تبليغاتX
روزنامه ی صحبت نو
جستار ها يي از لار ، گراش ، اوز ، بیرم ، جویم ، بنارویه ، و خنج

محمدرضا مهرابي: هدف از اين نوشته بيان نگرشي در قالب يك مثال ملموس و قابل درك است.

كلات اين عنصر با ارزش و پر معني را وسيله‌اي براي نگرشي قرار داده‌ايم كه شناخت و عمل به آن ما را به هدف خود نزديك مي‌كند. رسيدن به هدف مستلزم انتخاب مسير درست است، اما هدف وسيله را توجيه نمي‌كند، نيت خير و هدف ارزشمند، تضميني براي رسيدن به مقصود نيست.

كلات،گزينه‌ي است كه در سال‌هاي اخير، اقدامات و نظرات زيادي راجع  به آن مطرح گرديده است كه همه‌ي آن‌ها يك هدف را دنبال مي‌كند و آن، زنده كردن كلات است، تا اين مرحله هم نيت خير است و هم هدف ارزشمند. اما نتيجه، نتيجه‌ی دلخواه نيست. به عنوان مثال در سال‌هاي اخير افرادي با نيت خير و دلسوزانه اقدام به خاكبرداري از بناهاي باقي مانده قلعه نمودند، كه در اولين اقدام براي زنده كردن كلات، شروع نابودي آثار را به همراه داشت. در نمونه‌ي مشابه در سطح كلان‌تر، ساخت هتل بزرگ شيراز در كنار دروازه قرآن است. دروازه قرآني كه در طي سال ها ارزش و اعتبار خود را همچون كلات،حفظ كرده است، براي زنده شدن و زنده ماندن نيازي به اين اقدام نداشت. - هر چند ساخت اين هتل با مخالفت هاي بسياري از سوي افرادي كه ارزش دروازه قرآن را درك كرده  بودند روبرو بود ولي اين پروژه عملي شد- وجه مشترك هر دوي اين اقدامات نابود كردن به بهانه‌ي زنده كردن است. مي‌توان گفت اين عمل در سطح كشور عموميت دارد، اين جاست كه نياز به تغيير نگرش احساس مي‌شود.

به بيان ساده آنگاه كه سخن از آبادي كلات يا به عبارتي زنده كردن كلات به ميان مي‌آيد. در اولين گزينه‌هاي پيشنهادي ايجاد راه آسفالته به چشم مي‌خورد، اين عمل مصداق بارز نابود كردن به بهانه‌ي زنده كردن است. اگر اين هدف مسير خود را در مسير علمي و كارشناسي جست وجو كند هرگز همچين پيش نهادي مطرح نمي‌گردد. اين نوع نگرش در سال‌هاي اخير سبب شده است كه نيات خير و اهداف ارزشمند ما نتيجه‌اي جز نابودي به همراه نداشته باشد.

راه كار پيشنهادي اين است كه قبل از هر اقدامي پروسه‌اي را براي خود تعريف كنيم. اين پروسه شامل سه مرحله است:1-مطالعات 2-تجزيه و تحليل 3- نتيجه گيري.

مطالعات، شامل شناخت همه جانبه موضوع است: مطالعات پايه، مطالعات زمينه، مطالعات تطبيقی، مطالعات تكميلي، چنانچه اين مرحله به صورت كامل و همه جانبه مورد بررسي قرار گيرد، مسير حركت را مشخص مي‌كند. در قسمت دوم پس از حاصل شدن شناخت، به تجزيه و تحليل داده‌ها مي‌پردازيم، و در پايان به كمك اطلاعات به دست آمده راه‌كار ارائه مي‌كنيم. به عنوان مثال اين مسير در موضوع آباداني كلات، تنها از يك زاويه و به طور مختصر بيان مي كنيم.

1- مطالعات: كلات يك عنصر مركزي شهر است و محله‌ها، پيرامون آن شكل گرفته است. برق روز و ناساگ از قديمي‌ترين محله‌هاي شكل گرفته در اطراف كلات است.

2- تجزيه و تحليل: وجه تسميه اين دو محله به وجود كلات وابسته است .نقش پر رنگ كلات حتي در نام گذاري محلات نيز ديده مي شود،كلات تلي از گل و خاك نيست، بلكه بخشي از هويت ما است.

3-نتيجه (ارائه راه كار): نمادين كردن اين ويژگي

ارائه راه كار: ايجاد نواري سبز به كمك رديفي از درخت ،كه نورگيري و سايه اندازي درختان مبين ويژگي ذكر شده باشد.ت عداد اين درختان را مي‌توان نمادين در نظر گرفت، مثلا به تعداد شهداي گمنام. نوع درختان خود مي‌تواند بيانگر فرهنگ و سنت شهر باشد. نور پردازي درختان در شب، زيبايي شهر و كلات را دوچندان مي‌كند. با اين كار خاك كلات را در مقابل فرسايش ايمن كرده ايم و در مسير حركتي كه درختان آن را مشخص مي‌كنند، سايه‌اي ايجاد كرده ايم كه در گرماي تابستان، خنكاي رهگذران باشد.

بااين كار نه تنها به بدنه‌ي كلات خدشه‌اي وارد نكرده ايم، بلكه سبب بقا، زنده شدن و ارزشي شدن آن نيز گشته‌ايم. درختاني را نمادين كرده‌ايم كه همه ريشه در يك خاك دارند و يك مسير و يك هدف را نشان مي‌دهند.

در مثالي قابل درك، هنگامي كنار زيارت جايگاه ارزشي پيدا مي‌كند و نمادين مي‌شود، ارزش پيدا مي‌كند، اين ارزش مصونيت درخت را در برابر خطرات انساني به همراه داشته است. در نگاه جامعه كنار زيارت با درختان پيرامون خود متفاوت است. اين نوع نگاه و نگرش بقا درخت را به همراه دارد.

به عنوان مثال اگر اين نوع نگرش را بر روي درختان اشاره شده در راه‌كار پيشنهادي پياده سازيم، يقينا، آنان را از خطرات انساني حفظ كرده‌ايم. اين مثال تنها براي نشان دادن چگونگي اجرايي شدن نگرش اشاره شده بود، پياده كردن پروسه‌اي كه در بالا مطرح كرده‌ايم، ما را به ده‌ها راه‌كار اين چنيني خواهد رساند، و آنگاه است كه نيت خير و هدف ارزشمند ما به ثمر خواهد نشست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:7  توسط   | 

راضیه و فاطمه یوسفی : با تماس مکرر و اطمینان خاطر از این که نامشان فاش نمی‌شود، حاضر به مصاحبه می‌شوند. گفت‌گو را در دفتر نشریه صحبت‌نو آغاز می‌کنیم.

مردی که زندگی‌اش را مدیون همسرش می‌دید و اولین سخن‌اش تقدیر از بانوی عشق بود که با آگاهی از عقیم بودن او قبل از ازدواج، راضی به همسفری در قطار زندگی‌اش شده بود. سی‌وپنج سال سن دارد از سختی‌ها می‌گوید. دوران خاکستری رنگی که با نور ایمان و توکل رو به سپیدی می‌گذاشت. دورانی که ابر‌های مصلحت، مانع تابش انوار طلایی امید می‌شدند و او مصرانه چشم به آینده دوخته بود و افق‌های روشنی را در ذهن تجسم می‌کرد.

از او می‌پرسیم: که با آگاهی از عقیم بودن، باز هم به فکر معالجه بودید جواب می دهد: در سایه توکل به خدا، هیچ چیز غیر ممکن نیست. ما هم امیدوار بودیم. به طور دوره‌ای به پزشکان متخصص در داخل و خارج کشور مراجعه کردیم. نه پزشکان اصفهانی و یزدی، نه پزشکان قطری و داروهای هندی، هیچ کدام کلید قفل بسته زندگی‌مان نشد.

از او می‌پرسیم کی تصمیم قاطع به فرزند‌خواندگی گرفتید. می‌گوید: سال‌های تنهایی ما دو رقمی شده بود چهارده سال. چهارده سال منتظر معجزه بودیم چهارده سال منتظر درخشش تک‌ستاره‌ای که به روی هر دوی ما چشمک بزند بودیم. همیشه گم‌شده‌ای را درون خود جست‌و جو می‌کردیم. یک نوع خلا، که با هیچ چیز پر نمی‌شد جز با صدای دلنشین کودکی که فضای زندگی مشترک‌مان را عطر‌آگین کند. صدایی که با عمق وجود مامان و بابا را بر زبان جاری سازد.

درباره‌ی آغاز راه فرزندخواندگی می‌گوید:بعد از زلزله‌ی بم تعدای از کودکان بی‌سرپرست شدند و به پرورشگاه‌ها و مراکز بهزیستی تحویل داده شدند. با شنیدن این خبر جرقه‌ای در ذهن‌مان ایجاد شد. انگار خدا می‌خواست به ما پیغام دهد که: در ناامیدی بسی امید است پایان شبی سیاه سفید است. این‌بار به جای مطب دکتر‌ها رفتن به آزمایشگاه‌ها و استفاده از قرص، کپسول و آمپول‌های رنگارنگ، امید وآرزو‌های‌مان را در مراکز بهزیستی جست‌وجو می‌کردیم. ابتدا برای گرفتن مشاوره به هلا‌ل احمر گراش مراجعه کردیم و اطلاعات فراوان و مفیدی از آقایان حسنی، ایزدی و مهروری و خانم‌ها سعادت، شوری و پرونده کسب کردیم بعد به اداره‌ی بهزیستی شیراز مراجعه کردیم. در ابتدا می‌بایست شایستگی‌مان را برای حضانت و سرپرستی کودک به اثبات می‌رسید. فهرست کاملی از نوع زندگی، مقدار درآمد، میزان تحصیلات، محل کار، عدم سو سابقه، گزارش پزشکی و در کل بیوگرافی کامل از هر دو نفر و خانواده‌هایمان در اختیارشان قرار دادیم.

از او می‌پرسیم کسی مخالف تصمیم شما نبود؟ جواب می‌دهد: خانواده‌ی هر دو نفر ما مخالف بودند.

از او می‌پرسیم بهزیستی با مشکل خاصی برخورد نکردید؟ جواب می‌دهد: کار‌های اداری و وقت گیری را انجام دادیم قوانین و شرایط خاصی حکم‌فرما بود این به نفع کودکان بي‌سرپرست هم هست که مبادا افرادی بی صلاحیت با دادن اطلاعات نادرست حضانت کودکانی را به عهده بگیرند و از این امر سوءاستفاده کنند.

از او می پرسیم: جنسیت کودک برایتان مهم بود؟ با قاطعیت جواب می دهد: نه ما منتظر فرشته‌ی کوچکی بودیم که با رمز جادویی‌اش، قفل تنهایی چهارده ساله‌ی ما را بگشاید و نگاه نافذ و جذابش، گرما بخش زندگی‌مان شود. وقتی قدم به شیر خوارگاه شیراز گذاشتیم با تمام وجود دوست داشتیم کودکان را ببینیم که با مخالفت مدیر شیر خوارگاه مواجه شدیم و غصه‌ی سنگین بر دلمان نشست مدیر شیر خوارگاه گفت: کودکان همیشه منتظرند. منتظر پدر و مادرشان هستند که بیایند و آن ها را با خود ببرند وقتی کسی به آن جا وارد می شود همه امیدوار می شوند و اگر انتخاب نشوند در روحیه‌ی کودکان اثر بدی می‌گذارد و قلب نازک‌شان می‌شکند.

چه هوای سنگینی باید باشد. بغض بی پناهی کودکان که لابلای نگاه نادیده شان خودنمایی می‌کرد. چشمهایم را به آسمان دوختم و برای لحظه ای خود را به جای آن ها گذاشتم چه حس غریبی بود.

از او پرسیدیم چه مدت طول کشید تا کودک به فرزند خواندگی شما درآمد می‌گوید: از روز درخواست تا تکمیل پرونده تا روز موعود پنج سال طول کشید. ساعت یازده ونیم شب، بیست و هشت دی ماه بود. در آن شب سرد زمستان، خبری را از پشت گوشی تلفن شنیدم که گرمایش بیشتر از خورشید بود. خبری که آمدن بهار را نوید می داد خبر طلوع یک ستاره‌ی کوچک بی‌اختیار اشک از چشمان‌مان سرازیر شد و سجده‌ی شکر را به جا آوردیم. شادی همراه با اضطراب تمام وجودمان را گرفته بود دستپاچه شده بودیم وخود را آماده‌ی سفر می‌کردیم. لحظات به کندی می‌گذشت بی‌قراری‌مان مانند پدر و مادری بود که فرزند گم شده‌ی خود را بازیافته اند. در بین راه با خدا عهد کردم که اگر این کار سروسامان یافت به پابوس حضرت رقیه برویم. خورشید طلوع کرد و ما منتظر خورشید هستی‌مان بودیم که تن‌اش را در آغوش بفشاریم. بالاخره انتظار به پایان رسید و نوزاد دو روزه‌ای در آغوش ما جای گرفت.

خدا فرشته‌ای را به ما ارزانی داشت که شبیه هیچ کس نبود. زیبایی این صحنه را فقط من، همسرم وکودکم می‌دانیم و بس. لحظه‌ای که با هم، بی‌اختیار به شکرانه‌ی این هدیه‌ی الهی گریه کردیم.

از او می پرسیم اتفاقی برای پدر و مادر کودک افتاده بود؟ جواب می دهد: نه پدر و مادر کودک در آستانه‌ی طلاق بودند و هیچ کدام از آن‌ها حاضر به سرپرستی و حضانت کودک نبودند.

از او می‌پرسیم در آینده، حقیقت را به فرزندتان می‌گویید؟ با شک جواب می‌دهد: تردید دارم نمی‌دانم بگویم یا نه. ولی نمی‌خواهم همیشه در اضطراب باشم که اگر فهمید؟ زمانی حقیقت را بازگو می کنم که به این درک رسیده باشد که فقط به دنیا آوردن ملاک پدر و مادر شدن نیست در نظر دارم با مشاوران صحبت کنم تا روش بیان این امر را بياموزم، تا لطمه‌ای به فرزندم وارد نشود. ولی هیچ‌گاه قداست پدر و مادرش را از بین نمی‌برم.

از او می‌پرسیم برخورد اطرافیان با موضوع چگونه بوده است؟ لبخندی می زند و می گوید: از نظر آن‌ها «فرزند کسی نمی کند فرزندی» ولی از نظر من و همسرم «بیگانه اگر وفا کند خویش من است».

از او می پرسیم وقتی به شناسنامه‌ی فرزندتان نگاه می‌کنید چه حسی دارید؟ جواب می‌دهد: آرامش خاصی در شناسنامه نهفته است با زبان بی‌زبانی به ما می‌گوید: این فرزند شماست و هیچ کس نمی‌تواند آن را از شما بگیرد.

از او می‌پرسیم مهم‌ترین هدفتان از فرزند‌خواندگی چه بود؟ می‌گوید: هدف کلی رضایت خداوند و هدف خاص پر شدن تنهایی و دلتنگی‌هایمان بود.

در این یک سال و هفت ماه چه احساسی میان شما و فرزندتان ایجاد شده است؟ می‌گوید: خیلی وقت است به آرامش رسیده‌ایم وقتی گریه می‌کند و می‌گوید می‌خواهم پیش بابا بخوابم انگار دنیا را به من داده‌اند وقتی از دستش ناراحت می‌شوم بغلم می‌کند و مرا مي‌بوسد و من در این لحظات خود را صاحب تمام خوبی‌ها و خوشی‌ها می‌دانم. وقتی در آغوش مادرش به آرامی به خواب فرو می‌رود فرشتگان الهی را به چشم خود می‌بینم. در یک کلام: او الان تمام زندگی ما شده است.

از او می‌پرسیم از فرزندتان چه توقع‌ای دارید؟ جواب می دهد: هیچ. تمام تلاش ما این است که به رشد و بالندگی برسد و در آینده فردی موفقی شود.

و حرف آخر او این بود که در حال حاضر تعداد انگشت شماری، مسئولیت فرزند خواندگی بر عهده دارند و باید در زمینه‌ی قبول فرزند‌خواندگی و نحوه‌ی برخورد با این خانواده ها فرهنگ سازی شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:28  توسط   | 

عبدالعلی صلاحی : در ابتدای مقاله‌ی [خواجه‌پور] به نوعی هویت با سنت یکی دانسته شده است، ولی با اینکه ارتباطی بین این دو وجود دارد، باید گفت سنت بخشی از هویت یک جامعه را تشکیل می‌دهد. مقوله‌ی ارزشمند هویت که می‌تواند در جامعه امروزی و حتی در صورت شکل‌گیری دهکده جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد، شامل مواردی است چون زبان، تاریخ، اسطوره‌ها، فرهنگ، معماری، میراث مکتوب و ... که البته سنت‌هایی که شاید در طول قرون دچار تغییر شدید و حتی ناقض همدیگر باشند نیز بخشی از هویت را تشکیل می‌دهند.

