وجود ندارد، یکی دیگر از علل گرایش به سمت تغییر سنت است. حوادث ذکر شده مانند جنگ کلات و واقعهی دوم تیر را شاید نتوان مخالفت و ستیز با دولت دانست. در مورد دوم تیر صرفاً مطالبه حقوق شهروندی و امنیت، و در مورد کلات درگیری برخاسته از اختلافات خانوادگی دو عموزاده بود که مردم را نیز درگیر کرد. ضمن این که اینگونه درگیریها حرکتی بود که برای براندازی حکومتهای محلی از طرف رضاشاه جهت یکپارچه کردن حکومت مرکزی از قبل در جایجای کشور دنبال میشد و زادانخان نیز در نامهای عدم تمایلاش را برای مقابله با قشون دولتی اعلام کرد که متأسفانه به دست قشون نرسید و درگیری به مدت هجده روز ادامه یافت. اما به نظر من این موارد که از دل آنها اسطورهگونههایی شکل میگیرند نیز خود سنتسازند و به بخشی از هویت یک جامعه میپیوندند. کما این که در گراش پس از جنگ قلعه در سال 1308، زادانخان به اسطوره، و زمان درگیری به تاریخ مبدا تبدیل شد و روحیه سلحشوری گراشیها از آن پس در منطقه زبانزد گردید.
پرداختن به مقولهی هویت که در این گفتگو بنا به گفتهی دوست اندیشمندم آقای خواجهپور به دلیل ناکافی بودن کاراکترهای هویتساز گراش به سنت پرداخته شده است جای بحث بیشتری داشت. ضمن این که به نظر من بخشهای هویتساز ما ناکافی نیستند، ولی به دلیل عدم ثبت و ضبط آنها در طول تاریخ موجودیت گراش، اینگونه به نظر میرسند. به صراحت میتوان گفت نمونههایی برای هر کدام از بخشهای تشکیلدهندهی هویت یک جامعه که در بالا به آنها اشاره گردید در گراش نیز سراغ داریم، و تنها موردی که کمتر به آن پرداخته شده، میراث مکتوب است که در صورت وجود میتوانست دیگر بخشها را نیز در خود حفظ کند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:57 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید در نگاه اول هم حامیان سنتها و هم کسانی که سنتها را مانع پیشرفت میدانند از این نگاه که فقدان سنت یک ضعف ساختاری شهر گراش برآشوبند اما کمی در معنی سنت دقت کنید. سنّت در لغت یعنی«سنّ الماءاذا والی صبّه» ، از این تعبیر دو چیزی استفاده میشود، یکی این که در سنّت توالی و استمرار وجود دارد، دیگر این که این توالی و استمرار با سهولت و روانی جریان می یابد. گذشته از معنای لفظی، سنت «طریقۀ معمول و رایجی که جامعۀ بشری در آن سیر میکند» خوانده میشود. همراه با سنتهای الهی که طبق اعتقاد ما در تمام جوامع جاری است بخشی از سنتها حاصل تجربه اجتماعی ما انسانهاست. هر کنش و حرکت اجتماعی گریزی از آن ندارد که نسبت خود را با سنتهای جامعه مشخص کند. یعنی این حرکت یا در واقع تداوم سنتهای پیشین است و یا این که با متحول کردن این سنتها سعی دارد جامعه را به مسیر تازهای رهنمون سازد. اما در واقع مشکل کنونی ما این است که سنت تثبتشدهای وجود ندارد تا بتوانم بر اساس آن به پیش رفت و یا آن را تغییر داد. اگر هنوز هم حرف من را قبول ندارید چند مثال میزنم. اگر شما خود را از یک خانواده متشخص بدانید و یا فرد نامداری در خانواده شما باشد سعی میکنید در هر فرصتی نسب خود را به خود و دیگران یادآوری کنید. هر چه این اصل و نسب ریشهدار و عمیقتر باشد اعتماد به نفس را افزایش میدهد و هویت شما را تشدید میکند. اما به خانوادههای ما نگاه کنید به ویژه در نسلهای تازهتر معمولاً شناخت چندانی از پیشینه خانوادگی وجود ندارد والدین نیز تلاش چندانی برای ایجاد این پیشینه خانوادگی ندارند و فرزندان حداکثر تا پدربزرگ زندهي خود را بشناسند. هیچ خانوادهای در گراش نیست که به طور مشخص اسناد و یادبودهایی از بیش از دویست سال گذشته داشته باشد به همین دلیل هویت خانوادگی افراد از مسائلی ساده همانند درآمد خانوادگی و یا نوع ماشین شکل میگیرد بدون این که این هویت بتواند پشتوانهای برای فرد باشد. انجمنها و هیاتهایی در شهرهای دیگر وجود دارند که دهها سال سابقه دارند. وجود این انجمنها باعث میشود فرد با حضور در آنها هویت اجتماعی خود را تعریف کند و کار جمعی را بیاموزد. شاید پردوامترین این نوع فعالیتها هیاتهای مذهبی است اما آنها نیز به سرعت دچار تعدد و انشعاب میشوند. از نمونههای دیگر هویتیابی تیمهای ورزشی هستند که بهتر است دارای تدوام باشند تا فرد با عضویت در آنها پیشینهای را احساس کند. مدارس و دانشگاههای مشهور میتواند از دیگر شاخصهای شکلگیری سنت و جریانهای آن باشد. مهاجرت از میان دلایل فراوانی که باعث شده است سنت و در پی آن هویت جمعی به خوبی شکل نگیرد مهاجرتهای فراوان است. هر چند مهاجرت باعث میشود که روند تحولات اجتماعی سریعتر شود اما پایداری آن را مخشوش میکند. از زمانی که بتوان گراش را ردیابی کرد گویی مهاجرت تنها سنت پایدار بوده است. قرار نگرفتن شهر در مسیرهای بازرگانی و در