تبليغاتX
روزنامه ی صحبت نو - ممکن بود نام کاندیدایشان پاک شود! گام به گام با انتخابات / 2
جستار ها يي از لار ، گراش ، اوز ، بیرم ، جویم ، بنارویه ، و خنج

گزارش از گراش

بعد از انقلاب به تدریج جمعیت باسوادها بیشتر از بی سوادها شده و اکثر بی سوادی‌ها هم مربوط به آن دوران است. پرداختن به رای باسوادها هرچند کلیشه ای و تکراری است اما در مواردی جذاب است.

كمال كديور مهندس معمار، 28 ساله: براي اولين بار راي مي‌دهد به دليل اينكه اين بار كشورش را در معرض خطر ديده و بر خود واجب دانسته كه راي دهد. كانديداي خود را به علت خدمت فراوانش به مردم، دادن سهام عدالت، بيمه خدمات و اورژانس كه به صورت رايگان در خدمت مردم قرار داده است بيشتر از بقيه قبول دارد و توجه به عملكرد تاكيد مي‌كند و اميدوار است در آينده بتواند كارهاي ناتمام را تمام كند.

راضيه پابرجا، بيست و سه ساله، ليسانس روانشناسي: او آمده بود تا فرد اصلح را برگزيند، فردي كه با مردم است، از جنس مردم است و پشتكار و صداقت و صميميت فراوان دارد. منابع اطلاعاتي او تلويزيون و اينترنت بوده است و مناظره‌ها تاثير فراواني بر انتخابش داشته به گونه‌اي كه تا پيش از آن قصد داشته راي سفيد بياندازد و اين مناظره ها باعث شده كه چشم و گوشش باز شود. اما اگر كس ديگري انتخاب شود، از او انتظار دارد كه راه امام را ادامه دهد و به مشكلات مردم رسيدگي كند و آمريكا و اسرائيل را نابود سازد.

فوزيه ثابت، بيست و هفت ساله، ليسانس كامپيوتر: او با اعتقاد بر اين كه راي او، راي اكثريت است، آمده تا در جامعه اعلام وجود كند. عملكرد رئيس‌جمهور خود را در چهار سال گذشته قابل قبول مي داند و با توجه به مناظره ها بر راي و انتخاب خود پافشاري مي كند.

خانم متين، شصت و پنج ساله، ليسانس زبان: او دليل اصلي حضورش در صحنه‌ي انتخابات را از بين رفتن بيكاري در جامعه مي‌داند، مشكلي كه بسياري از مردم با آن سروكار دارند. او دادن راي را وظيفه ي خود نمي‌داند، بلكه حق خود مي داند. از معدود آدم هايي ست كه مناظره‌ها  تاثير منفي برايشان داشته، تا جايي كه از دادن راي منصرف مي‌شود اما دوباره به راي و نظر خود پايبند مي شود.

اما حضور بی سوادها به خاطر رفتارشان زیباست. معمولاً از وقتی به حوزه انتخاباتی می آیند به دنبال شخصی معتمد برای نوشتن نام کاندیدای‌شان در برگ رای هستند و سعی دارند تا حد توان کلاه سرشان نرود و نامزد منتخبشان به صندوق برود

بي‌سوادها مي ترسند! پيرها هريك به همراه خود خودكاري آورده بودند تا مجبور نشوند از خودكار ديگران كنند. چراكه بعد از انداختن راي در صندوق، ممکن بود نام کاندیدایشان پاک شود!

خانم، بی سواد، مسن: نام نامزدش را به من می گوید تا برایش در برگ رای بنویسم. می گویم چه کسی را بنویسم؟ می گوید: «احمدی نژاد» و تاکید می کند که «احمد» را واضح بنویسم تا متوجه شود. انگار این نام را بلد است بخواند!

همه خوانندگان این متن بینا هستند در حالی که به این نعمت بزرگ توجهی نداریم. حضور یک نابینا پای صندوق رای صحنه‌‌ی جذابی است که یک خبرنگار می‌تواند انتظارش را داشته باشد.

عبدالمجيد اماني، بيست و دو ساله، دانشجوي مترجمي زبان، نابينا: جوهر جا گرفته شده در خط خط انگشت خود را نشانه ي وحدت و همدلي مردم ايران مي‌داند و به اين دليل راي مي دهد كه هرج و مرج از كشورش ريشه كن شود. در انتخاب او مناظره‌ها بيش از بقيه تبليغات تاثير داشته است و به دليل اين كه كانديدايش به جوانان به خصوص دانشجويان قول كار و فعاليت در ساختار مملكت را داده، او را بيش از بقيه تحسين مي‌كند.

مشهورها

در انتخابات چهره های خاص بیشتر به چشم می آیند. چهره هایی که در شهر فعالیتهای مختلف فرهنگی را برعهده دارند.

سيد عباس معصومي گراشي، هفتاد و دو ساله: به اين دليل راي مي‌دهد كه منتخب او بتواند پشتوانه‌اي براي رهبر و ايران باشد. او اعتماد صددرصدي خود را به كانديداي مورد نظرش با توجه به تاييد مراجع و علما و به خصوص به خاطر اين كه در آمريكا جرات كرده نام اميرالمومنين و فاطمه‌ي زهرا را بر زبان آورد، اعلام مي‌كند و عقيده دارد اگر كسي ديگر انتخاب شود، هيچ كاري از دستش ساخته نخواهد بود و هيچ كاري انجام نخواهد داد، بنابراين هيچ توقعي از او نخواهد داشت و از او پيروي نخواهد كرد.

علي فخري، سي و دو ساله، كارگردان تئاتر: او كانديدايش را به خاطر مردمي بودنش انتخاب مي كند و اصرار دارد بگونه‌اي جواب ندهد كه شخص مورد نظر او شناسايي شود. او اطلاعات خود را بيشتر از طريق سايت‌ها كسب كرده و اميدوار است هركس كه به اين سمت مي‌رسد، شعارش را به چهره‌ي عمل نشان دهد.

با خبر می شویم که در یکی از حوزه های انتخاباتی پیرمردی بدون هیچ کارت شناسایی آمده است تا رای دهد. علت نداشتن شناسنامه و کارت ملی و هرگونه کارت شناسایی را پسرش می‌داند. پسرش همه این‌ها را از او پنهان کرده است تا علاوه بر خود پدرش هم نتواند رای بدهد. اما پدر این را وظیفه خود می داند که حضور خود را اثبات کند. او روبه مسئولین حوزه اخذ رای می گوید: «شما شاهد باشید که من برای رای دادن آمده ام. اما این نگذاشته است. می‌خواهم او ... »

خانم كياني، سي و پنج ساله، خانه دار هم در یاد ما خواهد ماند. او به عشق كانديدایش مي‌خندد و همواره خدا خدا مي كند كه كانديدای مورد نظرش راي بياورد تا بار ديگر كشور را سرشار از شوق و شعف كند. او به خاطر كانديدایش براي خبرنگاران كيك و بيسكويت مي‌خرد  و مي‌گويد بخوريد و براي راي آوردن او دعا كنيد. همسر او نيز نمونه بارز يك هوادار است كه نذر ابوالفضل عباس كرده است. او كانديداي مورد نظرش را صد در صد قبول دارد چراكه از جنس مردم است و مناظره ها نيز نظر او را تاييد كرده‌اند.

همه موارد ذکر شده زنده‌اند اما حضور افرادی با شناسنامه متوفی قابل توجه است. البته ایشان معمولاً هنگام مهر خوردن شناسنامه شناسایی می‌شوند و نمی‌توانند رای دهند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:20  توسط   |