با این که سنت برای شکل‌گیری یک پروسه‌ی طولانی را طی می‌کند، اما تغییر یا حذف آن از جوامعی که آمادگی پذیرش فرهنگی جدید را داشته باشند یا خردورزی در آنها در حال نهادینه شدن باشد، کار مشکلی نیست و نیاز به تبلیغات وسیعی نیز ندارد. گرچه مقاومت‌هایی در مقابل این تغییرات از سوی کسانی که پایبندی شدیدی به این سنت‌ها دارند حتماً وجود خواهد داشت. تحولات ناشی از اطلاع‌رسانی در قرن حاضر و مناسب‌تر انگاشتن فرهنگ‌های دیگر نسبت به سنن موجود نه فرهنگ ایرانی، به دلیل جذابیت‌هایی که در فرهنگ‌های وارداتی دیده می‌شود ولی در جوامع ما به دلایلی وجود ندارد، یکی دیگر از علل گرایش به سمت تغییر سنت است.

حوادث ذکر شده مانند جنگ کلات و واقعه‌ی دوم تیر را شاید نتوان مخالفت و ستیز با دولت دانست. در مورد دوم تیر صرفاً مطالبه حقوق شهروندی و امنیت، و در مورد کلات درگیری برخاسته از اختلافات خانوادگی دو عموزاده بود که مردم را نیز درگیر کرد. ضمن این که این‌گونه درگیر‌ی‌ها حرکتی بود که برای براندازی حکومت‌های محلی از طرف رضاشاه جهت یک‌پارچه کردن حکومت مرکزی از قبل در جای‌جای کشور دنبال می‌شد و زادان‌خان نیز در نامه‌ای عدم تمایل‌اش را برای مقابله با قشون دولتی اعلام کرد که متأسفانه به دست قشون نرسید و درگیری به مدت هجده روز ادامه یافت. اما به نظر من این موارد که از دل آنها اسطوره‌گونه‌هایی شکل می‌گیرند نیز خود سنت‌سازند و به بخشی از هویت یک جامعه می‌پیوندند. کما این که در گراش پس از جنگ قلعه در سال 1308، زادان‌خان به اسطوره، و زمان درگیری به تاریخ مبدا تبدیل شد و روحیه سلحشوری گراشی‌ها از آن پس در منطقه زبان‌زد گردید.

در مورد ریشه‌های خانوادگی و تشخص اصل و نسب که امروزه کمتر به آن پرداخته می‌شود امری فراگیر بوده که در فرهنگ‌های ریشه‌دار با سنن دیرپای نیز مشاهده می‌شود. چون امروزه بیشتر موقعیت‌های اجتماعی و سیاسی، مقامات علمی و فرهنگی قوی و ثروت خانوادگی و تداوم آن تشخص را در پی دارد. ولی این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که کسانی بدون برخورداری از موارد ذکر شده، صرفاً به خاطر کارهای خیرخواهانه و انسان‌دوستانه که شاید آثاری از آن امروزه به چشم نخورد، تشخصی بعضاً بیش از ثروت‌مندان و صاحبان علم و قدرت پیدا کرده‌اند که در این مورد نیز بر ماست که به ثبت زندگی و آثار آنها همت گماریم، نه اینکه فقط کسانی که به ساخت بنایی عام‌المنفعه دست یازیده‌اند را خیر و صاحب تشخص محسوب کنیم.

پرداختن به مقوله‌ی هویت که در این گفتگو بنا به گفته‌ی دوست اندیشمندم آقای خواجه‌پور به دلیل ناکافی بودن کاراکترهای هویت‌ساز گراش به سنت پرداخته شده است جای بحث بیشتری داشت. ضمن این که به نظر من بخش‌های هویت‌ساز ما ناکافی نیستند، ولی به دلیل عدم ثبت و ضبط آنها در طول تاریخ موجودیت گراش، این‌گونه به نظر می‌رسند. به صراحت می‌توان گفت نمونه‌هایی برای هر کدام از بخش‌های تشکیل‌دهنده‌ی هویت یک جامعه که در بالا به آنها اشاره گردید در گراش نیز سراغ داریم، و تنها موردی که کم‌تر به آن پرداخته شده، میراث مکتوب است که در صورت وجود می‌توانست دیگر بخش‌ها را نیز در خود حفظ کند.

خوشبختانه این اتفاق مهم یعنی مکتوب کردن مواردی که به آن اشاره شد در زمان ما در حال رخ دادن است. تلاش‌های دوست ارجمندم آقای صادق رحمانی، آقای سید جواد معصومی، گروه گردآورندگان فرهنگ گراشی به عضویت حقیر و مهدی جباری و مهدی آینه‌افروز، و همچنین تلاش‌های آقایان خواجه‌پور و غفوری و دیگران که به شکلی متفاوت این مهم را پیش می‌برند می‌تواند به حفظ و ثبت و ضبط هویت از دست‌رفته‌ی ما کمک کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:57  توسط   | 

ایا اوزیها بدنبال اتحاد واتفاق بیشتر در دبی هستند؟ -

دیشب در جایی نشسته بودیم ودونفر از همشهریان گله داشتند که چرا همشهریان یک جای مناسبی برای گردهم ایی اوزیها ندارند وچرا ما اوزیها  در دبی پراکنده هستیم وهر کسی ساز خودش را میزند طرف دیگر که انجا نشسته بود یکسری توضیحاتی داد که من هم گوش کردم او گفت که ما اوزیها طایفه گری داریم وبه همین خاطر هر کس فکر طایفه وقوم خودش هست وعده ای فقط برای اینکه حرف طایفه وجماعت خودشان اول باشد حاضر نیستند به حرف دیگران گوش کنند وبدنبال اسم ونام هستند  من هم وارد صحبتشان شدم گفتم منظورتان چه جور جایی برای اوزیهاست که یکی از انها گفت که منظورم یک باشگاه فرهنگی یا یک سالن بزرگ چند منظوره که هم سالن اجتماعات مردم اوز در دبی باشد هم سالن مراسم  جشن تولد وعزاداری یک جایی که هم هنرمندان انجا بیایند وکارهایشان به مردم خودمان نشان بدهند وهم جوانان اوزی استعداد وکارهایشان به دیده عموم بگذارند  گفتم که این که شما میگوئید من قبلا هم در سایت نوشته ام خودش هم بعد گفت که اره من انجا هم خوانده ام ایشان ادامه داد که ببینید دیگه مثل سابق اوزیها کمتر به مسجد بازار برای تعزیه مردگان می ایند چون هم جایش در بازار قدیم کوچک است هم جای پارگینک نیست به خاطر همین خیلی از همشهریها را که قبلا در مراسم عزاداری می دیدیم الان نمی بینیم واین باعث میشود اوزیها روزبروز کمتر همدیگر را ببیند .البته بی جا نمی گفت که درست هم میگفت گفتم پیشنهاد شما چیست یکی از انها گفت پیشنهاد من ایناست که اوزیهای مقیم امارات چه انها که مواطن هستند وچه انها که مواطن نیستند همه همت کنیم یک جای مناسبی که دور از شهر هم نباشد بسازیم جایی که هم محل جمع شدن همشهریان در طول هفته وماه وسال باشد هم جوانان اوزی که در این دیار زندگی میکنند بیشتر با هم اشنا شوند گفتم که خیلی از این جوانها که اینجا زندگی میکنند متاسفانه از اوزی گفتن خجالت میکشن...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:12  توسط   | 

 پاسخ اداره ی مخابرات: در پی درج خبری با عنوان «گاهي با وجود پرداخت قبوض تلفن‌ها قطع مي‌شود» در شماره‌ی قبل، نصراله نويدي، سرپرست مخابرات لارستان، توضیح زیر را به دفتر نشریه فرستاد:

«به اطلاع مي‌رساند قطع تلفن‌هاي بدهكار مركز گراش در تاريخ 25/5/88 انجام گرفته يعني پانزده روز پس از مهلت پرداخت. ضمناً قبل از قطع تلفن‌هاي بدهكار به وسيله‌ي سيستم ندا‌پرداز به كليه مشتركين بدهكار جهت پرداخت قبوض خود اطلاع‌رساني و اخطار ارسال شده است. لذا مشتركيني كه با اين شرايط اقدام به پرداخت قبوض خود نكرده‌اند ارتباط آن‌ها قطع و يك‌طرفه شده و بلافاصله پس از پرداخت و ارائه قبض پرداختي به واحد آبونمان مركز گراش ارتباط آن‌ها نيز وصل گرديده است. در خصوص مبلغ بدهكاري كه منجر به قطع ارتباط مي‌شود، طبق بخش‌نامه موجود تلفن‌هاي بدهكار بالاي 3000 تومان پس از مهلت معين و اعلام اخطار از طريق سيستم ندا‌پرداز در صورت عدم پرداخت تلفن‌ها قطع يك‌طرفه شده ولي امكان ارتباط با تلفن‌هاي ضروري از قبيل 112، 115 و 121 براي آنها ميسر مي‌باشد.»

در خبر آمده بود که برخی مشترکین از این امر گله دارند که دلیل پرداخت نکردن به‌موقع قبوض، دیر رسیدن آنهاست. بخشی از این مشکلی نیز به اداره پست و عمل‌کرد آنها در توزیع قبوض نسبت داده شده بود. جهت روشن شدن موضوع محمدجواد حسن‌نژاد همکار ما به سراغ شاكر آشفته، مسئول پست گراش رفت. آشفته در این زمینه سه گروه را دخیل مي‌دانست پست، مخابرات و خودِ مردم.

آشفته درباره‌ی مشکل اول گفت: «از قديم مشكل كد پستي داشته‌ایم. قبلاً کدپستی گراش74331 بوده است و هميشه روي قبوض نوشته شده بود، در صورتي كه اين كدپستي الآن مخصوص اوز است و كد پستي فعلي تغيير يافته است. الآن استان قبضي به ما مي‌دهد كه كدپستي داشته باشد. در حال حاضر 85 درصد كد پستي منازل تكميل شده است. ما در تاریخ 19/6/88 با شهرداري گراش و پست شيراز قرارداد بسته‌ايم و قرار شده شهرداري جهت تكميل كد‌پستي‌ها هزينه كند تا از استان كدپستي صادر شود. با رفع مشكل كدپستي، قبوض سريع‌تر به دست مشترك مي‌رسد.»

و خواهان همکاری بیشتر مخابرات هم بود. آشفته انتظار داشت که بخش آبونمان مخابرات اداره پست را مقصر معرفی نکند. این بخش بايد آدرس دقيق مشتركين را روي قبوض قيد نمايد. «ما وظيفه‌مان پخش قبوض است نه پيدا كردن مشتركين. كد پستي مندرج بر روي قبوض تلفن مشكل دارد و خيلي از تلفن‌هاي تازه ثبت‌نام شده فاقد كدپستي ده رقمي است. و اين معضل بزرگي است جهت توزيع. مخابرات بايد الزاماً از مردم بخواهد كد‌پستي مندرج بر روي در منازل خود را و يا آدرس دقيق منزل را به مخابرات اعلام كنند. در ضمن مخابرات دير‌تر از موعد تلفن‌ها را قطع مي‌كند و افرادي كه قبوض را پرداخت كرده‌اند هم شامل قطع تلفن مي‌‌شوند. وقتی مثلاً مهلت تا 10/6  است، چرا مخابرات 35/6 قطع كند؟ بايد دو روز يا پنج روز بعد قطع كند.»

او خواهان همکاری بیشتر مردم هم بود. «مردم بايد كد پستي را دقيق به آبونمان مخابرات اعلام كنند. سمت راست بالاي قبض را ملاحظه كنند كه كدپستي ده رقمي دارد يا نه، و شماره را با كدپستي منزل‌شان چك کنند. اگر درست نبود، به آبونمان مخابرات مراجعه كنند، و اگر کد پستی ده رقمی ندارند آن را به مخابرات با آدرس دقيق اعلام نمايند.»

آشفته اظهار می‌کند که اگر آدرس و كد پستي دقيق باشد، توزیع قبوض سريع انجام خواهد گرفت و اگر موردي در اين زمینه مشاهده كردند آن را سريعاً به مخابرات يا اداره پست اطلاع بدهند. البته دفاتر خدمات ارتباطي ما در سطح شهر آماده اصلاح قبوض تلفن‌هاي فاقد آدرس و كد پستي مشتركين هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 10:37  توسط   | 

یوسف هاشمی : مثل معروفي است كه مي‌گويد: اگر به انساني يك ماهي بدهيد، خوراك يك روز او را داده‌ايد؛ اگر به او ماهي‌گيري بياموزيد، خوراك همه عمرش را داده‌ايد.

 توسعه پايدار را اين گونه مي‌توان تعريف كرد: فرآيند تغيير در استفاده از منابع، هدايت سرمايه‌گذاري‌ها و سمت‌گيري توسعه تكنولوژي. اين تغيير نهادين بايد با نيازهاي حال و آينده سازگار باشد. در جريان  اين تغييرات دانش نقش موثري را در سلامت توسعه وحفظ حقوق آيندگان ايفا مي‌كند. در هر صورت اگر منظور از توسعه، گسترش امكانات زندگي انسان‌هاست، به ناگزير بايد با نگاهي به آينده، ابعاد آن ترسيم شود. توسعه پايدار، كلي‌نگر است و همه ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ديگر نيازهاي بشري را در بر مي‌گيرد. مهمترين جاذبه در توسعه پايدار، جامع‌نگري آن است.

در چشم‌انداز پايداري، مهم‌ترين سرمايه سرمايه‌هاي انساني است. بديهي است كه بالندگي اين سرمايه‌هاي عظيم در گرو دانش و آگاهي خواهد بود. مثال: اگر جامعه مفروض داراي آگاهي‌هاي كافي در زمينه اهميت و نحوة حفظ سلامت خود باشد و نشر دانش و آگاهي‌رساني در حد كفايت باشد، مي‌توان اميدوار شد كه اعضاي آن جامعه توان‌مندي لازم را براي حفظ خود در برابر تهديدكننده‌هاي سلامت دارند. عقل بايد حاكم بر ذهن و رفتار باشد، نه ذهن حاکم بر عقل. باید ذهنيات خود را بر مبناي عقل تغير دهيم چون انسان‌ها ذاتاً طبيعت را آنگونه كه مي‌خواهند مي‌بينند، نه آنگونه كه هست.

اما در مورد پيشرفت و توسعه پايدار گراش آن طور كه از ظاهر امر پيداست مشکلاتی چون عدم توجه اكثر مردم و به خصوص سرمايه‌داران و سرمايه‌گذاران در امر سرمايه‌گذاري پايدار مانند صنعت، يا حفظ و آموزش نيروي انساني كارآمد كه از مهم‌ترين شرايط توسعه پايدار مي‌باشد به چشم مي‌خورد. متاسفانه گراش تا به حال نسبت به اين امر ضعيف عمل كرده و اين بيشتر از اين لحاظ بوده است كه مسوولين در بخش اطلاع‌رساني به مردم صحيح عمل نكرده‌اند. يعني كج دار و مريز عمل كرده‌اند. همچنين كمتر رو به كارهاي گروهي آورده‌اند و از دانش گروهي كمتر استفاده كرده‌اند.

مثلاً ما مي‌توانيم به جای صرف هزینه‌ی زیاد و وقتی 20 ساله، در ساختن دانشگاه از شهر هم‌جوار خودمان اوز الگو بگیريم که با راه‌اندازي دانشگاه پيام نور در كمتر از دو سال و پذيرش دانشجو، چنان رونقي به بازار اجاره سويت و ساختمان داده كه دانشجوهایی كه در اوز خوابگاه گيرشان نيامده، مجبورند به گراش و لار مراجعه كنند. شعاع رونق اقتصادي آنها به ما هم مي‌رسد.

می‌توان كمي هم به فكر خدمت‌گزاراني بود كه اسم آنها در هيچ جا ثبت نمي‌شود ولي بيشترين خدمت را به شهر و جامعه ما مي‌كنند و در زمينه‌هاي توسعه دانش انساني تلاش بي‌وقفه دارند. يا به جاي اينكه به فكر ساختن ساختمان‌هاي ميلياردي باشیم، مي‌توان  با پرداختن نيمي از هزينه آن به قسمت‌هاي آموزش نيروي انساني -كه مي‌تواند شامل هر قسمت از آموزش باشد، به خصوص آموزش عالي- از طريق تشكيل موسسه‌اي تحت عنوان‌هاي استعداديابي در رشته‌هاي مختلف و پشتيباني آنان منفعت زیادی به شهر رساند.

در اينجا به چند خصيصه از مردمان يك جامعه توسعه يافته و آگاه به اصول موفقيت اشاره مي‌كنيم كه بايستي اين خصيصه‌ها را در بين مردم، مسوولين و جامعه آموزش دهيم و به آنها عمل كنيم:

بايستي به همه افراد جامعه اين امر را آموزش دهيم كه قبول داشته باشيم كه الگو باشیم نه منتقد، و بخشی از راه حل باشیم نه بخشی از مشکل. در مورد هر کاری حلقه نفوذمان را برای حل مشکل مشخص کنیم و در آن گام برداریم.