کنار آن شرایط سخت و آب و هوایی چارهای به جز مهاجرت برای کسب درآمد را باقی نگذاشته است. گاهی این مهاجرت به شکل همیشگی بوده و گاهی به صورت سفرهای کاری در هر دو صورت عدم حضور نیروهای فکری در شهر باعث شده است که فرصتی برای تدوام و انتقال سنت از نسلی به نسل دیگر فراهم نشود. در سالهای اخیر نیز به دلیل نبودن محیط اشتغال نیروهای فکری و دانشگاهی ترجیح میدهند که فعالیتهای کاری خود را در شهرهای دیگر انجام دهند و تنها بعد از سالها سفری توریستی به شهر خود داشته باشند. مهاجرت یک سنت الهی است اما مشکل وقت پیش میآید که ارتباط فکری این نیروها با شهر قطع میشود. در واقع جامعه سالها برای تربیت این افراد انرژی و پول مصرف کرده است اما نمیتواند این انرژی انباشته شده را به نسلهای بعد منتقل کند و مجبور است مجدداً برای تربیت نسل تازه از صفر شروع کند. نانوشتهها سنتها در حالت شفاهی متزلزل هستند. سنتهای ثبت شده تصویری و نوشتاری راحتتر آموختهشده، منتقل میشوند و دارای قوت و ثبات بیشتری هستند. جوامع قدرتمند سنتهای خود به گونهای ثبت میکنند این ثبت میتواند از طریق نوشتن، معماری، صورتگری و ... باشد. اما در جامعه ما تلاش چندانی برای ثبت سنتها انجام نشده است. این سنتها بیشتر در ناخودآگاه جامعه وجود داشته و به حیات خود ادامه داده است. به خاطر همین با ورود فرهنگهای دیگر به راحتی سنتها دچار تغییر و تحریف شده است بدون آن که بتواند مقاومت چندانی از خود نشان دهد. بیسوادی از مهمترین دلایل ثبت نشدن این سنتها بوده است. از سوی دیگر به دلیل ناآگاهی به اهمیت این سنتها و پیشینهها گاهی خودخواسته و با دست خود به تخریب سنتها و نمادهای پیشین دست زدهایم به امید که بتوانیم چیزهای بهتری را جایگیزین آن کنیم. شاید در گذشته بیسوادی مهمترین دلیل تثبیت نشدن سنتها بود اما در سالهای اخیر باید از عامل بیدانشی که مسالهای فرهنگیست، نام برد. ضعف سنت را اگر در برابر ضرورت وجود آن قرار دهیم مشخص میشود که مشکل جامعه فاقد سنت ما چند برابر جوامع سنتگرا است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:9 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سنتها از طریق نهادهای اجتماعی منتقل میشود. خانواده، حکومت، مذهب، بازار، نهادهای آموزشی و نهادهای مدنی مهمترین نهادهای اجتماعی هستند که بر پایه آنها جامعه ساخته میشود. بررسی دقیق کارکرد هر کدام از این نهادها میتواند ما را با ضعفهای خود آشنا کند. خانوادهها هر چند دارای استحکام مناسبی هستند اما به دلیل تاثیر مهاجرت و همچنین عدم حضور پدران نمیتوانند به خوبی سنتهای خانوادگی را منتقل کنند. در واقع فرزندان هر چند در جامعهای پدرسالار رشد میکنند اما با نبودن پدر دچار حالتی دوگانه میشوند. فرزندان پسر نیز معمولاً در سنین پایین وادار به مهاجرت کاری شده و اصلاً امکان فرهنگپذیری در شهر خود را نمییابند. در مقابل مذهب نهادی است که توانسته است نهادی موثر برای سنتسازی باشد شاید همین موثر بودن فرهنگ باعث شده است که همواره از سوی سنتستیزان مورد هدف قرار گیرد زیرا در غیاب دیگر نهادها، مذهب مورد هدف قرار میگیرد. مذهب در سالهای اخیر هر چند نقش اجتماعی بیشتری را ایفا کرده است اما از سوی رسانههای مدرنتر مورد چالش و تضعیف قرار گرفته است. دوری از مرکز باعث شده است که نهاد حکومت و دولت به خوبی نتواند به اعمال حاکمیت بپردازد. همین ضعف باعث شده است که نوعی از هراس، نارضایتی و ستیز با دولت وجود داشته باشد این ستیز با دولت به شکل آشکار در حوادثی همانند جنگ کلات و واقعه دوم تیر نمود پیدا میکند ولی میتوان آن را خودداری از ورود به سیستم دولتی و یا گریز و ناآشنایی از ادارات دولتی در میان مردم مشاهده کرد. اقتصاد و بازار از نهادهای دیگر است. اقتصاد گراش، اقتصادی وابسته به ورود منابع مالی و مصرف است. هر چند گراشیها در سالهای اخیر به عنوان مردمانی پولدار شناخته شدهاند اما این منابع مالی باعث به وجود آمدن بازاری درونی نشده است که بتواند به اشتغال منتهی شود. در واقع اقتصاد وابسته باعث شده است که فرهنگ نیز دچار وابستگی شود و هر بار با توجه به منبع وابستگی دچار تغییر شود. تغییرات بدترین سم برای سنت است. نهادهای آموزشی عمر چندانی ندارند. به همین دلیل هنوز انباشت تجربه در مدیریت آنها ایجاد نشده است تا بتوانند این تجربه را به نسلهای بعد نیز منتقل کنند. اما تاکنون مدارس و دانشگاهها تاثیر مناسبی در ایجاد تغییرات اجتماعی و اصلاح نهادهای دیگر داشتهاند. اما موثرتر بودن نیازمند هدفمندتر بودن و پایایی نهادهای آموزشی است. نهادهای مدنی هنوز به خوبی نگرفته است و در مرحله نوزادی قرار دارد. به وجود آوردن نهادهای مدنی و سازمانهای غیر دولتی شاید ضروریترین نیاز اجتماعی شهر باشد. سرمایههای اجتماعی شاید هنوز این سوال وجود داشته باشد که سنت چه ضرورتی دارد؟ سنت مهمترین سرمایه اجتماعی که همانند سرمایههای مادی نیاز یک جامعه است. از سوی دیگر سنتها هویت و شخصیت فرد را شکل میدهند تنها سرمایههای مادی برای پیشرفت کافی نیست. ایجاد سنت یک روند بسیار بسیار طولانی است اما حداقل کار این است که سعی کنیم نهادهای ضعیف موجود را تا حد ممکن تقویت کنیم و سرمایههای انسانی و اجتماعی خود را بر برباد ندهیم. انسانها در نه خاک خشک گراش بلکه در خاک سنت و فرهنگ خود رشد میکنند. در ابتدا هم گفتیم که ما چه سنتگرا باشیم و چه خواهان تغییر در هر دو صورت نیازمند سنت هستیم که خود را در امتداد آن یا در برابر آن تعریف کنیم. نبودن سنتهای مدون و منسجم باعث نوعی سردرگمی در رفتارهای اجتماعی شده است. در واقع در خیلی از اوقات ما با چیزی مبارزه میکنیم که وجود ندارد و یا از چیزی دفاع میکنیم که وجود ندارد. خیلی از وقتها دعوای ما سر هیچ است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:5 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:55 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
علائم بیماری شبیه به آنفولانزای معمولی (فصلی) است، البته کمی شدیدتر. قدرت بیماریزایی و تسری ویروس نیز از آنفولانزای معمولی بیشتر است. ویروس H1N1 از طریق هوا منتقل میشود، یعنی از طریق عطسه، سرفه، تنفس و ترشحات دهان و بینی. نود و هشت درصد افرادی که دچار این بیماری میشوند نیاز به بستری شدن در مراکز درمانی ندارند و با استراحت در منزل و مصرف داروهای معمولی طی پنج تا هفت روز بهبود مییابند. اما دو درصد دیگر افرادی هستند که سیستم ایمنی بدنشان به هر دلیلی نرمال نیست و نیاز به بستری شدن در مراکز درمانی و مراقبتهای ویژه دارند. اینها اطلاعاتی بودند که از دکتر مصطفی حسینی، مسئول مرکز بهداشتی درمانی گراش گرفتیم.
حالا از مسئول مرکز بهداشتی درمانی گراش این سوال را میپرسیم که اگر فردی با این علائم به شما مراجعه کرد، با او چه میکنید؟ «قرار است مرکزی برای نمونهگیری در لار تأسیس شود. فرد مشکوک باید برای نمونهگیری از ترشحات دهان و بینی به آنجا مراجعه کند. بعد این نمونهها برای آزمایش به شیراز فرستاده میشود. جواب آزمایش مشخص میکند که فرد دچار این بیماری هست یا نه.» به گفتهی دکتر حسینی افراد عادی نیازی به دارو ندارند و با استراحت بهبود مییابند ولی افرادی که بیماری برایشان پرخطر است، باید از داروهای ضد ویروس استفاده کنند. داروهای این بیماری نیز در حد نیاز در شهر موجود است. این روزها بحث تعطیلی مدرسهها به خاطر شیوع این بیماری بالا گرفته است. نظر دکتر حسینی در مورد تعطیلی مدارس این است: «ما تمام اینها را پیشبینی کردهایم. اگر ده درصد دانشآموزان یک مدرسه مبتلا شوند، آن مدرسه تا ده روز باید تعطیل شود. پزشکان نیز این اجازه را دارند که اگر دانشآموزی علائم بیماری را داشت، به او یک هفته مرخصی دهند. برای آگاهی بیشتر دانشآموزان، با مربیان بهداشت در مقطع ابتدایی و مدیران در مقاطع راهنمایی و دبیرستان جلسهای برگزار کردیم و این بیماری را برای آنها شرح دادهایم. برای آگاهی مردم هم چهل و پنج رابط بهداشتی از محلههای مختلف، آموزش دیدهاند و در مکانهای مختلف مثل مساجد برای راهنمایی مردم حضور دارند. رابطین اجتماعی افراد عادی هستند که به صورت داوطلب در بعضی از روزها در درمانگاه در زمینههای مختلف آموزش میبینند. این افراد باید در اجتماعات مردم حاضر شوند و به آنها اطلاعات لازم را بدهند.»
دکتر آخرین سوال من را که پرسیدم «چه کنیم تا به این بیماری دچار نشویم؟» اینطور پاسخ داد: «رعایت بهداشت فردی، شستن مکرر دستها به مدت بیست ثانیه با آب و صابون، استفاده از ماسک، البته از این ماسکهای معمولی بیشتر از یک ساعت نمیشود استفاده کرد چون مرطوب میشوند و ویروس را به خود جذب میکنند. اگر به توصیههای دکتر عاطفه میرسیدی که شبها از خبر ساعت بیست و یک پخش میشود گوش کنید، به این بیماری دچار نمیشوید.» نگرانی دکتر حسینی این بود که چون این بیماری خیلی سریع انتقال مییابد ممکن است در صورتی که تعداد افراد مبتلا زیاد شود، نیروهای درمانی هم به آن دچار شوند یا تختهای بیمارستان پر شود و با کمبود نیروی درمانی مواجه شویم. نگرانی دیگر این است که چون مراسم حج تمتع امسال در فصل زمستان قرار دارد، احتمال این که افرادی که از حج برمیگردند دچار این بیماری باشند بسیار زیاد است. و در پایان دکتر گفت: «در کل چون این بیماری ویروسی است، زیاد نمیتوان از قبل درموردش صحبت کرد. باید بیاید تا ببینیم چه میشود. ما تا حد ممکن آمادگی برای مقابله با آن را داریم.»
