تبليغاتX
روزنامه ی صحبت نو - به ما سهمیه ی آرد بدهید تا بوی خوش نان را فراموش نکنیم
جستار ها يي از لار ، گراش ، اوز ، بیرم ، جویم ، بنارویه ، و خنج

راضیه ی یوسفی : سفره‌ي صبحانه را پهن کردم. پنير،گردو و چاي شيرين. فقط جاي نان تازه خالي است که تا برگشتن پدر از نانوايي، اين مساله به خودي خود حل مي‌شود.

بوي نان تازه، فضاي آشپزخانه را پر مي‌کند. بوي جوش شيرين و مقداري اسانس نفت همراه با طمع سوختگي و مزه‌ي خام نان. چه صبحانه‌ي خوشمزه‌ايي‌!

روزگار نه‌چندان دور، نان حرمت خاصي داشت. بوي نان سرآغاز روز تازه و يادآور دست‌هاي سخاوتمند کشاورزان بود که دل زمين را شخم مي‌زدند، دانه‌هاي گندم را در آن مي‌کاشتند، تا چيدن خوشه‌هاي طلايي‌اش چه رنج‌ها که تحمل نمي‌کردند. دانه‌هاي گندم، چه صبورانه در آسياب نرم مي‌شدند و با دست‌هاي توانگر  و ماهرانه زنان و مردان، برکت سفره‌ي خانه‌ها مهيا مي‌شد.

ياد روزهاي‌کودکي بخير. زماني که صبح‌ها با بوي عطرِ نان  ِمادربزرگ از خواب بيدار مي‌شديم. بوي خوش تَپ تپي،لي‌تک،ني‌نَني، پلزي، بالاتوه و ...

مادر‌بزرگ چقدر در پختن نان وسواس به خرج مي‌داد که ذره‌اي خمير به زمين ريخته نشود و يا قسمتي از نان سوخته يا خمير نباشد. هميشه مي‌گفت: نان يکي از برکات خداوند است. نبايد حيف و ميل شود و گرنه خدا ( نو داو  آو داو ) مي‌کند. منظورش اين بود که خداوند برکتش را از ما دريغ مي‌کند و هرچه براي بدست آوردن رزق وروزي تلاش کنيم به نتيجه‌اي نمي‌رسيم.

نگاهي به سفره‌ي صبحانه مي‌اندازم .هنوز نان دست نخورده باقي مانده است. برکت سفره را برمي‌دارم و به ياد حرف مادرزرگ مي‌افتم. حالا اگر دچار قهر خداي سبحان شديم چه کسي مقصر است؟

کشاورز که محصول نامرغوب تهيه مي‌کند؟ يا نانوايي که نان سوخته يا خمير تحويل مردم مي‌دهد؟ شايد هم خود مردم که نان را بيشتر از حد نياز خود خريداري مي‌کنند و باقيمانده را دور مي‌ريزند.

سفره‌ي صبحانه را جمع مي‌کنم. مقداري آرد خمير مي‌کنم تا براي صبحانه‌ي امروز، لي تک خوشمزه‌اي آماده کنم. آردی که به سختی گیر می‌آید. چرا ماه‌ها است که سهمیه آردی به گراش اختصاص داده نشده تا زنان گراشی بوی خوش نان را فراموش نکنند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:18  توسط   |