به مديريت و رهبري كه در جامعه گراش بي‌رنگ است بهاي بيشتري بدهيم. مدیریت یعنی درست انجام دادن امور و رهبری یعنی تشخیص امور درست. در اين قسمت بايستي با تشكيل جلسات صاحب‌نظران و با همكاري اعضاي شوراي اسلامي گراش به اين امر جهت پيش‌برد اهداف پرداخت.

سينرژي يا همان نیروی جمعی ایجاد کنیم. برآیند نیروی جمعی از جمع تک‌تک نیروهاي مردمي بیشتر است. مي‌توان با بها دادن به تفاوت‌ها (تفاوت‌های ذهنی، احساسی و روانی) كه  جوهره کار تیمی است، شرايط را براي ايجاد يك نيروي جمعي موثر فراهم آورد. این کار مي‌توانند از طريق‌هاي مختلف صورت گيرد و اهميت آن در اين است كه پس از ايجاد اين انرژي گروهي، همه مردم خود را موظف به همكاري مي‌دانند و اين چيزي است كه براي حصول اهداف توسعه پايدار اهميت دارد.

و چنانچه دريافتيم همه و همه اين‌ها معلول و نيازمند دانش و آگاهي و متعاقباً اطلاع‌رساني صحيح و به موقع مسولين و مردم است. هيچ وقت دير نيست. مي‌دانيم كه خميرمايه هر تصميم‌گيري كه نهايتاً به رفتار منجر مي‌شود، دانش و آگاهي است. روان‌شناسان مي‌گويند آنچه شما امروز هستید به دلیل انتخاب‌های دیروز شما بوده است. پس می‌توانید امروز دیگرگونه انتخاب کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 11:30  توسط   | 

م. ا. ن، فرزند متهم اصلی، به مالزی گریخته است

صحبت نو: در حالی که فقط دو روز به مهلت داده شده ی دادستانی لارستان مبنی بر پرداخت سودها به حساب دادستانی مانده است ،  بخشی از مردم از این طرح استقبال چندانی نکرده اند. در پی دعوت از معاون دادستانی وی در غیاب علی اصغر حسنی ، نماینده ی لارستان وخنج به گراش سفر کرد.

 عیسی عرفانی‌زاده معاون قضایی دادستانی استان فارس، چهارشنبه اول مهرماه 1388 به گراش آمد .جلسه پرسش و پاسخ در حوزه علمیه برادران تشکیل شد و اله‌یاری، دادستان لارستان؛ محتاجی، فرماندار لارستان؛ مهروری، بخشدار گراش؛ اسماعیلی، رئیس حوزه علمیه گراش؛ و اعضای شورای شهر گراش و جمعی از شکات و مال‌بختگان در آن حضور داشتند. علی اصغر حسنی، نماینده مردم لارستان و خنج در مجلس شورای اسلامی، گفته که از وی برای این جلسه دعوت نشده است.

عرفان‌زاده در ابتدا به بررسی چگونگی بروز مشکلات اقتصادی و چگونگی روند قضایی تشکیل پرونده و دستگیری متهم، سعید نجفی‌زاده، و اعضای شرکت برگ سبز مطهر و سایر هم‌دستان او اشاره کرد. در ادامه وی توجه مردم را به اطلاعیه شماره 7 جلب کرده و به همکاری مردم با بازپرس پیگیری پرونده تاکید نمود و افزود: افرادی که اضافه بر سرمایه اصلی خود مبالغی را دریافت نموده‌اند، تحت هر عنوانی که باشد چه سود و چه هدیه و حتی امور خیریه، با توجه به جنبه غیرشرعی آن، وجوه مذکور را به حساب تعیین شده واریز نموده و فیش آن را به بازپرس ویژه پرونده تحویل نمایند. وی با تعریف تهاتر و اثرات مثبت آن در حل و کاهش تعداد پرونده‌ها، از مردم خواست چنانچه وجه نقدی اضافه بر سرمایه در اختیار دارند به صورت مصالحه زیر نظر بازپرس پرونده به افراد مال‌باخته و متضرر تحویل دهند.

 ایشان متذکر شد چنانچه افراد سودهای دریافتی را به صورت خودخواسته تحویل ندهند و در طرح تهاتر مشارکت ننمایند، دادگاه این اقدام را سوء نیت تلقی خواهد کرد و مجبور به اجرای الزامات قانونی خواهد شد.

در پی سوال یکی از حضار مبنی بر وضعیت فعلی متهم اصلی سعید نجفی‌زاده، او گفت: «متهم اصلی با قرار بازداشت موقت، روانه زندان شده و منتظر تشکیل نهایی پرونده هستیم.»

او همچنین گفت: « در اقاریر متهم اصلی بر حیف و میل شدن مبلغ هفت میلیارد تومان و پرداخت بدهی قبلی متهم اصلی تاکید شده است. »

 عرفان‌زاده در بیانات خود اظهار داشت: مبالغی نیز به خارج از کشور انتقال یافته که پلیس پیگیر این قضیه است.  او بر متواری بودن م. ا. ن، فرزند متهم اصلی، در مالزی صحه گذاشت. او جمع وجوه نقد و تعداد زمین و خودرو توقیف شده افراد را چیزی حدود پنج میلیارد تومان ذکر کرد. عرفان‌زاده کلاهبرداری فرد مذکور را محدود به گراش ندانست، بلکه تاکید نمود که مال‌باختگانی در شیراز، تهران، سبزوار، اقلید و امارات هم وجود دارند.

دکتر فتحی، رییس شورای شهر گراش، نیز در پاسخ به سوالی در خصوص مبلغ کلی کلاهبرداری در گراش، آن را بین 37 تا 50 میلیارد تومان ذکر کرد. در ادامه سه نفر از حضار به نمایندگی از مال‌باختگان و سرمایه‌گذاران صحبت کردند و خواهان سرعت در رسیدگی به پرونده و عودت مبالغ به افراد مال‌باخته شدند. آنها همچنین خواستار برخورد شدید قانونی و قضایی با متهم اصلی و افراد هم‌دست ایشان شدند. در پایان طوماری مبنی بر پیگیری مجدانه قضیه کلاه‌برداری به امضا اهالی رسید و به آقای عرفان‌زاده تحویل داده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 17:43  توسط   | 

یک . این شب ها سریال تلویزیونی نردبام آسمان از شبکه یک سیما در حال پخش است و زندگی غیاث الدین جمیشد کاشانی  نابغه ی ریاضیات و نجوم را می بینید.

او با سختی ها و ملالت و ملامت های سهمگینی مواجه شده است . اما با همه ی سختی ها و مرارت ها توانست دیدگاه های متحجرانه ای را که گاه برخاسته از دیدگاه های قشری برخی از عالمان آن روزگار بود پشت سر بگذارد و با آزاد اندیشی بر تلخی ها و کلیشه های ذهنی آنان فایق آید . او هر چند فیزیکدان بود، ولی علاقهٔ اصلی‌اش متوجه ریاضیات و اخترشناسی بود؛ پس از دورهٔ طولانی بی‌نوایی و سرگردانی، سرانجام در سایهٔ حمایت سلطان الغ‌بیگ، که خود دانشمند بزرگی بود، موقعیت شغلی مطمئنی در سمرقند به‌دست آورد.

دو . پانزدهم ماه مبارک رمضان مسجد صاحب الزمان گراش میزبان جوانانی بود که تشکلی را با عنوان بنیاد علمی نوآوران  با حمایت هیئت امنای مسجد راه اندازی کرده اند. در این جا باید به چند نکته اشارت کرد:

اول این که باید نگاه همدلانه ی برادران سرخوش و کشتکاران و دیباجی  و دیگر اعضای با نفوذ  مسجد را  گرامی داشت که با سخاوتمندی تمام جوانان شهر را زیر پر و بال گرفتند و با در اختیار گزاردن فضا و مکان و امکانات راه را برای آینده ای روشن تر هموارتر ساخته اند. 

همین دوستان فرهنگدوست از سال های دهه ی شصت تا اکنون بدون ادعا در بسیاری زمینه های فرهنگی و مذهبی و ورزشی فعالیت خالصانه داشته اند. راه اندازی موسسه های خیرخواهانه مانند صندوق نور و بازسازی اساسی مسجد و تخریب و باسازی بازارچه ی ولی عصر (عج) و مساعدت در راه اندازی نشریه ی فرهنگی اجتماعی عصر گراش از جمله ی این تلاش ها ست. ( هر چند می دانم  دوستان از ذکر نامشان در این یادداشت کوچک از من دلگیر خواهند شد، اما باید حرمت دوستی ها و همصحبتی ها را  پاس داشت.)

دوم این که هر فعالیت جدیدی از سوی برخی افراد، مورد بی مهری و حتی مخالفت قرار می گیرد. حتی اگر درختکاری در محیط دانشگاه باشد. به زعم اینان ممکن است در آینده وقتی درخت ها سایه گستر شدند، پناهی برای خلاف کاری باشد!! شنیده شده است به مجرد این که این طرح به اعضای فعال مسجد عرضه شده است، برخی که خود را  مدعیانه، داعیه دار فرهنگ و دانش می دانند با این امر مخالفت کرده اند. ایجاد موانع و عوایق  برای چند دانشجوی دلسوز کار سهلی است، اما گویی همراهی و همدلی کردن و ایستادگی در برابر ناملایمات برای انسان هایی که از خود خلاقیتی ندارند، چندان آسان نمی نماید.باید یادآوری کرد این داعیه داران  اگر خود برای تاسیس مراکز علمی و فرهنگی قدمی برنمی دارند، قدم هایی را که در این راه برداشته می شود، قلم نکنند.

سوم این که کارهای فرهنگی معمولا دیربازده است. مانند ساختمان سازی نیست که به چشم آید و هر روز شاهد تکمیل شدنش باشیم. هرچند امور فرهنگی در شهرهای کوچک با خون دل راه می افتد و با سختی پیش می رود و در نهایت با فرسودگی ذهنی و جسمی پایان می پذیرد ،اما تاثیر جویباری و اندک خود را خواهد گذاشت. علی رغم سختی های فرارو این بنیان علمی را باید تقویت کرد تا ثمرات آن را در آینده به چشم ببینیم.  می توان با رصد کردن نوآوری های همشهریان از هر صبغه ای که باشد، آن را برجسته سازی کرد و توانمندی های فرزندان بخش گراش را تبلیغ کرد.  

در پایان هم باید حمایت بی دریغ هیئت امنای مسجد صاحب الزمان را از این دانشجویان ارج نهاد و هم به این دانشجویان و دانش آموختگان گراشی دست مریزاد گفت که در فضای شهر نسیمی از فرهنگ و دانش وزیدن خواهد گرفت، رایحه ای که مشام جامعه را معطر خواهد ساخت. بوی خوش را نمی توان در قفس حقد و خودخواهی ها  نگاه داشت. غیاث الدین های شهرمان را حمایت می کنیم.   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:22  توسط   | 

مسعود غفوری : «برای سر زدن به یکی از دوستان به مغازه‌اش رفته بودم. بعد از مدتی صحبت از هر دری، دوستم گفت: «بلوتوثت رو روشن کن تا یه چیز توپ برات بفرستم.» گفتم همیشه روشن است. یک کلیپ برایم فرستاد که از دیدن‌اش شوکه شدم. گفتم اینها کجایی‌اند؟ گفت از همین اطراف. وطنی‌اند. تازه یکی بهترش را هم دارم. الآن می‌فرستم....»

بلوتوث‌های مخرب بیشتر به همین طریق منتشر می‌شوند؛ یعنی پخش‌کنندگان آنها ضرورتاً آدم‌های شروری نیستند، ولی حس کنجکاوی‌شان باعث می‌شود دست به این جرم بزنند. محفل‌های دوستانه، آنجا که افراد و به‌خصوص جوان‌ترها دنبال راهی برای فرار از روزمرگی‌اند، مهم‌ترین جایی است که این بلوتوث‌ها پخش می‌شوند. مخصوصاً که ما در جامعه‌ی بسته‌ای زندگی می‌کنیم و چنین چیزهایی می‌توانند در حکم اتفاقاتی باشند که پوسته‌ی سخت و انعطاف‌ناپذیر سنت را می‌شکنند، و آنچه گاهی در زیر این پوسته رخ می‌دهد را نمایان می‌کنند. در جامعه‌ای که در آن سعی می‌شود همه چیز روی روال و کنترل‌شده نشان داده شود، این گونه اتفاقات هیجان عمومی را برمی‌انگیزند.

دارم به این مسائل فکر می‌کنم که یاد صحبت یکی از دوستان می‌افتم. می‌گفت جامعه‌ی ما تصور درستی از مفهوم رسانه ندارد. احتمالاً منظورش این بود که مردم ما نمی‌دانند رسانه چیست و چه کاربرد و یا تأثیری دارد. بلوتوث‌ها نوعی رسانه‌اند. آنها خبررسانی می‌کنند؛ خبرهایی از لایه‌های زیرین و پوشیده شده‌ی اجتماع. این خبرها هم جذاب‌اند و هم همه‌گیر؛ و به همین دلیل به سرعت هم پخش می‌شوند. دنیای رسانه‌ی امروز با این نوع خبررسانی مردمی بیگانه نیست. این تغییرات در شکل و مفهوم رسانه، با دسترسی گسترده‌ی عموم مردم به وسایل تولید چندرسانه‌ها (Multimedia) نظیر انواع و اقسام موبایل‌ها و دوربین‌های دیجیتال، و البته آسان بودن پخش گسترده آنها، مثلاً از طریق بلوتوث و اینترنت، به وجود آمده است. هر چیزی که به صورت دیجیتال تولید شود را می‌توان با سرعت و گستردگی بسیار زیادی پخش کرد.

همین آسانی تولید و پخش این کلیپ‌هاست که بیشترین خطرات را به همراه دارد. به میل مبهم ماندگار شدن در تصاویر فکر می‌کنم؛ میلی که کم‌وبیش در همه‌ی ما وجود دارد. می‌خواهیم -حالا که این‌قدر راحت می‌شود این کار را کرد- تمام لحظات را ثبت کنیم. و گاهی فکر می‌کنیم که می‌شود آنها را برای خودمان نگه داریم. به خیال این که می‌ریزیم روی یک حافظه‌ی جداگانه و می‌گذاریم توی گاوصندوق؛ یا می‌ریزیم توی یک پوشه‌ی کاملاً مخفی توی رایانه‌ی شخصی‌مان و هیچ‌کس به آنها دسترسی نخواهد داشت. ولی این‌ها خیال باطلی بیش نیستند. به هیچ وجه نمی‌شود از چیزی که به شیوه‌ی دیجیتالی تولید شده است مراقبت کرد. همیشه باید ترس این را داشته باشیم که روزی از دست ما خارج می‌شوند؛ حتی اگر آنها را از حافظه‌ی موبایل و یا رایانه‌ی خود پاک کنیم. با یک برنامه‌ی ساده می‌توان بسیاری از چیزهایی که پاک‌شان کرده‌ایم را برگرداند.

به آن پسر جوانی فکر می‌کنم که موبایلش را روشن می‌کند تا از صحنه‌هایی تصویر بگیرد که زندگی خودش و خیلی‌های دیگر را تباه می‌کند. مطمئناً اگر آن‌ها می‌دانستند که این کارشان چه عواقبی دارد، هرگز دست به موبایل نمی‌بردند. شاید آنها هم فکر می‌کرده‌اند که این کلیپ فقط پیش خودشان باقی خواهد ماند. شاید اصلاً فکرش را نمی‌کردند که این کلیپ می‌تواند به راحتی پخش شود و با بلوتوث موبایل‌ها دست به دست بگردد و نیروی انتظامی را به در خانه‌شان بکشاند. شاید اصلاً نمی‌دانسته‌اند که تولید این تصاویر، جرم محسوب می‌شود و مجازات آنها می‌تواند به عنوان مفسد فی‌الارض، اشدّ مجازات باشد. کسی هم از عاقبت آنها درس عبرت نمی‌گیرد. همچنان موبایل‌ها و دوربین‌ها را روشن می‌کنیم و برای مردمی که تشنه‌ی دیدن چهره‌ی پنهان جامعه‌مان هستند، خوراک خبری تولید می‌کنیم. مردمی که آنها هم نمی‌دانند داشتن و پخش کردن این بلوتوث‌ها جرم محسوب می‌شود و بابت آنها جریمه و مجازات خواهند شد. یا شاید هم می‌دانند، ولی نمی‌توانند دست از کنجکاوی و شیطنت بردارند.

به آن دوستی فکر می‌کنم که با تأسف می‌گفت این کلیپ‌ها حداقل کاری که می‌کنند این است که قبح گناه را از بین می‌برند. می‌گفت گناه کردن یک چیز است، و عمومی کردن گناه یک چیز دیگر. هم عقوبت این دومی بیشتر است و هم مجازات‌اش.

من که بلوتوث‌ام را روی این‌ها خاموش می‌کنم. شما خود دانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:19  توسط   | 

حبیبه بخشی: خانه‌هاي قديمي با بوي خاك نمناك و باران‌خورده، انسان را به مرز حيات مي‌برد. آن‌جا كه با گل و خاك سرشته شديم و با گل و خاك، خانه‌هاي خود را بنا نموديم تا تلنگري شود براي ذهن فراموش‌‌‌كار ما كه از خاكيم و به خاك باز‌خواهيم گشت.