از ابتدای گفتوگو اصرار داشت که نوشتههایمان ایجاد وحشت نکند. شما نگران نباشید زیاد خطرناک نیست. ما هم سعی میکنیم وحشتناک ننویسیم. در ضمن تا تاریخ بیست و نهم شهریور به گفتهی دکتر حسینی کسی در گراش به این بیماری مبتلا نشده است. هر چند یکی از پزشکان محلی در گفتگو با صحبتنو اعلام کرد در لارستان تاکنون دو نفر به این بیمار مبتلا شدهاند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:21 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:32 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:15 توسط
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
در اصلی این خانهی جد ما به کوچه باز میشد و دالانی سرپوشیده داشت به طول صد تا صد و پنجاه متر که وسط آن درِ دیگری داشت که در قدیم این دالان به وسیله چراغهای روغنی روشن میشد و بدینجهت همیشه سقف و دیوار آن سیاه بود و برای ما بچهها ترسناک، ولی بعدها لامپی کوچک کنار درِ وسطی آن را روشن میکرد ولی برای روشنایی این دالان طویل و دراز کافی نبود. در ابتدای در اصلی و چند قدم که وارد دالان میشدی، دری به خانهای بزرگ با اتاقهای بسیار و ایوان و سرداب و حوض خانه و باغچههای بزرگ دارای نخل باز میشد، گویا این خانه متعلق به داماد بزرگ مرحوم جد مادری یعنی سیدعلیاصغر بوده و قبل از آن را نمیدانم، شاید متعلق به زن اصلی مرحوم سید، مرحوم سید علیاصغر در زمان خود در وقتی که بیماری خطرناک حصبه و مالاریا در لار همهگیر شده بود، این خانه را به بیمارستان زنان که دختر بزرگش سرپرستی آن را به عهده داشته، تبدیل کرده بود. گویا در همین خانه هم در وقتی که لار دچار قحطی شده بود و مردم فقیر و فقیرتر و تنگدستتر شده بودند، آذوقه به طور رایگان (نان و خرما) به مردم داده میشد و بعضاً گندم بین فقرا تقسیم میشده است یا گوشتهای قربانی و نذری. طول دالان را که با ترس و لرز طی میکردی، بخصوص درِ سیاه رنگ وسطیاش، ما را بیشتر به وحشت میانداخت؛ گویا درِ دهلیزهای تنگ و تاریک زندانهای قدیمی عهد بنیعباس در ذهنت تداعی میکرد، چنان که در تاریخ مینویسند. به هر حال، نرسیده به انتهای دالان در طرف راست دری به خانه دیگری باز میشد که ما به آن طرف اناری میگفتیم؛ چرا که این خانه یک درخت انار در باغچهای کوچک در کنار حوض عمیقش قرار داشت، گاهی اوقات هنگام ظهر یا بعد از ظهر با بزرگترهایمان به این خانه میآمدیم و به حوض کوچک آن رفته خود را خنک میکردیم و ضمناً دور از چشم و گوش حضرت آقا یکی دو ساعتی بازی و شادی میکردیم. این خانه دو ایوان داشت، یکی سرپوشیده و دیگری سرباز. ایوانی که سقف نداشت، خود بام سرداب عمیقی بود که ظهرهای تابستان معمولاً آقا دایی اگر در لار بود یا اگر او نبود مشهدی محمد و جابری در آن استراحت میکردند . عصرهای جمعه هم در آن روضه خوانی میکردند. ضلع دیگر این خانه دو اتاق بزرگ در دو طبقه داشت که درهای متعددی به حیاط داشت. در اتاق طبقه دوم صندوقچههایی گذاشته بود که در آنها پر از نامههایی بود که برای سید لاری یا فرزندانش از داخل و خارج فرستاده بودند، به خصوص از بمبئی هند که مرکز تجاری و بندری پیشرفته هند به برکت کمپانی هند شرقی بود و تا قبل از کشف نفت در خلیج فارس این بندر مرکز پررونق تجاری بود که لاریهای تجارت پیشه همیشه به این بندر رفت و آمد داشته و بعضاً ساکن بودند، ضمن این که برخیشان هنوز به این خانواده (خانواده سید و فرزندانش) معتقد بوده و برای آنان هدایایی از پول و اجناس دیگر میفرستادند. بر روی ایوانی که زیرش سرداب بود، اتاقی هفت تا هشت دری بود که گویا محل دید و بازدید جدمان به حساب میآمد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:13 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 17:32 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 17:28 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 17:26 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
توسعه پايدار را اين گونه ميتوان تعريف كرد: فرآيند تغيير در استفاده از منابع، هدايت سرمايهگذاريها و سمتگيري توسعه تكنولوژي. اين تغيير نهادين بايد با نيازهاي حال و آينده سازگار باشد. در جريان اين تغييرات دانش نقش موثري را در سلامت توسعه وحفظ حقوق آيندگان ايفا ميكند. در هر صورت اگر منظور از توسعه، گسترش امكانات زندگي انسانهاست، به ناگزير بايد با نگاهي به آينده، ابعاد آن ترسيم شود. توسعه پايدار، كلينگر است و همه ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ديگر نيازهاي بشري را در بر ميگيرد. مهمترين جاذبه در توسعه پايدار، جامعنگري آن است. در چشمانداز پايداري، مهمترين سرمايه سرمايههاي انساني است. بديهي است كه بالندگي اين سرمايههاي عظيم در گرو دانش و آگاهي خواهد بود. مثال: اگر جامعه مفروض داراي آگاهيهاي كافي در زمينه اهميت