بناها، چه زيركانه، معماري را با اصول و عقايد مذهبي تلفيق مي‌دادند هنگامي كه دالان‌هاي بلند و تاريك مي‌ساختند. دالان‌هایي به بلنداي ايمان و تقوا، تاريك اما به روشنايي و پاكي چشمان مردان و زنان قديمي. دالان‌هاي بلند، فرصت مناسبي را به صاحب‌خانه مي‌داد تا آمدن ميهمان به فضاي اصلي خانه، مرواريد هستي‌شان را در صدف حجاب قرار دهند.

بناها چه ماهرانه، حركت خورشيد را زير نظر داشتند تا خانه‌اي گرم در سرماي سوزان و خانه‌اي خنك در چله تابستان داشته باشند و peshavah (در زمستان اتاق خود به خود گرم مي‌شد) وzamesokhonah (اتاقي كه اوشته در آن قرار داشت و با روشن كردن آتش، اتاق را گرم مي‌كردند)، kavoshkan و sofh بنا كنند. وچه در پنج دري و چه سه دري از ميهمانان پذيرايي مي‌شد.

وارد خانه که شدم دالانی بزرگ را طی کردم که آسمان آفتابی انتهای آن نمایان می‌شد و با احوال پرسی گرم او روبرو شدم. سکینه پورشمسی 62 ساله که نزدیک به پنجاه و چهار سال است  عمر خود را در این خانه گذرانده بود . وقتی از او در مورد قدمت خانه پرسیدم، می‌گوید این خانه بیشتر از صد سال سن دارد و در ادامه می‌گوید ما در یک خانه 6 خانوار بودیم. یعنی هر اتاقی مختص یک خانواده بود که بدون هیچ مشکلی با هم زندگی می‌کردیم. در واقع مانند امروزه نبود که هر اتاقی مختص یک نفر باشد و فقط یک خانواده در یک خانه زندگی کنند. ازاو در مورد اجزای  خانه‌ی قدیمی و ساخت آن پرسیدم. او از دالان‌شان شروع کرد که همان ابتدا جای سوال بود برای من، که چرا دالان سرپوشیده نبود. او می‌گوید: به خاطر خراب شدن سقف مجبور شدیم سقف آن را برداریم و گرنه در قدیم دالان‌ها به صورت سر پوشیده بودند. در آن زمان خانه ها را کنار پا قلعه و اطراف آن می ساختند تا از غارت و سرقت اموال جلوگیری کنند. و در امنیت کامل باشند. خانه های قدیم از خشت و آب و گل درست می‌کردند و بعد دیوارها گچ و خاک می‌شد. البته بعضی از خانه‌ها، دیوارهای‌شان را سفید می‌کردند.

سقف اتاق‌ها از چوب گز و یا کنده‌ی فسیل بوده است. دیوار خانه‌ها زیاد بلند نبودند به خاطر همین هم اطراف دیوار را پرواسه می‌گذاشتند. پرواسه، دیواری‌ست یک الی یک و نیم متر که با خشت و گل و کاه در ادامه دیوار درست می‌شد. دیواری که رو به حیاط بود کوچک‌تر و دیواری که به کوچه راه داشت را بزرگتر می‌گذاشتند تا هنگام خوابیدن در پشت بام، بچه از بالا به طرف کوچه پرت نشوند. در یک خانه پنج الی شش اتاق وجود داشت که هر اتاق مختص یک خانوار بود و صمیمیت خاصی هم بین‌شان وجود داشت.

یکی از اتاق‌ها، سه دری بوده که از اسمش هم پیداست دارای  سه در بود. اتاق پنج دری، دارای پنج در و اتاق هفت دری دارای هفت در. علت تعدد درها به این دلیل بودهتابستان‌ها هنگام ظهر درها را  باز می‌گذاشتند تا اتاق کمی خنک شود و گرما اثر نکند. در بعضی از خانه ها برای خنک شدن اتاق از بادگیر استفاده می‌کردند. بادگیر حالت اتاقی تو خالی مانند بود که چهار دیوار آن شبیه ستون‌های بوده که هوای آزاد را می گرفت و به داخل اتاق هدایت می شد البته بادگیر در خانه‌هایی وجود داشت که  وضعیت مالی‌شان خوب بود. با آمدن پنکه و کولر بادگیرها از کار افتاد و درهای پنج‌دری بسته ماند.

معمولاً در اتاق‌ها را تا جایی که می‌توانستند طاقچه درست می کردند و به جای کمد از آن استفاده می‌شد و وسایل لازم و تزیینی را روی آن قرار می‌دادند. اتاق دیگری وجود داشت که به آن تن‌بی Tanabi می‌گفتند که همان طور از اسمش پیداست در این اتاق استراحت می‌کردند و نقش اتاق خواب را داشت. در واقع تن‌بی در تالار قرار داشت. تالار از ستون‌هایی تشکیل می شد که قسمت  بالای آن طاق مانند بود و فضایی باز و بدون در بود.

یکی دیگر از قسمت های خانه کواشکن kaoshkan بوده که بیشتردر کنج قرار داشت و بدون در بود البته در بعضی از کواشکن‌ها، پله درست می‌کردند که به پشت بام راه داشت.

از دیگر قسمت‌های خانه ی قدیمی صفه بود که شبیه تالار عمل می‌کرد و دو یا سه اتاق در آن وجود داشت که به آن اتاق صفه می گفتند. داخل صفه نیز چند تا طاقچه داشت. در یکی از اتاق‌های صفه، وسایلی از قبیل منقل، چوب نخل برای درست کردن آتش و ... می گذاشتند. اتاق دیگر هم وجود داشت که روی پشت بام قرار می گرفت که اتاق بالاخانه می‌گفتند که رخت و خواب، پتو و وسایل دیگر ر ابرای تابستان در آن جاسازی می‌کردند. شب‌هایی که می خواستند در پشت بام بخوابند وسایل را از اتاق بیرون می آوردند و روی پشت بام پهن می‌کردند. علت گذاشتن وسایل در بالا خانه به این دلیل بود که وقتی باران رحمت می بارید وسایل ها را جمع کنند و سریع به داخل اتاق ببرند. برای این که آب‌ها روی پشت بام جمع نشود هر بام پنج الی شش رچنه Rachena داشت که رو به حیاط خانه بود و همچنین چند رچنه‌ی دیگر درست می‌کردند که به سمت کوچه راه داشت و باعث می شد هنگام بارش باران، آب ها به طرف حیاط و به داخل کوچه هدایت شود و صدای دلنشین آن شور و صفایی به اهل خانه می داد. رچنه معمولا از جنس تخته و یا چین‌کو (فلز) بوده است که اکنون در بعضی از خانه‌های قدیمی وجود دارد.

حوض، دستشویی و مطبخ از دیگر قسمت های یک خانه‌ی قدیمی است و البته در بیشتر خانه ها به دلیل وضعیت بد اقتصادی آنها حمام وجود نداشت و بیشتر افراد برای استفاده از آن، از حمام شهرداری استفاده می‌کردند که یا پول می‌دادند و یا گندم، جو. از معمار قدیم مرحوم کل عباس بنا و مرحوم محمد جعفری به یاد مانده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:41  توسط   | 

سهيلا ساوي: ماه رمضان در کنار فرصت معنوی دعا و نزدیک  شدن به خدا، جشن بزرگ مسلمانان در تمام جهان است. زنان خانه‌دار تمام سعی و تلاش خود را می‌کنند تا در این ماه محیط گرمی را برای خانواده فراهم کنند. بخشی از تلاش را می‌توان در سفره‌های رنگین ماه رمضان دید. در هر خانه با توجه به سلیقه بانوی خانه و البته پیشینه‌ای که در خانواده وجود غذاها و دسرهایی برای این شب‌ها در نظر گرفته می‌شود. این غذاها طیف گسترده‌ای را از غذاها و نان‌ها سنتی تا دسرهای فرنگی در بر می‌گیرد. در کنار خانه‌های خود، گراشی‌ها معمولاً در این ماه همسایگان و خویشان خود را فراموش نمی‌کنند و بازار ارسال شیرینی و برگزاری افطار نیز گرم است.

 

براي افطار: خرما، ماست، آب گرم و آبليمو، آش، سوپ، نخود، برنج با مخلفات، لي‌تك، بالاتوه، شل‌شل، پلزي، سبزي، حريصه، حليم بادمجان، نان تنور، حليم، پنير و گوجه، دوغ، پكوره مهمترین خوراک‌های افطار است. در طول این ماه برخی شب‌ها غذای ویژه خود را دارند. شب اول ماه رمضان، وسط ماه و آخر ماه غذایی که پخته می‌شود دارای عدس است.  در شب 27 ماه رمضان نیز با توجه به باور مرگ  ابن ملجم، كله‌پاچه پخته می‌شود.

بعد شام: فرصتی برای خوردن انواع حلوا و دسر فراهم می‌شود. مكرازي mekrazi، ساگه Sage، پشه peshe، فالوده‌ی خانگي، لقمه‌القاضي، ژله، كرم كارامل، فرني، يخ در بهشت از بقیه معروف‌تر است. 

هنگام سحر: بالاتوه، لي‌تك، برنج، نان تنوري، سبزي، پنير و گوجه و خيار سبز، تپتپي استفاده مي‌كنند. بستگی به برنامه غذایی برخی پلو را برای شام ترجیح می‌دهند ولی عده‌ای ترجیح می‌دهد که غذای اصلی خود را به عنوان سحری میل کنند.

Halim حليم

مواد مورد نياز: گندم آسياب كرده با سبوس (گِوِده یا گِوِزَه)، گوشت به همراه چربی حیوانی، آب و نمك و آرد الك كرده از گندم آسياب شده.

طرز تهيه: از قبل در دیگ زودپز گوشت قطعه قطعه  شده و چربي کاملاً پخته می‌شود. این گوشت را بيرون مي‌آورند و ريش ريش مي‌كنند و نمك و آرد الك شده به آن اضافه مي‌كنند. در یک دیگ بزرگ گندم آسياب شده  را در آب جوش مي‌ريزيد و خوب هم مي‌زنيد تا جا بيفتد در آخر گوشت خالص که به «شهد» معروف است و مقداري نمك به گندم (گوده) اضافه مي‌كنند. در پایان آتش از زير ديگ برداشته و روي سر ديگ ريخته تا حليم كاملا جا بيفتد.

Bala-tava بالاتوه

مواد مورد نياز: آرد، آب، تخم مرغ، مايه خمير، نمك، جوهر، كنجد، (مَهوِه)

طرز تهيه: در يك تشت آرد مي‌ريزيم و به آن تخم مرغ، مايه خمير و نمك اضافه كرده با آب مخلوط مي‌كنيم تا به صورت خمير در بيايد. تابه را روي گاز مي‌گذاريم تا داغ شود و كمي از خمير را برداشته و روي تابه مي‌گذاريم و آن را با جوهر، روي تابه پهن مي‌كنيم. معمولاً بالاتوه نسبت به نان‌های دیگر کمی حجم‌تر پخته می‌شود. روي بالاتوه را كنجد و (مهوه) مي‌ريزيم و وقتي برشته شد برای پخت بهتر می‌توان نان را به همراه «توه» برعکس کرد. بعد از اضافه کردن روغن خورده می‌شود.

 li-tak لي‌تك

مواد لازم: آرد، آب، راجونه، خمير نان، نمك، مهوه، روغن،تخم مرغ به دلخواه 1 عدد

ابتدا آرد- نمك – خمير- تخم مرغ را در تشتي مي‌ريزيم و با آب مخلوط مي‌كنيم تا به شكل خمير در بيايد( توجه داشته باشيد كه خمير لي‌تك كمي شل تر از خميرهاي ديگر است) و بعد تابه را روي گاز مي‌گذاريم تا داغ شود مقداري  از خمير را با دست برداشته و روي تابه مي‌ريريزيم و به صورت دايره آن را پهن مي‌كنيم و بعد با كاردك يا چاقو نان را از روي تابه بر‌داشته (هر چه خمير نازك‌تر پهن شود كيفت نان بهتر مي‌شود) و بعد به آن مهوه و روغن مي‌زنيم.

Shol-sholشل‌شل

مواد لازم: آرد- آب- راجونه- خمير نان- نمك- مهوه- روغن- كنجد- جوهر- تخم‌مرغ.

ابتدا آرد- راجونه- نمك- تخم مرغ و خمير را در تشت مي‌ريزيم و با آب مخلوط كرده و به صورت خمير در مي‌آوريم و بعد تابه را داغ كرده مقداري از خمير را با دست برداشته و به صورت دايره روي تابه پهن مي‌كنيم و مقداري از جوهر آب كرده با دست روي نان ريخته و بعد كنجد و مهوه را به آن اضافه مي‌كنيم و بعد از اينكه از روي تابه برداشتيم به آن روغن مي‌زنيم.

palazi پلزي

مواد لازم: آرد و نمك و آب

ابتدا آرد و نمك را در تشت ريخته و با آب مخلوط كرده تا به شكل خمير در بيايد مقداري از آن را روي خو مي‌ريزيم بعد مقداري از خمير را برداشته و روي خو به شكل دايره (گلوله) در مي‌آوريم و بعد با وردنه ( چاوه) آن را پهن مي‌كنيم تا نازك شود و بعد آن را روي تابه مي‌اندازيم و دوباره طرف ديگر را روي تابه مي‌اندازيم تا دو طرف خوب پخته شود.

تابه: شي‌اي فلزي گردي با دسته كه روي گاز مي‌گذاريم و براي نان درست كردن استفاده مي‌شود.

خو: يك وسيله دايره شكل است كه از جنس سنگ مي‌باشد. و خمير را روي آن پهن مي‌كنند.

arisa اریسه:

موارد لازم: گندم پوست كنده يا آسياب شده- روغن- گوشت بدون استخوان- نمك- آب.

ابتدا آب و گندم را مخلوط كرده و روي گاز مي‌گذاريم تا خوب پخته شود و بعد به آن گوشت ريز ريز شده اضافه مي‌كنيم و مي‌گذاريم خوب مخلوط شده و پخته شود، نمك هم به آن اضافه مي‌كنيم. وقتي آب آن كاملا از بين رفت و سفت شد از روي آتش برداشته و به آن روغن اضافه مي‌كنيم.( مواظب باشيد مواد شما روي آتش ته نگيرد.)

Papora طرز تهيه پپوره:

مواد لازم: آرد نخود- جعفري خورد شده- نمك و فلفل‌سبز- ادويه- تخم‌مرغ.

همه مواد را هم زمان داخل يك ظرف مخلوط كرده تا به صورت خميري شكل در بيايد و بعد روغن را در ماهي تابه مي‌ريزيم وقتي كه روغن گرم شد مواد خميري را با قاشق در روغن ريخته و وقتي طلايي رنگ شد آن را از روغن بيرون مي‌آوريم.

 Mekraziمقراضي:

مواد لازم: نشاسته نرم، شكر، روغن مايع، گلاب، مغز بادام، جوهر.

ابتدا آب و نشاسته را درون ظرف مخصوص  مخلوط كرده و روي آتش مي‌گذاريم و بعد از اينكه خوب مخلوط شد كم‌كم شكر و روغن به آن اضافه مي‌كنيم بعد از 1 ساعت جوهر و گلاب مخلوط مي‌كنيم(توجه داشته باشيد كه در طول يك ساعت بايد مواد را به هم زد تا ته نگيرد.) به نشاسته  اضافه مي‌كنيم و در كنار آن مغز بادام هم اضافه كرده مي‌گذاريم تا همه مواد جوهر بگيرد. وقتي كاملا پخته شد از روي اجاق برداشته و داخل بشقاب مي‌ريزيم.

يخ در بهشت

مواد لازم: نشاسته- شير- گلاب- شكر.

ابتدا تمام مواد را  با هم مخلوط كرده و خوب به هم مي‌زنيم مواظب باشید در طی پختن یخ در بهشت شما گلوله گلوله نشود. بعد روي آتش مي‌گذاريم تا يك ساعت بجوشد و در عين جوشيدن بايد به هم زد بعد كه كمي غليظ شد از روي اجاق برداشته و داخل بشقاب مي‌ريزيم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:37  توسط  

راضیه یوسفی : نگاه‌ها به آسمان دوخته شده است. همه در پی دیدن هلال ماه رمضان هستند وچه فرخنده زمانی است حلول ماه خیر و برکت. ماه میهمانی خدا. ماهی که میهمانان ویژه‌ای بر سر سفره‌ی بی نیازِمطلق حاضر می‌شوند.

من رمضان را با صدای خاشعانه‌ی پدر در درگاه الهی می‌شناسم. هنگامی که سر سفره‌ی افطاردست‌هایش را بلند می‌کند و می‌گوید: «اللهم لک صمت وعلی رزقک افطرت وعلیک توکلت یا ذوالجلال و الاکرام و توبه الیه» و این نوای ملکوتی با صدای اذان موذن‌زاده ی اردبیلی، درهم پیچیده می‌شود و ربنای استاد شجریان را با هم می‌شنویم و زمزمه می‌کنیم.