و نحوة حفظ سلامت خود باشد و نشر دانش و آگاهيرساني در حد كفايت باشد، ميتوان اميدوار شد كه اعضاي آن جامعه توانمندي لازم را براي حفظ خود در برابر تهديدكنندههاي سلامت دارند. عقل بايد حاكم بر ذهن و رفتار باشد، نه ذهن حاکم بر عقل. باید ذهنيات خود را بر مبناي عقل تغير دهيم چون انسانها ذاتاً طبيعت را آنگونه كه ميخواهند ميبينند، نه آنگونه كه هست. اما در مورد پيشرفت و توسعه پايدار گراش آن طور كه از ظاهر امر پيداست مشکلاتی چون عدم توجه اكثر مردم و به خصوص سرمايهداران و سرمايهگذاران در امر سرمايهگذاري پايدار مانند صنعت، يا حفظ و آموزش نيروي انساني كارآمد كه از مهمترين شرايط توسعه پايدار ميباشد به چشم ميخورد. متاسفانه گراش تا به حال نسبت به اين امر ضعيف عمل كرده و اين بيشتر از اين لحاظ بوده است كه مسوولين و متفكرين در بخش اطلاعرساني به مردم صحيح عمل نكردهاند. يعني كج دار و مريز عمل كردهاند. همچنين كمتر رو به كارهاي گروهي آوردهاند و از دانش گروهي كمتر استفاده كردهاند. مثلاً ما ميتوانيم به جای صرف هزینهی زیاد و وقتی 20 ساله، در ساختن دانشگاه از شهر همجوار خودمان اوز الگو بگیريم که با راهاندازي دانشگاه پيام نور در كمتر از دو سال و پذيرش دانشجو، چنان رونقي به بازار اجاره سويت و ساختمان داده كه دانشجوهایی كه در اوز خوابگاه گيرشان نيامده، مجبورند به گراش و لار مراجعه كنند. شعاع رونق اقتصادي آنها به ما هم ميرسد. میتوان كمي هم به فكر خدمتگزاراني بود كه اسم آنها در هيچ جا ثبت نميشود ولي بيشترين خدمت را به شهر و جامعه ما ميكنند و در زمينههاي توسعه دانش انساني تلاش بيوقفه دارند. يا به جاي اينكه به فكر ساختن ساختمانهاي ميلياردي باشیم، ميتوان با پرداختن نيمي از هزينه آن به قسمتهاي آموزش نيروي انساني -كه ميتواند شامل هر قسمت از آموزش باشد، به خصوص آموزش عالي- از طريق تشكيل موسسهاي تحت عنوانهاي استعداديابي در رشتههاي مختلف و پشتيباني آنان منفعت زیادی به شهر رساند.
بايستي به همه افراد جامعه اين امر را آموزش دهيم كه قبول داشته باشيم كه الگو باشیم نه منتقد، و بخشی از راه حل باشیم نه بخشی از مشکل. در مورد هر کاری حلقه نفوذمان را برای حل مشکل مشخص کنیم و در آن گام برداریم. به مديريت و رهبري كه در جامعه گراش بيرنگ است بهاي بيشتري بدهيم. مدیریت یعنی درست انجام دادن امور و رهبری یعنی تشخیص امور درست. در اين قسمت بايستي با تشكيل جلسات صاحبنظران و با همكاري اعضاي شوراي اسلامي گراش به اين امر جهت پيشبرد اهداف پرداخت. سينرژي يا همان نیروی جمعی ایجاد کنیم. برآیند نیروی جمعی از جمع تکتک نیروهاي مردمي بیشتر است. ميتوان با بها دادن به تفاوتها (تفاوتهای ذهنی، احساسی و روانی) كه جوهره کار تیمی است، شرايط را براي ايجاد يك نيروي جمعي موثر فراهم آورد. این کار ميتوانند از طريقهاي مختلف صورت گيرد و اهميت آن در اين است كه پس از ايجاد اين انرژي گروهي، همه مردم خود را موظف به همكاري ميدانند و اين چيزي است كه براي حصول اهداف توسعه پايدار اهميت دارد. و چنانچه دريافتيم همه و همه اينها معلول و نيازمند دانش و آگاهي و متعاقباً اطلاعرساني صحيح و به موقع مسولين و مردم است. هيچ وقت دير نيست. ميدانيم كه خميرمايه هر تصميمگيري كه نهايتاً به رفتار منجر ميشود، دانش و آگاهي است. روانشناسان ميگويند آنچه شما امروز هستید به دلیل انتخابهای دیروز شما بوده است. پس میتوانید امروز دیگرگونه انتخاب کنید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:26 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اين ايام و اين شور و شوق بچهها كه ميرسد پنجرهي خاطراتمان آلبوم طلايي رنگش را به رخ ثانيهها ميكشد و ميگويد مهم نيست چند سال از دوران تحصيل گذشته وقتي هيچگاه بوي كهنهگي نميگيرد طراوت و شادابي ايام سبزي كه كنار همكلاسيها درس زندگي ميآموختيم از كولهبار پربركت معلمها. بهترين و به يادماندنيترين خاطرات در ايام مدرسه برايمان رقم ميخورد مهر بهانهاي شد تا به سراغ دانشآموزان قديمي برويم و بشنويم از خاطراتي كه در صندوقچهي ذهناشان هميشه ماندگار است. زينب. م ميگويد: كلاس سوم راهنمايي درس علوم و آزمايشگاه داشتيم معلم ما ميخواست به ما تجزيه و تركيب ياد بدهد او ليواني پر آب در دست داشت و آن را پر از شن و ماسه كرد و از ما خواست كه ما هم همراه با او اين آزمايش را انجام دهيم من كه آزمايش كردن را دوست نداشتم به خصوص اين آزمايش كه تمام لباسها و دستهايمان را كثيف ميكرد از اين كار طفره ميرفتم معلممان گفت يا اين آزمايش را انجام ميدهي يا كاري ميكنم كه هيچگاه فراموش نكني! من هم از روي شيطنت حرفش را گوش ندادم ديدم معلم همانطور كه ليوان آزمايش در دستانش بود به طرفم ميآيد، مانتو من جيبهاي بزرگي داشت او گوشهي جيب مانتوام را گرفت و ليوان پر آب را با محتويات شن و ماسه درون آن ريخت