در این ماه، صدای اذان، دلنوازتر و واضح‌تر از مناره‌های مسجد به گوش می‌رسد. شاید موذن‌های ملکوتی با موذن‌های مسجد هم نوا شده‌اند و سرود ایمان را به گوش جانمان می‌رسانند.

در این ماه، خود را مقید به خواندن نماز اول وقت می‌کنیم. حتی نمازهای صبحی که در ماه‌های دیگر قضا می‌شود. سعی می‌کنیم نمازمان را به جماعت بخوانیم. چشم‌ها پاک‌تر می‌بینند. زبانها، کلمات را گل‌چین می‌کنند و دست‌های توانا به دستگیری ناتوانان می‌شتابد و پاها در انجام کارهای خیر از هم پیشی می‌گیرند .همه عصای دست هم می‌شوند.

گویی حصاری از جنس نور دور تا دور هستی‌مان را فرا می‌گیرد. نیرویی که مانع گناه جسمی و روحی می‌شود و چه آرامش خیالی در درون‌مان حکمفرما می‌شود. رمضان زیباست و هر کس به نشانه‌ای آن را می‌شناسد. بوی رمضان، بوی انسانیت فراموش شده در ماه‌های دیگر است. بوی دستگیری از یتیمان، بینوایان و ناتوانان است. بوی استغفار و توبه به درگاه ایزد تواناست.

شاید هم بوی نان تازه، بوی لی تک و بالاتوه است که نزدیک‌های غروب در کوچه می‌پیچد و سفره‌ی افطار را تداعی می‌کند. بوی پخت عدس اول ماه، نیمه‌ی ماه و آخر ماه است.

شاید بوی میهمانی‌های دوستانه در قالب افطاری و سحری است. چه صفا و معنویتی دارد این میهمانی‌ها که درمساجدو حسینیه ها، مدارس، دانشگاه‌ها، جمع همکاران، اقوام و دوستان برگزار می‌شود. اما نکته ای که لابه‌لای این اجتماعات دیده می شود اسراف،چشم و هم چشمی و نادیده گرفتن نیازمندان است.

شهید محراب را به یاد بیاوریم. او که در شب‌های تاریک مدینه، کوله‌پشتی‌اش را پر از خرما، نان و نمک می‌کرد ومخفیانه، با حفظ کرامت انسانی به یاری نیازمندان می‌شتافت. همچون حضرت محمد(ص) از نشستن بر سفره‌ای که فقیری در کنارش نبود، پرهیز می‌کرد. غنی را برتر از فقیر نمی‌دانست که ملاک برتری نزد خدا ایمان و تقوا است و بس.

رمضان ماه دعا است. دعا برای معرفت و شناخت عمیق و آگاهانه‌ی خدا، انسان و دنیا است. در این ماه، مراسم ختم قرآن در مساجد و پایگاه‌ها و بعضی از خانه‌ها برقرار می شود. خاطره‌های زیادی از این مجالس و محافل در ذهن‌ها می‌ماند. هنگامی که مادر، چادر سفید گلدار را به سرم می‌انداخت و دست‌هایم را می‌گرفت و مرا با خودش به این مجالس می‌برد. هنوز بوی خوش گلاب محمدی که فضای مسجد را روحانی کرده بود به خاطر دارم. حتی آب‌نبات‌های مرغابی شکل با رنگ‌های زیبایی که کنارِ در ورودی مسجد می‌فروختند در ذهن دارم.

سحرها با صدای مناجات که از مسجد محله یا رادیو پخش می‌شود از خواب غفلت بیدار می‌شویم. سحر را به حرمت و شکوه خالق تا دمیدن صبح صادق بیدار می‌مانیم و اشک‌ها را به یاری دست‌های ناتوان می‌آوریم و دعای سحر می‌خوانیم و مناجات می‌کنیم. گاهی وقت‌ها هم صبح دیر به مدرسه، دانشگاه و سرکار می رسیم که به حرمت این ماه سخت‌گیری کمتری اعمال می‌شود.

وای روزه‌های کله گنجشکی! تمرین بزرگ شدن ما بود تا زمانی که آمادگی لازم برای  دعوت به این میهمانی را دارا شویم. زمانی که لیاقت این میهمانی بزرگ را داشته باشیم. کادوی اولین روز روزه داری چقدر زیبا و پر محتوا است. زمانی که خانواده تو را بزرگ بدانند و بخوانند. برای یک کودک هیچ چیز بهتر از این احساس نیست.

در این ماه، بازار شیرینی و حلوا (کرم کارامل ، ژله، حلوا مسقطی، یخ در بهشت، فرنی، زولبیا، بامیه)، آش و حلیم، فالوده و بستنی رونق خاصی دارد. بعضی از این خوراکی‌ها( کرم کارامل، زولبیا، بامیه) انگار مختص ماه رمضان است و اگر در ماه‌های دیگر هم استفاده شود ناخودآگاه به یاد ماه رمضان می‌افتیم.

سفره ی افطار چه دیدنی و بی ریا است.پر ازحکایت، پند و اندرز است. پر از نکات آموزنده‌ی اعتقادی، علمی، پزشکی و بهداشتی است.

وقتی سر سفره‌ی افطار دعا می کنیم، شکر نعمتش را به جا می‌آوریم وبا رفع تشنگی و گرسنگی به یاد نیازمندان می‌افتیم، به یاد تشنگی و گرسنگی آخرت که با هیچ غذایی جز اعمال نیک برطرف نمی‌شود.

وقتی روزه را با نمک، مهریه‌ی حضرت زهرا، خرما، شیرینی خوشمزه که باعث بالارفتن قند نمی‌شود،آب جوش و لیموی تازه، که باعث آمادگی بدن برای صرف غذا و جلوگیری از دل درد می شود، افطار می‌کنیم بهتر و عمیق تر دین اسلام را می شناسیم.

 سریال‌های شبکه های تلویزیون چه واضح وآشکار ناهنجاری های فردی،اجتماعی و اعتقادی را به نمایش می‌گذارند. غالبا شام بعد از دیدن این فیلم‌ها صرف می‌شود. کاش این پندها نه فقط در ماه رمضان بلکه در تمام طول سال،آویزه‌ی گوش خود کنیم که زمان رفتن ما نزدیک است. به همین نزدیکی پخش سریال های شبکه تلویزیون به هم .

چه خاطره‌ی تکرار نشدنی است سفره‌های افطاری که در خانه‌های قدیمی پهن می‌شد. سفره‌ای که پشت بام خانه‌های کاه‌گلی انداخته می شد. با کوزه‌هایی که دور تا دور آن را با پارچه‌ی سفیدی می پیچیدند و خنکی کوزه و آبش، انسان را وسوسه می‌کرد که قبل از اذان مغرب، جرعه‌ای از آن آب نوشیده شود.

کوزه، پله‌ها و پشت‌بام خاطرات زیبایی را در خود حفظ کرده است. زمانی که اولین سال روزه‌داری در گرمای تابستان قرار می گرفت و عطش،رمق را از انسان می‌گرفت،جرعه‌ای از آب کوزه، معجزه می‌کرد.

همه‌ی اقوام، دور تا دور سفره حلقه می‌زدند. نسیمی از روی خشت و گِل بر می‌خاست و فضا را معطر می‌کرد. خرما شیرینی سفره بود و تَرَک با تزئین مغز گردو، زینت بخش سفره بود.خرما را با ارده،کشک و بَلِه (نوعی پودر کشک که با آب خنک مخلوط می‌شد) تناول می‌کردند. کاسه‌ی بزرگ آش و فالوده که  در قدح شیرازی بود در وسط سفره قرار می گرفت. لی تک را با سبزی‌های پابجی،گل خوری و... می‌خوردند.

شیطنت و ناخنک زدن به غذاها جز کارهای همیشگی کودکان بود و دست آخر هندوانه‌ی خنک در آن فضا چه خوب می‌چسبید.چیزی که در سفره‌های افطاری دیده می شد صفا،صمیمیت،سادگی در نهایت بزرگی و بزرگواری بود.

رمضان، فرصت عاشقی است که خدا به تک تک بندگانش داده است.رمضان را به راه و روش بزرگان دین پاس بداریم.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:20  توسط  

سحر صلاحي، يازده ساله: وقتي پاي صحبت مادر بزرگم مي‌نشينم دلم به زمان كودكي‌اش پرواز مي‌كند. خود را در خانه‌اي بزرگ اما كاهگلي با درهاي چوبي مجسم مي‌كنم. خانه‌اي كه فرش حياطش را سنگ‌هايي احاطه كرده است كه مثل تپه‌هاي كوچكي از دل زمين بيرون زده است. آري آميخته‌اي از گل و سنگ. وقتي باران مي‌بارد دور تا دور اين سنگها را آب فرا مي‌گيرد و براي كودكي چون من وسيله‌اي است براي بازي. باران كه به ديوارهاي خانه مي‌خورد، بوي كاه و گل در هم مي‌آميزد و اين بو هزاران بار از عطرهاي امروزي خوشتر و دلنشين تر است.

نه برقي مي‌شناسيم و به دنبالش نه روشنايي و نه تلويزيوني. نه برنامه‌ي (كلاه قرمزي و سروناز) كه اگر برق قطع شود به خاطر نديدنش اشك حسرت بريزيم. شيشه‌اي روي طاقچه ذهنم را به خود مشغول مي‌كند. چيزي مثل شيشه آبليمو كه در فلزي‌اش شياري خورده و فتيله‌اي از درون آن به داخل شيشه راه پيدا كرده، درون شيشه نفت يا الكل است و وقتي قسمت بيروني فتيله به اصطلاح (نفت خور) شد، روشن کرده، و برای روشنایی خانه از آن استفاده می کنیم. این چراغ را اهل خانه می‌توانند درست کنند. نه پولی بابتش خرج می شود و نه پای رفتن به کاخ بلور.

عروسی‌های آن زمان هم جای خودش خوشی‌های دیگری داشت. بزرگترها لباس محلی بر تن می‌کردند. لباسی چین‌دار با یک دامن پرچین کوتاه که به آن کمبل می‌گفتند و اغلب رنگ لباس و کمبل را متضاد هم انتخاب می‌کردند. مثلاً برای لباس قرمز، دامن سبز می‌دوختند و لبه پایینی دامن را با پارچه‌ی چادری مشکی حاشیه‌دوزی می‌کردند. آن‌ها یک دست لباس مجلسی داشتند و هیچ وقت به خاطر عروسی دیگری آن را کنار نمی‌گذاشتند. اما در عروسی های امروزی اگر لباسی را که بابت آن چند ده هزار تومان خرج کرده‌ای در مراسم دیگری بپوشی، انگشت نمای خاص و عام می شوی و با گوش خود می‌شنوی که در گوش هم زمزمه می کنند. «همان لباسی است که در مراسم عروسی فلانی پوشیده بود.»

غذایی که در مراسم عروسی به مهمانان می‌دادند، عدس یا ماش بود که به خاطر آن قبل از رفتن آن قدر نصیحت می‌کردند که کم بخورید تا آبروریزی نشود. آن هم به خاطر یک کاسه عدس یا ماش که بچه‌های امروزی حتی آن را نمی شناسند.

اسباب‌بازی ما عروسک‌هایی بود که مادرمان با پارچه درست می‌کرد و بر تن آن لباس‌های محلی کوچکی می‌پوشاند. انتهای پهن برگ خرما را می‌بریدند و خورچینی بر آن می‌دوختند و بندی برای کشیدن آن می بستند و آن وسیله ای برای بازی ما بود که درون خورچین را پر از شن یا گل می کردیم و هنگام بازی به دنبال خود می کشاندیم و به آن اسپکه می‌گفتیم. یا موسم خرماچینی انتهای چوبی خوشه خرما را می‌بریدند دو شکاف تا نیمه می‌زدند که دو نیمه بیرونی حالت متحرک پیدا می کرد و قسمت وسطی ثابت. وقتی آن را تکان می دادیم دو نیمه بیرونی به قسمت وسطی برخورد می کردو صدای طرق طرق می داد. سرتان را درد نیاورم همه چیز ما خوشی و لذت بود. حمل بر تمجید نباشد اما خانه ما معروف به خانه (گپ)، خورد و خوراک ما و کلا زندگی ما با اقوام و همسایگان فرق داشت و همه ما را پولدار می شناختند.

خدا می داند چقدر زمین‌های صحرا داشتیم. حتی پدرم به خاطر وضع خوبی که داشت مهمانی می‌داد و به دیگران کمک می‌کرد. زندگی امروزی دردسری بزرگ است، سراسر تنوع و چشم وهم چشمی. هیچ کس به خاطر خودش زندگی نمی‌کند، اگر خانه بزرگتر می خواهد به خاطر مردم و اگر ماشین جدیدتر می خواهد به خاطر حرف و حدیث و ....

این‌ها زندگی کودکی مادربزرگم بود که در عالم تخیل مرا به جای خودش به اعماق قدیمی ها برد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 10:41  توسط  

محبی : مروزه با پیشرفت‌هایی که در زمینه علم و فن‌آوری به‌ویژه در چند دهه اخیر صورت گرفته ساختار ساختمان‌های اداری و تجاری با گذشته  تفاوت‌های زیادی پیدا کرده است در حال حاضر کمتر ساختمان تجاری را می‌توان پیدا کرد که تابلوهای گوناگون و بزرگ با روشنایی‌های چند رنگ آن را احاطه نکرده باشد و کمتر فروشگاهی را می‌توان یافت که در سر در آن تابلویی با چراغ‌های ‌متعدد وجود نداشته باشد در فروشگاه‌های بزرگ، رستوران‌ها، هتل‌ها و حتی فروشگاه‌های کوچک نیز کامپیوتر و وسایل جانبی آن را می‌توان مشاهده کرد.

در ساختمان‌های اداری نیز انواع و اقسام دستگاه‌های الکتریکی و الکترونیکی از صبح تا شام مشغول به کار است به‌طوری که امروزه در تمامی بخش‌های مختلف ساختمان‌های اداری حداقل از یک دستگاه کامپیوتر به همراه پرینتر و اسکنر و یک دستگاه کپی استفاده می‌شود از طرف دیگر هر روز به ویژه در ساختمان‌های اداری حجم زیادی از کاغذهای باطله در سطل های زباله انباشته می‌شود که با یک برنامه‌ریزی جامع و آموزش همگانی می‌توان این حجم عظیم کاغذ را بازیافت نموده و مجدداً با تغییر شکل به عنوان محصولی جدید به چرخه مصرف وارد کرد.

با توجه به موارد فوق و مصرف انرژی زیادی که در بخش ساختمان اداری، تجاری و وسایل اداری صورت می‌گیرد می‌توان با انجام راهکاره‌هایی ساده در کاهش مصرف انرژی این بخش تاثیر بسزایی داشت.

پرینت کمتر

1- مصرف انرژی دستگاه‌های کپی از هر وسیله اداری دیگر بیشتر است. هنگام کپی گرفتن تا حد امکان از هر دو روی کاغذ استفاده کنید این کار هزینه انرژی و هزینه کاغذ و ضایعات کاغذی را کاهش می‌دهد

 2- در صورت امکان به جای پست کردن نامه یا فاکس کردن آن از پست الکترونیکی استفاده کنید.

 3- واحدهای اداری و تجاری بزرگ می‌توانند به جای ارسال بخشنامه‌ها، اطلاعیه‌ها، نامه‌ها و سایر نشریات خبری خود به صورت کاغذی از سیستم اینترانت (شبکه داخلی کامپیوتر) استفاده نمایید.

 4- بجای استفاده از پرینترهای لیزری حتی‌الامکان از پرینتر های سوزنی یا جوهر افشان استفاده کنید.

و سرانجام این که از خاموش بودن وسایل کاری خود به ویژه دستگاه کپی، کامپیوتر و پرینتر پیش از ترک محل کار اطمینان یابید.

باز یافت

1-کاغذهای مصرفی و روزنامه و سایر مواد سلولزی از این قبیل را جمع‌آوری و باز یافت کنید. باز یافت این مواد درسطح کلان آثار بسیار قابل ملاحظه‌ای در صرفه‌جویی مصرف انرژی و حفظ محیط زیست دارد.

2- حتی الامکان از ظروف و کالاهایی استفاده کنید که یک بار مصرف نباشند.

3- به جای استفاده از باتری‌های یکبار مصرف در وسایل اداری خود از باتری‌های قابل شارژ استفاده کنید.

4- چنانکه مشترک رایگان نشریه‌ای هستید که مورد استفاده کاری شما قرار نمی‌گیرد درخواست نمایید که نام شما را از فهرست مشترکین حذف شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:9  توسط  

 حبیبه بخشی : لباس هر قوم و ملتي نشان‌دهنده‌ي فرهنگ و مليت آن‌هاست. لباس افراد هر سرزمين مانند پرچمي است كه فرهنگ آن مردم را نشان مي‌دهد افراد قبل از آن كه با زبان، خود را معرفي كنند با لباس و پوشش خود معرف مليت خود هستند. مسلمانان به خاطر دين و آييني كه دارند پوشش آن‌ها با ديگر گروه‌ها تفاوت دارد. كشور ايران، فارس و همچنين گراش با توجه به شيوه‌ي زندگي، فرهنگ و آداب و رسوم حاكم بر‌آن‌ها، نوع لباس‌شان خاص می‌پوشیدند. اين نوع پوشش با توجه به شرايط آب‌وهوايي اين منطقه و نوع كار و فعاليت افراد(زنان- مردان) طراحي و دوخته مي‌شده است.