من كه شوكه شده بودم با صداي خندهي همكلاسيهايم به خود آمدم و فهميدم گاهي اوقات انسان بايد خاكي باشد تا به جايي برسد. و مرضيه. ي ميگويد: تازه كفش خريده بودم كه قاب2سانتيمتري داشت من و دوتا از دوستانم در يك نيمكت نشسته بوديم و محبوبه و فاطمه هر دو به قصد شكستن گردو آن هم سر كلاس درس، كفش را از پاي من درآوردند و در آن شلوغي كه تمامي بچهها(خانم من، خانم من) ميكردند، گردو را ميشكستند و نوش جان ميكردند. من هم وقتي متوجه شدم كه قاب كفشم افتاده عصباني شدم و گفتم الان ميروم و به معلم ميگويم اما آنها مشتي گردو به عمد در دهانم ريختند و سر جايشان نشستند. من با دهاني پر از گردو، با قاب كفشم ور ميرفتم و غافل از اين كه معلم بالاي سرم است، تمام گناهان گردن خودم افتاد و هر چه ميگفتم كار من نبوده قبول نميكرد و ميگفت: دهانت پر از گردو است، زير پاهايت پر از پوست آن و كفش دست تو است پس چطور ميگويي كار دوستانت بوده؟ من كه حسابي از دست محبوبه و فاطمه ناراحت بودم تا يك هفته با آنها حرف نميزدم، هفتهي دوم آنها كه از كار خود پشيمان بودند با شاخه گلي كه در دست داشتند از من عذرخواهي كردند و حالا كه سالها از آن ماجرا ميگذرد هنوز با هم در ارتباط هستيم و كينهاي از هم به دل نداريم. صديقه. خ ميگويد: امتحان رياضي داشتيم زنگ تفريح يكي از دوستانم گفت من اصلا نتوانستم درس بخوانم خواهش ميكنم در امتحان كمكم كن. برگهها را دادند من كه تا آن موقع هيچگاه تقلب نكرده بودم مانده بودم چطور جوابها را به دوستم برسانم دوستم از من برگهي چكنويس خواست من هم فرصت را غنيمت شمردم و برگهي تقلب را كف برگهي چكنويس گذاشتم تا به دوستم بدهم از بخت بد برگهي تقلب از كف چكنويس به زمين افتاد و درست زير پاهاي آقاي معلم افتاد من تا اين صحنهي دلخراش را ديدم سريع زدم زير گريه و تا آخر كلاس گريه كردم معلم آمد بالاي سرم وگفت من كه چيزي نگفتم اما از خجالت گريهي من تمامي نداشت تا عبرت شود و به ما بفهماند تقلب به ما نيامده.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:2 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به مناسبت روز بزرگداشت حافظ منتشر ميشود
به گزارش پايگاه اطلاع رساني شبكه فرهنگ به نقل از خبرگزاري فارس: بسم الله الرحمن الرحيم به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد اگر چه حسنفروشان به جلوه آمدهاند به حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز هزار نفش برآمد ز كلك صنع و يكي هزار نقد به بازار كائنات آرند دريغ قافله عمر كانچنان رفتند بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او بهترين فاتحه سخن، در بزرگداشت اين عزيز هميشگي ملت ايران و گوهر يگانه فرهنگ فارسي، سخني از خود او بود كه اين غزل به عنوان ابراز ارادتي به خواجه شيراز، بزرگ شاعر تمامي قرون و اعصار، در حضور شما عزيزان برادران و خواهران و ميهمانان گرامي خوانده شد. درخشانترين ستارهي فرهنگ فارسي بدون
شك حافظ درخشانترين ستاره فرهنگ فارسي است: در طول اين چند قرن تا امروز
هيچ شاعري به قدر حافظ در اعماق و زواياي ذهن و دل ملت ما نفوذ نكرده است.
حافظ؛ همچنان ناشناخته البته
در جامعه ما و در بيرون از كشور ما درباره حافظ سخنها گفتهاند و قلمها
زدهاند و به دهها زبان ديوان او را برگرداندهاند، صدها كتاب در شرح حال
او يا ديوان شعرش نوشتهاند، اما همچنان حافظ ناشناختهمانده است.
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی در مقامی که صدارت به فقیران بخشند چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ؟ ره ز که پرسی ؟ چه کنی ؟ چون باشی تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای ور خود از تخمۀ جمشید و فریدون باشی ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان چند و چند از غم ایام جگر خون باشی حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این ست هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:46 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
در ادامه اعتراضات به سخنان دستغيب صورت گرفت؛اعلام برائت نمايندگان فارس در مجلس از عليمحمد دستغيب
خبرگزاري فارس: بهدنبال اعتراضات روزافزون اقشار مختلف مردم فارس و شهر شيراز نسبت به سخنان عليمحمد دستغيب، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي طي نامهاي به محضر رهبر معظم انقلاب از وي اعلام برائت كردند.به گزارش خبرگزاري فارس از شيراز، در اين نامه كه بعدازظهر امروز به دفتر خبرگزاري فارس در استان فارس تحويل شد، به محضر مبارك ولي امر مسلمين و رهبر صبور انقلاب اسلامي و خطاب به علما و نخبگان و مردم شريف فارس نوشته شده است: با كمال تاسف خبر تلخ بيانات يكي از نمايندگان فارس در مجلس خبرگان عليه اركان نظام و قواي سهگانه موجب موجي از تاثر عميق شد....
نمايندگان مردم شريف استان فارس در مجلس شوراي اسلامي، سيدحسين ذوالانواري نماينده مردم شيراز، نصرالله كوهي نماينده كوار و خرامه و سروستان، مهدي افشاري نماينده داراب و زرين دشت، عنايتالله هاشمي نماينده مردم سپيدان، جعفر قادري نماينده مردم شيراز، محمدحسين دوگاني نماينده مردم فسا، حسن شبانپور نماينده مردم مرودشت و ارسنجان و پاسارگاد، غلامرضا دهقان نماينده مردم كازرون، علياصغر حسني نماينده مردم لارستان و خنج، محمدعلي حياتي نماينده مهر و لامرد، محمد سقايي نماينده نيريز و استهبان، يونس موسوي نماينده فراشبند و قير و كارزين و فيروزآباد، محمدرضا رضايي كوچي نماينده مردم جهرم، ابوالقاسم رحماني نماينده مردم اقليد، داوود محمد جاني نماينده آباده و بوانات و خرم بيد، عبدالرضا مرادي نماينده رستم و ممسني. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:4 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به گزارش خبرنگار اجتماعی «فردا»، هرچند رئيس دولت در سال 84 هم گزينه مناسبی براي وزارت آموزش و پرورش معرفي نكرد و بهدليل راي منفی مجلس به گزينه معرفی شده توسط وی، پرمخاطبترين وزارتخانه كشور به مدت 5 ماه بدون حضور وزير فعاليت ميكرد، به نظر می رسد احمدی نژاد این بار قصد دارد با معرفی وزیری همسو با مجلس این اتفاق در دولت دهم تکرار نشود.
با این همه به نظر می رسد در بین سه گزینه مطرح شده برای وزارت آموزش و پرورش، شانس محمد علی حیاتی، مخبر کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بیش از سایرین باشد، چنانچه با توجه به مواضع مراجع در مورد گزینه های زن برای وزارت خانه های مختلف، مخالفت برخی جریانهای سیاسی موجب شد احمدی نژاد انصراف فاطمه آلیا را بپذیرد و فقدان سوابق اجرایی قابل توجه برای عباسی نیز تمایل نمایندگان را به حیاتی بیشتر کرده است.... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:35 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
يادواره شهداي دانشجوي لارستان با عنوان «يادي از سرداران» با حضور سردار حاج سعيد قاسمي، فرمانده سابق لشكر 27 محمد رسول الله، پنجشنبه، 23 مهرماه جاري ساعت 20:30 در تالار وحدت شهرستان لارستان برگزار ميشود. سيد محمدحسن مصطفوي، مسئول بسيج دانشجويي دانشگاههاي لارستان در گفتوگو با خبرنگار «شبكه خبر دانشجو» در شيراز، با اعلام اين خبر اظهار داشت: همواره بايد ياد شهدا و تفكر ايثار و شهادت را در فضاي دانشگاهها زنده نگه داشت تا نسلهاي جديد انقلاب اين حوادث بزرگ و افتخارآفرين را از ياد نبرند و علم را در كنار معنويت بياموزند و آن را در راه خدمت به اسلام و نظام اسلامي به كار گيرند. وي در پايان با اشاره به سخنان اخير رهبر معظم انقلاب تصريح كرد: دانشجو بايد در كنار معنويت و علم، بصيرت هم كسب كند تا راه حق را بيابد و با بينش و قدرت در آن مسير حركت كند./ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:57 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ایا اوزیها بدنبال اتحاد واتفاق بیشتر در دبی هستند؟ -
دیشب در جایی نشسته بودیم ودونفر از همشهریان گله داشتند که
چرا همشهریان یک جای مناسبی برای گردهم ایی اوزیها ندارند وچرا ما اوزیها
در دبی پراکنده هستیم وهر کسی ساز خودش را میزند طرف دیگر که انجا نشسته
بود یکسری توضیحاتی داد که من هم گوش کردم او گفت که ما اوزیها طایفه گری
داریم وبه همین خاطر هر کس فکر طایفه وقوم خودش هست وعده ای فقط برای
اینکه حرف طایفه وجماعت خودشان اول باشد حاضر نیستند به حرف دیگران گوش
کنند وبدنبال اسم ونام هستند من هم وارد صحبتشان شدم گفتم منظورتان چه
جور جایی برای اوزیهاست که یکی از انها گفت که منظورم یک باشگاه فرهنگی یا
یک سالن بزرگ چند منظوره که هم سالن اجتماعات مردم اوز در دبی باشد هم
سالن مراسم جشن تولد وعزاداری یک جایی که هم هنرمندان انجا بیایند
وکارهایشان به مردم خودمان نشان بدهند وهم جوانان اوزی استعداد وکارهایشان
به دیده عموم بگذارند گفتم که این که شما میگوئید من قبلا هم در سایت
نوشته ام خودش هم بعد گفت که اره من انجا هم خوانده ام ایشان ادامه داد که
ببینید دیگه مثل سابق اوزیها کمتر به مسجد بازار برای تعزیه مردگان می
ایند چون هم جایش در بازار قدیم کوچک است هم جای پارگینک نیست به خاطر
همین خیلی از همشهریها را که قبلا در مراسم عزاداری می دیدیم الان نمی
بینیم واین باعث میشود اوزیها روزبروز کمتر همدیگر را ببیند .البته بی جا
نمی گفت که درست هم میگفت گفتم پیشنهاد شما چیست یکی از انها گفت پیشنهاد
من ایناست که اوزیهای مقیم امارات چه انها که مواطن هستند وچه انها که
مواطن نیستند همه همت کنیم یک جای مناسبی که دور از شهر هم نباشد بسازیم
جایی که هم محل جمع شدن همشهریان در طول هفته وماه وسال باشد هم جوانان