نحوه پوشش افراد در هر قشر از جامعه بستگي به زمان و فرهنگ خاص خود دارد  حدوداً هشتاد سال پيش در گراش گراش پوشش مردان اعم از پير و جوان به‌صورت شال و قبا بود به اين صورت كه قبا پوشیده و شال هم به دور كمر مي‌بستند. زير‌شلواري دويت و كفش‌هاي ملكي مي‌پوشيدند و بعضي از آن‌ها كلاه نمدي و يا پهلوي استفاده مي‌كردند. زنان هم چه پير و چه جوان سه الي چهار شلیته (به گراشی کمبل) مي‌پوشيدند. البته این دامن‌ها مانند لباس عشايري بلند نبود و لباس مدل راسته‌ي كوچك كه از جنس مخمل يا چيناوي و يا زري بود روي کمبل مي‌پوشيدند و به جاي روسري از چارقد بزرگ استفاده مي‌كردند.

چادر‌هاي قدیمی نيز به ‌صورت كمري بود و جلو چادر از پايين تا كمر پارچه را مي‌دوختند و چادر‌هاي پيرزن‌ها نيز علاوه بر‌آن گوشه‌اي از چادر را به ‌صورت قلاب درست مي‌كردند و اطراف قلاب را با يراق و آشورمه تزيين مي‌كردند و انگشت شصت را در داخل قلاب مي‌بردند و به اين‌صورت چادر مي‌پوشيدند. جالب اينجاست كه لباس عروس و داماد هر‌چند با لباس‌هاي معمولي فرقي نداشت اما با زرق و برق خاصي همراه بود كه لباس‌هايشان  را از بقيه متمايز مي‌كرد. براي تهيه لباس‌هاي عروس، پارچه زري را مانند لباس افراد معمولي درست مي‌كردند و اطراف يقه و پايين آستين‌هايشان قسمت مچ دست را با آشورمه، يراق، پولك و مرواريد تزئين مي‌كردند كه به‌آن لباس يلي مي‌گفتند و روي چارقد‌هايشان نيز با آشورمه يراق و مرواريد و پولك كار مي‌كردند.

چادر‌هاي هفتاد سال پيش به شكل‌هاي مختلف بوده و شكل چادر جوانان و پيران با هم متفاوت بود.  به اين صورت كه چادر جوانان حالت كمري و جلو بسته بوده است ولي چادر زنان مسن علاوه بر آن يا حالت دستكي بوده يعني اين كه قسمت جلوي چادر (ناحيه پايين سينه) حالت قلاب يا بند درست مي‌كردند و با انگشت شصت قلاب را مي‌گرفتند و جلو چادر را كمي زير بغل مي‌گرفتند و يا چادر‌هايشان مانند چادر‌هاي گفته شده جلو بسته و كمري بوده ولي با اين تفاوت كه در دو طرف پهلو به صورت بند بلند حالت قلاب درست مي‌كردند و از جلو آن را به پشت گردن مي‌انداختند و سپس چادر را از پشت روي سر مي‌انداختند و به آخر قلاب هم با كاموا و يا گلابتون حالت (گُنپَك) درست مي‌كردند و به آن آويزان مي‌كردند كه جهت زيبايي چادر استفاده مي‌كردند و قسمت جلو چادر كه روي سر قرار مي‌گيرد نيز حالت يك نشانه‌اي روي چادر مي‌دوختند كه دقيقا وسط چادر روي سر قرار بگيرد وجنس اين پارچه‌ها يا دويت يا كرپ و يا ... بوده است كه البته اين چادر‌ها هنوز هم پير‌زنان قديم براي پوشش از آن استفاده مي‌كنند.

قبل از پوشيدن چارقد، كلاه‌كوچكي نيز روي سرشان مي‌گذاشتند و دور كلاه نيز با يراق و آشورمه پولك و مرواريد و همچنين جلو كلاه را با طلا تزيين مي‌كردند طوري كه از زير چارقد‌هايشان پيدا مي‌شد. البته ناگفته نماند در زمان قديم از جواهرات زياد استفاده مي‌كردند بدين صورت كه كنار‌ چارقد عروس سوزن طلا يا گيره‌ي طلا مي‌زدند و حتي روي گونه‌هايشان نيز با پولك طلا مي‌چسپاندند كه زيبايي عروس را دو‌چندان مي‌كرد. بعد از چندين سال مدل لباس‌ها از راسته به دوره ‌چيني بلند و بلوز و شلوار تغيير يافت لباس داماد هم مانند لباس معمولي مردان بود با اين تفاوت كه دستمال يا پارچه‌رنگي را ميان شالي كه به كمرشان مي‌بستند آويزان مي‌كردند و خنجر يا كارد هم ميان شال مي‌گذاشتند كه به نشانه‌ي محافظت از حريم خانواده و مردانگي او به شمار مي‌رفت و بعضي از آن‌ها از كلاه نمدي و يا پهلوي استفاده مي‌كردند و كفش‌هايشان هم ملكي سفيد بود.

 پوشش چادر نشان‌دهنده‌ي شخصيت و نجابت زنان گراشي است. چادر‌هاي مشكي امروزی يا پارچه‌ای‌ ساده است و يا گل‌دار كه به دو شكل دوخته مي‌شود. یک از خیاط‌های چادر زنانه می‌گوید: «اگر قواره‌ي پارچه، پهن باشد آن را روي سر انداخته و اندازه‌‌ي قد، آن را برش مي‌دهیم و آن را روي فرش مي‌اندازيم و از طرف صورت، چهار انگشت باز دولا مي‌كنيم و بعد به صورت عروسكي روي هم مي‌اندازيم و پايين چادر را به صورت نيم دايره برش مي‌دهيم و اضافه‌ي آن را به‌ هم مي‌دوزيم. سپس با چرخ خياطي پايين چادر را لبه‌دوزي مي‌كنيم.»

او درباره نمونه دوم می‌گوید: «نمونه‌ي ديگر دوخت چادر، به اين صورت است كه پارچه‌ي چادري را روي فرش يا زمين پهن مي‌كنيم و چادري به عنوان الگو روي آن مي‌اندازيم و به اندازه‌ي آن مي‌دوزيم و اضافه‌ها را به هم دوخته و پايين چادر را لبه‌دوزي مي‌كنيم.» چادر سفيد و رنگين نيز به همين صورت دوخته مي‌شود كه برای نماز خواندن و مراسم‌هاي خانوادگی استفاده مي‌شود. امروزه بعضی جوانان كم‌تر از اين چادر‌ها مشكي در مجالس عروسي و مسافرت‌ها برایپوشش استفاده مي‌كنند. اغلب آن‌ها از چادر‌هاي امروزي از جمله چادر ملي، عبای عربی (معروف به جامعه) و... استفاده مي‌كنند. «جامعه» نوع چادري است كه همانند لباس داراي آستين به مدل‌هاي مختلف مي‌باشد كه اندامي است و تا حدوي شبيه چادر‌هاي هفتاد سال پيش(كمري) مي‌باشد. «جامعه» را مانند لباس مي‌پوشند و شال همرنگ آن نيز روي سر مي‌اندازند كه البته اين نوع پوشش به زيبايي و متانت چادر نمي‌رسد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 9:18  توسط  

فاطمه يوسفي : آدرس خانه‌اش را از برادر‌زاده‌اش پرسيديم وارد خانه شديم، خانه‌اي ساده و كوچكي داشت، حاج آهن فرجي پيرمردي هفتاد ساله و نابينا كه سي سال از عمرش را موذني كرده است. خطوط روي پيشاني‌اش حكايت از سال‌ها زحمت و تلاشش دارد با حرف‌ها و خاطره‌هايش ما را به سال‌ها قبل مي‌برد. زماني كه او دوازده سال بيشتر نداشت و نماز‌جماعت‌ها را در مسجد جامع با امامت سيد عبدا... ابطحي و مسجد آخوند به امامت سيد محمود معصومي ادا مي‌كرد. مي‌گفت در آن مساجد بودم و اذان گفتم کارم شده بود. پدرش را در سن يازده سالگي از دست مي‌دهد و مشوق اصلي‌اش كه اذان گفتن و نماز و قرآن را هم به او مي‌آموزد مادرش هست، مادري كه او را دلسوز و مهربان توصيف كرد كه فقط دو سال بعد از پدرش زنده مي‌ماند.

مي‌پرسيم قبل از اذان چه نيتي مي‌‌‌‌كند با سادگي خاص مي‌گويد سلامتي مي‌گفت چون بزرگان گفته‌اند هر كس موذن باشد در روز قيامت حساب و كتاب سبكي دارد و از مقام بالايي نزد خدا برخوردار است موذني را دوست دارد و اين كار را فقط و فقط به خاطر رضاي خدا انجام مي‌دهد. از خدا شاكر بود چون در زندگي‌اش خيلي از مواقع به طور معجزه‌آسايي از او نگهداري كرده است روزي جهت بردن غذا براي يكي از فقيران وارد خانه‌اي مي‌شود از پله‌ها مي‌گذرد، پايين پله‌ها سردابي عميق بوده كه او با توجه به نابينايي‌اش متوجه آن نمي‌شود و درست زمان افتادنش به درون سرداب با دستانش لبه‌هاي سرداب را گرفته و مانع از سقوطش مي‌شود به خاطر اين موضوع از خدا شاكر بود چون آن‌جا فقط خدا كمكش كرد. این سال‌ها فقط در مسجد امام جعفر صادق(ع) يعني مسجدي كه خودش باني خير آن بوده اذان گفته، موذن‌هاي قديمي را هم يادش هست مثل مرحوم مش غلامعباس فيروزي در مسجد جامع يا مرحوم محمد باقر دادي در مسجد حاج ابوالحسن. از نابينايي‌اش پرسيديم، گفت: به خاطر بيماري گله كه يك نوع آبله است برادرش علي‌اكبر فوت مي‌كند و خودش در سن سه سالگي نابينا مي‌شود. مي‌پرسيم تا حالا از خدا خواسته كه نابينا نباشد صادقانه جواب مي‌دهد البته كسي از خوبي صرف‌نظر نمي‌كند ولي هر چه مصلحت خدا باشد جاي سپاس دارد.

درآمد‌هاي زندگيش را از طرق مختلف به دست آورده بود مي‌گفت با شرايطي كه دارم باز از آدم‌هاي تنبل نبودم كه منتظر كمك ديگران باشم بلكه تا جايي كه در توانم بود خدمت مي‌كردم مثلا در گذشته از آب‌انبار حاج ابوالحسن با كنگر آب مي‌كشيدم كه به ازاي( هر قوطي حلبي روغنی) دو يا پنج قِران پول مي‌دادند و يا زماني كه آب‌ها تمام مي‌شد با چهار‌پايان پنج بار(پنج راه)  به چاه گلابي مي‌رفتيم و از آن‌جا آب مي‌آورديم و به خانه‌ها مي‌رسانديم كه در ازاي هر( چهارقوطي حلبي) يك تومان مي‌گرفتيم و بعد از آن در سال‌هاي جاري به كار خريد و فروش و معامله مي‌پرداختيم. و در آخر مي‌گويد به قدر خودم زحمت كشيدم و از كسي انتظار كمك نداشتم در حال حاضر او بازنشسته است.

ماه رجب، شعبان و رمضان از ماه‌هاي باارزش و خاطره‌انگيز براي اوست و صبح‌ها ساعت چهار و نيم براي خواندن اذان صبح با شور و شوق بيدار مي‌شود. نزديك اذان شب بود به مسجد مي‌رود و خانمش كه زن مهمان‌نوازي بود و حدودا چهل سال است كه با حاج آهن زندگي ‌مي‌كند وكاملا هم از او راضي هست ما را بدرقه مي‌كند. صداي اذان مي‌آيد مي‌پرسيم اين صداي حاج آهن است؟ مي‌خندد و مي‌گويد بله.

                                                                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:31  توسط  

تابستان‌ها خیلی بیکارید؟! حوصله تان سر می رود؟! خیلی از ماها دوران مدرسه را با آرزوی تابستان و رفتن به کلاس های فوق العاده جهت یادگیری فن و فنون مختلف که به قول معروف از هر انگشتمان یک هنر بریزد می گذرانیم. خیلی ها از همین بچه های گراش و تعداد اندکی غیر گراشی که برای دید و بازدید به گراش می آیند و غیرتشان اجازه نمی دهد بیکار بنشینند در کلاس ها شرکت می کنند! اگر سری به کانون ها و آموزشکده ها بزنیم می فهمیم که چه کلاس های جذاب و جدیدی شروع به کار کرده اند. اصولا کانون ها برای کلاس های تابستانه بنا می شوند. کل کلاس های موجود را می توان در 5 گروه تقسیم کرد. قرآنی، فنی حرفه ای، آموزشی، ورزشی و هنری.

قرآنی

کلاس های قرآنی همچون روان خوانی، حفظ، تجوید، مفاهیم برای تمامی سنین و آموزش نماز برای غنچه های کوچک زندگیمان. که اکثرا در کانون ها برگزار می شود. کانون امام هادی، امام خمینی، حضرت معصومه و دیگر کانون های فعال در سطح شهر. میزان شرکت کنندگان در این کلاس ها زیاد است و این خود گویای توجه زیاد خانواده ها به این قبیل کلاس ها است. این کلاس های قرآنی علاوه بر افزودن علم قرآنی همشهریان، به دانش آموزان نیز کمک می کند تا در مسابقات قرآنی مدارس که هر ساله برگزار می شود، به گونه ای موفق ظاهر شوند.

 

فنی حرفه ای

این کلاس ها شامل خیاطی، گلدوزی، آشپزی، شیرینی پزی و ... می شوند. شرکت کنندگان این بخش به نسبت کمتر است. شاید چون اکثر این فنون در خانه و نزد مادر می توانیم بیاموزیم. این دسته کلاس ها نیز در کانون ها برگزار می شود.

 

هنری

شمع سازی، گل سازی، خوش نویسی، طراحی، نما برجسته، نما حجم، ترک مقدماتی، نقاشی، سفالگری، عروسک سازی، رنگ و روغن سیاه قلم و ... تعداد شرکت کنندگان این هنر می توان گفت بین قرآنی و فنی حرفه ایست. اما این کلاس نیز طرفداران خاص خودش را دارد که اکثر جوانان خوش ذوق گراشی هستند. بیشتر شرکت کنندگان به سمت کلاس های معروف تر می روند تا کلاس های تازه شروع به فعالیت کرده. کلاس هایی نظیر نما برجسته و حجم و از این قبلی شرکت کنندگان کمتری دارد . بعضی از کلاس ها به دلیل کم بودن افراد برگزار نمی شوند. خانه فرهنگ و کانون ها این کلاس ها را زیاد دارند.

 

آموزشی

کلاس های آموزشی معمولا زیاد طرفدار دارند. مشاوره های فردی در کانون ها و زبان و رایانه در کانون ها و مراکز مجزا و تخصصی. مراکز زبان گراش، موسسه زبان نیما و زبانکده هرمز هستند که هر دو از کتاب های استاندارد بین المللی جهت تدریس استفاده می کنند. از بچه های 3 ساله تا خانم های سی و سه ساله و بالاتر در این کلاس ها حضور دارند که البته ترم های بالا به علت کم بودن تعداد شرکت کنندگان در حال حاضر برگزار نمی شود اما نیما قصد در برگزاری این سطوح نیز دارد. کلاس های رایانه ی اندیشه و هرمز در راس قرار دارند اما در کانون ها نیز برگزار می شود. در این زمانه که تمام کارها با رایانه انجام می شود و هر کس رایانه شخصی خود را حمل می کند، این کلاس ها ضروری به نظر می آیند. کلاس انجمن ادبی در خانه فرهنگ چندین سال است که فعالیت خود را به طور مستمردنبال می کند. کارگاه های آموزشی نظیر کارگاه ترجمه نیز فعالیت خود را دوباره از سر گرفته است.

 

ورزشی

کلاس های ورزشی در باشگاه ها، کانون ها و ورزشگاه ها طرفداران زیادی دارند. شرکت کنندگان آقا در این نوع کلاس ها بیشتر است. آبشار اندیشه، ورزشگاه شهدا، سالن ورزشی ریاست جمهوری کلاس های ورزشی متعددی برگزار می کنند. کلاس های ایروبیک، تکواندو، والیبال و استخر تا مدتی دیگر برای خانم ها و کلاس های اسکیت، فوتبال و والیبال برای آقایان.

با وجود این کلاس ها هوز احساس بیکاری می کنید؟ تا دیر نشده بروید و شکرت کنید که ثانیه ثانیه زندگیمان در حال کاسته شدن است و معلوم نیست که فردا روز آخر زندگیمان نباشد. دکتر حسابی تا آخرین لحظه زندگی خود، زمانی که پزشکانش از او قطع امید کرده بودند کتاب مطالعه می کرده است. هر چه باشد دانا از دنیا رویم بهتر از نادان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 10:12  توسط  

مینا غفوری و فاطمه یوسفی: ميداني كوچك، با چراغ‌های پیچ‌پیچ كورموزمي شکل و مجسمه‌ي يك سرباز به یادگار مانده از دوران دفاع مقدس ، این خیابان براي‌مان آشناست! بارها ديده‌ايم اين ميدانچه و خياباني که در امتداد آن به پیش می‌رود. خياباني با سابقه‌ي پر فراز و نشيب كه به بانيان خير و بناهاي تاريخي خود مي‌بالد؛ بانياني كه يا در قيد حيات نيستند و يا گذر زمانه گرد پيري بر سر و روي‌شان نشانده است. فقط يك خيابان است كه مي‌تواند اين توصيفات را به خود اختصاص دهد خيابان درمانگاه. محدوده‌ي خيابان درمانگاه را مي‌توان بدين صورت تعريف كرد: از شمال به خيابان اصلي، از شرق به محله‌ي  فخر آباد،از غرب به محله‌ي مصلي و از جنوب به مسيل پئت ختم مي‌شود.

خيابان درمانگاه محله‌ای است که به خاطر ساخته شدن درمانگاه محمد رسول ا... (ص) به این اسم نامگذاری شد. این درمانگاه در سال 1336 با همت حاج شیخ علی فروزش ساخته و به «سازمان بهداشت و درمان و آموزش پزشکی» اهدا و وقف شد. بنای آن در سال 1336 به اتمام رسید و در سال 1374 تجدید بنا شد. مدیر کنونی درمانگاه دکتر مصطفی حسینی است. صغری گلستانه سیزده سال هست که نگهبان و ساکن درمانگاه است از او سوالاتی راجع به وضعیت درمانگاه می‌پرسیم بنا به گفته‌ی او ساعات کار درمانگاه از هفت و30 دقیقه تا دو بعد از ظهر است یکی از فعالیت‌های درمانگاه در تابستان«سنجش و واکسینه کردن» دانش‌آموزان مقاطع اول ابتدایی تا اول دبیرستان است.

در پیاده‌رو خیابان پیرمرد‌هایی را می بینیم که با هم نشسته‌اند به طرف آن‌ها می‌رویم یکی از آن‌ها عباس حسن‌زاده مولف كتاب برگي از خاطرات است. او می‌گوید در زمان شهرداری ا... قلی‌خان او معاون شهردار بوده و مسئول کارهای اجرائی شهرداری. اطلاعات زیادی در مورد خیابان درمانگاه به ما داد و گفت: «خیابان درمانگاه دو قسمت بوده سمت چپ آن مالکی و سمت راست آن اوقافی. زمین‌های مالکی در هفت حلقه‌بند محصور بوده است در آن زمان عرض خیابان درمانگاه فقط شش متر بوده و رودخانه‌ای فصلی به اسم «خِره» از وسط آن می‌گذشته رودخانه‌ی« خِره» به سمت رودخانه‌ی پئت منشعب می‌شد.آب‌های مورد نیاز برای ساکنین محل و همچنین برای آبیاری نخلستان‌ها آن زمان از سه برکه تامین می‌شد برکه‌ی کل، برکه‌‌‌‌‌‌‌‌ی حاج اسدا... که در سال 1286 و به همت حاج اسدا... فرزند دهباشی کربلایی علی‌رضا گراشی ساخته شد و همچنین چاه گلابی. که بعد از ایجاد شبکه‌ی لوله‌کشی این اماکن کاملا بی‌استفاده ماندند و بعد از مدتی، آب سطحی خیابان شهر وفاضلاب خانه‌ها به برکه کل و حاج اسدا... سرازیر شدند. از سال 60 طرح خیابان‌کشی در آن محل در برنامه‌ی کار شهرداری قرار گرفت اقدام اول درجهت بستن آب رودخانه‌ی« خِره» صورت گرفت و بعد از آن گرفتن مجوز و راضی کردن ساکنین محل برای عقب‌نشینی و خراب کردن خانه‌ها به منظور وسیع‌تر شدن خیابان بود.»

آن‌ها با مشکلات و شکایت‌های متعددی از سوی مردم مواجه می‌شوند اما بالاخره با دادن وعده‌ی زمین مردم را برای اجرای این امر راضی کردند و خیابان‌کشی در دو مرحله انجام گرفت. یکی از پیرمرد‌ها که روی صندلی نشسته و به عصایش تکیه داده بود گفت خانه‌ام در آن زمان حدود 250 تا 300 متر در طرح قرار گرفت اما تا الان زمینی را در ازای آن از دولت تحویل نگرفته‌ام. سال 64 آسفالت‌کشی خیابان با هزینه‌ی شهرداری به اتمام رسید و امکانات اولیه مانند آب و برق نیز فراهم شد در حال حاضر عرض اين خیابان شانزده متر است.

از  ساكنان قديمي محل حاج غلامحسين سليمي، حاج رضا سبزواري، حاج حسن استادي، حاج نعمت راهپيما و حاج محمد علي حسني را مي‌توان نام برد. برخی از قدیمی‌ترین مدارس که شاید بیش‌تر پدر و مادر‌ها در آن تحصیل کرده‌اند و خاطره‌های زیادی از آن دارند در این خیابان هست. مدرسه سبزواری که بعدها به نام حضرت زینب تغییر نام داد و مدرسه‌ی سلیمی، از جمله این مدارس هستند که در اواسط خیابان قرار دارند. و چند مدرسه تازه تاسیس دیگر به نام‌های کودکستان و دبستان غیر‌دولتی زهرای اطهر(س) و مهد کودک خصوصی زهرای اطهر(س) که اولی در سال 78 و دومی در سال 83 با همت عباس حسن‌زاده تاسیس شد و همچنین دبستان پسرانه‌ی شادروان اکبری در انتهاي خیابان قرار دارد که این دبستان قبلا به عنوان کانون فعالیت می‌کرد و دوسال هست که به جایی دیگر انتقال یافته است. مدرسه ي راهنمايي پسرانه‌ي حسني يكي از ديگر از مدارسي است كه در يكي از كوچه‌هاي خيابان درمانگاه قرار دارد. اين مدرسه در سال 1369 تاسيس شد.

مكان ديگري واقع در يكي از كوچه‌هاي خيابان درمانگاه، حسينيه نعمت الهي هست. حدود 90 سال قبل مرحوم شيخ فتح‌اله انصاري این مکان رابنا نهاد. خانقاه از 15 سال قبل تا الان به حسينيه نعمت الهي مشهور است. زير بناي این ساختمان،200 متر، و طول و عرض كل زمين 560 متر است.

در كوچه‌ي ديگري انتهاي خيابان درمانگاه، قبرستان شيخ اسماعيل قرار گرفته است. نام كامل او شيخ اسماعيل زاده سبزوار فارسي است. گویا او يكي از عارفان اول است. پس از فوت او، افرادي به حرمت بزرگواري او بقعه‌اي از سنگ و ساروج ساختند و او را در گنبد و بارگاهي دفن كردند. زير بناي اين مكان حدود 250 متر است شامل دو اتاق كه گنبد و بارگاه و قبرها  در آن ها قرار گرفته‌اند، يك حياط بزرگ، و محلي براي زندگي مستخدم مي‌‌باشد. این قبرستان به قبرستان دراویش معروف است، در حالي كه قبرهاي غيرآنها نيز در آنجا به چشم مي‌خورد. اين بنا حدودا در سال 1300 تاسيس شده است كه زير بناي آن حدود 15 سال پيش به همت قنبر سلطاني  تعمير شده است. بر روي سردر آن بيت شعري ديده ميشود: صفا و صدق و تسليم و رضا و عصمت و تقوا، اگر داني بود گلهاي گوناگون اين صحرا.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 9:51  توسط   | 

تنها مسجد واقع در خیابان درمانگاه مسجد‌النبی(ص) است که حاج اسد سلیمی در سال 1365 آن را ساخت و وقف کرد و به قول یکی از ساکنین محل بیشتر فعالیت‌ها این مسجد در ماه رمضان صورت می گیرد، هر چند حالا نسبت به گذشته این فعالیت‌ها کم‌رنگ‌تر شده است و دیگر همچون گذشته سالن و حیاط این مسجد مملو از جمعیت نمی‌شود.

براي بررسي مشكلات به سراغ ساكنين و فروشندگان اين محل برويم در ابتداي اين خيابان چند فروشگاه وجود دارد كه يكي از قديمي‌ترين آن‌ها خرازي فولادي است وارد آن مغازه مي‌شويم و از صاحب آن مغازه از مشكلات خيابان مي‌پرسيم مي‌گويد يكي از اساسي‌ترين مشكلات خيابان، روشنايي كم در شب است چرا كه چراغ برق‌ها عمدتا كم‌نور يا خاموش هستند. مغازه‌ي ديگري در آن سوي خيابان به نام آش ارم توجه‌امان را جلب مي‌كند سري هم به آن‌جا مي‌زنيم صاحب مغازه حميد پورندي اهل شيراز است. او سيزده سال است كه مغازه را مي‌گرداند و مي‌گويد از فروردين تا مهر، بستني مي‌فروشيم و از مهر به بعد آش. او از ريختن آشغال و كثيف بودن جداول كنار خيابان گله‌مند است همچنين در فصل مدرسه به علت مسدود بودن پياده‌رو‌ توسط تاكسي براي دانش‌آموزان مشكلات عبور و مرور وجود دارد كه اين خود مي‌تواند امكان بروز حوادث را زياد ‌كند. در آخر پيشنهاد مي‌دهد كه مي‌توان راه خيابان درمانگاه را از سمت مشرق رودخانه‌ فصلي پئت به خيابان‌هاي ديگر همچون آبياري و بسيج متصل كرد كه براي رفع مشكل ترافيك خيابان اصلي كمك بزرگي مي‌شود.

محمد حسن حسن‌زاده مي‌گويد به دليل مسدود بودن راه رودخانه‌ي فصلي پئت و تجمع آشغال‌ها و فاضلاب‌ها در آن نقطه بيشتر ساكنين آخر خيابان درمانگاه دچار مشكلات از قبيل بيماري سالك به جهت ازدياد پشه سالك شده‌اند فرزند خود ايشان هم به اين بيماري مبتلا شده است. خانم هنرور كه منزلشان درست كنار رودخانه‌ي فصلي ‌پئت قرار دارد مي‌گفت از شهرداري تقاضا دارم كه بيشتر به اين قسمت از خيابان رسيدگي كنند و براي پاكسازي اين رودخانه دير به دير اقدام نكند البته ايشان از شهردار جديد به خاطر رسيدگي به اين رودخانه در اين اواخر تشكر مي‌كند و اميدوار است با توجه به نزديك شدن ايام مدرسه وتردد دانش‌آموزان از اين قسمت، روند پاكسازي هر چه سريع‌تر صورت گيرد و براي روشنايي اين قسمت هم چاره‌اي انديشيده و مانع از بروز مشكلات احتمالي شود.

دربعضي از كوچه پس كوچه‌ها هم مانند كوچه‌ي قانون نياز به ترميم آسفالت ديده مي‌شد. از نظر فضاي سبز كمبودهاي زيادي به چشم مي‌خورد به خصوص در پاركي كه جز يك الاكلنگ و سرسره، وسايل بازي ديگري وجود ندارد. سطلي پر از آشغال هم كنار آن قرار گرفته است كه اين خود چهره‌ي نازيبايي را به اين قسمت از خيابان داده است. علاوه بر آن، با توجه به رفت و آمد كودكان در آن پارك، اين آلودگي مي‌تواند به شدت مضر باشد و تقاضاي ديگر يكي از اهالي، ايجاد سرعت‌گير در اين خيابان است چون به گفته‌ي او تصادفات زيادي به علت نبود سرعت‌گير در خيابان رخ داده است.

در انتهای خیابان رودخانه‌ی فصلي پئت، از غرب به شرق گراش کشیده شده است. این مسیل به این دلیل پئت نامگذاری شده است که در زمان‌های قدیم به دلیل بارش شدید باران‌های موسمی و سرازیر شدن این آب‌ها از کو‌ه‌های اطراف جریان آب تندی از این مسير عبور می کرد که به پئت مشهور شد. اين پديده هم‌اكنون نشان‌دهنده‌ي بارش فراوان باران است البته در بيشتر اوقات سال اين رودخانه فصلي خشك مي‌ماند اما به محض جاري شدن جاذبه‌ي ديدني‌اي براي افراد به وجود مي‌آورد. چند ماه قبل كه به علت بارش شديد باران مسير پئت دوباره پرآب شد مردم براي ديدن آن اشتیاق فراوانی داشتند. اما وجود پئت در انتهای خیابان درمانگاه گلوی این خیابان را گرفته است. باید پیش از آن که نخلستان‌های انتهای این خیابان به مناطق مسکونی تبدیل شود با امتداد خیابان از مشکلات آینده کاسته شود. خیابان درمانگاه هم مانند بسیاری از نقاط شهر نیازمند یک معاینه دقیق و درمان سریع است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 9:50  توسط   | 

فرزانه استوار: شما اوقات فراغت خود را چگونه پر می‌کنید؟ فیلم می‌بینید، تفریح می‌کنید یا کتاب می‌خوانید؟ اگر از آن دسته‌اید که کتاب می‌خوانید، مطلب ما را هم بخوانید. اطلاعاتی درمورد کتابخانه‌های گراش است.

کتابخانه‌ی عمومی گراش سيزده‌هزار و چهارصد و چهل و سه جلد کتاب با موضوعات مختلف دارد. برای استفاده از کتاب‌های این کتابخانه می‌توانید: شنبه تا دوشنبه (یک شیفت) از ساعت هفت و30 دقیقه صبح تا 14و15دقیقه‌ی بعد از ظهر، سه‌شنبه و چهارشنبه (دو شیفت) صبح از ساعت هفت و30 دقیقه تا 12و30 دقیقه و عصر از ساعت پنج تا 19و30 دقیقه و روزهای پنج‌شنبه (یک شیفت) از ساعت هفت و30 صبح تا 13 به آن‌جا مراجعه کنید.

کتابخانه‌ی مسجد ولی‌عصر به تازگی تاسیس شده است. بعد از بالا رفتن از پله‌ها سالن بزرگی برای مطالعه قرار دارد و کتابخانه‌ در انتهای آن است. این کتابخانه حدود دو هزار و چهارصد و سيزده جلد کتاب با موضوعات مختلف دارد که بیشتر کتاب‌های آن دارای موضوعات مذهبی است. صبح‌ها از ساعت نه تا 12 خانم‌ها، عصر از ساعت 16 تا 19و30 دقیقه و شب از ساعت 21و30 دیقه تا دوازده و30 دقیقه برای استفاده‌ی آقایان فعال است. به دلیل داشتن سالن مناسب، بیشتر افراد برای مطالعه به آن‌جا می‌روند.

کتابخانه‌ی مسجد صاحب‌الزمان از کتابخانه‌هایی است که معمولاً صندلی‌هایش پر است. این کتابخانه حدود هفت هزار جلد کتاب با موضوعات مختلف دارد که بیشتر آن‌ها مذهبی است. روز‌های فرد آقایان و روزهای زوج برای مراجعه‌ی خانم‌هاست. صبح از ساعت نه تا اذان ظهر و عصر از ساعت 16و30 تا اذان مغرب ساعت کار این کتابخانه است.

کتابخانه‌ی هلال احمر دو هزار و پانصد و سي ‌ونه جلد کتاب با موضوعات مختلف دارد. برای استفاده از کتاب‌های آن‌جا می‌توانید صبح‌ها از ساعت هفت و30 تا 14 به هلال‌احمر مراجعه کنید.

کتابخانه‌ی بیت‌الزهرا پنج هزار و دويست و نود و شش جلد کتاب دارد که موضوع بیشتر آن‌ها مذهبی است. ساعت 18 تا 19 عصر روزهای زوج برای دریافت کتاب می‌توانید به آن‌جا مراجعه کنید. البته گاهی ممکن است با در بسته روبه‌رو شوید. برخی از از این کتابخانه برای آمادگی کنکور استفاده می‌کنند.

کتابخانه‌ی مسجد مهدیه حدود 1500 جلد کتاب دارد که بیشتر آن‌ها مذهبی‌اند. در حال حاضر در دست تعمیر است و به همین خاطر ساعت کاری آن مشخص نیست. به گفته‌ی مسئول آن: «بعضی از کتاب‌های این کتابخانه آنقدر قدیمی‌اند که خواندنشان خیلی دشوار است و اندازه شان به قدری است که در قفسه‌ها جا نمی‌شوند.»

کتابخانه‌ی زینبیه حدود چهارصد جلد کتاب دارد. موضوع بیشتر کتاب‌های آن مذهبی است. این کتابخانه فقط برای استفاده‌ی خانم‌هاست و افراد فقط می‌توانند کتاب‌ها را در آن‌جا مطالعه کنند. برای استفاده از آن می‌توانید هر روز صبح از هشت تا13 وعصر از ساعت 17 تا 20 به آن‌جا مراجعه کنید.