اوزی که در این دیار زندگی میکنند بیشتر با هم اشنا شوند گفتم که خیلی از
این جوانها که اینجا زندگی میکنند متاسفانه از اوزی گفتن خجالت میکشن...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
در هنرستان میرزمانی زیرشاخهی کامپیوتر تدریس میشود. از رشتهی حسابداری مانند پارسال به دلیل عدم استقبال از این رشته خبری نیست. قرار بود که رشتهی گرافیک هم امسال در این هنرستان تدریس شود ولی این رشته هم به دلیل استقبال نکردن و نرسیدن به حد نصاب 15- 20 نفر مجوز نگرفت. در هنرستان دخترانهی کار و دانش امیرکبیر زیرشاخههای مدیریت خانواده، طراحی فرش و چهرهسازی تدریس میشود که البته امسال دومین سال از تدریس زیرشاخهی چهرهسازی است. در این هنرستان هم از پارسال تا به حال از رشتهی گرافیک خبری نیست. هنرستان پسرانهی امام حسین (ع) هم با زیر شاخههای عمران، برق و کامپیوتر مشغول به کار است. در هنرستان پسرانه کار و دانش شهید منفرد زیرشاخههای کامپیوتر، مکانیک خودرو و نقشهکشی تدریس میشود. یکی از دغدغههای همیشگی علاقهمندان به تحصیل در شاخهی کار و دانش این است که رشته موردنظر آنها به حدنصاب نرسد. کارهای عملی که باعث تنوع این رشتهها میشود، آشنا شدن کاربردی با علم روز و ورود آسانتر به بازار کار از مزیتهای رشتههای کار و دانش و فنی و حرفهای هستند. ولی این رشتهها برای بیشتر مردم و دانشآموزان خوب جا نیفتادهاند. به این صورت که خیلی از مردم و دانشآموزان این ذهنیت را دارند که بچههایی که درسشان بد است به این رشته میروند، و یا اینکه خیلیها به دلیل درست و مفید نبودن تبلیغات تمایلی به رفتن به این رشتهها ندارند. هنرجویان این رشتهها هم معمولاً از مشکلات تحصیل گلهمندند. همین دید منفی مردم و دانشآموزان نسبت به این رشته، زیاد بودن حجم کتب درسی، تغییرات کم و بیش سال به سال کتب، آموزش فشردهی دروس تخصصی به دلیل حجم زیاد کتابها، زیاد بودن وقت کلاسها (بعضی از روزهای هفته تا ساعت 2 بعد از ظهر)، قبولی دروس تخصصی با نمره 12 از جملهی این مشکلاتاند. تغییرات سال به سال کتب درسی برای کسانی که در همان سال اول در کنکور قبول نشدهاند مشکل زیادی ایجاد میکند چون آنها مجبورند برای کنکور سال بعد، کتابهایی را بخوانند که به آنها تدریس نشده است. نظر چندین نفر از هنرجویان رشته کامپیوتر را در رابطه با این رشته پرسیدم. عفیفه دهقانی از مزیتهای این رشته گفت: «این رشته پیشدانشگاهی ندارد و همچنین قبول شدن در رشته کامپیوتر در دانشگاه از طریق فنی و حرفهای بسیار راحتتر از قبول شدن از طریق رشتهی ریاضی است.» فیروزه دادخدایی هم مشکلات این رشته را اینها میدانست: «برگزاری کلاسها تا ساعت 2 بعد از ظهر، قبولی دروس با نمره 12 و عملی نبودن خیلی از کارهای عملی این رشته در کارگاه مدرسه.» اما مدیر هنرستان میر زمانی علاوه بر دید غلط و منفی مردم نسبت به این رشته، از مشکل جدیدی صحبت میکند: این که خیلی از دانشآموزان فکر میکنند که اگر سال اول دبیرستان خود را در هنرستان گذراندند، مجبور هستند که به زیرشاخههای همان رشته در هنرستان بروند. او امکانات مدرسه را هم خوب ذکر کرد ولی از استقبال سرد از رشتهی گرافیک گلهمند بود. خانم خواجی معاون این هنرستان هم مشکلات این رشتهها را وجههی اجتماعی این رشته (دانشآموزان با معدل پائین چنین رشتههایی را انتخاب میکنند)، اهمیت ندادن به هنرستان، در اختیار نبودن تمام و کمال امکانات، و در آخر زیاد بودن ساعتهای کاری ذکر میکند. به سراغ دبیران دروس تخصصی مربوط به رشته کامپیوتر سرکار خانم پیران و آقای عسگریان رفتم. آنها مزیتهای این رشته را گرایش بیشتر دانشآموزان به کارهای عملی، بهروز بودن رشته در بازار تدریس و به صرفه بودن یادگیری نرمافزارهای مربوط در هنرستان به نسبت آموزشگاههای تخصصی آزاد میدانستند. از عمدهترین مشکلات این رشته هم وجود نداشتن شرط معدل یا آزمون ورودی برای برای جلب هنرجو در گراش ذکر کردند. در خیلی از شهرستانها برای این رشته شرط معدل و یا آزمون ورودی وجود دارد و هر کسی نمیتواند وارد این رشته شود و این امر سطح آموزش را بالا میبرد. از طرفی دیگر، دانشآموزانی که قصد ادامه تحصیل دارند، به دلیل کاردانی بودن این رشته، به آن متمایل نمیشوند. به طور کلی دبیران از برگزار نکردن کلاسهای توجیهی برای آموزش مطالب جدید کتب به دبیران (و یا دیر برگزار شدن آنها)، دیر رسیدن کتب به دانشآموزان هم ناراضی بودند. با وجود همه به نظر میرسد هم برای کسانی که مایل هستند برای ادامه تحصیل به دانشگاه بروند هم برای دانشآموزانی که علاقهمندند سریعتر جذب بازار کار شوند، ورود به هنرستانها راه بهتر و مستقیمتری است. گسترش رشتههای هنرستانی نیازمند تبلیغ بیشتر و آگاهی دانشآموزان و والدین است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:2 توسط
|
|
||