کتابخانه‌ی مسجد الزهرا حدود شش هزار وپانصد جلد کتاب با موضوعات مختلف دارد. موضوع بیشتر کتاب‌های آن علمی است. برای استفاده از کتاب‌های آن‌جا می‌توانید روز‌های فرد، صبح از ساعت نه و30 تا 12و30 و عصر از ساعت 16و30 تا 19و30 به آن‌جا مراجعه کنید.

کتاب‌خانه‌ی بسیج خواهران هزار و پانصد و هشتاد و يك جلد کتاب دارد که بیشتر آن‌ها دارای موضوعات مذهبی است. برای استفاده از کتاب‌های آن‌ می‌توانید صبح‌ها از ساعت هشت تا 13 به آن‌جا سر بزنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 10:7  توسط  

راضیه یوسفی: زمانی که آفتاب سوزان تابستان، چهره‌ی خاک را می‌سوزاند و آسمان در انتظار ابرباران زا بود، مردانی چیره دست، به فکر خنکای بهاری، دست به جلوه‌گری می‌زدند و ساختاری زیبا همراه با هنر و تکنیک خاص بنا می‌کردند.

دست‌های هنرمندانه‌ای که از خاک نرم، ساروج زبر و خشن می‌آفریدند وآن گونه با ریسمان(نخ)و چوب، طرح‌های ساده و زیبایی خلق می‌کردند  که حس زیبایی و زیباشناسی انسان را بر می‌انگیخت. حوض‌های شش فخی(شش نیم دایره)، هشت فخی، چهارگوش (مربع و مستطیل)، دایره‌ای از حوض‌های شناخته شده در گراش است که بنا بر سلیقه و نوع  کاربرد حوض‌ها طرح‌ها را درهم ادغام می‌کردند.

عمده‌ترین موادی که در ساخت حوض استفاده می‌شد، ساروج( سیمان)، سنگ، خشت، گچ و آب بود.

در ابتدا خاک سردو serdow (محلی که آشغال‌ها را در آنجا جمع می‌کردند) را به وسیله‌ی الاغ به محلی که برای ساخته شدن ساروج در نظر گرفته بودند، می‌بردند بعد با آب مخلوط کرده و به حالت نیم دایره روی زمین پهن می‌کردند و مدت ده شبانه روز، خورشید بر آن می‌تابید تا خشک شود. حالا نوبت بوته‌ها و خارهای درخت کُنار بود که جلوه‌گری کنند تا خاک خشک شده را به مدت بیست و پنج شبانه روزبسوزانند. وقتی خاک سرد شد با آب مخلوط می‌کردند و به کمک کَرفه KARFAH (تخته‌ی چوبی مستطیل شکل پهن که چهار گوشه‌ی آن را می‌گرفتند،به عنوانِ فرغون وگاری) مخلوط بدست آمده را جابه‌جا می‌کردند. دو بیل از این مخلوط را روی زمین می‌ریختند که حالت دایره‌ای به خود می‌گرفت که به هر یک از این دایره‌ها پَتره PATRAH می‌گفتند. این پتره‌ها را به صورت درازا در امتداد هم روی زمین قرار می‌دادند و جای زیادی را به خود اختصاص می‌داد و مدت ده روز طول می‌کشید تا خشک شود. بعد بوسیله‌ی گاوآهن، آن را نرم می‌کردند. حالا ساروج زرد و خوشرنگ، با هوش و ذکاوت مردان گراشی آماده‌ی استفاده است.

برای کشیدن طرح حوض دایره‌ای شکل به علت نبود وسایل مجهزبنایی و معماری ازریسمان و میخ استفاده می‌کردند. به طور مثال برای ساختن حوضی به قطر دو متر، نقطه‌ای را در نظر می‌گرفتند و میخ را به زمین می‌کوبیدند  و یک متر ریسمان به آن وصل می کردند. به حالتی پرگار مانند دایره رسم می‌شد.

حوض های چهارگوش بر اساس نوع ساختارمعماری به دو دسته تقسیم می‌شد. حوض‌های چهار گوشه ساده و حوض‌های چهارگوشه که بوسیله‌ی تیغه‌ی گچی ار وسط نصف می‌شد. حوض‌های چهار گوشه‌ی تیغه‌دار بنا بر موارد استفاده به دو زیر مجموعه‌ی تیغه دار درزدار(فاصله‌دار،شیاردار کوچک) و تیغه دار بی‌درز تقسیم می‌شد.

تیغه در جهت رعایت بهداشت و صرفه جویی بیشتر آب کاربرد داشت. مثلا: یک طرف تیغه، فقط مخصوص شستشوی ظروف و لباس بود و طرف دیگر آن مخصوص حمام کردن بود. در صورت درزدار بودن، این مسایل کم رنگ تر می‌شد ولی مساله‌ی کُر بودن (پاک و طاهر بودن) آب، مورد توجه بیشتری قرار می‌گرفت. اگر یک طرف حوض آب بیشتری نسبت به طرف دیگر داشت با وجود درز، آب خود به خود جا‌به‌جا می‌شد و آب یکسانی در دو طرف حوض قرار می‌گرفت که استفاده از آب آن از نظر شرعی بلا مانع بود.

برای ایجاد نیم دایره و سه گوش با ریسمان طرح آن را می‌ریختند و با گچ و خشت می‌ساختند. دور تا دور حوض را  یک لایه اضافه ازسنگ و ساروج درست می‌کردند که به این محل «پاشور» می‌گفتند .از پاشور گذشته از شستن و تطهیر پاها برای کارهای دیگر نیز استفاده می‌شد. به علت نبود یخچال، تخم مرغ را درون ظرف چینی یا معدنی می‌گذاشتند و در پاشور قرار می دادند تا فاسد نشود. خنک نگه داشتن آب نوشیدنی به ویژه در ایام ماه رمضان استفاده دیگر پاشور بود. آب را درون ظرف کرده و درآن را محکم می بستند و در پاشور حوض قرار می دادند تا خنک شود. خنک نگه داشتن قلیان وآب قلیان نیز بر عهده پاشور بود.

اغلب حوض‌ها  در وسط حیاط ساخته می شد تا نسیم خنکی که از وزش نسیم بر روی آب حوض ایجاد می‌شد در سرتاسرخانه پخش شود و هوای نسبی و یکسانی بوجود آورد.

به طور تقریبی یک روز طول می کشید تا حوض ساخته شود و برای دیراخ DIRAKH (آب گیری کردن) دادن حوض، ساروج را شش الی هشت ساعت بوسیله ماله MALAH به دیواره‌های حوض می‌کشیدند تا ساروج زردرنگ تبدیل به ساروج سیاه رنگ شود ودیوارها آبگیری شود. کوچکترین منفذی باقی نمی‌ماند وآب حوض بدون هیچ مشکلی مدت زیادی درون حوض قرار می‌گیرد و دیواره‌ها بر اثر گرمای شدید،ترک برنخواهد داشت.

حالا نوبت کُرگیری (پاکی وطهارت) حوض است. آفتابه را پر از آب کرده و دور تا دور حوض می ریختند و این عمل را سه بار تکرار می‌کردند.

حداقل میزان آبی که در حوض قرار می گرفت دوازده الی پانزده کندرKANDAR بود. هر کندر از دو حلبی هفده کیلویی و یک چوب که بوسیله‌ی طناب به هم وصل می شد، ساخته می شد. در صورت کمتر بودن این مقدار، آب نجس بود و غیر قابل استفاده می‌ماند. روش دیگری برای تشخیص کُر بودن آب حوض این بود که ده وجب طول ویک وجب بلندیِ حوض، پر از آب باشد.

هر چه حوض عمیق‌تر بود، دوام و خنکی آب بیشتر بود. آب حوض را هر چهار یا شش ماه یک‌بار عوض می کردند.آب حوض در ابتدا بی‌رنگ و به مرور زمان به رنگ های سفید، سبزکم رنگ، صورتی گرایش پیدا می کرد و در صورت سیاه رنگ شدن بلافاصله آب را تخلیه و تعویض می‌کردند.

برای تخلیه ی آب به دلیل نبودن خروجی شیرآب ازپیپ، دلهDALLAH (سطل) استفاده می‌کردند و مابقی آب‌ها که در ته حوضی می‌ماند با کشیدن  گونی یا حوله  به کف و دیواره‌های آن، خارج می‌شد. حدود بیست سال پیش بعد ازتمیز کردن حوضی، ماده ای شن مانند به رنگ آبی درون حوضی ریخته می شد تا مانع از تشکیل سریع جلبک شود که به آن ضدگِشرGESHER (ضد جلبک) می‌گفتند.

قرار دادن لنگه‌های در چوبی بر روی حوضی مانع تابش مستقیم نور خورشید به آب می‌شد و غالبا آب خنک می‌ماند. ولی عدم نور کافی و تاریکی سبب تسریع در جلبک زدن آب می شد. از این در چوبی برای قرار دادن ظرف های شسته شده و جلوگیری از ورود گرد و خاک هم استفاده می‌شد.

 برای زیبایی بیشتر نمای حوض با رنگ آبی لاجوردی دیواره‌های حوض را رنگ یا نقاشی می‌کردند.

هر چند هنوزخانه هایی با ساخت و فرم معماری قدیم حوض‌های زیبایی را در خود جای داده است اما با تغییر و تحول زندگی و حرکت به سوی مدرنیزه شدن حضور حوض‌ها در خانه‌ها کم رنگ شده است. دسترسی به آب سالم و تصفیه شده، لوله کشی آب مصرفی، دسترسی به وسایل مورد نیاز جهت ذخیره‌ی آب همانند بشکه، نوع معماری کنونی و کمبود فضای کافی از مهمترین عوامل بی‌توجهی و فراموشی حوض است.

هنوز خانه‌های کاه گلی با جادوی خفته در دل خانه رمز‌های حیات را به ما یادآوری می‌کنند. هنوز خانه‌هایی هندوانه‌ی سفره‌ی ماه رمضان را حوض خنک نگه می‌دارد. هنوز حرفهای ناگفته‌ی زیادی در دلش پنهان کرده است. شاید وظیفه هنرمندان و معماران ماست که دل آبی‌رنگ خانه‌ها را دوباره به تپش در آورند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 9:35  توسط  

پس‌ از 60 سال قدمت؛ بخش اوز در انتظار ارتقا است

میدان ساعت در اوزخبرگزاري فارس: بخش قديمي و كهنسال اوز شهرستان لارستان با قدمت 60 ساله كه تاكنون روستاها و دهستان‌ها، بخش‌ها و شهرستان‌ها از آن به‌وجود آمده، خود در انتظار ارتقا است.

به گزارش خبرگزاري فارس از اوز، بعد از ظهر امروز رئيس شوراي اسلامي شهر اوز در جلسه‌اي كه به‌ منظور بررسي وضعيت اين بخش در محل اين شوراي اسلامي تشكيل شد، اظهار داشت: از هر نظر اين بخش مستعد ارتقا است چرا كه جمعيت اوز با احتساب جمعيت سيار عشاير افزون‌ بر 50 هزار نفر است و از نظر پراكندگي روستاها و منطقه نابرخوردار جنوبي و كويري با معيارهاي تقسيمات كشوري هماهنگي دارد.  محمدرسول صباغي افزود: اين بخش به‌ دلايل مختلف از جمله نزديكي 40 كيلومتري به مركز شهرستان تاكنون ارتقا نيافته است كه از مسئولان استانداري فارس و وزارت كشور درخواست توجه به اين موضوع را داريم. امام جمعه اوز در اين جلسه گفت: من كودك بودم كه موضوع ارتقاي بخش اوز مطرح بوده است ولي هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم. حاج شيخ‌عبدالعزيز قاضي‌زاده افزود: بخش اوز از نظر فيزيكي پيشرفت كرده و از نظر سياسي و اجتماعي نيز استعداد شهرستان شدن را دارد.
وي ادامه داد: تاكنون چندبار كارشناسي و قول‌هاي مساعد هم در اين مورد داده شده ولي نتيجه‌اي حاصل نگشته حتي قبلا در وزارت كشور اعلام شد كه بخش‌هايي كه 50 سال قدمت بخشداري و 50 سال قدمت شهرداري دارند ارتقا مي‌يابند كه در فارس هر دو ضابطه شامل بخش اوز مي‌شد ولي باز هم اقدامي صورت نگرفت. شهردار اوز نيز گفت: در لارستان قدمت شهرداري اوز حدود 55 سال است و بعد از شهر لار نخستين شهرداري در اوز تأسيس شده است.
مسعود كراماتي افزود: زماني محدوده بخش اوز به شهرستان قير، كارزين و شهرستان لامرد و مهر متصل مي‌شد كه به تدريج بخش اوز، محدود و كوچك شده ولي باز هم داراي عظمت و بزرگي است و مي‌طلبد كه ارتقا يابد. در ادامه اين جلسه سردبير نشريه محلي اوز گفت: بخش اوز در پسكرانه‌هاي خليج فارس و عسلويه قرار دارد و از نظر اقتصادي و سياسي و فرهنگي قابل ارتقا است.
احمد خضري ادامه داد: نخستين اداره‌هاي مستقل آموزش و پرورش، دارايي، هلال‌احمر و بيمارستان در بخش اوز تأسيس شده و در زمينه مخابرات در لارستان بعد از مركز شهرستان نخستين كد صفر و دو صفر، تأسيس تلفن همراه، پست و تلگراف و غيره در اوز بوده است.
وي گفت: وجود صنايع مختلف فعال مانند كشتارگاه صنعتي عظيم طيور كه بزرگ‌ترين كشتارگاه فارس است، اوز موزائيك كه بزرگ‌ترين توليد‌كننده موزائيك جنوب فارس و استان هرمزگان است و پاسگان بتن كه بزرگ‌ترين توليدكننده سقف و بتن آماده است، همه و همه نمايانگر پويايي و استعداد بخش آباد و پرجمعيت اوز در فارس براي ارتقاي آن است. وي تصريح كرد: اهالي اوز انتظار دارند با توجه به استعداد اين بخش بزرگ، در دولت دهم به انتظارات ديرينه خود نائل شده و حق و عدالت درباره اين بخش اجرا شود.
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 10:51  توسط  

شاکیان حسنی یکبار دیگر نشان داد که نه تنها الفبای سیاست را نمی داند بلکه در مدیریت بحران هم زیر صفر است

بار اول که چند ماه قبل کپی نامه آقای حسنی در خصوص درخواست شهرستان شدن گراش منتشر شد وی با انتشار نامه ای در خصوص درخواست فرمانداری ویژه برای لار به نحوی سعی در آرام کردن اوضاع داشت در همان زمان بزرگان لارستان آن را یک بازی دانستند ولی به علت حفظ آرامش و وحدت  منطقه سکوت کردند.

این بار شاهد بازی جدیدی هستیم وی ساعاتی پیش با تکذیب خبر شهرستان شدن گراش که در وبلاگ صحبت نو منتشر شد سعی دارد افکار عمومی را آرام کند غافل از اینکه مردم می دانند که گراش شهرستان نشده است اما این را هم خوب می دانند که سیاست های تجزیه طلبانه او چگونه و از چه طرقی در حال دنبال شدن است ..... امروز وقتی این خبر را خواندم یاد صحبت های آقای زمانی در نماز جمعه افتادم که گفت: حسنی الفبای سیاست را نمی داند 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:53  توسط   | 

جناب آقای سید علاالدین بروجردی

با سلام و احترام

ذکر نام شما در قضایای لار و گراش مرا به سال ها پیش در دوبی برد. سال های پیش و پس از انقلاب که در بیمارستان دبی فعالیت می کردید . پس از انقلاب نیز به یاد دارم در حسینیه گراشی ها در دوبی برای پیشبرد انقلاب اسلامی زحمت می کشیدید. در دوران دفاع مقدس نیز به یاد دارم که تحت عنوان ستاد کمک به جبهه ها و جذب کمک های مردمی که گراشی ها هم بسیار فعال بودند با شما همکاری می کردند . اکنون  نیز در جایگاه رفیع نمایندگی حضور دارید . از شما می خواهیم به ندای حق طلبانه ی مردم گراش پاسخ مثبت دهید تا مانند همیشه شما را دوست داشته باشند. حتی اگر می توانید تلاش بفرمایید هم مردم گراش و هم لار به حقوق خود دست یابند و مردم دچار تشتت و اختلاف نشوند. از عهده شما برادر بزرگوار که با دولت کریمه ی احمدی نژاد ارتباطات وثیقی دارید ساخته است. دست ما را بگیرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 15:20  توسط   | 

فارس : فردي از سوي مراجع قضائي و اداره اطلاعات شهرستان لامرد به اتهام حمل سلاح غيرمجاز، سرقت، شروع به قتل، تمرد در مقابل ماموران و ايجاد ضرب و جرح عمدي يكي‌ از ماموران به ‌وسيله چاقو تحت تعقيب قرار گرفت.
در ادامه ماموران پس‌ از به ‌كارگيري عوامل و مخبرهاي محلي سرانجام محل اختفاي متهم را در يكي‌‌ از روستاهاي لارستان شناسايي و متهم فراري را دستگير كردند.
در بازرسي بدني از متهم چاقو استفاده شده در ارتكاب جرم كشف شد و تحقيقات در اين باره همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:35  توسط   |